آموزش وردپرس
Goldman

نگـاهی به جامعه‌شناسی ادبیات در آثار گلدمن/ابوالفضل جلال

لوسین گلدمن را می‌توان متفکری در مسیر اندیشة هگل، مارکس و لوکاچ دانست. آثار او بیشتر در مسیر تکامل اندیشة سوسیالیستی قرار دارند. حوزه‌های کاری گلدمن، به نوعی به دو شاخة اصلی فلسفه و جامعه‌شناسی ادبیات تقسیم می‌شوند.
در حوزة فلسفی، لوسین گلدمن نگاهی به رابطه میان ادوار انتقادی و پیش‌انتقادی در تحول اندیشة امانوئل کانت دارد و بر این باور است که غفلت گسترده دورة پیش‌انتقادی، فهم شایستة دورة انتقادی را زایل نموده است. گلدمن نگرش «کلیت» کانت را با جهان‌نگری اساساً متفاوت تجربه گرایی و خردگرایی فرانسوی مقایسه کرد و از این طریق کمک ویژه و قطعی کانت را در گسترش فلسفة اروپایی به اثبات رساند. با انجام این کار، او نشان می‌دهد که چرا هگل، مارکس و لوکاچ به تفکر کانت چونان مکملِ فلسفیِ انقلاب فرانسه می‌نگریستند. به باور مارکوزه، این کانت بود که گلدمن را به سوی مارکسیسم کشاند و نه هگل. اما بیشترین تأثیر گلدمن را باید در حوزة جامعه شناسی ادبیات به‌خصوص جامعه شناسی رمان دانست. در این مقاله سعی بر آن است تا در سایة مفاهیم و نظرات لوسین گلدمن، به شناختی اجمالی از جامعه‌شناسی ادبیات برسیم.
گلدمن رمان را حماسه‌یی ذهنی می‌داند که در آن نویسنده خواستار ترسیم جهان به شیوة خاصِ خود است. حماسه در واقع بر آن است که هماهنگی تام جهان را بیان کند و دنیایی را عرضه می‌دارد که در آن همة پاسخ‌ها، حتا پیش از طرح پرسش‌ها، داده شده‌اند؛ جهانی که در آن، معنا، در دل همة جلوه‌های زنده‌گی نهفته است و فقط باید آشکارا بیان شود. جهان حماسه با وحدت (یا به گفتة گلدمن با اتحاد و اشتراک) قهرمان و واقعیت مشخص می‌شود و این دقیقاً در مقابل جهان ارزش‌باختة رمان قرار دارد؛ حماسه‌یی ذهنی که برخلاف حماسه و افسانه، با گسستِ رفع نشدنی میان قهرمان و جهان مشخص می‌شود؛ جهانی که در واقعیت امر، در جامعة فردگرا، پس از عزیمت خدایان و پس از محو اجتماع باستانی و فئودالی، معنای خود را از دست داده است. رمان حماسه جهان بی‌خداست، نفسانیات قهرمان رمان، اهریمنی است. «رمان، سرگذشت جست‌وجوی تباه (Recherche degrade) است ـ که لوکاچ آن را اهریمنی می نامد ـ جست‌وجوی ارزش‌های راستین (Authentique) در جهانی که آن نیز در سطحی بسیار گسترده‌تر و به گونه‌یی متفاوت، تباه است.» (گلدمن، ۱۳۷۱، ۲۰) در این‌جا منظور از ارزش‌های راستین، ارزش‌هایی است که بدون حضور آشکار در رمان، مجموعة جهان رمانی را به صورت ضمنی (Implictite) سامان می‌دهند. ارزش‌هایی که هیچ یک از شخصیت‌های رمان از آن‌ها آگاهی ندارند.
گلدمن از گسستِ رفع نشدنی میان قهرمان و جهان در رمان سخن به میان می‌آورد و می‌گوید: «… گسستِ قاطع و صرف، به تراژدی یا به شعر غنایی می‌انجامد و نبود گسست یا وجود گسستِ صرفاً تصادفی (Accidentlle) به حماسه یا افسانه می‌رسـد.» (گلدمن، ۱۳۷۱، ۲۱) و گلدمن معتقد است که رمان جایی در میان تراژدی و حماسه واقع شده است و دارای ماهیتی دیالکتیکی است، زیرا از یک سو اتحاد بنیادین قهرمان و جهان را که لازمة همة صورت‌های حماسی است، و از سوی دیگر، گسستِ رفع نشدنی آن‌ها را در بر دارد.
قهرمان رمان، قهرمانی اهریمنی است که گلدمن آن را قهرمان «مسأله‌دار» یا «پروبلماتیک» (Heros problematique) می‌نامد، که تعریفی است از برساخته‌های لوکاچ. گلدمن در تعریف این واژه و برای پرهیز از هر گونه بدفهمی این‌گونه می‌نویسد: «اصطلاح «شخصیت پروبلماتیک» را نه به معنای «فرد مسأله‌ساز» بلکه به معنای شخصیتی به کار می بریم که زنده‌گانی و ارزش‌هایش، او را در برابر مسایلی حل نشدنی که نمی‌تواند آگاهی روشن و دقیقی از آن‌ها به دست آورد، قرار می دهند و این ویژه‌گی است که قهرمان رمانی را از قهرمان تراژیک جدا می‌کند.» (گلدمن، ۱۳۷۱، ۲۶۰) به نوعی گلدمن انسان پروبلماتیک را انسانِ مسأله‌دار، بی‌آینده، معترض و پُرمشکلی می‌داند که در جهانی تباه، جویای ارزش‌های کیفی و اصیل انسانی است و به همین دلیل، منتقد و مخالف جامعه است و در حاشیة آن جای می‌گیرد.
گلدمن معتقد است که نخستین مسأله‌یی که جامعه‌شـناسی رمان می‌بایست بدان بپردازد، موضوع رابطه میان خود فُرم رمان و ساختار محیط اجتماعی است که این فرم در درون آن تکامل یافته است؛ یعنی رابطة رمان به مثابة نوع ادبی و «جامعة فردگرای مدرن». «فرم رمان در واقع برگردان (Transposition) زنده‌گی روزمره در عرصة ادبی است، برگردان زنده‌گی روزمره در جامعة فردگرایی که زادة تولید برای بازار است. میان فُرم ادبی رمان و رابطة روزمرة انسان‌ها با کالاها به طور کلی، و به معنای گسترده‌تر، رابطة روزمرة انسان‌ها با انسان‌های دیگر، در جامعه‌یی که برای بازار تولید می کند، هم‌خوانی دقیق وجود دارد.» (گلدمن، ۱۳۷۱، ۲۹) در چنین جامعه‌یی، کیفیت تولید کالاها و رابطة آن‌ها با نیازهای انسانی، تابع قوانین بازار و سلطة ارزش مبادله است. چیزی که تولید می شود، محصولی است برای فروش و چیزی که به مصرف می رسد، در اساس کالایی است خریدنی. به عبارت دیگر، ارزش مصرف با وجودی که شرط ضروری برای تحقیق ارزش مبادله و سود است، به حالت ضمنی در می‌آید. و این همان نابودی ارزش‌های راسـتین در دنیایی تباه است. و گلدمن این دو ساختار، یعنی ساختار یک نوع رمانی و ساختار مبادله ـ در جامعة سرمایه داری ـ را کاملاً همخوان می‌داند و از ساختاری یگانه و واحد در دو عرصة متفاوت سخن می‌راند.
گلدمن اشاره می‌کند که الگوهای سنتی جامعه‌شناسی ادبی، خواه مارکسیستی یا غیر آن را نمی‌توان در مورد هم‌خوانی ساختاری که به آن اشاره شد، به کار برد. در واقع، اغلب کارهای جامعه‌شناسی ادبی سعی بر آن دارند تا میان مهم‌ترین آثار ادبی و آگاهی جمعی (Conscience collective) این یا آن گروه اجتماعی که این آثار در میان آن‌ها آفریده شده‌اند، پیوند برقرار سازند. برای روشن‌تر شدن بحث شاید بد نباشد اشاره‌یی هم به خوانش مارکسیستی سنتی جامعه‌شناسی ادبی داشته باشیم. موضع مارکسیستی سنتی تفاوت عمده‌یی با مجموعه کارهای جامعه‌شناختی غیر مارکسیستی ندارد، تنها این گرایش چهار مفهوم جدید را عرضه می دارد، اما به رغم تمام این تفاوت‌ها، جامعه شناسی ادبی مارکسیستی با دیگر گرایش‌های جامعه شناسی ادبی، همانند جامعه شناسی ادبی پوزیتیویستی و یا نسبی‌باور در یک اصل مشترک است و آن این است که آن‌ها نیز همواره بر این باور بوده اند که زنده‌گی اجتماعی در عرصة ادبی، هنری یا فلسفی، فقط از رهگذر حلقة واسطة آگاهی جمعی بیان می‌شود و بس.
نخستین مفهومی را که گرایش مارکسیستی به آن اشاره می‌کند این است که اثر ادبی، بازتابِ صرفِ یک آگاهی جمعی واقعی و معین نیست؛ بلکه گرایش‌های خاص، آگاهی گروه اجتماعی معینی را می‌رساند، و البته این آگاهی جمعی را باید واقعیتی پویا دانست که به سمت نوعی تعادل پیش می رود. گرایش مارکسیستی بر آن است که آن‌چه آن‌ها را از گرایش‌های جامعه‌شناختی پوزیتویستی، نسبی‌باور (Relativiste) یا التقاطی (Eclectique) جدا می سازد، این نکته است که جامعه شناسی مارکسیستی، مفهوم اساسی را در آگاهی ممکن (Conscience possible) می یابد و نه در آگاهی جمعی واقعی و بر آن است که تنها به یاری آگاهی ممکن است که آگاهی جمعی واقعی درک می شود. آگاهی ممکن، آگاهی است که به ماهیت خود گروه وابسته است. دیگر مفهومی که به آن اشاره می‌شود این است که رابطة اندیشه جمعی و آفرینش‌های عظیم فردیِ ادبی، مبتنی بر یگانه‌گی محتوای اندیشة جمعی و این آفرینش‌ها نیست، بلکه بر انسجام بیشتر و هم‌خوانی ساختارهای آن‌ها استوار است؛ هم‌خوانی‌یی که ممکن است از طریق محتوایی متفاوت با محتوای واقعی آگاهی جمعی، بیان شوند.
سومین مفهوم مارکسیست‌ها این است که اثری که با ساختار ذهنی گروه اجتماعی معینی منطبق باشد، ممکن است‌ـ اما در موارد بسیار نادر. خصلت اجتماعی اثر به ویژه در آن است که یک فرد هرگز نمی‌تواند به تنهایی ساختار ذهنی منسجمی را ایجاد کند که با آن‌چه جهان‌نگری (Vision du monde) یک گروه یا طبقه اجتماعی نامیده می شود، منطبق باشد. فقط گروه اجتماعی می‌تواند چنین ساختاری را بپروراند، فرد صرفاً می تواند انسجام بیشتری به آن بدهد و آن را به عرصة آفرینش تخیلی و اندیشه مفهومی و غیره، بکشاند.
آخرین مفهوم این است که آگاهی جمعی، نه واقعیتی نخستین است و نه واقعیتی مستقل. این آگاهی به طور ضمنی در مجموعه رفتار افراد شرکت‌کننده در زنده‌گی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و غیره، پرورده می‌شود. به‌روشنی پیداست که این مفاهیم بی‌نهایت مهم برای بیان تفاوتی بسیار عظیم میان اندیشة مارکسیستی و دیگر نگرش‌ها به جامعه شناسی ادبیات، کفایت می‌کند، اما همان طور که اشاره شد، این گرایش نیز مانند دیگر گرایش‌های جامعه شناسی ادبیات در بیان هم‌خوانی ساختار نوع رمان و ساختار مبادله در جامعة سرمایه‌داری و انطباق آن‌ها نارسا و ناکافی می‌نماید.
نقدی که بر نگرش مارکسیستی می‌توان وارد نمود این است که: نظریة مارکسیستی که پرولتاریا را به سبب آن‌که در جامعه شیءواره، تحلیل نرفته بود، یگانه گروه اجتماعی می‌دانست که می‌تواند مبنا و اساس یک فرهنگ جدید باشد، نگرشی که مبتنی بر این بینش جامعه شناسی سنتی بود که می‌پنداشت هیچ‌گونه آفرینش هنری راستین و مهم تحقق نمی‌پذیرد مگر بر اساس هماهنگی بنیادین میان ساختار ذهنیِ آفرینندة اثر با ساختارِ ذهنی گروه خاص و نسبتاً گسترده‌یی که هدف عامی را دنبال می‌کند. اما پرولتاریای غربی نه تنها با جامعه شیءواره بیگانه نماند و به مثابة نیرویی انقلابی در مقابل آن نایستاد، بلکه بر عکس تا حد زیادی با آن درآمیخت. در میان آثار ادبی می‌توان آثاری را یافت که بیانگر جست‌وجوی ارزش‌هایی است که هیچ گروه اجتماعی از آن دفاع نمی‌کند و گرایش زنده‌گی اقتصادی نیز این است که آن‌ها را نزد تمامی اعضای جامعه به حالت ضمنی درآورد و چه بسا بخش عظیمی از هنر مدرن را بتوان مصداق همین امر دانست؛ آفرینش‌هایی مدرن که صورت‌های راستین آفرینش فرهنگی هستند، بی‌آن‌که بتوان آن‌ها را به آگاهی ـ حتا به آگاهی ممکن ـ گروه اجتماعی خاصی پیوند داد.

گلدمن معتقد است که در میان همة صورت‌های ادبی، صورت رمانی بی‌واسطه‌ترین و مستقیم‌ترین پیوند را با ساختارهای اقتصادی به معنای دقیق کلمه، یعنی با ساختارهای مبادله و تولید برای بازار دارد. گلدمن اشاره می‌کند در زمانی که هیچ کس هنوز به مسایل ادبی و هم‌خوانی صورت‌های رمانی با ساختار اقتصادی نمی‌اندیشـید، کارل مارکس ضمن بررسی دگرگونی‌های اساسی‌یی که پیدایش و گسترش اقتصاد در ساختار زنده‌گی اجتماعی به همراه داشته، این دگرگونی‌ها را دقیقاً در عرصة زوجِ فرد و اشیاء جای می‌دهد و خاطرنشان می‌سازد که چه‌گونه به نحوی فزاینده، عامل واقعیت و خودفرمانی و فعالیت و پویایی، از فرد به شیء بی‌جان انتقال می‌یابد؛ نظریه‌یی که این سال‌ها با نام نظریة شیء‌واره‌گی (Reification) شناخته می‌شود. اصطلاح بسیار تفکر برانگیز شی‌واره‌گی، به این پدیده اشاره دارد که بخش بی‌نهایت مهمی از شعورهای فردی، حذف می‌گردد و به عرصة امر ضمنی رانده می شود و جای آن را خصوصیت جدیدی از اشیا می‌گیرد که خاستگاهی صرفاً اجتماعی دارد؛ زیرا که اشیا برای تغییر و مبادله به بازار راه می یابند و در نتیجه، کارکردهای فعال انسان‌ها به اشیاء منتقل می‌شود.
در ساختار سرمایه‌داری آزاد که مارکس به تحلیل آن پرداخته است، شیء‌واره‌گی، تمامی ارزش‌های فوق فردی را به عرصة ضمنی محدود می‌کند، آن‌ها را به خصوصیت اشیا بدل می‌سازد و هیچ واقعیت انسانیِ اساسی و آشکاری، جز فردِ محروم از هرگونه پیوند بی‌واسطه و ملموس و آگاهانه با جمع باقی نمی‌گذارد. با وجود این، انسان نمی‌تواند انسان بماند و در عین حال، فقدان ارتباط‌های ملموس و مشترک با انسان‌های دیگر را بپذیرد و به همین سبب، آفرینش هنری امانیستی که واقعاً با ساختار شیء‌وارة جامعة سرمایه‌داری آزاد انطباق داشت، سرگذشت فرد پروبلماتیک بود بدان‌گونه که در ادبیات غربی از دن کیشوت گرفته تا گوته و استاندال و فلوبر و پروست تا در روسیة داستایفسکی ترسیم شده است.
گلدمن تاریخ سرمایه‌داری غربی را به سه دوره تقسیم می‌کند: نخست دورة سرمایه‌داری آزاد؛ دوم دورة امپریالیستی که تقریباً میان سال‌های ۱۹۱۲ و ۱۹۴۵ واقع می‌شود و سپس دورة سرمایه‌داری سازمان‌یافتة معاصـر. در عرصة ساختاری، وجه مشخص دوره امپریالیسـتی، محو فزایندة اشیاست و وجه مشخص دورة سرمایه‌داری سازمان‌یافته این است که جهان اشیا ـ که در آن عامل انسانی هر گونه واقعیت اساسی را هم در مقام فرد و هم در مقام جمع از دست داده است ـ به دنیایی خودفرمان با ساخت‌گیری ویژه که هنوز گاهی به دشواری، به عامل انسانی مجال بروز می دهد، بدل می‌شود. گلدمن این دو دورة تاریخ جامعة غربی را با دو دورة بزرگ صورت‌های رمانی انطباق می‌دهد: نخست، دوره‌یی که وجه مشخص آن را محو شخصیت در رمان می‌داند، دوره‌یی که در آن آثاری مهم هم‌چون آثار جویس، کافکا، موزیل، تهوعِ سارتر، بیگانة کامو و آثار ناتالی ساروت جای می‌گیرند؛ و دورة دوم که بیان ادبی خود را به تازه‌گی پیدا کرده است و دقیقاً دوره‌یی است که با پیدایش دنیای خودفرمان اشیا مشخص می‌شود، دنیایی که قوانین و ساختار خاص خود را دارد و هنوز واقعیت انسانی فقط از خلال آن اندک مجالی برای بروز دارد و در آثار «رُب-گری یه» به‌خوبی نمایان است.
بی‌شک نظریة ساخت‌گرایی تکوینی در تاریخ ادبیات، به عنوان یکی از مهم‌ترین نظریات در حوزة جامعه‌شناسی ادبیات امروزه از اهمیت بالایی برخوردار است که لوسین گلدمن در پرورش و رشد آن تأثیر زیادی داشت. خاستگاه ساخت‌گرایی تکوینی این فرضیه است که هر رفتار انسانی، کوششی است برای دادن پاسخی معنادار (Reponse significative) به وضعیتی خاص، و از همین رهگذر، گرایش به آن دارد تا تعادلی (Equilibre) میان فاعل عمل و موضوعی که عمل بدان مربوط می شود، یعنی جهان پیرامون آدمی، برقرار کند. تعادلی که همواره خصلتی گذرا و ناپایدار دارد؛ زیرا هرگونه تعادل میان ساختارهای ذهنیِ (Structures mentales) فاعل عمل و جهان بیرونی به وضعیتی می‌انجامد که در درون آن، رفتار انسان جهان را دگرگون می‌کند و این دگرگونی نیز تعادل قدیمی را برهم می‌زند و گرایش به برقراری تعادل جدیدی را که به نوبة خود بعدها پشت سر گذاشته خواهد شد، ایجاد می‌کند. بدین ترتیب، واقعیت‌های انسانی به صورت فرایندهایی دورویه نمودار می‌شوند، ساخت‌شکنی (Destructuration) ساختارهای قدیمی و ساختاریابی (Structuration) کلیت‌های جدیدی که قادر به ایجاد تعادل‌هایی هستند که می‌توانند نیازهای تازة گروه‌های اجتماعی را برآورده سازند.
گلدمن ساخت‌گرایی تکوینی را با این پرسش آغاز می‌کند که آفرینندة واقعی اندیشه و عمل چه کسی است. او برای پاسخ به این پرسش، سه فرض را مطرح می‌سازد. «برای این پرسش سه نوع پاسخ امکان‌پذیر است که هر یک نگرش‌های اساساً متفاوتی را در پی دارد. در واقع می‌توان مانند دیدگاه‌های تجربه‌باور (Empiriste) و عقل‌باور (Rationaliste) و نیز دیدگاه‌های پدیدارشناختی (Phenom enenologique)، فرد را آفریننده دانست. از سوی دیگر، می‌توان مانند برخی از انواع تفکرات رمانتیک، فرد را به پدیدة فرعی و تبعیِ صرف تقلیل داد و جمع را یگانه آفرینندة واقعی و راستین دانست. سرانجام ممکن است مانند اندیشة دیالکتیکی و هگلی و به‌ویژه مارکسیستی همراه با مکتب رمانتیسم، جمع را آفرینندة واقعی به شمار آورد، اما در عین حال از نظر دور نداشت که این جمع چیز دیگری جز شبکة پیچیده‌یی از مناسبات میان افراد نیست و این‌که پیوسته باید ساختار این شبکه و جایگاه ویژة افرادی را در درون آن مشخص ساخت که آشکارا اگر نه همانند آفریننده‌گان نهـایی، دست‌کم هم‌چون آفریننده‌گان بی‌واسطة موضوع مورد بررسی نمودار می‌شوند.» (گلدمن، ۱۳۷۱، ۳۱۷)
حال این پرسش مطرح می‌شود که چرا باید اثر ادبی را به گروه اجتماعی مربوط دانست و نه به فردی که آن را نوشته است، خاصه آن‌که نظرگاه دیالکتیکی اهمیت فرد را انکار نمی‌کند، دیدگاه‌های عقل‌باور، تجربه‌باور یا پدیدارشناختی نیز منکر واقعیت محیط اجتماعی نیستند. شاید بتوان از دیدگاه گلدمن به این پرسش این‌گونه پاسخ داد که بررسی‌یی که اثر را منحصراً یا در درجه اول به نویسنده آن مربوط می کند، هنگامی که می‌کوشد تا اثر را با توجه به جنبه‌های صرفاً فرهنگی آن (جنبه‌های ادبی، فلسفی، هنری) دریابد، در بهترین حالتِ وضعیتِ تجربی می‌تواند وحدت درونی اثر و پیوند میان مجموعه و اجزایش را بازنماید؛ اما هیچ‌گاه نمی توان به شیوه‌یی اثباتی پیوندی از همین نوع را میان اثر و فرد آفریننده‌اش برقرار ساخت. اما هنگامی موضوع بررسی آثار بزرگ فرهنگی با دید جامعه‌شـناختی مطرح است، این آثار به واحدهای جمعی مرتبط می‌شوند که می‌توان ساختاریابی آن‌ها را به آسانی روشن ساخت و بدین طریق، پیوندهای ضروری را با سهولت بیشتری آشکار نمود.
بی‌گمان این واحدهای جمعی جز شبکه‌های پیچیدة مناسبات میان افراد نیستند، اما پیچیده‌گی روان‌شناسی افراد حاصل آن است که آنان به تعداد زیادی از گروه‌های اجتماعی (خانواده‌گی، شغلی، ملی، روابط دوستانه، طبقة اجتماعی و غیره) تعلق دارند و هر یک از این گروه‌ها بر آگاهی این افراد تأثیر می گذارند. از این‌رو مناسبات میان اثر به‌راستی مهـم و گروه‌های اجتماعی که ـ میانجی فرد آفریینده اثر ـ هنر آفرین حقیقی می باشند، به همان اندازة مناسبات میان عناصر و مجموعة اثر، مهم اند. به عبارت دیگر، از آن‌جا که هدف علم، کوشش برای آشکار ساختن مناسبات ضروری میان پدیده‌هاست، و کوشش‌هایی که در راه مرتبط ساختن آثار فرهنگی به گروه‌های اجتماعی ـ به مثابة آفریننده‌گان فرهنگ ـ انجام می‌گیرد، بسیار کارآمدتر از تمامی نگرش‌هایی است که فرد را هنرآفرین حقیقی می‌دانند.
ساخت‌گرایی تکوینی (به ویژه در آثار گئورک لوکاچ و لوسین گلدمن) چرخشی بنیادین را در جامعه‌شناسی ادبیات به‌وجود آورد. تمامی دیگر مکتب‌های جامعه‌شناسی ادبی، کهن یا معاصر، در واقع می‌کوشند تا مناسباتی میان محتوای آثار ادبی و محتوای آگاهی جمعـی برقرار کنند. جامعه‌شناسی که به سمت محتوا گرایش دارد، اغلب خصلتی عارضی به خود می‌گیرد و به‌ویژه هنگامی کارآمد و موثر می‌گردد که به بررسی آثار متوسط یا جریان‌های ادبی بپردازد، اما همین که به آفرینش های بزرگ ادبی نزدیک می‌شود، هرگونه کارآیی را به تدریج از دست می‌دهد. در این مورد، ساخت‌گرایی تکوینی تغییر جهتی کامل را نسبت به دیگر نگرش‌های جامعه شناسی ادبیات نشان می دهد، زیرا که بر این فرضیه استوار است که خصلت جمعی آفرینش ادبی، حاصل آن است که ساختارهای جهان آثار با ساختارهای ذهنی برخی از گروه‌های اجتماعی، همخوانند و یا با آن‌ها رابطه‌یی درک‌پذیر دارند، حال آن‌که نویسنده در سطح محتوا، یعنی در سطح آفرینش دنیاهای خیالیِ تابع این ساختارها، آزادی تام دارند. بهره‌گیری نویسنده از جنبة بی‌واسطة تجربة فردی خود برای آفرینش این جهان‌های خیالی، بی‌گمان ممکن و رایج اسـت، اما به هیچ‌وجه اساسی نیست و روشن کردن آن فقط یکی از وظایف سودمند لیکن فرعیِ تحلیل ادبی است.
تفاوت مهمی که جامعه‌شناسی محتوایی را از جامعه‌شناسی ساخت‌گرایی جدا می‌کنــد، در این است که جامعه‌شناسی محتوایی، بازتاب آگاهی جمعی را در اثر هنری می بیند؛ اما جامعه‌شناسی ساخت‌گرایی، برعکس، اثر را یکی از مهـم‌ترین عناصر سازندة آگاهی جمعی می‌داند؛ یعنی عنصری که به اعضای گروه اجتماعی این امکان را می‌دهد تا به اندیشه‌ها، احساس‌ها و اعمال‌شان آگاهی یابند.
امروزه کمتر متفکر ژرف‌بین و بی‌غرضی را می‌توان یافت که جایگاه ممتاز آثار لوسین گلدمن را در عرصة جامعه‌شـناسی ادبیات نادیده بگیرد. جایگاهی را که گلدمن، در مقام متفکری جامع‌الاطراف برای خویش فراهم کرده است. بی‌دلیل نیست که برخی از آثار گلدمن در ردیف آثار کلاسیک این رشته قرار گرفته‌اند و از ارزش بالایی برخورداراند.

—————————————————–

منابع:

جامعه‌شناسی ادبیات ( دفاع از جامعه‌شناسی رمان) / لوسین گلدمن، ترجمة محمد جعفر پوینده، تهران، انتشارات هوش و ابتکار، ۱۳۷۱
جامعه، فرهنگ، ادبیات/ لوسین گلدمن، ترجمه و گردآوری محمد جعفر پوینده، تهران، نشر چشمه، ۱۳۷۶
درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات/ مجموعه مقالات تئودور آدرنو، لوسین گلدمن،… و دیگران، گزیده و ترجمة محمد جعفر پوینده، تهران نشر چشمه، ۱۳۸۱
کانت و فلسفة معاصر/ لوسین گلدمن، ترجمة پرویز بابایی، تهران، انشارات نگاه، ۱۳۸۱

منبع: ماندگار.

همچنین ببینید

jameyat

مخاطرات احتمالی سیاست های جدید جمعیتی/مریم رحمانی

بر اساس جدید ترین آمارهای جمع آوری شده از دانشگاه های علوم پزشکی و خدمات …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *