آموزش وردپرس
Ali

اسلام، مسیحیت و فرهنگ دمکراسی-1 /علی طایفی

 نیم نگاهی به فهرست کشورهای پیشرفته صنعتی و مبتنی بر دمکراسی و آزادی در جهان امروز نشانگر این است که اکثریت قریب به اتفاق این کشورها دارای پس زمینه فرهنگی و دینی اروپایی- مسیحی هستند. حتی با قدری تامل میان این طیف وسیع از مردم جهان آشکار می شود که در میان اروپاییان، اروپای غربی و امریکای شمالی از یکسو و در بین مسیحیان نیز عمدتا پروتستان ها و کاتولیک ها در این جرگه قرار دارند. به بیان دیگر بخش توسعه نیافته این بخش از حوزه تمدنی، عبارت از مردمان ارتدوکس عمدتا شرقی و پیش از این کمونیست هستند.

علاوه بر این و از منظری دیگر درمیان مجموعه وسیع ادیان و حوزه های تمدنی دنیای امروز از مسیحی کاتولیک، پروتستان و ارتدکس؛ تا مسلمان سنی، شیعی و وهابی؛ و حوزه کنفوسینی تا بودا؛ و از یهود تا برهمن و…، عمده نهادها و نمادهای توسعه و صنعت، فناوری و نوآوری، علم و حلم، مدارا و مراعا، آزادی و آبادی، دمکراسی یا مردمسالاری و انسان سالاری همگی در دنیایی انباشته و مرکزیت یافته اند که دو حوزه تمدنی مهم از آن محرومند: اسلام و مسیحیت ارتدکس! اسلام
از سوی دیگر از بین کشورهای اسلامی نیز از شرق آسیا، خاور میانه تا آفریقا، عمدتا کشورهایی از گردونه سعادت دنیوی دور افتاده اند که بیشترین حجم مردم آنان را مسلمانان تشکیل می دهند. بدین معنا که ممالکی مانند هند و مالزی با وجود سکونت تعداد زیادی مسلمان در این دو، مسلمانان دارای اکثریت نیستند و لذا اندیشه و فرهنگ اسلامی نقش تعیین کننده ای در این ممالک ایفا نمی کند. بیش از 50 کشور اسلامی در جهان وجود داردکه اکثریت قریب به اتفاق آنان دارای ساختارهای کهن اقتصادی و اجتماعی اند و هنوز از مهمترین کانون های جهانی در تضییع حقوق بشر بشمار می روند.” آرند لیفارت (Arend Lifart,2000) در الگوی دمکراسی خود 36 کشور را فهرست می کند که در طول 20 سال گذشته بسوی دمکراسی ثابت گام نهاده اند. در این میان فقط 5 کشور در آسیا و افریقا قراردارند (بوتسوانا، هند، اسرائیل، ژاپن، و ماریتوس) ولی هیچیک از آنها دارای اکثریت اسلامی نیستند (هرچند که هند دارای بیش از 100 میلیون مسلمان است).”
در گزارشی که راین تاگیرا (Rein Tagira,2002) در زمینه “چشم انداز های دمکراسی در کشورهای اسلامی” منتشر ساخته است می نویسد امروزه هیچ کشور دمکراتیکی در بین ممالک اسلامی وجود ندارد. او در یک مقایسه گسترده میان کشورهای به دمکراسی روی آورده در طول سالهای پس از جنگ جهانی دوم و بویژه پس از فروپاشی شوروی و بلوک سیاسی- نظامی شرق چنین تحلیل می کند که الگوی حرکت بسوی دمکراسی و جنبش دمکراسی خواهی روبه گسترش است.” درسال 1928 دمکراسی بعنوان خصوصیت عمده فرهنگ پروتستانتیزم شناخنه می شد. سراسر اروپای پروتستان از انگلستان، هلند و سوئیس گرفته تا لتوانی، استونی و فنلاند، همگی دمکراتیک بودند، در حالیکه در بین کشورهای کاتولیک فقط کشورهای بلژیک، فرانسه و چکسلواکی وجود داشت. البته در سال 1935 زمانی که آلمان پروتستان از دمکراسی روی برگرداند از سوی استونی، لتوانی و لهستان و لیتوانی دنبال شد. ولی همچنان منطقه وسیعی از کشورهای پروتستان در حوزه دمکراسی ماندند. در آن سالها دغدغه مهم چگونگی گسترش دمکراسی در ممالک کاتولیک بود. امروزه این تصویر دگرگون شده است. دمکراسی در دنیای امروز طیف گسترده ای از ممالک پروتستان- کاتولیک از مدیترانه تا آمریکای جنوبی را در بر می گیرد. حتی دمکراسی به کشورهایی نظیر ژاپن، هند، اسرائیل و یونان نیز تسری پیدا کرده است.
به بیان تاگیرا، زمانی که کمونیزم در اروپای شرقی و میانه ازهم پاشید، اولین انتخابات آزاد الگوی جدیدی را تولید کرد. دمکرات ها در کشورهایی که بطورسنتی کاتولیک- پروتستان بودند پیروز شدند ولی کمونیستها در کشورهای اسلامی و ارتدوکس همچنان باقی ماندند. این تفاوت ها حتی بر میزان رشد اقتصادی این کشورها نیز اثر نهاد بطوریکه بر پایه اندازه گیری کامرون، نرخ رشد اقتصادی کشورهای کاتولیک- پروتستان از 29.5 امتیاز در مجارستان تا 24 در کرواتی کشانده می شود در حالیکه کشورهای اسلامی از 22.7 در گرجستان تا 11.4 در ترکمنستان در امتداد است. فدراسیون روسیه به امتیاز 20.3 رسید. بنابر برآورد کامرون، آزادی فردی و سیاسی از 1999 تا 2000 نرخ رشد همه کشورهای کاتولیک- پروتستان پسا کمونیستی را از 12 به 13 کشاند، در حالیکه در کشورهای ارتدکس- اسلامی در این دوره نرخ رشد از 11 امتیاز در رومانی به یک امتیاز در ترکمنستان سقوط کرد. روسیه در این میان به 6 امتیاز دست یافت!
او معتقد است پس از فروپاشی شوروی، دمکراسی بسرعت در کشورهای دارای پیشینه کاتولیک-پروتستان روبه رشد نهاد. البته فرایند رشد دمکراسی در کشورهای ارتدوکس با کمی تردید و در کشورهای اسلامی بطور قطع شکل نهادینه بخود نگرفت. در گرجستان تمامی امیدهای مربوط به ظهور دمکراسی رو به یاس نهاد و در منطقه بالکان بویژه در آلبانی مسلمان نشین دمکراسی بسیار شکننده است و در بوسنی و کوزوو فقط به زور سرنیزه نیروهای بین مللی حافظ صلح، نمایی از دمکراسی باقی مانده است. در شرق آسیا صرفنظر از هندوستان با فرهنگ دمکراتیک باز مانده از دوران استعمار انگلیس، کشوری هایی مانند پاکستان پس از سالها گردش در بین دمکراسی و دیکتاتوری، بنگلادش و اندونزی نتوانسته اند دمکراسی را در کشور پایه ریزی کنند. ترکیه پس از 80 سال تمرین دمکراسی هنوز در این راه به موفقیت لازم نرسیده است. ایران با وجود مجلس و ریاست جمهوری انتخابی، هنوز در انحصار تصمیم گیری غیردمکراتیک گروهی از روحانیت قرار دارد. کشور نیمه مسیحی- مسلمان لبنان باوجود 40 سال امید و تلاش، سرانجام به عقب رانده شد.
تاگیرا در جمع بندی خود از مروری بر تحولات دهه های اخیر در زمینه رشد گسترش دمکراسی در مناطقی از جهان این پرسش را مطرح می سازد که “آیا فرهنگ اسلامی دارای زمینه های ناسازگار با فرهنگ دمکراسی است که چنین کشورهای اسلامی را ازدنیای دمکراتیک به حاشیه رانده است؟” (1)
با مروری بر طرح بنیادین پرسش مورد نظر در مقاله حاضر، رویکرد اصلی این است که کشور ایران با پس زمینه چند صد ساله خود در باور به اندیشه و سلوک اسلامی از نوع شیعه، دارای چه جایگاهی است؟ آیا بدلیل خاستگاه دینی مردم ایران و به استناد گزارشهای واقعی و اجتناب ناپذیر موجود، برای دستیابی به دمکراسی پایدار، آزادی و توسعه اقتصادی راه بدیلی برای برون رفت از بن بست تاریخی درماندگی در تمامیت گرایی یا توتالیتاریزم وجود دارد؟ آیا استبداد شرقی به تعبیر فراگیرتر و استبداد ایرانی از نوع پاتریمونیالیستی آن راه محتوم حیات سیاسی- اجتماعی مردم دین باور ایرانی است؟
آمار و شواهد موجود منتشر شده در گزارش “دمکراسی در قرن بیستم” در سال 2000 حاکی است که در طول یک قرن گذشته تعداد دولت های دمکراتیک در ابتدای قرن بیست یعنی 1900 میلادی، از صفر مطلق به ١٢٠ کشوردر انتهای قرن یعنی در سال 2000، رسیده است. این تعداد ٦٢ درصد کل دولتهای جهان را تشکیل می دهد که ٥٨ درصد جمعیت جهان نیز در این قلمروهای سیاسی زندگی می کنند. پس از رتبه اول دمکراسی در جهان، ٢٠ درصد دولتهای جهان دارای نظام های سیاسی اقتدارگر (Authoritarianism) است که این نسبت در سال ١٩٠٠ برابر صفر مطلق بوده است. در این قلمروهای سیاسی و جغرافیایی، بیش از ٣٣ درصد جمعیت جهان زندگی می کنند.
بر پایه این گزارش “علاوه بر این حدود ٨ درصد از دولتها نیز در نظامهایی با اعمال محدود کننده دمکراسی بسر می برند که این نسبت در ابتدای قرن، ١٩ درصد بوده است و در کل قریب ٥ درصد مردم دنیا در چنین فضاهایی زندگی می کنند. نظام های سلطنت مطلقه و مشروطه نیز از حدود ٢٤ دولت یا ١٩ درصد دولتها در ١٩٠٠ کلا رو به نابودی نهاده‌اند. برپایه همین آمار در ابتدای قرن بیستم بیش از ٥٤ درصد جمعیت آن زمان در نظام های سلطنتی زندگی می کردند. البته در این میان هنوز ١٠ کشور وجود دارند که نظام سلطنتی بعنوان سلطنت سنتی و تشریفاتی همچنان در آنجا وجود دارد هرچند نظام مسلط سیاسی در این ممالک عمدتا دمکراتیک است. بر پایه همین آمار هم اکنون فقط ٥ دولت تام گرا (Totalitarianism) وجود دارد که نزدیک به 2/5 (پنج ودودهم) درصد از مردم جهان را در خود جای داده است”(2).
برپایه این گزارش وضعیت ایران در سال ٢٠٠٠ یا آغاز هزاره سوم میلادی، مبتنی بر ساختار سیاسی اقتدارگرا بوده است. در تعریف از رژیم اقتدار گرا نیز آمده است ”نظام هایی که در آن دولت تک حزبی و دیکتاتوری سیاسی- نظامی حاکم بوده و بطور جدی حقوق بشر نقض می شود.

• جهان نگری مردم مسلمان

در بسیاری از متون جامعه شناختی بویژه از منظر دین، بررسی چگونگی تاثیر و تاثر دین و فرهنگ و آثار آن بر سایر نهادهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی همواره مورد بحث و فحص بوده است. بسیاری از نظریه پردازان از مارکس، وبر تا دانیل بل براین باورند که توسعه اقتصادی تغییرات فرهنگی فراگیری را بدنبال می آورد و می توان شواهد بسیاری نیز در تایید این نظرات جست. یکی از نخستین آثار کلاسیک در این زمینه اثر ماکس وبر جامعه شناس المانی است که با تالیف “اخلاق پروتستان و روحیه سرمایه داری” بنیان بسیاری از آثار پژوهشی و تحلیل دیگر را پی ریزی کرد. به بیان وبر با ظهور اندیشه ها و آموزه های پروتستانتی در درون مسیحیت کاتولیک، بتدریج خلقیات و برداشت انسان مومن مسیحی دگرگون شده و در کنار مجموعه ای از دلایل، قناعت در مصرف و تلاش برای تولید و تولیدگری از عوامل مهم رشد سرمایه داری غرب بشمار می رود. به نظر وی در رشد جوامع اروپایی تا مرحله سرمایه داری، روحیه و اخلاق پروتستانی، خاصه سخت کوشی نقش مهمی ایفا کرده و قناعت در مصرف و نه تولید منجر به پس انداز و زمینه مساعد انباشت سرمایه و سرمایه گذاری های پی در پی گردید.
بنظر وبر، در نظام های قبل از سرمایه داری نیروی کار بقدری کار می کرد که بتواند نیازهای خود را تامین کند اما در حاکمیت سرمایه داری، کارگر برای کسب درآمد بیشتر کار می کند و به درآمدی به اندازه نیازمندی هایش قناعت نمی کند. مذهب کاتولیسیزم بر مبنای آموزه های سن توماس آکیوناس، فعالیت دنیوی را فاقد ارزش اخلاقی و تنها برای گذران زندگی مجاز می دانست ولی مذهب کالونیزم بر این باور بود که پارسایی راهبانه و نفی وظایف دنیوی و کناره گیری از تعهدات دنیوی نوعی گناه است. از اینرو سرمایه داری زمانی توسعه یافت که اخلاق پروتستانی از نوع فرقه کالونی، بخش بزرگی از مردم را برای کار در دنیای سکولار دعوت کرد. به باور وبر، پیورتنیزم (purtanism) یا پاکدینی در انگلستان با شورش علیه پاپ و کلیسا، آموزه های نوینی را مطرح ساخت که برخی از آنها عبارتند از: اتلاف وقت مهلکترین گناه است و برای رستگاری عمر انسان کوتاه و گرانبهاست، خواب بیش از حد محکوم است، کسانی که در کار خود کوشا نباشند تقرب الهی نخواهند یافت، فقرجویی و آرزوی مستمند شدن مانند آرزوی مریض شدن است، فقیر بودن یعنی در برابر عظمت خدا حقیر بودن، و ثروت جویی زمانی گناه است که برای لذت جویی گناه آمیز باشد(3).
رونالد اینگلهارت (Ronald Ingelhart) در اثر جدید خود در سال 2006 به بررسی “جهان نگری مردم اسلامی در افق های جهانی” می پردازد. وی در این مطالعه، پایه بررسی خود را یافته های حاصل از یک پیمایش بزرگی بنام “پیمایش ارزش های جهانی” (World Values Survey) می نهد که در سالهای اخیر در بین بیش از 85 درصدمردم جهان از حوزه های مختلف فرهنگی صورت گرفته است (4). اینگلهارت چنین آغاز می کند که تا چه حد نظام ارزشی مشترکی در بین مردم اسلامی وجود دارد؟ و این نظام ارزشی تا چه حد با نهادهای دمکراتیک سازگار است؟ آیا کشورهای اسلامی دارای ارزش های متمایزی هستند؟ اگر چنین است تفاوت آنها با سایر ملل در چیست؟ و آیا ارزشهای معینی در ارتباط با ظهور و ماندگاری دمکراسی وجود دارد؟
بنظر او شواهد گسترده موجود از کشورهای اسلامی حاکی است علاوه بر وجود نظام ارزشی بنیادین متمایز ونسبتا مشابه بین کشورهای اسلامی، این ارزشها در دیگر کشورهانیز قابل مقایسه هستند. تاحد زیادی این تفاوتها بیانگر تفاوت درسطح توسعه اقتصادی نیز است. جهان نگری کشورهای ثروتمند نشانگر تفاوتهای نظام یافته و برجسته ای از جهان نگری های ممالک فقیرتر است.
با تحولات فناوری ارتباطی ورسانه های کنونی چنین بنظر می آید که از قاهره تا شیکاگو واز بیچینگ تا بوئنس آیرس، جوانان شلوار جین می پوشند و کوکا نیز می نوشند. غذاهای مک دونالد جهانی شده است و جهانی شدن همه چیز را تحت تاثیر قرارداده است. لذا دنیا بسوی یک نظام ارزشی همگن جهانی در حرکت است. ولی واقعیت این نیست! امروزه شواهد گویای این است که تفاوتهای مذهبی و تاریخی هنوز شکل دهنده ارزشهای کنونی انسانی اند و همین امر جوامع اسلامی- تاریخی را از جوامع تاریخی کاتولیک، پروتستان، ارتدوکس، بودایی یا کنفوسین مجزا می کند.
کشورهای اسلامی از طیف گسترده ای از نظر آب و هوا، ثروت، جغرافیا، جمعیت، برخوردارند. آنها به زبانهای متفاوتی صحبت می کنند و به اشکال مختلفی به تفسیر اسلام می پردازند. لذا بهیچ وجه شکل واحد و یونیفورمی از فرهنگ اسلامی در جهان وجود ندارد. به تعبیر بسم تیبی، آلمانی سوری تبار (پروفسور علوم سیاسی) اگر چه ما یک تمدن اسلامی داریم، اما با فرهنگهای اسلامی متعددی روبرو هستیم. به این معنا که اسلام با ورود خود به هر کشوری رنگ فرهنگ آن کشور را به خود گرفته است.   یافته های پیمایش پیش گفته نشان می دهد تفاوتهای بین فرهنگی به شکل شگفت آوری معمول هستند. اکثر این شاخص های متفاوت از ارزشهای مذهبی تا اولویت های اقتصادی و از هنجارهای جنسیتی تا ارزشهای سیاسی می توانند در دو بعد آورده شوند. این ممکن است برخی از ابعاد غیر قابل بررسی را نمایان نکند ولی میتواند 75 درصد تفاوتها را در زمینه های مانند باورها و ارزشها،باورهای مذهبی واهداف سیاسی ، انگیزه های کار، هنجارهای پرورش از کودک، هنجارهای جنسی، تحمل بیگانگان را نشان دهد. بطوریکه ده کشور اسلامی که اطلاعاتشان موجود است در این پیوستار دو بعدی دارای ارزشهای مشابهی هستند(5).
در مقایسه ای که بین برخی شاخص ها در بین کشورهای مختلف صورت گرفته و همبستگی های آماری نیز از آن استخراج شد دو بعد مهم بازتاب یافت :الف) قطبی شدن میان جهت گیری های سنتی و سکولار-عقلانی (Tradition/Secular-rational) نسبت به اقتدار و ب) قطبی شدن بین ارزشهای بقا و خودبیانگر(Survival/ Self-expression). جهت گیری سنتی تاکید بر دین، خانواده، وپرورش کودک، غرور ملی و احترام به قدرت دارد و طلاق وسقط جنین را مردود می شمارد. جوامع صنعتی میل دارند به ارزشهای عقلانی- سکولاری تاکید نهند که مخالف با ویژگی های گفته شده است(6، ص2).
ارزشهای سنتی در برابر ارزشهای سکولار-عقلانی بر ارزشهای زیر تاکید دارد بر1) اهمیت بسیار دین درزندگی روزمره، 2) آموزش اطاعت پذیری کودک، 3) وجود حس قوی از غرور ملی، 4) افتخارآفرینی برای والدین بعنوان هدف اصلی زندگی، 5) طلاق هرگز قابل توجیه نیست، 6) سقط جنین هرگز قابل توجیه نیست، 7) نیاز به محدودیتهای بیشتر برای فروش محصولات خارجی، و 8) نیاز به احترام بیشتر به اقتدار و قدرتمندان.
همچنین در میان بعد دیگر ارزشهای مبتنی بر بقای انسان در برابر انسان خود بیانگر یا آزاد دربیان حال، برخی تفاوتهای زیر وجود دارد. جوامعی که بیشتر مبتنی بر اولویتهای بقای انسان زندگی می کنند به اعتماد میان افراد اهمیت زیادی نمی دهند. بهمین دلیل میل به تحمل و تسامح، آزادی فردی و خودبیانگری و مشارکت جویی سیاسی در میان این مردم کاهش می یابد(7، ص3):
ارزشهای بقا در برابر خودبیانگر تاکید دارد بر: 1) اولویت امنیت اقتصادی نسبت به آزادی بیان و احساس خودبیانگری (ارزشهای مادیگری بر پسا مادیگری)، 2) مردان بهتر از زنان رهبری سیاسی می کنند و درصورت محدودیت شغلی مردان بیش از زنان حق کار کردن دارند، 3) اولویت درآمد خوب و شغل مطمئن بر حس کمال جویی، 4) همجنس گرایی غیرقابل توجیه است، 5) طرد بیگانگان، عدم تحمل غیر خودی و عدم اعتماد میان فردی ، 6) ناخشنودی و ناراحتی از زندگی دنیایی، 7) عدم مشارکت در سیاست و عدم حمایت از محیط زیست. افزایش ثروت های بی سابقه در تاریخ بشر در ممالک پیشرفته صنعتی برخی از ارزشها را نیز از تاکید صرف بر بقا و امنیت مادی، فیزیکی و اقتصادی فراتر برده و بسوی بهتر زیستن ذهنی، خودبیانگری و کیفیت سطح زندگی هدایت کرده است و ارزشهای توده ای کشورهای پیشرفته صنعتی از سنتی بسوی سکولار- عقلانی و از زندگی مبتنی بر بقای صرف بسوی خود بیانگری کشیده شده است.
مقایسه این شاخص با رشد اقتصادی که نزدیکی بسیاری با هم دارند گویای این است که از بین 80 کشور مورد بررسی نظام های ارزشی کشورهای پیشرفته با ممالک فقیرتر بسیار متفاوت است. بطوریکه کشورهایی مانند آلمان، فرانسه، انگلیس، ایتالیا، ژاپن، سوئد، امریکا وسایر ملل نمونه مورد بررسی بر اساس شاخص توسعه بانک جهانی واجد هردو شاخص های نظام ارزشی سکو لار- عقلانی و مبتنی بر خودبیانگری آرا و احساسات است. از سوی دیگر کلیه کشورهای فقیرتر نظیر هند، بنگلادش، پاکستان، نیجریه، غنا، پرو و ممالک دیگر آفریقایی و آسیای جنوبی و کشورهای پس از کمونیزم و مناطق فرهنگی ارتدوکسی در زمره کشورهای فقیر و دارای ویژگی های فرهنگی سنتی مبتنی بر بقا می باشند (8).
هانتیگتون بر نقش دین درشکل گیری هشت منطقه تمدنی یا فرهنگی تاکید می نهد: مسیحیت غربی، ارتدوکس، اسلام، کنفوسین ( چین، تایوان، کره جنوبی و ژاپن)، ژاپنی، هندو، آفریقایی و امریکای لاتین. از سوی دیگر تحلیل حاضر میان جوامع پروتستان از نظرتاریخی (آلمان غربی، دانمارک، نروژ، سوئد، فنلاند، و ایسلند) و کاتولیک رمی ( ایتالیا، پرتغال، اسپانیا، فرانسه، بلژیک و استرالیا) تفاوت قائل است که براین اساس 9 حوزه دینی- تمدنی قابل تمایز است. از اینرو سنت های دینی در این مناطق بر نظام های ارزشی 80 کشوردنیای معاصر اثر جدی نهاده است. فرهنگ هر جامعه ای نمایانگر کل میراث فرهنگی – تاریخی همان ملت است.
در مقایسه بین 14 کشور مورد بررسی شواهد نشان می دهد اکثر کشورهای اسلامی در زمره ممالک فقیر و توسعه نیافته بشمار می روند. از بین این کشورها ده کشور شامل مراکش، الجزایر، مصر، اردن، بنگلادش، پاکستان، اندونزی، اردن، ایران، ترکیه و عربستان سعودی در زمره کشورهای اصلی اسلامی قرار دارند. عموم مردم این نواحی نیز بر ارزش های سنتی و بقا تاکید دارند. اینگلهارت براین باور است که در این میان کشورهای ثروتمندتری مانند عربستان، ترکیه و ایران نسبت به دیگر کشورهای اسلامی، تاکید بیشتری بر ارزشهای سکولار- عقلانی و خود بیانگر در آرا و احساسات دارند. باوجودیکه عربستان دارای حکومت سلطنت مطلقه بوده و مرکز اسلام شناخته می شود ولی عموم مردم این کشور به اکثر ارزش های مشابه با سایر ممالک اسلامی قائل نیستند. نظر به نزدیکی این ارزشهای سکولار- عقلانی موجود در عربستان، ناامیدی از قابلیت های دمکراتیزه شدن مردم این کشور دور از واقع است. بنظر او این وضع را حتی در کشورهای اسلامی دارای تجربه کمونیستی نیز می توان سراغ گرفت که ممالک آلبانی، آذربایجان، قرقیزستان و بوسنی نسبت به سایر ممالک اسلامی، دارای ارزشهای نزدیکتری به نظام ارزشی توسعه یافته، سکولار- عقلانی و خود بیانگر است. این تفاوت محصول برنامه ریزی فرهنگی بیش از سه تا هفت دهه آموزش ایدئولوژی کمونیستی و تضعیف آموزه های دینی در این جوامع است. بنابراین در بین ممالک اسلامی دو گونه نظام ارزشی قابل تمایز است.

• جدول1. درصد تفاوتهای میان مناطق فرهنگی عمده در اجزای ارزش های سنتی/سکولار-عقلانی

منطقه فرهنگی – اهمیت اعتقاد به خدا – غرور ملی – علاقمند به حرمت اقتدار – خودمحوری اندک – عدم قبول سقط جنین – متوسط امتیاز بر ارزشها

اروپای پروتستان 11 – 12 – 38 – 43 – 37 – 18 – 1,018
کنفوسین 4 – 9 – 23 – 28 – 36 – 31 – 0,937
ارتدوکس 13 – 30 – 42 – 57 – 55 – 29 – 0,571
اروپای کاتولیک 14 – 27 – 47 – 59 – 55 – 31 – 0,210
انگلیسی زبان 7 – 33 – 59 – 68 – 59 – 32 – 259;-
آسیای جنوبی 3 – 64 – 79 – 64 – 66 – 55 – 816;-
اسلامی14 – 78 – 73 – 68 – 74 – 59 – 031;-
امریکای لاتین11 – 78 – 79 – 79 – 75 – 69 – 322;-
آفریقا6 – 74 – 75 – 65 – 78 – 72 – 499;-
میانگین کلی – 44 – 56 – 61 – 60 – 43 – 0,164
منبع 9، ص 9)

چنانکه جدول (1) نشان می دهد علیرغم برخی تفاوتها در هریک از مولفه های مربوط به هر حوزه فرهنگی، میانگین های بدست آمده نشانگر ترتیب این مناطق از بیشترین میزان نزدیکی به فرهنگ سکولار- عقلانی با رتبه یک برای اروپای پروتستان شروع و به آفریقا با کمترین میزان در رتبه 9 رده بندی شده است.

• جدول 2. درصد تفاوتهای میان مناطق فرهنگی عمده در اجزای ارزش های مبتنی بر بقا/ خودبیانگر

منطقه فرهنگی- فرا مادیگر منهای مادیگر- بسیار خوشحال-مدارا با همجنسگرایی-اعتماد به مردم- قبول برابری زن ومرد-متوسط امتیاز بقا/خود بیانگر

انگلیسی زبان7 -10- 40 – 68- 38 – 79 – 1,553
اروپای پروتستان11- 9 – 29 – 73 – 46 – 84 -1,007
امریکای لاتین11 – 5 – 40 – 46 – 16 – 64 – 0,428
اروپای کاتولیک14- 14 -21 – 57 – 24 – 57 – 0,323
آسیای جنوبی3 – 29 – 38 – 35 – 29 – 43 -0,113
کنفوسین4 – 36 – 21 – 40 – 42 – 53 – 0,268
آفریقا6 – 25 – 39 – 19 – 14 – 42 – 0,288
اسلامی14 – 32 – 23 – 10 – 28 – 35 – -0,814
ارتدوکس13 – 39 – 10 – 31 – 23 – 43 – -1,161
میانگین کلی – 19 – 26 – 43 – 28 – 51 – 0,50
منبع: (10، ص 10)

در این مقیاس نیز شواهد جدول (2) نشان می دهد که کشورهای انگلیسی زبان و اروپای پروتستان بیشترین باور به ارزش های خود بیانگری را دارد و کشورهای ارتدوکس و اسلامی برعکس بیشتر به ارزش های بقا در زندگی اهمیت می دهند. در این میان کشورهای اسلامی از نظر مدارای همجنس گرایی در پایین ترین جایگاه قرار داشته و فقط 10 درصد با آن مدارا می کنند. این شاخص گویای زمینه های مدارا با دیگر اقشار و اندیشه ها و شیوه های زندگی ملازم با اصول دمکراسی نیز است. چنانکه جدول مذکور نشان می دهد کمترین میزان باور به برابری توان زن و مرد در قبول مسولیت ها و مدیریت و سیاست گذاری ها و اعتقاد مسلط به مردگرایی، متعلق به کشورهای اسلامی است. همین امر نیز تاییددیگری است بر فقر زیربناهای دمکراسی در کشورهای اسلامی، بگونه ای که نیمی از جامعه انسانی در این جوامع دارای کمترین حقوق اجتماعی و فردی لازم هستند!

فیش (2002) اشاره دارد که فقط تعداد اندکی از 47 کشورعمدتا اسلامی (و هیچیک از ممالک عربی!) حتی با حداقل معیارهای دمکراسی، دمکراتیک ارزیابی می شوند! بنظر او فقدان برابری جنسی میان زن و مرد در این جوامع مهمترین دلیل افت دمکراسی در این جوامع بشمار می رود. به نظر فیش در کشورهای اسلامی علاوه بر باور اندک به زنان در برابر مردان، سطح آموزش مردان و نسبت جنسی آنان در مقایسه با کشورهای غیر اسلامی بیش از زنان است. این نقص ناشی از آسیب پذیری و تبعیض جنسی علیه زنان بویژه کودک کشی دختران در طول مدت زندگی شان در کشورهای اسلامی است. بنظر او تسلط بی چون و چرای مردان بر زنان در ممالک اسلامی زمینه ساز فرهنگ سلطه، عدم مدارا و وابستگی در حیات سیاسی و اجتماعی می شود. مطالعات اینگلهارت و نوریس نیز موید چنین تفاوتهایی است بطوریکه به نظر آنان میراث دین اسلام یکی از مهمترین موانع جریان روبه رشد برابری جنسی است.
از منظر اینگلهارت، ضریب همبستگی میان دو شاخص اصلی مدارا با همجنس گرایی و سقط جنین، وباور به برابری توان و حقوق زن ومرد با شاخص دمکراسی ونرخ دمکراتیک بودن مردم، گویای نزدیکی بسیار بالایی است (رگرسیون= 0.83). به بیان دیگر کلیه کشورهایی که به دو شاخص ارزشی پیش گفته باور نازل و اندکی دارند در ردیف کشورهای غیر دمکراتیک جای می گیرند. کشورهایی که از نظر شاخص خودبیانگر بودن/ بقا در جدول 2 رتبه بالایی احراز کرده اند دارای دمکراسی ثابتی هستند. از عمده دلایل دیگر تقویت کننده در فرایند دمکراسی می توان چنین گفت که نهادهای دمکراتیک به مردم آموزش می دهند چگونه سالم، خوشحال، غیر سکس طلب، اهل مدارا، قابل اعتماد و فرامادیگر باشند. بدیهی است که این فرآورده ها خود محصول رشد اقتصادی است که به تغییرات اقتصادی و اجتماعی منجر شده و امکان ظهور و رشد نهاد های دمکراتیک را می دهد.
براساس گزارش اخیر درباره آزادی در جهان، تقریبا دو سوم از 192 کشور دنیا دارای نظام انتخاباتی دمکراتیک هستند. ولی دربین 47 کشور اسلامی دارای اکثریت مسلمان فقط یک چهارم دارای نظام دمکراتیک انتخابات هستند. یکی از دلایل این امر از دست دادن و کم اهمیت شمردن تجربه غرب در دمکراسی خواهی است که ممالک اسلامی آنرا بدلیل غرب ستیزی، نمی پذیرند. شناخت از نظام ارزشی ممالک اسلامی می تواند دلایل دقیق تری برای تبیین دلایل این امر باز نماید. دو پیمایش اخیر که در سالهای 6- 1995 و 02-2000 صورت گرفته است، تنها شواهد مربوط به جهان نگری ممالک دنیا مبتنی بر نظام های فرهنگی و ارزشی شان است که از منظر جهانی نیز بدان توجه شده است. در این مطالعه 5 کشور عرب مسلمان شامل الجزایر، مصر، اردن، عربستان و مراکش و 9 کشور غیر عرب اسلامی شامل آلبانی، آذربایجان، بنگلادش، بوسنی، اندونزی، ایران، قرقیزستان، پاکستان و ترکیه مورد مطالعه قرار گرفته اند که برخی از یافته های آن در این گزارش آمده است.
علیرغم نظریه هانتینگتون در زمینه نبرد تمدن های شرق و غرب، مطالعات مذکور نشان می دهد که درحال حاضر دمکراسی خواهی بعنوان یک اندیشه و تصور مثبت در سراسر جهان غلیه دارد. در این نظرسنجی در برابر این سوال که دمکراسی را چگونه ارزیابی می کنید بیش از 61 درصد حتی کشورهای عرب مسلمان نیز پاسخ داده اند که «اگرچه دمکراسی سبب ساز بروز مشکلاتی شده است ولی بهترین شکل حکومتی است». این رقم برای سایر کشورهای اسلامی غیر مسلمان عبارت از 46 درصد است که با 52 درصد کشورهای اروپای غربی، 38 درصد توافق کشورهایی مانند امریکا، کانادا، استرالیا و نیوزیلند قابل مقایسه است. اگر پاسخ های موافق و کاملا موافق با دمکراسی با هم تلفیق شوند، گویای محبوبیت و مطلوبیت دمکراسی خواهی در بین تمامی ملل در 9 منطقه فرهنگی- دینی دنیا خواهد بود (11).

• جدول 3. درصد موافقت با دمکراسی بعنوان بهترین شکل حکومتی دنیا درمناطق فرهنگی دنیا

دانمارک 99 ژاپن 92 آفریقای جنوبی 86
بنگلادش 98 بوسنی 92 گرجستان 86
مصر 98 کره جنوبی 91 بلغارستان 84
آلمان غربی 97 چین 90 مجارستان 83
آذربایجان 96 لهستان 89 پاکستان 82
مراکش 96 صربیا 89 فیلیپین 79
آلبانی 95 ترکیه 88 قرقیزستان 78
سوئد 94 الجزایر 88 عربستان سعودی 74
ج. چک 93 امریکا 87 ایران 96
آلمان شرقی 93 استرالیا 87 نیجریه 45
منبع: (11، ص14)

در این میان کشورهای اسلامی همچنان جزو سنتی ترین کشورهای دنیامحسوب می شوند. درگزارش توسعه در سال 2002 توسط سازمان ملل متحد آمده است« اگر نیمی از جمعیت کشوری ناتوان و درحاشیه رانده شده باشد (زنان) چنین کشوری نمی تواند به وضع آیده آل بهزیستی و توسعه انسانی رسیده یا دردنیای جهانی شده، رقابت کند» (12) .
• جدول 4. درصد موافقت با برابری زنان و مردان در کار ودستیابی به شغل دردنیا برحسب کشورهای منتخب

ایسلند 94
سوئد 93
دانمارک 89
امریکا 82
کانادا 77
یونان 73
فرانسه 68
انگلستان 67
استرالیا 67
آلمان شرقی 59
ایتالیا 57
سوئیس 55
آفریقای جنوبی 53
آلملن غربی 53
روسیه 53
بوسنی 48
چین 43
اندونزی 40
قرقیزستان 39
ترکیه 31
آذربایجان 28
ایران 23
ژاپن 21
الجزایر 20
پاکستان 18
بنگلادش 17
مراکش 12
مصر 10
عربستان سعودی 9
اروگوئه 2

      منبع12، ص 15)
شواهد مربوط به غیر دمکراتیک بودن فضای کشورهای اسلامی چنان است که بر اساس بررسی بعمل آمده در رمینه میزان فرار مغزها و اندیشه های ممالک اسلامی، نشان می دهد در سال 1970 کمتر از 200 هزارنفر مهاجر خاورمیانه ای در امریکا زندگی می کردند که با 650 درصد افزایش این رقم به 150 میلیون در سال 2000 رسید. این افزایش از 1990 تاکنون 80 درصد رشد داشته است.
در سال 1970 حدود 15 درصد از مهاجران خاورمیانه به امریکا مسلمان بودند (290 هزار نفر) و سایر افراد، عمدتا مسیحی های لبنانی یا اقلیتهای دیگر بودند. در سال 2000 حدود 73 درصد (1.100 میلیون نفر) ازمهاجران خاورمیانه به امریکا مسلمان بودند! حتی پس از ۱۱سپتامبر نیز از میزان علاقمندی برای ورود به امریکا کاسته نشد. بطوریکه 1.5 میلیون نفر فرم تقاضای کارت سبز از خاورمیانه واصل شده است. درحالیکه کل سهم کارت سبز امریکا برای کل دنیا 50 هزار نسخه می باشد (13)!
در قسمت بعدی به بررسی وضعیت ایران در فضای دمکراسی خواهی پرداخته و الگوهای چگونگی دستیابی بدان مورد توجه قرار می گیرد.

——————————————————————————–

منابع:
1. Prospects of Democracy in Islamic Countries,Taagepera, Rein,2003:
http://repositories.cdlib.org/cgi/viewcontent.cgi?article=1026&context=csd
2. پایان عصر پادشاهی و اقتدارگرایی؛ .؛ بنگرید: http://sociology.mihanblog.com/?More=113
3. . اخلاق پروتستان وروحیه سرمایه داری، وبر، م.، ترجمه انصاری،ع.،1374:http://www.ne.jp/asahi/moriyuki/abukuwa/world/ethnic/pro_eth_frame.html
http://www.worldvaluessurvey.org4. World Values Survey, 2002. :
5. The World Views of Islamic Publics in Global Perspective. Inglehart, Ronald, 2006
http://repositories.cdlib.org/cgi/viewcontent.cgi?article=1074&context=csd
6. همان منبع شماره 5
7. همان منبع شماره 5
8. همان منبع شماره 4
9. همان منبع شماره 5
10. همان منبع شماره 5
11. همان منبع شماره 5
12. همان منبع شماره 5
13. مهاجرت یا فرار مسلمانان، : http://sociology.mihanblog.com/?More=

.

همچنین ببینید

dindari

جامعه شناسی دینداری/محمد رحیمی

پدیده دینداری (religiusity) از موضوعات قابل توجهی است که اهمیت آن را از کثرت تلاش …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *