آموزش وردپرس
dindari

جامعه شناسی دینداری/محمد رحیمی

پدیده دینداری (religiusity) از موضوعات قابل توجهی است که اهمیت آن را از کثرت تلاش هایی می توان دریافت که در سال های اخیر برای ساخت و به کارگیری سنجه های دینداری مصروف شده است. این تلاش ها از دل اقتضائات و ضرورت های قابل درکی بیرون آمده است که نمی توانست بدون پاسخ باقی بماند. ضرورت این مطالعات به طور عام برخواسته از نفوذ و اعتباری است که هنوز دین برای انسان و اجتماع دارد (شجاعی زند،35:1384).دین اصل وحدت بخش و زمینه مشترکی را فراهم ساخته و به انسان اجازه می دهد تا با فائق آمدن بر تمایلات خودخواهانه اشان و به خاطر عشق به همنوعانشان فراتر از این خودخواهی ها عمل کنند.

دین سنگ بنای سامان اجتماعی است و منبعی برای ارزشهای اجتماعی است و بر گزینشهای فردی و بسیاری از زمینه های زندگی روزمره تأثیر می گذارد و همچنین به عنوان تجلّی روح جمعی و عامل همبستگی و یکپارچگی جامعه محسوب میشود. امروزه پدیده هایی همچون مهاجرت روستایی، ورود ابزار و وسایل ارتباط جمعی، آموزش و پرورش گسترده و غیره ارزش ها و روابط سنتی را مورد پرسش قرار داده و تغییراتی را در دینداری نسل جدید به وجود آوردهاند وپژوهشگران ناگزیرند تا به بررسی عوامل مؤثر بر تغییر ارزشهای دینی جوانان از سویی و ارائه راهکارهایی برای غلبه بر آن از سوی دیگر بپردازند.
تحلیل های نظری بیانگر آن است که در جوامع در حال گذار دینداری یکی از متغیرهای اجتماعی است که دستخوش تحولات گسترده ای می شود (دورکیم،1381 و 1383؛ برگر و لاکمن،1967). دینداری در جامعه ایران هم از این تحول مستثنی نیست. پیتر برگر این تغییرات را نخستین بار در مهم ترین نهادهای حامل مدرنیته (اقتصاد، صنعت، دولت و …) دنبال می کند (برگر، 1967) و دانشگاه که کارکرد تولید علم و فناوری را در جامعه برعهده دارد به زعم وی، یکی از حاملان مدرنیته محسوب می شود. بنابراین می توان دانشجویان را یکی از حاملان آگاهی مدرن در جوامع در حال توسعه در نظر گرفت که بیشترین تأثیر را از آن می پذیرند (توسلی و مرشدی،97:1385).
امروزه جوانان ایرانی از یک طرف تحت تأثیر فرهنگ دینی جامعه خود هستند، فرهنگی که مورد احترام خانواده ها اجتماعات محلی است و از طرفی دیگر متأثر از نهادهای آموزشی، رسانه های جمعی (داخلی و خارجی) و عناصر ساختی دنیای مدرن هستند و نسل جوان از برخی مشکلات اقتصادی و اجتماعی که ناشی از بی ثباتی های خاص قبل و بعد جنگ است در رنج بوده اند (سراج زاده،190:1383). بررسی تغییرات ایجاد شده در میزان دینداری می تواند موفقیتها و کاستی های برنامه های اجرا شده در حوزه مسائل دینی را به ما نشان دهد.”به واسطه دین می توان کنترل اجتماعی یا به قول دورکیم، انسجام و وحدت اجتماعی را تقویت نمود. بی تردید جامعه در شکل دهی به تصورات دینی اعضای خود نقش کلیدی ایفا می کند و این افراد جامعه هستند که القائات جامعه را می پذیرند و به آن شکل مطلوب خود را می دهند” (جلالی مقدم،10:1379).
در جامعه امروز نگاه نسل جوان به دین با نگاه نسل گذشته تغییرات اساسی کرده است. در این جامعه نسل جوان در جستجوی کسب جایگاه و هویت جدیدی است که خود به خود با ذهنیت و رویکردهای نسل های پیشین و بزرگسالان به چالش برمی خیزد. کنشگران اصلی حرکت های اجتماعی دهه های اخیر جامعه ایران را جوانانی تشکیل می دهند که علیه بینش سنتی به پا خواسته اند. هر گونه تحولی در یک جامعه در حال گذار از سنت به مدرنیته، منجر به شکل گیری حرکت هایی در میان نسل جوان می گردد به طوری که می توان از فرهنگ خاص جوانان سخن به میان آورد.
در جوامع سنتی دین سایبانی از نمادها را به منظور یکپارچه کردن بخش های مختلف جامعه و تجربیات مختلف افراد گسترانیده بود. به بیان دیگر، دین در این جوامع به عنوان ساختاری شناختی و هنجاری عمل می کرد که نظم طبیعی و اجتماعی موجود را به نظمی کیهانی و مقدس مرتبط و از این طریق احساس “بودن در کاشانه” را در جهان هستی برای انسان فراهم می کرد (برگر و دیگران،87:1381). در چنین جامعه ای همه فرآیندهای نهادی و همه تجربیات افراد، نمادها و باورهای دینی را تأیید می کردند. یعنی در ساختارهای سیاسی و اقتصادی جامعه، نهاد دین از منزلت بالایی برخوردار بود و قوانین و قواعد دینی جاری و ساری بود. همچنین کنش های روزمره مردم به صورت مستقیم و غیر مستقیم نمادها و تعاریف دینی را تأیید می کرد و اگر هم افرادی بودند که در این تعاریف و نمادها تردید روا می داشتند معمولاً در حاشیه جامعه قرار داشتند و کمتر موفق می شدند توده های مردم را تحت تأثیر خود قرار دهند (توسلی و مرشدی،100:1385).
در جامعه امروز با گسترش تقسیم کار و تخصصی شدن امور (دورکیم،1381) و به وجود آمدن نهادها و ساختارهای اجتماعی جدید، زیست جهانهای (life worlds) متعددی در جامعه شکل می گیرد. به بیان دیگر “جامعه با چندگانه شدن زیست جهانها مواجه می شود و وظیفه قدیمی دین مورد تهدید جدی قرار می گیرد” (برگر،73:1381). همزمان با اینکه بخش های مختلف جامعه تحت سیطره زیست جهان های متعدد درمیآید، فرد نیز در زندگی روزمره خود پیوسته با دیگرانی روبه رو می شود که در زیست جهان های دیگری به سرمی برند و لذا لزوماً نمادها و تعاریف دینی او را تأیید نمی کنند و حتی گاهی آنها را انکار می کنند.لذا با توجه به مسائلي که بدانها اشاره گردید پژوهش حاضر درصدد است تا به دینداری به عنوان یک پدیده اجتماعی نگریسته و عواملی را که سبب تغییرات دینداری اعضای جامعه می شود را از منظر تئوری های جامعه شناختی مورد بررسی قراردهد.

ضرورت بررسی پدیده دینداری
دین به عنوان یک نهاد اجتماعی با خصیصه فردی و اجتماعی، از ارزش ها و قواعد اجتماعی پشتیبانی می کند و جهت دهنده و مظهر قدرت جامعه و انسان، بسترساز ارتباطات انسانی و موجب ثبات، استمرار و همبستگی جامعه است. از سوی دیگر دین ارزش ها را می آفریند و هنجارها را شکل می دهد به ارزشهای ثابت اخلاقی قداست می بخشد، زندگی انسان از آن معنی می گیرد و راهنمای مؤثری برای هدایت و سعادت انسان در دنیا و آخرت است. دین کارکردهای مختلفی را برای جامعه و فرد به انجام می رساند. دین برای جامعه معنایی از اجتماع و اجماع را به وجود می آورد و آن را تحکیم می بخشد. رفتارهای ضد اجتماعی را منع نموده و راههایی را برای انسجام دوباره متخلفین پیشنهاد می کند (تنهایی،5:1390).
سنجش دینداری و ارزشهای دینی یکی از مسائل چالش برانگیز و مورد توجه پژوهشگران حوزه دین و ارزشها است که وجود ادیان و ارزشهای گوناگون نیز بر دشواری این موضوع افزوده است، وجود مقیاسهای متفاوت برای سنجش، دلیلی بر این ادعاست. اهمیت پژوهش های انجام شده در حوزه دین و ارزش های اجتماعی از آن روست که جامعه ما در مرحله گذار به مرحله صنعتی قرار دارد و از نوعی دوگانگی در ابعاد مختلف زندگی افراد رنج می برد که این امر در شکل گیری نظام ارزشی افراد، به ویژه جوانان، بی تأثیر نبوده است. از طرف دیگر، دین با جنبه های گوناگون زندگی مردم جامعه ما هم در آمیخته است و می توان تأثیر آن را در همه جوانب دید. به لحاظ دیگر این که کشور ما در حال حاضر به شکل یک حکومت دینی اداره میشود که ترکیب دین و ارزش ها و سیاست می تواند تأثیرات زیادی بر جنبه های محتلف زندگی مردم به خصوص نسل جوان بگذارد.
امروزی، نهادهای جدیدی مانند مدارس، رسانه های جمعی، دانشگاه ها و… در کنار نهاد قدیمی خانواده هر یک ارزشی خاص را اشاعه می دهند و این امر سبب نامتجانسی جامعه شده و افراد جدیدی هم که وارد این جامعه می شوند در معرض تغییر قرار دارند و ایده هایشان متفاوت با ایده های نسل قبل می شود. عدم تولید نمادهای دینی مبتنی بر شرایط روز، منجر به تضعیف برداشت و ادراک نمادهای دینی، که نقش توجیه کننده مهمی در انتقال معانی مذهبی دارند، می شود و در نهایت قطع پیوند آن ها با نظام معنی را ممکن است در پیش داشته باشد و منجر به تعدد معانی آن ها گردد (میرسندسی،156:1383).
بنابراین با توجه به موارد فوق ضروریاست تا به بررسی پدیده دینداری و راهکارهای ترغیب افراد به دین پرداخت، چرا که سنجش دینداری می تواند یک سری از مسائل، نظیر اینکه چه عواملی در میزان آن اهمیت دارد را برای ما روشن نماید. به عقیده بسیاری از دین پژوهان متأخر، دین و دینداری پدیده ای چند بعدی است، لذا ما نیز در این نوشتار میزان این تغییرات را در چهار بعد (اعتقادی،مناسکی،تجربی و عاطفی) سنجیده و ارتباط بین این ابعاد نشان داده می شود.

تعريف مفاهيم و اصطلاحات
دین:
یینگر دین را به عنوان نوع خاصی از تلاش و کوشش برای انجام کارکردهای مختلف تعریف کرده، و به طور مفصلتر، آن را به عنوان جمع اعتقادات و اعمالی که با کمک آن ها یک گروه (دینی) با مسائل و مشکلات عظیم زندگی مواجه می شود (ویلم،48:1386) مطرح می نماید.
دینداری:
دینداری به معنای داشتن اهتمام دینی است(همیل فارب،1977) به نحوی که نگرش، گرایش و کنش های فرد تحت تأثیر آن قرار می گیرد.

سکولاریزم:
واژه سکولار در زبان لاتین به معنای این جهانی، دنیوی، یا گیتیانه، و متضاد با دینی یا روحانی است. و سکولاریزم عبارت است از جریانی که از طریق آن بخشهایی از جامعه و فرهنگ از اقتدار نهادها و سمبلهای دینی خارج میشوند (ویلم،139:1386).
ارزش:
هر چیزی  که موجب کمال و سعادت آدمی و بهبود وضع حیات او (در دنیا، آخرت و یا هر دو، بسته به نوع جهان بینی انسانی) باشد، خوب و درست است (پوریانی،11:1388).
هنجارها:
اصول و قواعد معيني هستند که از مردم انتظار مي‌رود آن‌ها را رعايت کنند. هنجارها نشان دهنده بايدها و نبايدها در زندگي اجتماعي هستند (گيدنز، 1378: 36).
نگرش:
نوعي آمادگي در فرد است که احساسات و تمايلات خاصي را در وي برانگيخته و فرد را به انجام رفتاري خاص وامي‌دارد (اوپنهايم،1369: 124).
مناسک:
کلیه اعمالی که از تجربه دینی مایه گرفته یا با تجربه دینی مشخص می شوند، همه در حکم بیان عملی مناسک هستند. به بیان محدودتر مناسک عمل یا اعمال پرستش انسان دیندار است (واخ،26:1387).
جهاني‌شدن:
مفهوم جهاني‌شدن، فرو‌گذاردن جانب فرهنگ‌ها، هويت‌ها و سنت‌هاي ملي و مذهب و به درهم فشرده‌شدن جهان و هم تراکم آگاهي نسبت به جهان به عنوان يک کل دلالت دارد (رابرتسون، 1385: 35).
جامعه‌پذيری:
فرايند کنش متقابل اجتماعي که فرد در طول آن، شيوه‌هاي معمول زندگي در جامعه خود را دروني مي‌سازد و کسب شخصيت مي‌کند (کوئن، 1381: 127).

بررسي نظريه‌های جامعه شناختی در حوزه دینداری:
نظريه دینی دورکيم
امیل دورکیم (1917-1858) در اثرش “اشکال ابتدایی حیات دینی” تعریفی اجتماعی از دین به دست می دهد. به زعم وی، دین نظامی است همبسته، متشکل از اعتقادات و اعمالی در برابر موجوداتی مقدس؛ یعنی مجزا و ممنوع التماس. این اعتقادات تمام کسانی را که بدان می پیوندند متحد می کند و پایه گذار اجتماعی است. وی می گوید: دین یک معنویت والاست و ما به هیچ وجه نمی توانیم آن را از زندگی فردی و اجتماعی خود جدا کنیم. استدلالات مختلف دورکیم در زمینه دین او را به یک تعریف کلی می رساند: “دین به صورت اعتقاد به یک دنیای مقدس در برابر یک دنیای غیرمقدس (پلید) تعریف می شود” (فصلنامه فرهنگ،80:1384).
تأکید دورکیم در همبستگی مکانیکی و ارگانیکی، وجدان جمعی، نظام هنجاری حائز اهمیت است. وی در همبستگی مکانیکی معتقد است که افراد مثل هم فکر می کنند و به لحاظ رفتاری تفاوت های اندکی با یکدیگر دارند. افراد در ارزش ها، مقدسات و … با یکدیگر مشترک اند و وضایف و کارویژه های اقتصادی یکسانی را انجام می دهند، اما در اثر تعامل های اجتماعی، تقسیم کار، تخصصی و پیچیده شدن کارها دیگر همبستگی مکانیکی جوابگو نخواهد بود. توافق بر سر عقاید و ایده های اخلاقی کمرنگ گردیده و تمایزات سر برمی آورند. بنا به تعبیر دورکیم “در جریان گذار از همبستگی سنتی به همبستگی جدید، نوعی گسیختگی (آنومیک) در زمینه ارزش های افراد پدید می آید. به عبارت دیگر در این شرایط آدمی از سنّت های خود بریده اما به همبستگی جدید نپیوسته است” (اسمیت،27:1383).
به عقيده دورکيم دین عامل همبستگی و ثبات اجتماعی و پایداری جامعه و مظهر قدرت جامعه است و نقش مثبت دین در حل و فصل مشکلات اجتماعی، در ایجاد یگانگی و در معنویتی که در جامعه به وجود می آید نیز سخت اهمیّت دارد. به علاوه دین موجب ثبات، استمرار و پایداری جامعه می شود. وی برای دین چند عملکرد قائل است:
1. وحدت بخشیدن: دین اجزای جامعه را به یکدیگر متصل می کند و آن را به عنصری واحد بدل و سمبل های اساسی وحدت را فراهم می کند. به نظر وی، ریشه های تفکر و فرهنگ و حتی سازمان یافتن ذهن انسانی، مستقیماً وابسته به اعمال دینی اوست. از گفته های او بر میآید که مفاهیم زمان، مکان، عدد، ملیت و قدرت، همگی دارای طبقه بندی دینی هستند و در جوامع غیردینی اصلاً به وجود نمی آیند.
2. احیا و تقویت قوا: مؤمنی که با خدا راز و نیاز می کند،نه تنها انسانی است که به حقایق جدیدی دست می یابد، بلکه انسانی است که خود را قدرتمند احساس می کند. او در درون خود نیروی بیشتری احساس می کند و توانایی بیشتری در غلبه بر سختی ها و مشکلات دارد.
3. عملکرد تسکینی دین: منظور همان آرامشی است که انسانها با توسل به دین در رابطه با اجتماع خود کسب می کنند. به نظر دورکیم، عملکرد تسکینی، به ویژه در ایام نومیدی و اغتشاش اجتماعی، دارای اهمیت بسیار زیادی است و به همین خاطر، ما در بین افراد دیندار، کمتر جرم و جنایت، خودکشی، بزهکاری و…را میبینیم؛چرا که هر چه انسان متدینتر باشد، پرهیزکارتر میشود(فصلنامه فرهنگ،81:1384).
از نظر دورکیم، هر نوع قطع ارتباط میان فرد و جامعه(دین و ارزش های اجتماعی)به دلیل تحولات فرهنگی و تغییر ارزشها، به گونهای که آنها در چارچوب اجتماعی موجود جذب و ادغام نشوند، زمینه آنومی را به وجود میآورد که برای رشد انحرافات اجتماعی مساعد است. دورکیم همچنین بیان میکند،جامعه بدون ایجاد آرمانها تشکیل نمیشود. در یک جامعه معین، ارزشها سازمان می یابند و به صورت یک دستگاه یا مقیاس ارزشها درمی آیند که باید نظمی منطقی در آن وجود داشته باشد حتی اگر در برخی موارد متناقض به نظر آید. وی جامعه را خالق و آفریننده ارزشها میداند.
نظريه تفهمی وبر
ماکس وبر(1920-1868)به مطالعه وسیعی درباره ادیان سراسر جهان پرداخت. هیچ دانشمندی پیش از او تاکنون به کاری با چنین دامنه وسیع دست نزده است. او مطالعاتی مفصل درباره مسیحیت،آیینهای هندو،بودا، یهودیت و … انجام داد، اما نتوانست مطالعه خود را که درباره اسلام طرح ریزی کرده بود به پایان برساند. آنچه در مورد وبر اهمیت دارد، به کار بردن مفاهیم دینی در کشف رمز و رازهای جامعه است. او ایدئولوژی را زیربنای جامعه می داند که باعث حرکت و پیشرفت در جامعه می شود. او معتقد است که جنبش های الهام گرفته از دین، اغلب دگرگونی های اجتماعی چشمگیری به وجود آورده اند. “بدین سان پروتستان، به ویژه پیورتینیزم، منبع شیوه نگرش سرمایه دارانه موجود در غرب امروزی بود” (فصلنامه فرهنگ، 87:1384). نخستین کارآفرینان، اکثراً از پیروان کالون بودند. انگیزه آنها برای موفقیت که به شروع توسعه اقتصادی در غرب کمک کرد، در اصل از میل به خدمت خداوند سرچشمه می گرفت و موفقیت مادی برای آنها نشانه ای از لطف الهی بود. این شیوه نگرش، به نظر وبر در پیدایی سرمایه داری صنعتی مؤثر افتاد؛ چه “کار را عبادت می خواند، رابطه انسان و خدا را بدون واسطه می شناخت، ثروت را موهبت خدایی می دانست و خلاقیت را تشویق می نمود”(ویلم،45:1386).
دیدگاه وبر در سنخ شناسی کنش های اجتماعی، خصوصاً تفکیک کنشهای عقلانی(معطوف به هدف و معطوف به ارزش) در تبیین کنش های اجتماعی بسیار مهم می باشد. به نظر وبر تحت شرایط اجتماعی خاص کنشها جهتگیریارزشی پیدامیکند درحالیکه در شرایطیدیگر ممکن است کنشها هدفهای عینی را دنبال نمایند و ابزاری باشند. وبر معتقد است دین جهت دهنده جامعه، یاور اقتصاد و تأیید کننده عقلانیت است. وبر بر اهمیت دین در کنش اجتماعی تأکید می کرد و این اهمیت به سبب نزدیکی دین به نیروهای قدرتمند انگیزشی غیر عقلی و توانایی آن به دادن صورت و الگو به این نیروها، و خلق صور و الگوهای ریشهای جدید میدانست(ویلم،18:1386).
وبر معتقد است که برای استفاده از دین در دنیای جدید لازم نیست محتوای آن را تغییر دهیم بلکه با رشد فکری بشر در عرصه دیگر زندگی زندگی لاجرم دین نیز بهتر درک خواهد شد و کاربردهای دستوری دین برای زندگی نوین نیز آشکار خواهد گشت بدون آنکه نیازی باشد که بشر این دستورها را از جانب خود تغییر دهد. وبر این توانایی بالقوه را در دین میبیند که بتواندبر رفتار مردم و شیوه تفکر ایشان اثر گذارد و معتقد است که”ایدهها، نیروهای نیروهای مؤثر در تاریخ هستند”(وبر،12:1385). بشر بر مبنای شیوه تفکر خود جامعه خود را می سازد و دین بزرگترین نهاد شکل دهنده شیوه تفکر است.البته وبر دین را تنها علت شرایط اجتماعی و رفتاری نمی داند و در کنار دین، عاملهای دیگر اجتماعی را نیز در تبیین خود دخیل میکند. این نظر وبر که دنیای اجتماعی را باید از زاویه افکار مردم،به خصوص هنجارها و ارزشها،مشاهده کرد، جهت پیشبرد پژوهش حاضر اهمیت بسیار دارد.بر این مبنا تغییرات در مناسک زندگی فردی و اجتماعی افراد همگام با تغییرات در هنجارها و ارزشهای ذهنی ایشان رخ میدهد.
نظريه مارکس درباره دین
كارل ماركس (1883- 1818) با آنكه به دليل اظهار نظرهايش درباره دين مشهور است، ولي سهمش در جامعه شناسي دين ناچيز بوده است. او برخلاف دوركيم، اگوست كنت و ماكس وبر، توجه عميقي به دين نداشته است. ماركس توجه اهل نظر را به شباهت هاي فرهنگي و كاركرد بين دين، قانون، سياست و ايدئولوژي كه همه جنبه هاي روبنايي جامعه بشري هستند، جلب كرده است.
کارل مارکس به خود دین، چندان توجه نداشت بلکه متوجه پدیده اجتماعی از خود بیگانگی بود که آن را نتیجه آگاهی کاذب و الگوی نظام مندی از اعتقادات که او آن را ایدئولوژی نامید می دانست. مارکس و انگلس در به کارگیری این چارچوب مفهومی در مورد دین ثبات رأی نداشتند. از یک طرف آن ها دینداری طبقه کارگر را به حالت از خود بیگانگی این طبقه نسبت داده اند و دین را جنبه ای از آگاهی کاذب در نظر گرفته اند و از طرف دیگر، دینداری بورژوازی را سرپوشی بر سرمایه دارانی که منافع طبقه خودشان را دنبال می کنند تلقی کرده اند. با وجود این مارکس و انگلس در جاهای دیگر گفته اند که سرمایه دار نیز از از خود بیگانگی رنج می برد و از قرار معلوم سرمایه دار نیز قربانی آگاهی کاذب است؛ اما این امر به ندرت در تفسیر آنان از دین فرد سرمایه دار وارد می شود (تامسون و دیگران،96:1387).
به عقیده مارکس دین فرد بورژوا تقریباً همواره بر این مبنا تبیین شده است که بورژوازی، منافع طبقاتی خویش را به صورت عقلانی دنبال می کند. انگلس نیز صریحاً گفته است که برخلاف ظاهر امر، طبقات متوسط واجد انگیزه های نهفته ای از نوع حسابگری عقلانی هستند(همان:97).
مارکس با درنظر گرفتن دین به عنوان یک حقیقت روبنایی جامعه که بالنسبه به بنیان مّادی (مادی گرایانه) حیات اجتماعی از استقلال زیادی برخوردار نمی باشد. وی دین را به عنوان یک پدیده ای با پاره ای تأثیرات اجتماعی- سیاسی که در اینجا و آنجا قابل مشاهده اند، تقلیل می دهد. نقد عقل گرایانه دین در اینجا کاملاً قابل لمس و مشاهده می باشد. اگر دین چیزی جز یک توهّم و پندار خیالی حاصل از خودبیگانگی انسان در رژیم سرمایه داری نباشد، عملاً بسیار مشکل است که بدان، به عنوان یک پدیده اجتماعی، موجودیت بخشید (ویلم،10:1386).
خلاصه سخن ماركس اين است كه انسان دين را مي آفريند، دين وارونه ديدن خود انسان به دليل اينكه انسان وارونه است. كسي كه در محيط وارونه زندگي مي كند انديشه هاي او هم وارونه مي شود. دين هم ابزار ستمگري به طبقه زيردست جامعه و هم بيانگر اعتراض عليه ستمگري مي باشد.
دینداری از نظر واخ
جامعه شناس آلمانی يواخيم واخ  نيز گونه شناسي اي بسيار شبيه گونه شناسي وبر دارد كه البته از او وام گرفته است. به نظر واخ “مراسم يا نهادهايي وجود دارد كه ترجيحاً يا انحصاراً گروهي را كه به يك شغل، مرتبه يا پايگاه اجتماعي خاص تعلق دارند، وحدت مي بخشد”. واخ سه نوع شغل يا حرفه را در بسياري از جوامع در توسعه دين مؤثرمي داند: جنگجويي، بازرگاني و کشاورزی (واخ،250:1387). واخ، دینداری هر يك از اين سه گروه را بررسي مي كند.
دين جنگجويان: به نظر واخ هر يك از اديان بزرگ جهان در يكي از ابعاد خود به صورت دين جنگجويان و سربازان و افسران درآمده است. با اين كه هيچ يك از اين دي نها اصالتاً كيش نظامي نبوده اند، اما در مقاطعي از تاريخ، كاست مسلط جنگجويان، در بازسازي و تطبيق دوباره خود با خواسته هاي ذاتي، نيازها و بينشهاي جنگجويان توانسته است قالب خود را بر الگوي ديني تحميل كند. دين امپراتوري مكزيك پيش از كريستف كلمب يكي از ادياني است كه واخ نام م يبرد و خدايي مخوف، بيرحم، قدرتمند و با عظمت دارد (همان،251).
دين بازرگانان: واخ در توضيح ویژگی های اين گروه شغلي، از كار وبر استفاده مي كند. به نظر وی وبر نخستين كسي است كه به مطالعه تطبيقي نگرشهاي ديني گروههاي اجتماعي و حرف هاي مختلف در دين مسيحي و اديان ديگر پرداخته و به گستره وسيعي از مفاهيم ديني دست يافته كه مهر انديشه ها و علائق طبقة متوسط را دارد. يعني طبقه اي كه كمتر از نجبا و اشراف و بيشتر از مردم عادي از مواهب و امتيازات اجتماعي بهره مند است و بازرگانان بخش مهمي از اين گروه هستند. چنان كه واخ توضيح می دهد، به نظر وبر بازرگانان، در نگرشها، سلائق و عادات خود به مراتب كمتر از اشراف و نظاميان هماهنگي و انسجام دارند و دامنه تغييرات ثروت، پايگاه اجتماعي و تحصيلاتشان بسيار گسترده است. نگرش بازرگانان به دين در همه جا ترديد آميز يا بي توجه است )همان،254).
دين كشاورزان: واخ به نقل از يكي از پژوهندگان دين مايا توضيح می دهد كه خدايان بسيار كهن و بسيار مهم، با كشاورزي و حاصلخيزي زمين در پيوند تنگاتنگ بوده اند (همان:258). واخ در توضيح اين پيوند، به اشتغال كشاورز در امور يدي و دوري او از امور فكري اشاره مي كند و مي گويد: كشاورز متوسط الحال ذهني عملي دارد. بنابراين مفاهيم نظري و انتزاعي در دينداري او نقش چنداني ندارند. در عوض، بيان اساطيري با انديشه روستايي به خوبي تطبيق يافته است و نشانه هاي آن در تخيلات روستايي مشهود است؛ چرا كه خدايان خاك و حاصلخيزي از احترام خاصي برخوردارند (همان:259). در اديان كشاورزي، تأكيد عمده بر شعائر و مناسك است.

رویکرد کارکردگرایی اسميت
رابرتسون اسمیت يكي از روانشناسان كاركردگرا معتقد است دين را نبايد وسيله اي براي تكريم و نجات ارواح تلقي كرد بلكه بايد آن را طريقه‌اي در صيانت و رفاه جامعه قلمداد نمود. اديان باستاني جزيي از نظم عمومي اجتماعي خويش بودند كه خدا و بشر را تواماً در بر مي‌گرفتند. وي مذهب را تنها يك ترس مبهم و فرزند هراس و وحشت نمي‌داند بلكه آن را حافظ مقررات، نواميس و نظم اخلاقي جامعه نيز مي‌داند و آنچه براي او مهم است عملكردهاي دين است و نه باورداشتها. به استدلال او عملكرد‌هاي ديني مانند تشريفات و مناسك اهميتي بنيادي دارند و براي شناخت دين نخست بايد شيوه‌هاي مردم را تحليل كرد و نه باورداشتهاي آنها را. به طور كلي به ادعاي رابرتسون دين دو كاركرد عمده دارد:يكي تنظيم كننده و ديگري برانگيزاننده، تنظيم كننده رفتار فردي براي خير همگان و يا به سخن ديگر براي گروه و برانگيزاننده احساس مشترك جهت وحدت اجتماعي كه از طريق مناسك مذهبي انجام مي‌شود(هميلتون، 1388 : 170).
رویکرد کارکردگرایی براون
رادکلیف براون نيز همانند رابرتسون بر اين عقيده است كه عملكردهاي مذهبي از باورداشتهاي ديني اهميت بيشتري دارند. به همين دليل است كه وي با اين قضيه كاري ندارد كه آيا باورداشتها حقيقت دارند يا خير. به نظر او باورداشتها واقعاً اهميتي نداشته و تنها آنچه مردم درعمل انجام مي‌دهند، اهميت اساسي دارد. از اين رو به نظر براون، باورداشتها، دليل تراشي‌ها و توجيه‌هاي مناسك‌اند و مي‌توان گفت كهمناسك بيان نمادين و تنظيم شده‌ی برخي احساسات‌اند. پس مي‌توان نشان داد كه مناسك كاركردهاي اجتماعي خاصي دارند كه ضمن تنظيم و حفظ احساساتي كه بناي ساختمان جامعه را تشكيل مي‌دهند، آن را از نسلي به نسل ديگر انتقال مي‌دهند (هميلتون ،1387: 199).
با بررسي ديدگاههاي انديشمندان فوق چنين مي‌توان گفت كه نظريات كاركردگرايي در جامعه شناسي دين به دليل ارائه بينش جزئي يعني توجه به كاركردهاي جامعه‌شناختي دين، نمي‌‌توانند به تمامي كاركردهاي دين در ميان افراد جامعه، دست پيدا كنند. به همين دليل برخي ديگر از نظريه پردازان كه به “نئوكاركردگرايان” مشهورند سعي‌ كرده‌اند اين كاستي و نقص را بهبود بخشند. آنها در اين جهت سعي در وارد كردن ابعاد روان‌شناختي و تلفيق آن با ابعاد جامعه شناختي دارند و كوشيده‌اند تا ريشه‌يابي باورداشتها و رفتارهاي مذهبي، تحليلهاي كاركردگرايانه را تكميل نمايند.
رویکرد نئوکارکردگرایی یينيگر
يكي از نئوكاركردگرايان نيازهاي اساسي انسان را در مسائل نمايي زندگي جستجو مي‌كند و دين را به عنوان نظام باورداشتها و عملكردهايي تعريف مي‌كند كه پاسخگوي مسائل نمايي انساني است. وي معتقد است هر انساني به ارزشهاي مطلقي نياز دارد كه با آن زندگي مي‌كند و اين ارزشهاي مطلق بايد پاسخ‌هايي را براي مسأله زندگي و مرگ انسان فراهم سازند. اديان به چنين چيزهايي پاسخ مي‌گويند.
او استدلال مي‌كند از آنجا كه هر كس بالاخره روزي با مرگ روبرو خواهد شد و نيز از آنجا كه محروميت‌ ‌هاي بزرگ ديگر در زندگي وجود دارد. انسان به دين در تماميت آن نياز دارد. وي در اين راستا معتقد است كه دين ريشه دوگانه دارد زيرا هم نيازهاي فردي و هم نيازهاي گروهي را بر آورده مي سازد. به عبارت ديگر دين بيشتر از طريق كاركردهايي كه براي افراد جامعه دارد نيازهاي گروهي را بر آورده سازد. (هميلتون: 1387: 207 -206)
در واقع ينيگر با طرح اين مباحث، ادعا مي‌كند كه دين از طريق تأكيد بر ارزشهاي كلي و دسترسي پذير يعني ارزشهايي چون رستگاري و يا توجيه رنج، ناكامي و محروميت و نظاير آن، سازمان اخلاقي جامعه را حفظ مي‌كند و موجب پيوند اعضاي جامعه و همبستگي اجتماعي مي‌شود.
رویکرد کارکردگرایی اودي
اودی نيز همانند ينيگر استدلال مي‌كند تجربيات هيجاني انسان در برخورد با فراز و نشيبهاي آشفته كننده اجتماعي و وقايع شكننده زندگي و ناتواني و ضعف انسان، مواد خام لازم را براي پيدايش مذهب فراهم مي‌كند. معهذا وي بر خلاف ينيگر به طور روشن مي‌پذيرد كه در عين حال ممكن است انسان در چنين موقعيتهايي به دنبال راه‌حلها و پاسخهاي غير ديني نيز باشد. با اين وجود او مي‌پذيرد كه پاسخ مذهب براي اينگونه امور عموميت بيشتري داشته و در شمار باورهاي نمادي شده در آمده است.
اودی دين را به عنوان “نوع خاصي از تلاش و كوشش براي انجام كاركرد (فونكسيون)‌هاي مختلف تعريف كرده است و به طور مفصل تر آن را به عنوان جمع اعتقادات و اعمالي كه با كمك آنها يك گروه ديني به مسائل و مشكلات عظيم زندگي مواجه مي‌شود” مطرح مي‌نمايد. از اين منظر، دين بعنوان بخشي اساسي و جدايي ناپذير از طبيعت انسان ملاحظه مي‌شود و از آنجايي كه پاسخگوي نيازهاي ضروري شرايط انساني مي‌باشد، به ايفاي يك سلسله كاركردهاي دائمي و مستمر مشغول مي‌باشد.
رویکرد کارکردگرایی ديويس
كينگزلي يكي از مهمترين اشكالاتي كه به نظريه‌هاي كاركردگرايي دين گرفته‌ اين است كه تفاوت معناداري بين داوري و تبيين محقق با فهم كنشگر ديني مشاهده مي شود. بنابراين نظريه‌پردازان جديد كاركردگرايي با اهميت دادن بيشتر به كنشگر ديني و وارد كردن عنصر روانشناختي و تلفيق آن با نظريه‌ي كاركردگرايي، تبيين بهتري از دين ارائه داده‌اند. ديويس از اين دست جامعه‌شناسان است. ديويس در كتابش تحت عنوان جامعه شناسی انسان به ارائه كاركردهاي مثبت دين پرداخته و دين را به عنوان عامل انسجام بخش در جامعه مي‌ستايد و اضافه مي‌كند كه افراد از طريق شركت در مراسم ديني، وابستگي‌شان را به اهداف گروهي افزايش مي‌دهند. ديويس از تمايز بين امر مقدس و نا مقدس استفاده كرده و آنرا داري خصلتي نمادين مي‌داند.
ديويس فعاليتهاي فراتجربي را در سه نوع بسته‌بندي مي‌كند:
1- حالت ذهني مثل آرامش و رستگاري
2- هدفهاي والا مثل جاودانگي
3- موجودات و هستيهاي والا مانند خداوند، ارواح
ديويس معتقد است افراد پديده‌هاي نامحسوس را در قالب احكامي كه براي نظم اجتماي ضروري‌اند در مي آورند. در واقع واقعيتهاي فراتجربي براي دستيابي به انسجام اجتماعي، هدفهاي گروهي را با كنشهاي فرد پيوند مي‌زنند.او معتقد است قلمرو فراطبيعي دو كاركرد فرا جبراني هم دارد:‌
1) با وعده دادن اينكه جهاده بي معنا نيست و كيفر و پاداشي وجود دارد كه كاركرد اجتماعي ايجاد مي‌كند و ارزش نمايي را حفظ مي‌كند.
2) هدفهايي كه جامعه براي جهان دارد براي برخي از گروهها دست يافتني نيستند. بنابراين دين از ناخرسندي همگان با ايجاد هدف خوبي كه هر كس مي‌تواند به آنها برسد جلوگيري مي‌كند(بروجني،1387).
نظریه جامعه شناسی شناخت برگر و لاکمن
برگر و لاکمن در کتاب معروف خود ساخت اجتماعی واقعیت، با رهیافت ایجادگرایی اجتماعی (social constructionism) به بررسی دین و دینداری پرداخته اند. در این رهیافت، به مثابه دیالکتیکی بین واقعیت های عینی و معنای ذهنی نگریسته می شود؛ یعنی تعاملی دو سویه بین آنچهبه عنوان واقعیتی بیرونی تجربه می شود و آنچه به عنوان آگاهی درونی فرد به فهم در میآید. این رهیافت به تبعیت از جامعه شناسی آلفرد شوتس و فلسفه ادموند هوسرل، آگاهی را مفهوم مرکزی خود قرار داده است و واقعیت تام اجتماعی را دارای مؤلفه اساسی آگاهی می داند (برگر و دیگران،25:1381) و وظیفه جامعه شناسی شناخت را ربط دادن ساخت های آگاهی به نهادها و فرآیندهای نهادین می داند (همان،29).
به زعم برگر و لاکمن، در هرجامعه ای لازم است فرآیندهایی وجود داشته باشد که بتوان به معانی، که قبلاً درون نهادهای مختلف جامعه به وجود آمده اند، در نظمی وسیع تر وحدت بخشند و آن معانی را یگانه کنند (برگر و لاکمن،129:1375). آن ها این فرآیند را توجیه گری می نامند. توجیه گری می تواند سطوح مختلفی داشته باشد: از ساختار زبانی و واژگانی که در هر حوزه نهادی در جامعه شکل می گیرد تا ضرب المثل ها و پندهای اخلاقی و نظریههای صریحی که توسط صاحبظران هر جامعه ای ارائه می شود. اما قلمروهای نمادی کلانترین سطح توجیه گری در هر جامعه ای محسوب می شوند. این قلمروها مجموعه ای از سنت هایی نظری هستند که حوزه های مختلف معنی را با هم یگانه می کنند و نظام نهادی جامعه را در کلیتی نمادی در رب می گیرند (برگر و لاکمن،134:1375).
در جوامع سنتی، دین این کارکرد را برعهده داشت. یعنی دین سایه بانی از نمادها را به منظور یکپارچه کردن بخش های مخلف جامعه و تجربیات مختلف افراد گسترانیده بود. اما با تقسیم کار گسترده و تخصصی شدن امور (دورکیم،1381) و به وجو آمدن نهادها و ساختارهای اجتماعی جدید، بخش های مختلف جامعه و به تبع آن تجربیات گوناگون افراد، تحت اداره نظام های معنایی متفاوت و گاهاً متضادی در می آیند و دین از جای دادن این نظامهای معنایی در درون کلیت نمادین فراگیر که خود ساخته و پرداخته کرده باز میماند.
برگر اولین پیامد این وضعیت متکثر برای حوزه دین را خصوصی شدن آن می داند (برگر،87:1381). وقتی فردی متوجه می شود ابراز کردن عقاید و باورهایش مورد تأیید دیگران قرار نمی گیرد و حتی ممکن است موجبات تمسخر یا کشمکش با دیگران را فراهم کند، اولین واکنش وی این خواهد بود که عقاید و باورهایش را در عرصه عمومی و اجتماع بروز ندهد. با افزایش تعداد افرادی که چنین رویکردی را در پیش می گیرند، دین گام به گام از عرصه عمومی جامعه رخت برمی بندد، یعنی نه تنها نمادها و تعاریف دینی از واقعیت در عرصه عمومی جامعه کمتر مطرح می شوند، بلکه اساً در مورد آنها کمتر بحث میشود. این وضعیت به کاهش نفوذ دین در جامعه منجر می شود و در نهایت دین تسلط خود را بر جامعه از دست می دهد و عرصه عمومی تحت سیطره عقاید و ایدئولوژی های مدنیای در میآید که فاقد محتوای دینی اند یا غالباً اشاره ای مبهم به دین دارند. در این وضعیت دین نه تنها دیگر قادر به یکپارچه کردن بخش های مختلف جامعه نیست، بلکه از یکپارچه کردن تجربیات افراد، به ویژه آن دسته از افراد که در ارتباط با عرصه عمومی جامعه است باز میماند (توسلی و مرشدی،101:1385).
برگر در تعریف دین می نویسد “دین کوشش جسورانهای است برای آنکه سراسر گیتی برای انسان معنیدار شود” (همیلتون،273:1387). به عقیده وی دین نظم اجتماعی را مشروع می کند و مفاهیم دینی جهان را با یک رشته فرایندهای خاصی که به تعبیر برگر “ساختار موجهنمایی” را می سازند اعتبارشان را حفظ و تحکیم می کنند. اینها همان فرایندهایی هستند که عقاید مذهبی از طریق آن ها تقویت،ترویج،دفاعیا فرض می شوند. اگر این ساختار موجه نمایی تضعیف شود یا از بین برود، تسلط اعتقادات دینی بر اذهان انسانها به آسانی از دست میرود(همان،274). تامس لاکمن نیز بر نقش دین در ساخت معنا تأکید دارد.به عقیده وی دین،دوشادوش زندگی اجتماعی حرکت می کند. به اعتقاد وی، روند جامعه نوین غربی به سوی دنیاگرایی، تنها به دلیل سستی گرفتن صورت ها و نهادهای دینی سنتی پیش آمده است،نه آنکه خود دین سست شده باشد(همیلتون،275:1387).
چندین نقد را می توان به اندیشه دینی برگر وارد کرد. نخستین نقد روشی به برگر این است که وی تنها روش مناسب برای بررسی پدیده های دینی را پدیدارشناسی می داند و معتقد است پدیدار شناسی به فهم پدیده ها از درون می پردازد. این سخن بدان معناست که عقاید و باورهای دینی را باید از زبان معتقدان به یک دین خاص مطالعه کرد. اما برگر در عمل این اصل مهم روش شناختی را نقض می کند و در عمل غیر از تجربه شخصی خود از مسیحیت، مثال نمی زند. پس میتوان نتیجه گرفت که معرفتشناسی برگر دارای اشکالاتی است. برگر همه معرفت های بشری را برخواسته از زندگی روزمره و حاصل ارتباط با دیگران می داند. براساس این دیدگاه جابه جایی افراد از یک مجموعه معرفتی و از یک ساختار به ساختاری دیگر، آگاهی آن را متزلزل می کند. در جواب برگر می توان گفت پس چرا امروزه باوجود ارتباطات گسترده افرادی از ادیان مختلف با یکدیگر و با گسترش مهاجرت های برون مرزی، هم چنان افراد آگاهی های خود را حفظ می کنند.
از سوی دیگر انتقاد نظری به برگر این است که وی در مطالعه ادیان غیر از مسیحیت، بیشتر بر هندوستان و آئین های بودیسم و هندوئیسم متمرکز بوده است و اطلاعات بسیار کمی در مورد دین اسلام و کشورهای اسلامی دارد. وی به غیر جهان مسیحیت و فرهنگ غرب را مطالعه نکرده است، در حالیکه نتیجه مطالعه خود از مسیحیت را به همه ادیان جهان تعمیم داده است.
الگوی دینداری لنسکی
گرهارد لنسکی از نخستین افرادی است که الگوی دینداری خود را در قالب سنجش ابعاد و شاخص های دینداری در اوایل دهه 1960 ارائه کرده است. دین از نظر لنسکی عامل مؤثری است که اندیشه و عمل فرد را حتی جوامع  مدرن متأثر می کند. وی برای سنجش این تأثیرگذاری، مهمترین جنبه های دینداری، یعنی جهت گیری دینی و میزان درگیر بودن با گروههای دینی را مورد بررسی قرار داده است. لنسکی با استفاده از رویکردهای اجتماعی و شخصی، بیرونی و درونی، چهار بعد مختلف برای دینداری تعریف می کند. دو بعد از این ابعاد، با فعالیت های جمعی دینداری ارتباط دارند و به فعالیت های مشارکتی و نیز فعالیت های معاشرتی مشهور شده اند. دو بعد دیگر نیز با گرایشهای گوناگون دینی در ارتباط اند که راست کیشی عبودیتی نامیده می شوند. بررسی های اولیه با تأکید بر اهتمام دینی در شهر دیترویت در سال 1958 نشان دادند که، بین دو فعالیت دینی مشارکتی و معاشرتی و دو نوع جهت گیری راست کیش و عبودیتی رابطه بسیار کمی وجود دارد. وی با تأکید بر تحقیقات خود، معتقد است که این چهار بعد، کاملاً جدا و مستقل از هم هستند. لنسکی هر یک از ابعاد دینداری را اینگونه شرح میدهد: پایبندی معاشرتی مبتنی بر تعامل فرد با خانواده و دوستان و همکیشانی است که با او در دین و فرهنگ دینی سهیم هستند. در حالیکه، پایبندی مشارکتی به مشارکت فرد در انجام فعالیت های دینی، به خصوص به صورت جمعی اشاره دارد. به عقیده لنسکی، جهت گیری عبودیتی یعنی همان ارتباط شخصی انسان دیندار با خدا، که موجب می شود فرد در تصمیمات مهم خود به خواست خدا، به طور جدی توجه کند. به نظر وی دو بعد راست کیشی و عبودیتی فرد را به خود دین متصل می کند و ابعاد مشارکتی و معاشرتی، فرد را به گروههای دینی پیوند می زند (گنجی،6:1383).
لنسکی، راست کیشی را میزان پذیرش نظریه های دینی (احکام) و دستورهای مجامع دینی و عبودیت را جهت گیری فرد در عرصه خصوصی در عبادت میداند. منظور از بعد التزام مشارکتی نیز التزام فرد به چارچوب ها و ساختارهای رسمی و جمعی یک دین است که سنجش آن با توجه به متوسط فعالیت های نیایشی و فعالیت های رسمی عبادتی میسر می شود. لنسکی الگوی دینداری خود را از آزمون بر کاتولیک ها، پروتستان ها و یهودیان به دست آورده است و یافته های پژوهشی وی با ساختار و محتوای دینی این سه شاخه از دینداران منطبق است (همان:71).
الگوی دینداری گلاک و استارک
چارلز گلاک طی دهه 50-60 میلادی در تلاش برای فهم و تبیین دین در امریکا بود. وی بحث ابعاد التزام دینی را در این کشور زنده کرد و با همکاری رادنی استارک در سال 1956 به شرح و بسط الگوی جدیدی از دینداران پرداخت. هدف اصلی آن ها، عموماً درک شیوه های گوناگونی بود که مردم با توسل به آن، خود را مذهبی تلقی می کردند. گلاک و استارک براین عقیده بودند که به رغم آنکه ادیان جهانی در جزییات بسیار متفاوتند، اما دارای حوزه های کلی هستند که دینداری در آن حوزه ها و یا آن ابعاد جلوهگر می شود (احمدی،27:1388).
آن ها برای دینداری چهار بعد اصلی عمل، باور، تجربه، دانش یا معرفت را تحت عنوان ابعاد عمومی الزام دینی مطرح کرده اند. این ابعاد چهار گانه، در سطح مقیاس های اولیه به پنج شاخص یا مقیاس تقسیم شده اند که افزایش آن، ناشی از تفکیک بعد عمل به دو بخش شاخص مناسکی و عبادی است. در مقیاس ثانویه، شاخص ها در نهایت به هشت عدد افزایش یافته است که شاخص های ناظر بر روابط اجتماعی دینداران هم به آن اضافه شده است (گنجی،115:1383). در زیر شرحی از الگوی دینداری مورد نظر آن ها آورده میشود.
بعد باور: آن چیزی است که انتظار می رود پیروان یک دین بدان اعتقاد داشته باشند. گلاک و استارک این باورها را در هر دین به سه نوع تقسیم کرده اند: باورهای پایهای مسلم، که ناظر بر شهادت به وجود خدا و معرفی ذات و صفات اوست. باورهای غایتگرا، که هدف و خواست خدا از خلقت انسان و نقش او در راه نیل به این هدف است. باورهای زمینه ساز که روش های تأمین اهداف و خواست خداوند و اصول اخلاقی را که بشر برای تحقق آن اهداف باید به آن ها توجه کند، در برمی گیرد. گلاک و استارک بعد باور یا عقیدتی را بعد ایدئولوژیکی نیز نامیده اند.
بعد مناسکی (عمل): نظام اعتقادی در هر دینی وجود دارد، اما این اعتقادات به صورت مناسک نمود عینی می یابند. تمام ادیان بنابر اقتضای نوع الهیات خود، نحوه خاصی از عمل و زیست را بر مؤمن الزام می کنند که همان عمل دینی است. این عمل خواه ناخواه، در پرتو نظام فقهی و اخلاقی سامان می پذیرد. بعد عمل یا مناسک، اعمال دینی مشخصی نظیر عبادت های فردی، نماز، روزه، صدقه، ذکات و … را در برمی گیرد. گلاک و استارک در تشریح بعد مناسکی بر این نکته تأکید کرده اند که در عملیاتی کردن این بعد، علاوه بر مشارکت در فعالیت های مناسکی، تفاوت های مربوط به ماهیت یک عمل و معنای آن عمل نزد فاعلان آن نیز بررسی می شود (آرون،405:1386).
بعد تجربی: تجربه دینی با احساسات، تجربیات و درون فرد دیندار مرتبط است. احساسات و عواطف دینی وجه عالی تری از دینداری است که کاملاً قلبی و درونی بوده و برخلاف مناسک و مراسم آیینی نمود بیرونی ندارد. دیندارانی که این بعد را کسب می کنند “مخلص” نامیده می شوند.
گلاک و استارک تجربه دینی را چندین نوع می دانند: تأییدی: حس مؤدت و تأیید به وجود خدا؛ترغیبی: گزینش آگاهانه خدا و اشتیاق به او؛ شیدایی: حس صمیمیت و شور و وجد نسبت به خدا؛ وحیانی: مورد اعتماد خدا واقع شدن و کارگزار و فرستاده خدا بودن (مهدی زاده،25:1385).
بعد دانشی: بعد معرفتی، عقلانی یا دانش با بعد عقیدتی بسیار نزدیک است تفاوت این دو بعد مربوط به آگاهی و شناخت در اعتقادات در بعد دانش است. معرفت دینی، آگاهی به متون دینی است که می تواند الگویی برای باور، عمل و تجربه دینی باشد. از نظر گلاک و استارک، بعد معرفتی در ارتباط با مطالبی است که مردم از طریق عالمان دینی درباره مذهب می آموزند.
بعد پیامدی: این بعد، به دلیل بیشترین انتقادات، در میان ابعاد الگوی دینداری گلاک و استارک پس از مدتی حذف شد، از جمله اینکه، بعد پیامدی فی نفسه پیامد دینداری است نه بعدی از آن. بعد پیامدی دینداری، که با این انتقاد از الگوی دینداری کنار گذاشته شد، به اعمالی گفته می شود که از عقاید، احساسات و اعمال مذهبی ریشه می گیرد و از ثمرات و نتایج ایمان در زندگی و کنش های بشر است. از نظر این دو محقق، بعد پیامدی جدا از سایر ابعاد قابل بررسی نیست. رفتارهای دینی می توانند در معنای پیامدی سنجه ای از دینداری باشند که منجر به استواری ایمان مذهبی می شود. آنجا که منجر شود تا از باور، اعمال، تجربه و دانش دینی پیروی شود (مهدی زاده،43:1385).الگوی دینداری گلاک و استارک، از نخستین الگوهایی است که بسیاری از الگوهای دینداری بعدی، ابعاد خود را از آن وام گرفته اند.
نظريه دگرگونی ارزشی اينگلهارت
رونالد اينگلهارت در دهه هشتاد اين ايده را مطرح کرد که در جوامع صنعتي مواجه با نوعي دگرگوني ارزشي اساسي هستيم. به اين صورت که گرايش نسبت به ارزش‌هاي فرامادي تقويت گرديده و نسل جديد به ارزش‌هاي فرامادي اولويت بيشتري مي‌دهد. وي به تغيير و تحول ارزشي در طي فرآيند جايگزيني نسلي پرداخته است. به اعتقاد وي اولويت ارزشي فرد تحت تأثير محيط اجتماعي ـ اقتصادي که وي در طول سال‌هاي پيش از بلوغ در آن به سر مي‌برده شکل مي‌گيرد و با تغيير شرايط محيطي، اولويت‌هاي ارزشي نسل جوان با نسل قبل متفاوت خواهد شد.
اينگلهارت در کار خود حضور مجموعه‌اي از تغييرات در سطح نظام را عامل تغييرات در سطح فردي و به همين ترتيب پيامدهايي براي نظام مي‌داند. وي تغييرات در سطح سيستم را توسعه اقتصادي و فناوري، ارضاي نيازهاي طبيعي به نسبت وسيعي از جمعيت، افزايش سطح تحصيلات، تجارب متفاوت گروه‌هاي سني مثل فقدان جنگ و گسترش ارتباطات جمعي، نفوذ رسانه‌هاي جمعي و افزايش تحرک جغرافيايي مي‌داند (اینگلهارت،5:1373).
فرآيند مدرنيزاسيون باعث انتقال عميق نگرش‌ها، عقايد و رفتار که انتقال اجزاي فرهنگي است، مي‌شود. به عقيده اينگلهارت مدرنيزاسيون تحول فرهنگي بسيار وسيعي در فرهنگ معاصر غرب به وجود آورده است. همچنين وي معتقد است که خيزش سطوح توسعه اقتصادي، سطوح بالاتر آموزش، اشاعه رسانه‌هاي جمعي و برخاستن دولت رفاه منجر به تغيير در مهم‌ترين ارزش‌ها مي‌شود (خالقي‌فر، 1381: 104ـ 103).
در نظريه اينگلهارت، مفهوم کانوني مدرنيزاسيون اين است که صنعتي‌شدن مجموعه‌اي از نتايج اجتماعي و فرهنگي را به همراه دارد که موجب افزايش سطح تحصيلات و تغيير نقش‌هاي جنسي مي‌گردد. صنعتي‌شدن بر اغلب عناصر ديگر جامعه تأثير مي‌گذارد. اين نظريه مي‌گويد که صنعتي‌شدن پيامد‌هاي مختلفي از جمله در حوزه فرهنگي داشته است. تغيير از جامعه ماقبل صنعتي به صنعتي سبب تغييراتي در تجربه افراد و ديدگاه آنان شده است. پيدايش جامعه فراصنعتي، محرک پيدايش و گسترش  ديدگاه‌هاي جهاني مي‌گردد. افزايش تحصيلات رسمي افراد و تجارب شغلي آنها به افراد کمک مي‌کند که استعدادهايشان را جهت تصميم‌گيري مستقل افزايش دهند. بنابراين، پيدايش جامعه فراصنعتي منجر به افزايش و تأکيد بيشتر بر خود ابزاري مي‌گردد (يوسفي، 1383: 44).
بررسي مطالعات تجربي قبلي
پژوهش‌هاي خارجي:
1ـ صباغ و دیگران (1998) در اواخر سال 1995 و اوایل 1996 با حمایت مؤسسه امریکایی مطالعات مغرب، مطالعه ای را در آفریقای شمالی (مراکش و الجزایر) به منظور کشف گرایش سیاسی شهروندان و ارتباط اش با دینداری آنان انجام داده اند. این پیمایش در شهرهای رباط در مراکش و اران در الجزایر بر روی نمونهای دو هزار نفری انجام گرفته است. نتایج پژوهش نشان داد که به لحاظ آماری بین پرهیزکاری فردی و گرایش به دموکراسی رابطه ای وجود نداردو اما حمایت از رهبری اسلامی در امور عمومی به شدت با گرایشات دموکراتیک مرتبط است. به طوری که افزایش حمایت از رهبری مذهبی با کاهش حمایت از هنجارها و نهادهای دموکراتیک همبسته است (sabagh, 1998).
2ـ تام اسميت (2000) درباره سه نسل سال‌هاي 1973، 1985 ،1977 مطالعه‌اي انجام داده است. نتايج مطالعه وي نشان دادند که در ارتباط با متغيرهاي روابط بين گروهي، مردم‌گريزي، تنوع سياست‌ها، مذهب، جنس، جامعه‌پذيري، رفاه اجتماعيدر طي سه دهه گذشته تفاوت بين نسلي به طور کلي ظريف‌تر شده است. متغيرهاي خانواده، مذهب، تنوع سياست و مردم‌گريزي نيز افزايش شکاف نسلي را نشان داده‌اند (Smith, 2000).
3- “اگردوستم داري، به دستوراتم توجه كن: فراتحليلي از اثر دين بر جرم”. عنوان پژوهشی. سی.جي باير و آر.ای. رايت است كه در سال ۲۰۰۱ منتشر شد. پرسش آغازين اين تحقيق آن است كه آيا رفتارها و باورهاي مذهبي، بازدارنده رفتارهاي جنايي است؟ نتايج اين تجزيه و تحليل نشان مي دهد كه رفتارها و اعتقادات مذهبي يا ديني اثر بازدارندگي متوسطي در رفتار جنائي افراد دارند؛ بعلاوه، مطالعات قبلي، هر كدام در سامانه فرد برآورد مختلفي از آن نمودند چرا كه هر كدام برداشت معنوي وذهني و اسلوبی خاص خود را داشتند (Baier and Wright, 2001:3-21).
4- “تأثير باورهاي ديني و تعهدات مذهبي روي رفتار بزهكارانه” رساله دکتری آکینتوند  كوادري آديسون است كه در سال ۱۹۹۳ انجام شد. در اين تحقيق اهميت دين در جلوگيري و يا حداقل كاهشر فتارهاي بزهكاري نشان داده شده است (Adeseun, AkintundeQuadri, 1993).
پژوهش‌هاي داخلي:
1ـ رامین حبیب زاده (1384) پژوهشي تحت عنوان بررسی انواع دینداری در بین دانشجویان برای اخذ مدرک کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه تربیت مدرس انجام داده است. سوالات مطرح شده در این پژوهش عبارتندز: میزان دینداری دانشجویان چقدر است؟ انواع دینداری در بین دانشجویان کدام است؟ و وزن هر نوع دینداری در جمعیت مورد مطالعه به چه میزان است؟
در این پایان نامه، برای بررسی میزان دینداری و شناخت انواع آن، الگوی پیشنهادی شجاعی زند به عنوان الگوی سنجش دینداری انتخاب شده است.پس از جمعآوری دادهها و تجزیه تحلیل آنها، نتایج زیر به دست آمده است:
میزان پایبندی دانشجویان به ابعاد مختلف دینداری از واریانس قابل توجهی برخوردار است. به طوری که، پاسخگویان در ابعاد اعتقادات دینی، اخلاق و تکالیف فردی بیشترین نمره و در عبادات جمعی و فردی و دانش دینی کمترین نمره را اخذ کردند.نتایج پژوهش وی نشانگر این است که، سه نوع دینداری شریعتی، اجتماعی و باطنی در بین دانشجویان وجود دارد. 91/37 درصد از دانشجویان دارای دینداری باطنی، 77/33 درصد دینداری شریعتی، 32/28 درصد دارای دینداری اجتماعی هستند.درصدهای به دست آمده از نماز جماعت، مجالس دعا، اعتکاف و نماز جمعه بیانگر این امر است که، 4/49 درصد از دانشجویان اصلاً در نماز جماعت شرکت نمی کنند، 4/26 درصد به میزان کم و 4/20 درصد به میزان زیاد در نماز جماعت شزکت می کنند. 5/41 درصد هم اصلاً در مجالس دعا شرکت نمی کنند،5/33 درصد به میزان کم و 5/20 درصد متوسط و 5/4 درصد به میزان زیاد در مجالس دعا شرکت می کنند. 2/81 درصد اصلاً در مجالس اعتکاف شرکت نمی کنند. 8/9 درصد به میزان کم و 6 درصد متوسط و 3 درصد به میزان زیاد در اعتکاف شرکت می کنند؛ 4/75 درصد از دانشجویان اصلاً در نماز جمعه شرکت نمی کنند، 3/18 درصد از به میزان کم، 1/5 درصد متوسط و 3/1 درصد به میزان زیاد در نماز جمعه شرکت می کنند.
2ـ مهدی محمد صادق (1379) پژوهشي را تحت عنوان “سنجش دینداری جوانان و عوامل مؤثر بر آن”برای اخذ مدرک کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی انجام داده است.هدف از این پژوهش، سنجش میزان دینداری جوانان و عوامل مؤثر بر آن بوده است. محقق برای سنجش دینداری از الگوی گلاک و استارک استفاده کردهاستکه دینداری را شامل4بعد اعتقادی،تجربی،پیامدی و مناسکیتعریف کردهاند.در این بررسی، نقش عوامل جامعه پذیری نظیر خانواده، مدرسه و وسایل ارتباط جمعی بر دینداری جوانان مورد بررسی قرار گرفته است. همچنین عوامل دیگری نظیر روحانیت، عام گرایی و پایگاه اجتماعی در رابطه با دینداری قرار داده شده اند. جامعه آماری پژوهش، دانش آموزان سال سوم و پیش دانشگاهی شهر شیراز بوده و حجم نمونه از روش نومنه گیری خوشه ای نمونه گیری تصادفی ساده و نمونه گیری سهمیه ای انتخاب شده است. سرانجام، 211 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شده اند.
یافته های پژوهش نشان از تأیید فرضیات محقق دارند. اگر چه در میان وسایل ارتباط جمعی، تنها ماهواره و اینترنت اثر معنی داری بر دینداری داشته اند. خانواده بیشترین تأثیر را بر دینداری جوانان نشان داده و بعد از آن،مدرسه،عام گرایی و روحانیت،مهمترین متغیرها در این رابطه محسوب شدهاند.
3ـ محمد گنجی (1383) در مقاله ای پژوهشی به تبیین وضعیت دینداری دانشجویان دانشگاه اصفهان پرداخته است. محقق بر اساس الگوی گلاک و استارک دینداری به پنج بعد اعتقادی، عاطفی، مناسکی، پیامدی و دانشی تقسیم کرده و شاخص های هر کدام از آنها را با آموزه های اسلامی تلفیق کرده است. روش تحقیق وی در این پژوهش از نوع پیمایشی و شیوه نمونه گیری از نوع سهمیهای می باشد.جامعه آماری آن کلیه دانشجویان دانشگاه اصفهان در مقطع تحصیلی کارشناسی و کارشناسی ارشد بوده است که از بین آن ها با استفاده از فرمول کوکران تعداد 268 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب گردیده است.
یافته های پژوهش محقق نشان داد که متوسط دینداری دانشجویان شاغل به تحصیل 73/60 درصد بوده و ابعاد اعتقادی، عاطفی، پیامدی، شناختی و مناسکی به ترتیب دارای بیشترین فراوانی در بین دانشجویان بودهاند. زنان، مجردان و دانشجویان مقطع کارشناسی به ترتیب، دیندارتر از مردان، متأهلان و دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد معرفی شده اند. محرومیت مطلق و محرومیت نسبی رابطه معنی دار و معکوسی با دینداری دانشجویان داشته، اما گزینش معقولانه، شیوه عرضه دین از سوی مبلغان دینی و سرمایه اجتماعی، دارای رابطه معنی دار و مستقیمی با دینداری دانشجویان بودهاند.
4ـ یعقوب احمدی (1388) استادیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور سنندج در يک پژوهشپیمایشیبه بررسی وضعیت دینداریو نگرش به آینده دین در میان نسل ها پرداخته است.جامعه آماری وی شهروندان 29-18سال و 40 سال به بالای مناطق سه گانه شهر سنندج بوده، حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران 360 نفر تعیین شده است و از طریق روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای به انتخاب حجم نمونه اقدام گردیده است. یافته های پژوهش وی نشان داد که تفاوت معنی داری بین دو نسل در ابعاد مناسکی و پیامدی دینداری و نگرش به آینده دین وجود دارد. البته، تفاوت معنی داری میان دو نسل در متغیرهای بعد اعتقادی و تلقی از مذهبی بودن افراد در آینده وجود ندارد. در زمینه نگرش به آینده مذهب، تلقی نسل بزرگسال منفی تر از نسل جوان بوده است.
5ـ ابوالفضل مرشدی (1385) در بررسی سطح دینداری و گرایش های دینداری دانشجویان، برای اخذ مدرک کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه تهران، دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی امیر کبیر را مورد بررسی قرار داده است. چارچوب نظری محقق، تئوری ایجادگرایی اجتماعی پیتر برگر بود. روش تحقیق محقق پیمایشی و با تکنیک پرسشنامه به جمع آوری اطلاعات پرداخته است. پرسشنامه محقق دارای اعتبار صوری، و پایایی پرسشنامه وی با استفاده از آلفای کرونباخ بالای 70 درصد بوده است. جامعه آماری محقق، دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی امیر کبیر بود که تعدادشان 6003 نفر بود که از بین آن ها با استفاده از فرمول کوکران تعداد 385 نفر به عنوان حجم نمونه تعیین گردیده است. محقق با استفاده از روش نمونه گیری طبقاتی برای انتخاب نمونه ها استفاده کرده است. یافته های پژوهش محقق نشان داد که باورهای دینی دانشجویان در حد بالا و پایبندی آن ها به انجام مناسک فردی دینی در حد متوسط به بالایی است، اما پایبندی آن ها به انجام دادن اعمال جمعی دینی در حد کم ارزیابی می شود. همچنین گرایش به دین خصوصی برخورد گزینشی با دین و گرایش به تکثر گرایی دینی رواج زیادی بین دانشجویان دارد.
6ـ علیرضا شجاعی زند (1384) عضو هیأت علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تربیت مدرس، مدلی را برای سنجش دینداری در ایران ارائه داده است. در این مقاله محقق پس از تعریف دینداری، برخی از مشهورترین مدل های دینداری (مدل لنسکی، مدل استارک و گلاک، مدل فوکویاما، مدل دیجانگ، فاکنر و وارلند، مدل کینگ و هانت، مدل همیل فارب، مدل کورن وال، آلبرخت، کانینگهام و پیچر) را معرفی نموده و پس از بررسی و نقد هر یک از آن ها مدلی را برای سنجش دینداری در ایران ارائه داده است. در مدل وی دین دارای 5 بعد اعتقادات، ایمانیات، عبادیات، اخلاقیلات و شرعیات و دینداری نیز شامل 5 بعد معتقد بودن، مؤمن بودن، اهل عبادت بودن، اخلاقی عمل کردن و متشرع بودن است. وی نشانه های دینداری را داشتن معلومات دینی، داشتن ظاهر دینی،ابراز هویت دینی، داشتن اهتمام شعائری، داشتن مشارکت دینی، داشتن معاشرت دینی، اهتمام دینی در خانواده دانسته و پیامدهای دینداری را بینش الهی، اهل معنا بودن، متخلق بودن و متقی بودن معرفی کرده است.
7ـ محمد حسین پوریانی (1388) در یک بررسي فراتحلیلی مطالعات انجام شده در حوزه دین و ارزش های اجتماعی را مورد بررسی قرار داده است. جامعه آماری محقق 23 عنوان تحقیق در حوزه دین و ارزش های اجتماعی بود. روش جمع آوری دادهها مطالعات اسنادی از نوع تحلیل کیفی و نحوه پردازش و تجزیه داده ها به صورت فراتحلیل بود. نتایج حاصل از این پژوهش حکی از این است که؛ امروزه آدمی را انسان دین ورز می نامند و دین در جامعه ایران حضور و نقش فعال و پررنگی دارد و ارزش های دینی یکی از عناصر کلیدی در نظام فرهنگی جامعه محسوب می شود و شناخت آن نقش بسیار مهمّی در شناخت نظام فرهنگی دارد. از نتایج دیگر این پژوهش این است که در صورت تطابق و سازگاری و همزیستی بین ارزش های دینی و ارزش های اجتماعی، زمینه همگرایی و همنوایی به وجود می اید و فرآیند جامعه پذیری و فرهنگ پذیری به نحو مطلوب انجام می گیرد. در صورت عدم تطابق بین این دو میزان آسیب ها، جرائم و مسائل اجتماعی در جامعه افزایش مییابد و به طرف واگرایی میرود.
8 ـ مجید موحد استادیار دانشگاه شیراز، محمد تقی عباسی شوزاری عضو هیئت علمی دانشگاه شیرازو محمد دلبر کارشناس ارشد دانشگاه شیراز (1388) در پژوهشي تحت عنوان “دینداری و حقوق شهروندی” به بررسی جامعه شناختی رابطه دینداری با حقوق شهروندی پرداخته است. روش تحقیق محقق پیمایشی بود و با تکنیک پرسشنامه به گردآوری اطلاعات پرداخته است. جامعه آماری مطالعه محققین دانشجویان شاغل به تحصیل در مقاطع و رشته های مختلف تحصیلی، در دانشکده های مهندسی، علوم، ادبیات و علوم انسانی، کشاورزی، علوم تربیتی، دامپزشکی، حقوق و هنر و معماری دانشگاه شیراز بود که از بین ان ها با استفاده از نمونه گیری کوکران تعداد 384 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب گردید و از طریق نمونه گیری سهمیه ای به انتخاب نمونه ها اقدام گردید. یافته های پژوهش محققین حاکی از آن است که؛ نمره بیشتر دانشجویان در دو طیف دینداری و نگرش نسبت به حقوق شهروندی در سطح متوسط و بالاتر قرار دارد. همچنین نتایج بررسی رابطه ابعاد دینداری نشان داد که از یک سو تنها رابطه دو بعد اعتقادی و مناسکی دینداری با نگرش به حقوق شهروندی  معنی دار است و این همبستگی در بعد مناسکی معکوس است. دینداری کلی  دانشجویان نیز با نگرش آنان به حقوق شهروندی رابطه معنی دار و معکوسی داشته است.

نتيجه‌گيري
در این پژوهش به توصیف دینداری به عنوان یک پدیده اجتماعی، تئوریهای جامعه شناختی و بررسی مطالعات تجربی قبلی پرداخته شد. در یک جمع بندی کلی می توان گفت با توجه به شرایط خاص جامعه (در حال گذار بودن جامعه)، دگرگونی سریع ارزشها و هنجارها، و با توجه به اینکه هر یک از نهادهای اجتماعی ارزش خاصی را اشاعه می دهند، در چنین شرایطی پرسش و آگاهی از ابعاد مختلف دینداری افراد و بالاخص جوانان و بررسی تأثیر عوامل مختلف بر آن دارای اهمیت به سزایی است. توصیف و تحلیل نظرات و گرایشات رفتاری کنشگران در زمینه ابعاد مختلف دینداری، این امکان را فراهم می آورد تا با شناخت کامل تری به تبیین دینداری آنان پرداخته شود. با توجه به تجزيه و تحليل منطالعات انجام شده بر روی دینداری به اين نتيجه مي‌رسيم که دینداری جوانان و التزام آنان به دین در حال کاهش است. ارتباط زنجيروار ميان دینداری و مسايل اجتماعي صاحب‌نظران، محققان، کارشناسان و علاقه‌مندان را مي‌طلبد تا با رويکردهاي مختلف اجتماعي، فرهنگي، سياسي و . . . به اين مقوله نگريسته و نسبت به کاهش آن چاره‌انديشي نمايند و با ارائه راهکارهاي عملي افراد را با آسيب‌هاي کاهش دینداری آشنا سازند.
نویسنده: محمد رحیمی

منابع مورد استفاده:
– اسميت، فيليپ دانيل (1383). ” درآمدي بر نظريه فرهنگي”، ترجمه، حسن پويان، تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي؛ مرکز بين‌المللي گفتگوي تمدن‌ها.
– اوپنهايم، ا. ان (1369). طرح پرسشنامه و سنجش نگرش‌ها» ، ترجمه، مرضيه کريم‌نيا، تهران.
– اينگلهارت، رونالد (1373)، ” تحول فرهنگي در جامعه پيشرفته صنعتي”، ترجمه، مريم وتر، تهران: نشر کوير.
– آرون، ریمون (1386). مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی ، ترجمه، محسن ثلاثی ، تهران: علمی و فرهنگی.
– برگر، پیتر (1381). (مترجم. محمد ساوجی). تهران: نشر نی.
– برگر، پیتر و لاکمن، تامس. (1375). (مترجم. فریبرز محمدی). تهران: علمی و فرهنگی.
– تنهایی، حسین ابوالحسن. (1390).جامعه شناسی دینی در شرق باستان. چاپ دوم. تهران: بهمن برنا.
– توسلی، غلامعباس و مرشدی، ابوالفضل. (1385). بررسی سطح دینداری و گرایش های دینی دانشجویان امیر کبیر. نامه جامعه شناسی ایران. دوره هفتم. شماره 4. زمستان.
– جعفریان، رسول. (1371). نزاع سنّت و تجدّد. قم: رئوف.
– جلایی مقدم، مسعود. (1379). درآمدی بر جامعه شناسی دین. تهران: مرکز.
– خالقي‌فر، مجيد (1381). بررسي ارزش‌هاي مادي/ فرامادي دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران، عوامل موثر بر آن و روابط آن با برخي از نشانگان فرهنگي»، پايان‌نامه کارشناسي ارشد، دانشگاه شهيد بهشتي.
– دورکیم، امیل. (1381). تقسیم کار اجتماعی. (مترجم. باقر پرهام). تهران: مرکز.
– دورکیم، امیل. (1383). صور بنیانی حیانت دینی. (مترجم. باقر پرهام). تهران: مرکز.
– رابرتسون، رونالد (1385). «جهاني‌شدن، نظريه‌هاي اجتماعي و فرهنگ جهاني»، ترجمه، کمال پولادي، تهران: نشر ثالث.
– سراج زاده، حسن. (1384). (چالش های دین و مدرنیته). تهران: طرح نو.
– شجاعی زند، علیرضا. (1384). مدلی برای سنجش دینداری. نامه جامعه شناسی ایران. دوره ششم. شماره اول. بهار.
– کوئن، بروس (1381). «مباني جامعه‌شناسي»، ترجمه غلامعباس توسلي و رضا فاضل، تهران: سمت.
– گنجی، محمد. (1383). تبیین وضعیت دینداری دانشجویان دانشگاه اصفهان. پایان نامه کارشناسی ارشد. دانشگاه اصفهان.
– گيدنز، آنتوني (1378). “راه سوم و بازسازي سوسيال دموکراسي”، ترجمه، منوچهر محسني، تهران: نشر تيرازه.
– مهدی زاده، سید محمد. (1385). رهیافتی انتقادی به فرهنگ و جامعه نو. رسانه. شماره 1.
– میرسندسی، محمد. (1383). بررسی میزان و انواع دینداری دانشجویان. پایان نامه دکتری جامعه شناسی. دانشگاه تربیت مدرس تهران.
– نیک پی، امیر. (1380). نگاهی به برخی تحولات دینی در ایران معاصر. نامه انجمن جامعه شناسی. شماره سوم.
وبر، ماکس (1385). دین، قدرت، جامعه، ترجمۀ احمد تدین، تهران، هرمس.
– واخ، یواخیم (1387). جامعه شناسی دین ، ترجمه، جمشید آزادگان، تهران:سمت.
– ویلم، ژان پل. (1377). جامعه شناسی ادیان. (مترجم. عبدالرحیم گواهی). تهران: علم.
– همیلتون، ملکم. (1377). جامعه شناسی دین. (مترجم. محثن ثلاثی). تهران: تبیان.
– يوسفي نريمان (1383). «شکاف بين نسل‌ها، بررسي نظري و تجربي»، تهران: پژوهشکده علوم انساني و اجتماعي جهاد دانشگاهي.

وبسایت علوم اجتماعی.

همچنین ببینید

uc_8

تحلیل محتوای مداحیهای مذهبی سنتی و مدرن/صفا و نجاتی

 داوود صفا و سید محمود نجاتی حسینی چکیده: این پژوهش با هدف مقایسه، شناخت و تحلیل جامعه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *