آموزش وردپرس
ezdevaj

آن شب دو ازدواج رخ داد، مطالعه موردی/شهلا مهرگانی

عشق برای زنان آنچنان مهم است که حاضرند بهایی گزاف و مفرط بابت آن بپردازند، حتی تمامی قیمتی را که یک ازدواج از آنها مطالبه می کند. زنان به قیمت عشق حتی حاضر به ازدواج می شوند. زنان نیازمند و خواهان عشق و همراهیند و این نیاز و خواسته را در تن دادن به ازدواج صرفنظر از بهای آن به ظهور می رسانند. آنان با طوع و رغبت بهای عشق خود را با ازدواج می پردازند. (Bernard, 1982)

سؤال این است که باید اینکار را بکنند؟ آیا رضایتمندی ایشان از ازدواج در روزهای بعد از ازدواج آنها را به درستی کاری که به آن تن داده اند، مطمئن می سازد؟

این یک گزارش تحقیقی بر اساس یک مطالعۀ موردی (case study) است که بر مبنای ازدواج یک دختر پناهندۀ ایرانی در یکی از کشورهای اروپایی با پسری عرب تبار که او هم از پناهندگان و ساکنین همان کشور اروپایی است، شکل گرفته است. با این تحقیق تلاش می شود “مفهوم ازدواج خوب” به چالش کشیده شود و رضایتمندی و عدم رضایتمندی به عنوان یک عامل همه یا هیچ در تعیین خوب یا غیر خوب بودن ازدواج مورد تردید قرار گیرد. این امر با زیرسؤال بردن این نگرش محقق می شود که زن و مرد هر دویک معنا از ازدواج در نظر دارند و آنگاه که به اصطلاح پای سفرۀ عقد می نشینند، در واقع یک کنش یکسان را به انجام می رسانند. تحقیق از یک زاویه بسیار کلی بیان می کند که در هر عقد ازدواجی دست کم دو تعبیر و معنا و منظور و هدف از ازدواج وجود دارد؛ به میزانی که یک عقد ازدواج در واقع عبارت است از دو ازدواج متمایز: ازدواج زن و ازدواج مرد.

این تحقیق بین انجام ازدواج و تشکیل خانواده تمایز قائل می شود. این دو به لحاظ هستی شناختی دو امرکاملاً متفاوت محسوب می شوند و در فرهنگهای مختلف لزوما همبستگی کاملی هم با یکدیگر ندارند. فی المثل در ایران بین عقد ازدواج تا تشکیل خانواده تمایز اساسی و جدی وجود دارد، نه تنها ازدواج موقت لزوماً به معنای تشکیل خانواده نیست و به لحاظ اجتماعی، فرهنگی و مذهبی تمایزات جدی بین شرایط و روابط حاکم بر زوجین در ازدواج موقت و اعضای یک خانواده وجود دارد، بلکه حتی زوجین بعد از عقد دائم نیز تا مدتها پس از انجام مراسم عقد زندگی مشترک خود را زیر یک سقف شروع نمی کنند، در واقع عقد و ازدواج به نوعی مراسم سنتی و مذهبی برای محرمیت و نمایندۀ نوعی از نامزدی  و جواز رفت و آمد زوجین بدون ممانعت شرعی است و نه لزوماً و بلافاصله تشکیل خانواده. بنابراین در حالی که در ایران ازدواج بدون تشکیل خانواده مرسوم است، در غرب تشکیل خانواده با تمامی حقوق اجتماعی و مدنی برای زوجین و فرزندان، بدون عقد ازدواج (اعم از شرعی و مدنی) ممکن و متداول است. همبستگی این دو امر؛ یعنی ازدواج و تشکیل خانواده امری است مختص برخی فرهنگها و سنن دینی (Bengtson, et al., 1392)، من جمله کشورهای عربی و فرهنگهای مبتنی بر اسلام اهل تسنن.

با توجه به نتایج عمدۀ تحقیقات، ازدواج در بیشتر جوامع و فرهنگها برای زنان پیامدها و عواقب هزینه بری دارد و آن اندازه که باعث رضایتمندی مردان از زندگی می شود، برای زنان موجد رضایتمندی نمی باشد (Bernard, 1982). سؤال خاص تحقیق در این مطالعه بنابر این این است که علی رغم هزینه های زیادی که ازدواج برای زنها دارد، چه عواملی باعث تن دادن آنان به ازدواج می شود ؟

یکی از پاسخهای محتمل بر اساس این تحقیق می تواند این باشد که در این مورد بخصوص ازدواج می تواند نوعی تن دادن عواطف به ایدئولوژی باشد. و با توجه به اینکه طرف ایدئولوژیک و مذهبی مرد است، می توان مدعی شد مذهب هنوز می تواند قوی تر از هر قدرت دیگری کنترل روابط انسانی را به دست گیرد؛ مذهب در خدمت انگیزه های انسانی برای ازدواج قرار می گیرد (Buss, 2002).

ارتباط متغیرهای تحقیق؛ مذهب و ازدواج

چنین به نظر می رسد که هر چند سلطۀ مذهب بر حوزه های تصمیم گیری در دهه های اخیر بخصوص در کشورهای اروپایی علی الظاهر کاهش یافته است، در بسیاری از کشورها و فرهنگهای دیگر به قوت خود باقی است و حتی تقویت نیز شده است (RAZAVI & JENICHEN, 2010). تصمیم به ازدواج و همخانگی از جمله موارد تصمیم گیریهای مهمی است که شدیداً تحت تأثیر مذهب صورت می پذیرند، در حالی که آگاهی و استشعار اندکی نسبت به آن در بین کنشگران اجتماعی در این باره وجود دارد؛ آنان بندرت از میزان تأثیر مذهب بر تصمیم گیریهای خود مبنی بر ازدواج و همخانگی باخبرند (SIGALOW, et al., 2012). لوی اشتراوس تأکید می کند که ازدواج نقطه ای است که طبیعت به نحو چشمگیری با فرهنگ و مذهب به عنوان اساسی ترین عنصر فرهنگی رودر رو قرار می گیرد و عمدتاً هم مغلوب می شود (O’Connell, 2011).

با توجه به تأثیر جدی مذهب بر ازدواج و تشکیل خانواده و این واقعیت که محققان مذهبی سرانجام پذیرفته اند که استعارات عمیق از تمام افکار عملگرایانه کنشگران دارای پیش فرضهایی مشابه پیش فرضهای ایمانی هستند، بنابراین مفاهیم و دیدگاه های مذهبی می تواند کمک های ارزشمندی به توسعۀ نظریه های خانواده بکند. البته نظریه های مبتنی بر مذهب برای تأثیر گذاری بر دانشمندان علوم اجتماعی، باید راه هایی در پیش گیرند که دانشمندان را مجاز به استفاده از روش های علمی برای تقویت اعتبار ایده هایشان بدانند. این موضوع زمانی می تواند اتفاق بیفتد که محققان دیدگاههای مختلف را در آنچه مفاهیم پایه ای نامیده می شوند، شکل دهند و با مباحث نظری در هم آمیزند تا بتوانند به شکل نظریه ای علمی ویا دست کم دیدگاهی فیلسوفانه بیان شوند (Bengtson, et al., 1392).

چالشهای نظری

در کمال تأسف در حوزۀ ازدواج با کمبود نظریه  مواجهیم و لاجرم باید برای آن چاره ای اندیشید؛ با توجه به اینکه شیوه های کمّی و پوزیتیویستی هم ناکارمندی و تقلیل گرایی خود را در این حوزه به اثبات رسانده اند، لذا چاره ای نمی ماند جز اینکه شیوه های کیفی و غیر پوزیتیویستی راههای خود را بیازمایند. آنچه برخی اوقات نظریه های ازدواج نامیده می شوند، اغلب کمی بیش از “تعمیمهای تجربی” هستند و با تعریف متداول از نظریه بر حسب قلمرو و یا سطح انتزاعی مطابقت ندارند. مواردی که گاهی از آنها به عنوان نظریه ازدواج یاد می کنیم، بسیار نازل تر ازحتی سازماندهیهای تجربی هستند و با تعاریف مورد قبول در حوزه انتزاعی متجانس نیستند (Bengtson, et al., 1392).

متداول ترین سنّت نظری که برای توضیح و تحلیل مفاهیم و مباحث مربوط به ازدواج به کار گرفته می شود، نظریه های تبادل اجتماعی/ انتخاب عقلانی است. با این حال در دو دهۀ گذشته، روانشناسان دعاوی دانش روابط زناشویی را با به چالش کشیدن دیدگاههای تبادل اجتماعی/انتخاب عقلانی و یافته های تحقیقی که مقدمتاً از طریق روشهای پیمایشی بدست آمده است، توسعه داده اند. این چالشها به طور گسترده ای بر این ادعا متمرکز بودند که مطالعۀ آنچه مردم راجع به خود می گویند جایگزین تحقیق راجع به آنچه انجام می دهند، نمی شود. رهیافت تبادل اجتماعی/انتخاب عقلانی به عنوان “نظریه ای راجع به چگونگی درک مردم راجع به تعامل، نه نظریه ای راجع به تعامل فی نفسه” شکست خورده است (Bengtson, et al., 1392). شاید بتوان ریشه های این عدم توفیق را هم در ماهیت تصمیمهای کنشگران در مورد ازدواج ونیز درسرشت خود نظریۀ تبادل/انتخاب عقلانی دانست.

چالشهای مربوط به خود نظریه را می توان به این ترتیب خلاصه نمود: الف) اینکه کنشگر، آنگونه که توسط این نظریه ها بیان می شود، براستی در محاسبات منطقی هزینه و منفعت درگیر نمی شود، ب) اینکه کنشگران فاقد اطلاعات کافی هستند تا بتوانند در بارۀ روشهای جایگزین انجام کار تصمیم بگیرند، ج)اینکه جنبه های هیجانی مهم تر از آن چیزیند که نظریه های تبادل اجتماعی/انتخاب عقلانی لحاظ کرده اند، د) اینکه کنشگران را نمی توان همچون خویشتنهایی فاقد پیش زمینه و یا ذره ای در نظر گرفت، و ه) اینکه کنشگران را نمی توان به عمل کردن بر وفق نفع شخصی تقلیل داد بدون   اینکه آنها را از انگیزه های ارزشمند بشری نظیر اخلاقیات و نوعدوستی ساقط کرد (Ritzer & Goodman, 2003).

 در مورد سرشت تصمیمات مربوط به ازدواج باید گفت، در واقع به نظر می رسد که ازدواجهای سنجیده ای که بتوان آنها را بر اساس نظریات انتخاب عقلانی و تبادل توضیح کرد جزو استثناها و نوادر باشند و لذا باید به دنبال روشهایی بود که ازدواجهای احساسی و ناسنجیده را توضیح کرد و از این رو باید روشهای کیفی و غیر ابژکتیو را به مدد گرفت.

محققان روانشناسی برای مطالعۀ تعاملات زناشویی از نظریۀ رفتار تبادلی بهره برده اند و به عنوان روشهای انتخابی شیوه های مصاحبه ای و خاطرات روزانه را پیشنهاد دادند. هدف تنها این نیست که رفتارهای گوناگون متداول و یا غیر متداول در روابط زناشویی فهرست شود، بلکه هدف کشف سلسله رفتارهایی است که به رضایتمندی و یا عدم رضایتمندی از ازدواج می انجامد. محققینی که رهیافت رفتاری را اتخاذ می نمایند، اغلب مفتخرند که در کارشان محققانه تر از کسانی هستند  که از دیگر رهیافتها برای درک حیات خانواده استفاده می کنند و مایلند دیگر منظرهای نظری در مورد ازدواج را لحاظ نمایند، نظیر تصویر سازی  بدون تکیه بر دانش تجربی (Bengtson, et al., 1392). بواسطۀ درک تعهدات معرفت شناختی محققین رفتاری، ما می توانیم علت طرح نادر پیش فرضهای هستی شناختی را به طور صریح و آشکار دریابیم.  آنها در تلاشند تا خودشان را صرفاً به عنوان مشاهدات در حال گزارش و الگوهای رفتاری ساده در حال اکتشاف ارائه نمایند. معهذا، رهیافت رفتاری متضمن نقد پیش فرضهای هستی شناسانه با در نظر گرفتن کنشگر انسانی و معنایی است که برای ازدواج دارد (Bengtson, et al., 1392).

توجیه و منطق تحقیق

این تحقیق با این امید به شکل مطالعۀ موردی صورت گرفت که این مورد(case)  بتواند سرآغاز تحقیقات وسیعتر و یک نمونۀ آزمایشی از بررسی سؤالات تحقیق باشد. هر چند این مطالعۀ موردی در ذیل تحقیقات کیفی دسته بندی می شود که هدفشان تعمیم یافته ها نمی باشد؛ اما امیدوار است، بتوان نتایج و یافته های آن را برای “تعمیم های تحلیلی” به کار برد.

محققان بخوبی واقفند که تحلیل یک مطالعۀ موردی دشوارترین و نادرترین نوع تحلیل است؛ زیرا سابقه و روش مشخص و معینی برای آن وجود ندارد و لذا کمتر محقّقی خود را به مخاطرۀ چنین چالشی می اندازد. بسیاری از محققین داده های حاصل مطالعات موردی را ماهها به کناری می نهند چون نمی دانند چگونه باید آنها را تحلیل کرد (Yin, 1994). با این حال این تحقیق این مخاطره را می پذیرد و یافته ها و شیوه های خود را برای نقد و ارزیابی در اختیار محققّین قرار می دهد.

داده های تحقیق

چنانچه ذکر شد، این یک مطالعۀ موردی بر روی ازدواج یک دختر خانم پناهندۀ ایرانی(برای سهولت من بعد ایشان را “الف” می نامیم) در یکی از کشورهای اروپایی با آقا پسری عرب تبارپناهندۀ همان کشور(برای سهولت من بعد ایشان را “ب” می نامیم) است. بنابر گزارش دختر خانم، ایشان به منظور زندگی در این کشور و به امید زندگی با پسری ایرانی (برای سهولت من بعد ایشان را “ج” می نامیم) از کشور خارج شدند که از سال اول دانشگاه در ایران به یکدیگر توجه و علاقه نشان می دادند سابقۀ آشنایی وعلاقۀ آنها به هفت سال می رسید.البته ایشان ضمناً مشتاق و علاقمند زندگی و تحصیل در این کشور اروپایی هم بودند. با این حال بعد از مدت بسیار کوتاهی بعد از ورود “الف” به اروپا، روابط آن دو بکلی تیره می شود و در نهایت بکلی با یکدیگر قطع رابطه می کنند. مدتی بعد “الف” و”ب” یکدیگر را ملاقات می کنند و روابطشان خیلی زود به علاقه منجر می شود و حدود هفت ماه بعد با یکدیگر در مراسمی بسیار ساده و کوچک در مسجد ازدواج می کنند.

چند مورد قابل اعتنا در این رویداد به ظاهر ساده وجود دارد:

زن ایرانی، ازخانواده ای شیعه و بدون اعتقادات و باورهای دینی و مرد عرب تبار و با اعتقادات بسیار قوی اهل تسنن است. فتاوی علمای اهل سنت و تشیع هر دو در این باره تقریباً یکسان است: چنین ازدواجی “مکروه” است وترجیحاً نباید صورت گیرد، بخصوص اگر خوف انحراف در عقیده باشد. هر یک دیگری را منحرف از دین و لذا ازدواج را عاملی برای احتمال وخوف انحراف می دانند. با این حال سختگیری برای ازدواج زن شیعه و مرد اهل سنت در بین علمای شیعه و ازدواج زن اهل سنت و مرد شیعه در بین مفتیان اهل سنت بیشتر و واضح تر است و دلیل آن هم بدیهی است، اقتداری است که هر گروه برای مرد قائلند و فرودستی زن در ازدواج و خانواده (Anon., 1391). با این حال این ازدواج صورت می گیرد.

“الف” می گوید که “ب” بسیار مذهبی و معتقد است، با این حال علی رغم مخالفتهای مذهبش و خانواده اش با اصرار خواستار ازدواج با “الف” می باشد و جز از طریق ازدواج آینده ای را با “الف” برای خود نمی تواند تصور کند، زیرا ارتباط زن و مرد بدون عقد ازدواج نادرست و ناشایست و حرام است. “الف” به نیت زندگی مشترک با “ج” از ایران آمده بوده است، او احتمال می دهد که ممکن بود به خاطر خانواده هایشان ازدواجشان را هم ثبت کنند ولی نه او و نه “ج” اعتقادی به لزوم ازدواج برای شروع زندگی مشترک نداشتند. هدف “الف” آغاز زندگی مشترک و تشکیل خانواده با “ج” بود که می توانست لزوماً از طریق عقد ازدواج واقع نشود.

در پاسخ به علّت ازدواجش با “ب” امّا نظر دیگری دارد، ازدواج با “ب” برای “الف” نه برای تشکیل خانواده بوده است،که برای ماندن او در رابطه و داشتن ارتباط با او و آرامش خاطر از حفظ او در کنار خود بوده است. او می گوید هنوز هم باور نمی کند ازدواج کرده و ازدواج برایش معنایی ندارد. او می گوید تعریفی از ازدواج ندارد؛ “دو نفرمی توانند سالها در کنار هم با عشق زندگی کنند، ولی ازدواج نکنند.” بعد از گذشت بیش از یک سال از قطع ارتباطش با “ج” معتقد است هرگز “ج” را به معنای واقعی دوست نداشته است، بلکه بودن با کسی که همیشه و همه جا نفر اول بوده است، برایش لذتبخش بوده ودر پاسخ به اینکه آیا فکر می کند “ج” او را دوست داشته است یا خیر، معتقد است که هرچند درست نمی داند ولی گمان نمی کند کسی که بتواند آنهمه بی ادبی و فحاشی کند و فریاد بکشد و حتی او را سیلی بزند، همزمان عاشقانه هم دوستش بدارد، به نظر او “ج” چون رابطه های ناموفق دیگری هم در این بین و پیش از آمدن “الف” به اروپا داشته است، مایل نبوده است منزلت و حیثیت اجتماعی خود را با خراب کردن یک رابطۀ دیگر که همگان از قدمت آن باخبر بودند، به مخاطره بیندازد و برای همین برای استمرار و تداوم آن تا مدتها بعد از تمام شدن رابطه تلاش می کرده است. به نظر می رسد که در این رابطه نظریۀ تبادل و انتخاب عقلانی چندان هم ناموفق عمل نکند. “الف” مدعی است از همان ابتدا بودن با “ج” را به خاطر منزلت و موقعیت اجتماعی انتخاب کرده بوده که بودن با نفر اول دانشکده و موفق ترین پسر گروه برایش به ارمغان می آورده و “ج” نیز حاضر به ترک رابطه علی رغم عدم توافقهای شخصیتی نبوده است، چون برای موقعیت و منزلت اجتماعیش مناسب نبوده است که یک رابطه دیگر را هم خراب کند.

با این حال وقتی به ارتباط “الف” و “ب” می رسیم نظریه انتخاب عقلانی پای در گل می ماند. “الف” در پاسخ به این پرسش که آیا “ب” دوستت دارد، با اطمینان می گوید بلی. و در پاسخ اینکه چطور می دانی بعد از هفت ماه رابطه که “ب” دوستت دارد در حالی که بعد از هفت سال هنوز نمی توانی با اطمینان بگویی که “ج” دوستت داشت یا خیر؟ می گوید: “احساسش می کردم!! آدم احساس می کند.حس خوبی داشتم وقتی دستش را روی شانه ام می گذاشت! حسّی است!باید حس کنی! وقتی “ب” مرا نگاه می کند یک عالم انرژی مثبت می گیرم ووقتی دستم را لمس می کند قلبم می لرزد. “ج” حرفهای خوب زیاد می زد، “ب” زیاد حرف نمی زند ولی همان یک بار که می گوید دوستم دارد، برای یک ماهم بس است.”

“الف” که علی رغم نداشتن باورهای مذهبی و نداشتن حجاب در بدو ورودش به اروپا، از مدتی قبل به خاطر اصرارهای “ب” حجاب بر سر می کند، در پاسخ اینکه فکر می کنی اگرتن به ازدواج با “ب” نمی دادی ممکن بود او تو را ترک کند، می گوید بلی و می گوید از جمله دلایل مهمی که به این ازدواج تن داده حفظ “ب” در رابطه است. از نظر خود او ازدواجش واقعۀ مهمی نیست. و اگر لازم باشد می تواند براحتی از آن خارج شود. او معتقد است که حجاب سر کردن کار چندان سختی هم نیست اوائل به نظرش دشوارتر میامده و تصور می کرده همه نگاهش می کنند، ولی الان برایش عادی است و به خاطر او حاضر است این کار را بکند. وی می گوید: “خیلی چیزها را به خاطر او انجام می دهم و سخت نیست چون به خاطر اوست. روسری سر نکردن برایم سخت نیست مادام که نخواهد چیزهای دیگر را عوض کند وهرچند مرتب تذکر می دهد ولی نمی خواهد مرا به چیزی مجبور کند.”

“الف” از یکسو می گوید: ” ازدواج برای من ته دنیا نیست؛ من ترجیح می دهم یک سال با عشق زندگی کنم با هر کس که دوستش دارم و بعد هم به طلاق هم که منجر شد، شد و به دنبال زندگیم بروم.برعکس دیگران ازدواج برای من خیلی مهم نیست.” و از سوی دیگر می گوید: ” الان که عقد کردیم احساس می کنم باید به همه کارهایش رسیدگی کنم و دلم می خواهد همه کارها را با او انجام دهم. برای خودم خیلی متأسفم”

او ادامه می دهد: ” گر “ب” انقدرمذهبی و معتقد نبود، با هم بودیم ولی ازدواج نمی کردیم، خوشبخت تر هم بودیم و خیالم هم راحت تر بود”.

چنین به نظر می رسد که ازدواج و تشکیل خانواده برای “الف” دو امر کاملاً متمایز است، اگر “ب” تا این حد مقیّد به ازدواج نبود، “الف” حاضر بود با او زندگی کند و حتی تشکیل خانواده بدهد، چنانکه در مورد “ج” راضی و مایل بود ولی الان که به اصرار “ب” و به سبب باورهای مذهبی او تن به ازدواج داده، از تشکیل خانواده و زندگی مشترک اطمینان کافی ندارد. او امروز برای تشکیل زندگی مشترک شک و تردید دارد، می ترسد. برای ثبت ازدواج کاملاً مردّد است و نمی خواهد آزادی و استقلال خودش را از دست دهد، او برای تشکیل خانواده و زندگی دائمی با مردی که به ازدواج به او تن داده است، نیازمند اطمینان بیشتری است، می خواهد بداند که او بعد از ازدواج تغییر نمی کند. بخصوص برای بچّه دار شدن نیازمند اطمینان بیشتری است.

او در مورد ازدواج چنین می گوید: ” اگر به خاطر “ب” نبود تحت هیچ شرایط حاضر نمی شدم، اصلا قصد ازدواج نداشتم و فکرش را هم نمی کردم و تعریفی از ازدواج نداشتم.” عشقش به “ب” و تقید “ب” به ازدواج باعث ازدواج شد هیچ رؤیا پردازی دخترانه ای هرگز راجع به ازدواج و لباس سفید و مراسم ازدواج نداشته. او امروز حتی حلقّ ازدواج هم ندارد.

 در باب رضایتمندی از ازدواج می گوید: “تا الان که رضایتمندی برایم بی معنی است چون زندگی مشترک نداریم، ولی خیالم راحت است که مال من است، استرس ندارم، می توانم در باره اش با بقیه حرف بزنم، همه مرا به عنوان همسرش می شناسند؛ مال من است دیگر!” ترس و بیم از دست دادن ارتباط با مردی که دوستش داشته، “الف” را به ازدواج واداشته، ازدواجی که هیچ معنایی برای شخص او وحتی خانواده اش ندارد، با مردی از مذهب دیگری که فرهنگی کاملاً متفاوت دارند و خانوادۀ همسرش او را منحرف از اصل دین می دانند، با مردی که او را وادار به حجابی کرده، که به آن باور ندارد، مردی که ازاینکه اوبا مردان دیگر همکلام شود خوشش نمی آید و بوضوح نسبت به رفت و آمدهای زن حساسیت نشان می دهد.

“الف” در پاسخ به این سؤال که چه چشم اندازی برای زندگی مشترک و آینده اش می بیند، آشکارا نشان می دهد که برنامه و ایدۀ خاصّی ندارد، چرا که اواصلاً تشکیل خانواده نداده است، او زندگی مشترکی را با کسی شروع نکرده است. او فقط برای این ازدواج کرده که بتواند با آسودگی با مرد محبوبش در ارتباط باشد. در حالی که “ب” مایل است هر چه زودتر زندگی مشترکشان شروع شود (آن دو هنوز هم خانه نشده اند) و صاحب فرزند شوند. بنابراین برای “ب” ازدواج به معنای تشکیل خانواده و حمایت و مراقبت از زنی است که به او علاقه داشته است؛ حال آنکه “الف” می گوید: ” دلایلی که باعث شد با او ازدواج کند، باعث نمی شود با او زندگی کنم، بخصوص که “ب” بچه می خواهد”. او ادامه می دهد:”من خیلی “منم” هر چند می دانم که اگر بیشتر کوتاه بیایم، برای زندگیمان بهتر خواهد بود ولی من تا چیزی را عقلاً قبول نکنم، نمی توانم انجام دهم.” با این وجود، به نظر می رسد این ادعا در برابر عشقی که به “ب” احساس کرد و ازدواجی که به آن تن داد، چندان حنای پررنگی نداشته نباشد. خصوصاً که هیچ تصویری از زندگی مشترک و آیندۀ ازدواجش ندارد؛ “ازدواج و زندگی مشترک برای من مثل درس خواندن است به هر حال باید انجام شود، ته دنیا نیست ولی به هر حال باید انجام شود.”

نتیجه گیری

پاسخهای تناقض آمیز “الف” چه با گفته های خودش در این مصاحبه و چه با آنچه قبلا “مشاهده” شده است، می تواند دال بر این معنا باشد که وی تصوّر و تصویری از زناشویی و زندگی مشترک ندارد، ازدواج برایش بی معناست ولی به آن تن داده و به این ترتیب به دشواری می توان گفت او در ازدواج با “ب” به انتخابی عقلانی مبادرت ورزیده است.

این ازدواج نه به خاطر فرار از خانۀ پدری، نه به سبب تمایل به بچه دار شدن، نه به خاطر بهبود شرایط زندگی، نه به سبب آنچه آن را سندرم خانه داری و کدبانوگری می نامیم، و نه به خاطر صرف عشق و سپری ساختن بقیه عمر با محبوب انجام شد؛ این ازدواج به سبب گرامیداشت عشق و اعلان آن صورت نگرفت (Bernard, 1982). این ازدواج برای حفظ و متعهد کردن معشوق انجام شد چون تنها  راه پیش رو بود؛ اگر نگاه داشتن معشوق را از طریق دیگری میسر بود و می شد او را به نحو دیگری به ماندن متعهد کرد، ازدواج انجام نمی شد. این ازدواج حتی برای خاطر تشکیل خانواده صورت نگرفت. این ازدواج در حالی صورت گرفت که حتی اعتقادی به ازدواج دراندیشۀ زن وجود نداشت. در این ازدواج دو باور و دو هدف و دو معنای مختلف برای زن و مرد وجود داشت. یک مراسم به دو نوع مختلف از ارتباط که نام هر دو را ازدواج نهاده اند، منجر شد.

این ازدواج با تأکید و موافقت و حمایت مذهب و با مخالفت خانواده های زوجین صورت گرفته که یکی غیرمذهبی و دیگری کاملاً مذهبی بوده اند، بنابراین می تواند نشان دهد که قدرت مذهب و اجتماعی شدن بر اساس آموزه های مذهبی در جای خود قدرتی حتی مافوق قدرت اجتماعی کنندگان (علمای دینی و والدین) می یابند. ساختار مردسالار مذهب هم بر ارادۀ زن، هم برخانوادۀ غیر مذهبی او و نیز خانوادۀ مذهبی مرد و حتی بر فتاوی علمای دینی تفوّق می یابد. مرد عاشق دراثر تلقینات و تفوّق مذهب برای تصاحب و حتی معاشرت و مصاحبت عادی با معشوق راهی جز بستن عقد زناشویی نمی بیند، عقدی که از نظر زن حتی به معنای تشکیل خانواده هم نیست.

در این مورد ازدواج برای زن راهی است برای از دست ندادن مردش و تن دادن به ازدواج اولین قدم برای پرداختن بهای نگاه داشتن او است؛ حال آنکه برای مرد راهی است برای کنترل کردن و حفظ و تحکیم مالکیت و سلطه اش بر رابطه و بر زن.

زن در این ماجرا مطابق انتظار اجتماع و جامعه شناسان، انطباق بیشتری با خواسته ها و معیارهای مرد نشان داده و مرد در نهایت نسبت به برخی از درخواستها و اصول خود مسامحه و انعطاف نشان داده است. به نظر نمی رسد زن چیز خاصی از مرد خواسته باشد، بلکه در نهایت به خواسته های اصلی مرد تن داده و آماده است تا به باقی آنها در صورت لزوم تن دهد و مرد در نهایت بزرگواری فعلاً نسبت به برخی خواسته هایش انعطاف نشان داده است.

و در نهایت می توان گفت: بر اساس این مطالعۀ خاص، ازدواج می تواند ابزاری ایدئولوژیک برای استمرارو بازتولید سلطه و کنترل مرد برعشق زن باشد.

و اگر بخواهیم تعبیری رمانتیک تر ارائه کنیم شاید بتوان گفت این ازدواج باج عشق بود به مذهب.

باری آن شب دو ازدواج رخ داد…

————————————————————————————————- 

————————

Bibliography

Anon., 1391. تبیان. [Online] Available at: http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=227444
[Accessed 14 12 1392].

Bengtson, V. L. et al., 1392. دایره المعارف خانواده (نظریه ها و روشها). تهران: جامعه شناسان.

Bernard, J., 1982. The Future of Marriage. New York: Yale University Press.

Buss, D. M., 2002. Sex, Marriage, and Religion: What Adaptive Problems Do Religious Phenomena Solve?. Psychological Inquiry:Religion and Psychology, 13(3), pp. 201-203.

Mair, L., 1971. Marriage. First ed. London: Penguin Books.

O’Connell, L., 2011. ‘By Ordinance of Nature’: Marriage, Religion and the Modern English. Parergon, 28(2), pp. 149-166.

RAZAVI, S. & JENICHEN, A., 2010. The Unhappy Marriage of Religionand Politics: problems and pitfalls forgender equality. Third World Quarterly, 31(6), p. 833–850.

Ritzer, G. & Goodman, D. . J., 2003. Sociological Theory. Sixth ed. New York: Mc Graw Hil.

SIGALOW, E., SHAIN, M. & BERGEY, M. R., 2012. Religion and Decisions About Marriage,Residence, Occupation, and Children. Scientific Study of Religion, 51(2), pp. 304-323.

Yin, R. K., 1994. Case Study Research design and Methods. Second ed. London: Sage.

.

همچنین ببینید

jameyat

ازدیاد جمعیت: ضرورت و واقعیت/گفتگو با علی طایفی و..

درپی آغاز سیاستهای تشویق جمعیت و اظهار نگرانی های مقامات عالی سیاسی در کنار اظهار …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *