آموزش وردپرس
khodkoshi

خودکشی ایدئولوژیکی/ مصطفی آب روشن

چکيده:

در اين جستار سعي شده است که نوع خاصي از خودکشي، از فرايند واقعيت هاي اجتماعي- تاريخي انتزاع و مفهوم سازي شود تا شناخت کاملي از اين پديده صورت پذيرد و زواياي آشکار و پنهان آن بررسي و در طبقه بندي جديدي بنام خودکشي ايدئو لوژيکي گنجانده شود که خود به دو دسته شامل خودکشي مذهبي وخودکشي رهايي بخش تقسيم شده که در نوع اول در اجتماعاتي صورت مي گيرد که مذهب عامل مهم همبستگي شديد اجتماعي است و نهاد دين و مذهب در هم تنيده اند و وقتي تضاد منافع سياسي، عقيدتي وطبقاتی بين گروههاي شبه مذهبي ويا گروههای مذکور با دولتها  در يک کشور بوجود مي آيد براي رسيدن به اهدافي که مقدس شمرده مي شود دست به تکفير دشمن زده ودر نهايت خودکشي مذهبي را رقم مي زند  ودر نوع دوم هم فشار ساختار هاي جامعوي بر فرد، ايدئولوژي رهايي از آلام را بوجود مي آورد و باعث خودکشي از نوع رهايي بخش مي شود. در ادامه نوشتار سعي شده است که پارادايم بوجود آمده را، توصيف و تبيين نموده تا عوامل تکوين خودکشي اخيررا شناسايي و با دسته بندي دورکيم مقايسه تطبيقي انجام گيرد . ودر پايان نيز نتيجه گيري خواهد شد که مفهوم بدست آمده تفاوت تيپولوژيکي با دسته بندي دورکيم دارد چرا که در خودکشي اخير ايدئولوژي موثر اصلي است و عاملي است پيشيني ولي در تبيين خودکشي دورکيم برايند تعامل فرد با گروه و ساختارها عامل تکوين خودکشي است و نقطه التفاق ديگر اين نکته مهم است که مذهب در خودکشي ايدئولوژيکي عامل شتاب دهنده ولي در تبيين دورکيم عامل باز دارنده مي باشد که بايستي بعنوان واقعيتي مستقل مورد توجه قرار گيرد بنابر اين فراتر رفتن از مرز تعبير و تفسير کلاسيک و جا افتاده به علت نو شونده گي فرايند واقعيت هاي اجتماعي که زمان- مکان شمول مي باشدو به منظور آشکار کردن معاني تازه از پديده ياد شده، باز تفسير اين نوع خاص از خودکشي الزام آور مي شود.

کليد واژه ها:خودکشي ايدئولوژيکی، ،خودکشي مذهبي، ،خودکشي رهايي بخش،عمليات استشهادي

مقدمه وبيان مسئله:

يکي از معضلات جامعه انساني که در قرن اخير به شکل رخدادي نابهنجار ويا مرضي در آمده ،نوعي از خودکشي است که ناشي از افکار قالبي ارزشي است. و يکي ازعوارض جوامع انساني خصوصا”پيامد مهم جوامع نظام مند است که بيشترمتأثر از نابساماني ساختار جامعه ،جنگ و اختلافات فرقه هاي شبه مذهبی است لذا رويکرد صرفا” پوزيتيويستی در جوامع مدرن و ديده نشدن افکار مذهبی بعنوان يکی از ارکان مهم معرفت بشری واکنشی يکسونگرانه و جزمی بنام بنياد گرايي مذهبی را بوجود آورده که نتيجه آن قوم مداري افراطي و ايستار هاي دگمايي در عرصه جهاني است که در شرايط ياد شده زمينه تکوين نوع خاصی از خودکشی مهيا می شود و تقسيم بندي نوينی از خود کشي راجهت مفهوم سازي وشناخت اين واقعيت اجتماعي الزام آور مي سازد .آنچه در اين جستار گرد آمده، ارائه سنخ بندي جديدي از خودکشي است که در حوزه آسيب شناسي اجتماعي بعنوان يک مسئله جامعتي و يک ضرورت تشخيص داده شده است. بديهي است که با نگاه به پديده هاي انضمامي و آمارهاي غم انگيز موجود(ضمائم: مدل تحليلي شماره 4و3) ،که چندين هزار عمليات انتحاري در طول کمتر از دو دهه در منطقه خاورميانه بوقوع پيوسته وبه تناسب آن کشته و زخمي شدن هزاران زن ، مرد وکودک و ازبين رفتن منابع انساني و مادي، ضرورت پرداختن به اين نوع از خودکشي را بعنوان يک مسئله منطقه ايي که پيامد جهاني دارد را دو چندان مي کند.لذا پديده خودکشي از نوع اخير دراين جستاردر سازه اي بنام “خودکشي ايدئولوژيکي “مفهوم سازي شده است.حال با يک کنکاش دقيق تر بايد پرسيد “خودکشي ايدئولوژيکي” چيست؟ و چه عواملي در شکل گيري آن دخيل اند؟بنابر اين لزوم بازنگري و دسته بندي جديد از اين پديده اجتماعي به تناسب افزايش پيچيدگي و روند تغييرات اجتماعي ناگزير بنظر مي رسد که بايستي مورد مداقه و تامل جدي قرار گيرد .

اهداف بررسي

هدف کلي جستار پيش رو، مطالعه وقايع اجتماعي با تمرکز بر پديده خودکشي و نگاهي موشکافانه به نوع خاصي از آن است که با تلفيق کردن اجزاء پراکنده در يک کليت جديد مفهوم سازي شده و در اين جستار به نام “خودکشي ايدئولوژيکي”نام گذاري ودر دو نوع خاص دسته بندي گرديده است که در اين راستا عوامل تکوين اين نوع از خودکشي بررسي و مقايسه ايي تطبيقي با تيپولوژي دورکيم صورت گرفته است. لذا دراين بررسي کوشش شده است تا نظريه کلاسيک و پذيرفته شده دورکيم با تقسيم بندي اخير  گسترش يابد.

ادبيات نظري

خودکشي در لغت نامه ي دهخدا به معناي ” خود را به وسيله اي کشتن ، انتحار ، کار زياد کردن ، کوشش بسيار ” آمده است.( لغت نامه ي دهخدا ،1347: 848 )

در سال 1737 دفونتن براي نخستين بار کلمه Suicide درفرانسه به کار برد که بعداً آکادمي علوم فرانسه در سال 1762 آن را پذيرفت . (اسلامي نسب ،1371 : 73)

بر مبناي تعريف مرکزمطالعات انستيتو ملي بهداشت رواني امريکا خودکشي تلاش آگاهانه به منظور خاتمه دادن به زندگي شخص توسط خودش مي باشد .که ممکن است اين تلاش به اقدام تبديل گردد يا فقط به شکل احساس در فرد بماند .

دشه مي گويد : “خودکشي اقدامي معمولاً از روي آگاهي براي سر به نيست کردن خود به آن ترتيب که مرگ هدف يا وسيله باشد .” (ريئس دانا ،1380 :172)

ژان باچلر در کتاب خودکشي خود در مورد خودکشي گريز گرايانه مي نويسد که ” انسان با خودکشي کردن سعي مي کند از روبرو شدن با شرايط غير قابل تحمل زندگي فرار کند.” به عبارت ديگر وي خودکشي را خروج از شرايط نامساعد ودشوار زندگي مي داند .(اشنايدمن ،1378 : 178)

آشيل دلماس نيز خودکشي را عبارت مي داند از  ” عملي که به وسيله ي شخص براي معدوم ساختن خود انجام مي دهد ، در حالي که اختيار مرگ  و زندگي در حيطه قدرت اوست و از لحاظ اخلاقي موظف به انجام اين عمل نمي باشد . (اسلامي نسب ،1371 :74-73)

اميل دورکيم (1917-1858) دراثر معروف خود به نام خودکشي آن را پديده اي اجتماعي به شمار آورده و چنين تعريف مي کند:خود کشي عبارتست از هر نوع مرگي که نتيجه مستقيم يا غير مستقيم کردار مثبت يا منفي خود قرباني است که به نتيجه آن آگاه بوده است(دورکيم،1378:6)

خودکشي از آسيب هاي مهم فردي و اجتماعي است که به طور متوسط در ميان معتادان و بيماران رواني بيشتر است فرد خودکش بر اين باور است که در زندگي به اهداف و اميال خود  نرسيده است و زندگي مفهوم خود را از دست داده است ومرگ بهترازآن قلمداد مي شود. ( قائمي، 1364: 113-112)

روس به نقل از آندريوف علل اقدام به خودکشي را در سه حيطه بيماريهاي رواني،مسايل اجتماعي و مسائل ارگانيک و جسمي مورد بررسي قرار مي دهد :

1- اختلالات روان پزشکي : افسردگي، الکليسم، اعتياد دارويي، اسکيزو فرني و اختلالات شخصيتي از علل عمده در اين حيطه هستند

2-  مسايل اجتماعي: انزوا، از دست دادن عزيز فقدان فرد مهم زندگي(داغديدگي)،محروميت ،جدايي و نداشتن شغل يا کار مي تواند از عوامل مهم ايجاد ايده و اقدام به خودکشي باشد

3- مسايل ارگانيکي وجسماني: بيماريهاي جسمي، تومور بدخيم،اختلالات عصبي،کاهش فعاليت سروتونين مغزي(ستوده،1386،228-227)

 دورکيم درکتاب” تقسيم کار” خود براين اعتقاد است که ” خودکشي همراه با تمدن ظاهر مي شود و يا حداقل آن چه به شکل خودکشي در جوامع فروتر ملاحظه مي شود ، خصوصيات ويژه اي دارد …” . (دورکيم ، 1359: 284) استدلال دورکيم به اين شرح بود که: ” خودکشي را بايد يک رخدادبه هنجار و عادي قلمداد کرد اما افزايش ناگهاني ميزان خودکشي در برخي از گروه هاي جامعه و يا کل جامعه يک رخداد نا به هنجار و نشان دهنده ي اختلال هاي نوپديد در جامعه است “. ( کوزر ،1380 :193 )

دورکيم استدلال مي کند که در پراکندگي خودکشي در اروپا، خودکشي در بين کاتوليک ها کمتر و بين پروتستانها بيشتر است واين نتيجه را به عامل ديني کاتوليک ها پيوند مي دهد و بر نقش انتظامات و آموزه هاي ديني مذهب کاتوليک در جلوگيري از خودکشي بين کاتوليک ها تاکيد دارد .وي در مورد عامل دين معتقد است ،اين که مذهب انسان را در مقابل خودکشي حفظ مي کند به اين دليل است که مذهب خود يک اجتماع است و ممکن است کارکرد اجتماع را هم داشته باشد .(دورکيم،1378: – 189-186)

مدل دورکيم در مورد قدرت بازدارندگي دين در مورد ارتکاب به خودکشي نشان داده است که افراد مذهبي کمتر دست به خودکشي مي زنند زيرا که زندگي خود را متعلق به خدا مي دانند و معتقدند که تنها خداوند مي تواند در زمان مقرر زندگي آنها را بگيرد(محمد پور،1383:157)

دورکيم در کتاب خودکشي عوامل اجتماعي خودکشي را به چهار صورت دسته بندي مي کند:

1- خودخواهانه

2- ديگر خواهانه

3- آنوميک

4- تقدير گرايانه

خودکشي خودخواهانه: (Egoistic)

دورکيم اين نوع خودکشي را خاص جوامع و اجتماعاتي که داراي فلسفه وسنت فرد گرايي ،استقلال طلبي افراد،خوداتکايي و خودکفايي مي باشند ،مي داند .در چنين جوامعي به واسطه ي ميزان کنترل اجتماعي و فشار جمعي بسيار کم ،تضعيف روح جمعي ،بي طرفي سازمان هاي اجتماعي در مسئوليت هاي فردي ، غلبه مناسبات و روابط ثانويه و رسمي بر روابط اوليه ونخستين و عدم تعلق عميق فرد به گروه ،کمبود يا اختلال شديد همانند سازي با گروه هاي اجتماعي و عدم پشتيباني اجتماعي و سرپرستي عاطفي و رواني سازمان ها از فرد سبب افزايش تمايل او به خودکشي در شرايط بحراني  مي گردد. در اين جوامع افراد شديداً به اراده خود وابسته اند و رفتار خود را بنا به ميل شخصي اشان تنظيم مي کنندو ارزش هاي حاکم بر جامعه در انتخاب آنها  تأثيري ندارد البته اين ميزان فردگرايي بسته به جوامع متفاوت ، تغيير مي کند .

خودکشي ديگر خواهانه (Altruistic) :

خودکشي دگر خواهانه بيشتردرجوامع ابتدايي و به صورت يک وظيفه اجتماعي تجلي پيدا مي کند ؛ مثل رسم ساتي هندوان يا خودکشي مردان درآستانه سالمندي وافراد بيماردرقبايل فيجي ومانگا.(دورکيم ،1378 :254-253)

در اين گونه جوامع ميزان کنترل و فشار گروهي به شدت بالا ، تعلق گروهي بسيار عميق و همانند سازي با گروه بسيار شديد است تا حدي که موجوديت فردي مستقل از موجوديت گروهي نامفهوم قلمداد مي شود و درمجموع مي توان گفت که دراين گونه جوامع ،تقسيم کار محدود ، احساس همبستگي بالا و پيوند  و احساس  يگانگي به علت همانندي شرکت درآداب و رسوم مشترک مي باشد گاه به ويژه در امان جنگ ، افراد ممکن است زندگي خود را در راه به انجام رسانيدن بعضي از اهداف ارزشمند گروهي ، فدا نمايند ، چنانچه اين گونه رفتار ها به عنوان يک شجاعت و از خود گذشتگي بار ارزشي فوق العاده مثبت گرفته  و مورد تائيد واقع مي شود ، لذا سربازان و داوطلبان جنگي براي ماموريت هاي خطرناکي که مي دانند هيچ گونه شانسي براي زنده ماندن ندارند ، داوطلب مي شوند.

خودکشي آنوميک: (Anomic)

خودکشي آنوميک معلول عدم تعادل ،دگرگوني ساختاري ،وقفه ناگهاني شديد يا تغييرات عميق و سريع سازمان ها ونظام هاي اجتماعي است که خوداين عوامل معلول کسادي سازمان اقتصادي ،ازهم پاشيدگي ارزش هاي سنتي ، تورم ،تغيير حکومت وانقلاب و.. است . و کنش افراد به وسيله ي هنجارهاي روشن  و قاطع ، تکوين نيابد . چهار شاخص در بروز اين نوع خودکشي مؤثر است :تغييرات سريع اجتماعي، آشفتگي در نظام جمعي و نظم عمومي جامعه، داشتن مشاغل حرفه اي و ليبرال، طلاق ودر نتيجه ي آن اغتشاش در روابط بين هدف و وسيله ي خانواده.(محسني تبريزي ،1373 :137- 135) (شيخاوندي ، 1373 : 69 )

خودکشي تقديرگرايانه (Fatalistic):

اين خودکشي نوعي عکس العمل به بازبيني ،کنترل و تنظيم اجتماعي جامعه است ؛زماني که جامعه به حد مفرط و شديدي دست به ” ايجاد نظمي دستوري ” مي زند و( فرد به شدت تحت انقياد و تقليد اجتماعي قراردارد وهرچيزي تحديد شده ،کنترل شده ،منظم ،خشک و بي روح است ). دراين مواقع حق گزينش از افراد سلب شده  و فرد تحت شرايط اجباري ، نمي تواند اهداف و راه هاي رسيدن به آنها را فراهم کند و سرانجام به قضا و قدر تن دهد.  (محسني تبريزي ،1373 :137) (شيخاوندي ، 1373 :70 )

بطور خلاصه دورکيم خودکشي را بر حسب دو متغير مستقل،يعني يکپارچگي و هنجار، تشريح و تبيين مي کند .يکپارچگي و هنجار اگر بيش يا کمتر از حد معمول باشد باعث خودکشي مي شوند .ازاين رو بالا بودن ميزان يکپارچگي (دگر خواهي) و پايين بودن ميزان يکپارچگي (خود خواهي) (نگاه کنيد به نمودار شماره 1) ونيز بالا بودن ميزان هنجار ها(تقدير گرايي) وپايين بودن ميزان هنجارها (هنجار گسيختگي)( نگاه کنيد به نمودار شماره 2) باعث خودکشي مي شودخود خواهي و هنجار گسيختگي علل اصلي خودکشي در دنياي مدرن است(راب استونز،1379: 82-81)

وان پوپل و داي با فرضيات دورکيم در اين زمينه مخالف اند آنها معتقدند که ميزانهاي خودکشي پروتستانها و کاتوليک ها با يکديگر قابل مقايسه نيست .بر طبق نظر اين دو پژوهشگر ،ماموران دولت خودکشي کاتوليک ها را مخفي نگه داشته و آنها را در مقوله هايي مانند تصادفات، مرگ هاي ناشناخته و مرگ هاي اتفاقي طبقه بندي کرده اند آنها براي تاييد نظريه خود از مجموعه وسيعي از داده هاي کشور هلند در زمينه خودکشي استفاده کرده اند که شامل ميزان هاي خودکشي،بر اساس سن،جنس و وفاداري مذهبي بود آنان دريافتند که جمعيت کاتوليک مذهب کودکان بيشتر و افراد جوان تري نسبت به پروتستانها دارند .پوپل وداي ضمن بررسي اين موضوع نتيجه مي گيرند که با توجه به جوان بودن جمعيت کاتوليک مذهب نرخ کلي خودکشي در بين کاتوليک ها به مراتب بيشتر از پروتستانهاست(محمد پور،156:1383)

جامعه شناسان پديدار شناس نيز با تبيين متفاوتي به پديده خودکشي نگاه مي کنند و مدعي اند که مردم معمولا” معناهاي مختلفي نسبت به پديده خودکشي دارند اين معناها براي خودکشي کنندگان بار مثبتي دارد و کار خودکشي را براي آنها راحت تر و آسان تر مي کند،توليد اين معناها پيش از خودکشي موجب طرد معناهايي مي شود که جامعه به خودکشي نسبت مي دهد سرانجام، نظريه معناهاي خود کشانه، ممنوعيتهاي اجتماعي عليه خودکشي را از معناهايي مي داند که مردم به آن نسبت مي دهند زيرا جامعه خودکشي را نوعي کج رفتاري و تعرض نسبت به ارجمندي خداداد و مقدس زندگي مي شمارد بر طبق اين رويکرد، افراد متمايل به خودکشي بايد پيش از اقدام خود، بر اين ممنوعيت هاي اجتماعي غلبه و مجموعه اي از مفهوم سازي و خنثي سازي را تجربه کنند.(صديق سروستاني،1387،171-170)

اشنايدر من اقدام به خودکشي را بر اساس بيان فرد درباره قصد او براي گرفتن جان خود به چهار دسته تقسيم مي کند:

  1. آن هايي که مصمم اند خودکشي کنند.

  2. آن هايي که ترديد دارند خودکشي کنند.

  3. آن هايي که قصد خودکشي ندارند

  4. آن هايي که فقط تظاهر به خودکشي مي کنند و مطمئن هستند که نجات مي يابند

چنانچه ملاحظه مي شود اشنايدر من طبقه بندي انواع خودکشي را به سطح روانشناختي خرد تقليل مي دهد.(محمد پور،1386،150)

نقش تقليد در خودکشي:

دورکيم نقش تقليد را در خودکشي ناچيز تلقي مي کرد و آن را با خودکشي بي ارتباط مي دانست تارد استدلال مي کرد که همه پيشرفت هاي بشر را مي توان با تقليد تبيين کرد .نخبگان الگو هاي رفتاري را وارد جامعه مي کنند اين الگو ها سر مشق توده هاي مردم قرار مي گيرند و در حوزه هاي فردي و جمعي پذيرفته مي شوند فيليپس براي آزمون نظريه دورکيم در مورد نبود ارتباط ميان تقليد و خودکشي تعدادي از داستانهاي خودکشي که در صفحه مقابل روزنامه نيويورک تايمز بين سالهاي 1947تا 1968 چاپ شده بود را تحليل جامعه شناختي کرد او با استفاده از اين اطلاعات و داستان ها يک آزمون جديد درباره نظريه تقليد تدوين کرد و بر خلاف نتيجه دورکيم دريافت که در ماههاي بعد از چاپ اين داستانها در روزنامه هاي نيويورک تايمز افزايش معنا داري در ميزان خودکشي ها وجود دارد فيليپس بررسي خود را درباره تقليد توسعه داد يافته هاي فيليپس در دوره هاي 1968تا 1977 مجددا” آزمون شد و آشکار شد ولي در مطالعات او معلوم نشد که کدام نوع خودکشي افراد احتمالا” تقليدي بوده،با اين حال ، يافته هاي کلي فيليپس مجددا” تاييد شد بايد در نظر داشت که تقليد صرفا” بين گروههاي کوچک و محدود در يک جمعيت رخ مي دهد اين گروههاي کوچک ممکن است بحران زده و مصيبت ديده باشند يا افراد آن در زمينه هاي شغلي شکست خورده باشند و به يک اندازه در معرض انگيزش ارتکاب به خودکشي قرار داشته باشند در اين شرايط احتمال اين که تقليد بتواند با توجه به اين عوامل ميانجي (تجربيات مشترک در برخي ابعاد) در ارتکاب به خودکشي تاثير بگذارد بيشتر است(همان)

حال با توجه به تبيين هاي مختلف ياد شده رويکرد دورکيم خصوصا” خودکشي دگر خواهانه را که بيشترين ارتباط و قرابت را با خودکشي اخير دارد بعنوان چهار چوب نظري انتخاب و مورد بررسي دقيق قرار مي دهيم .

روش تحقيق

در اين پژوهش از روش تحقيق اسنادي استفاده شده است و به جاي آزمون مجموعه اي از فرضيات از پيش طراحي شده با مشاهده دقيق پديده هاي انضمامي که در منطقه خاورميانه بوقوع مي پيوندد  ومطالعه اسناد و مدارک، نويسنده در صدد است تا مشخص سازد خودکشي ايدئو لوژيکي چيست و عوامل تکوين آن کدامند لذا منابع گرداوري شده عبارتند از :منابع فارسي داخلي ومنابع اينترنتي

مفاهيم تحقيق

تعريف خودکشي ايدئولوژيکي:

اقدامي است کاملا آگاهانه وعموما”مخفيانه و تحت يک نوع الزام خارجي ايدئولوژيکي ودروني شده که ماهيتي ارزشي دارد، جهت پايان دادن به زندگي خويش، به ترتيبي که مرگ وسيله ايي جهت رسيدن به هدف باشد.

بنابراين فرد تحت انقياد افکار و انديشه اي است که به باورش رسيده و آن را در وجودش دروني کرده است .لذا اين افراد ازدل مکاتبي زاده مي شوند که خود کشي در راه اهداف مقدس ويا رهايي بخش را تئوريزه و تطهير ميکنند و فرد در شرايط خاص دنيا را از منظر چهار چوب نظري خودش تفسير و هر عاملي را که باعث عدم تحقق انديشه اش باشد نفي وتکفير مي کند.

اهداف خودکشي ايدئولوژيکي:

1- از بين بردن اشخاص،گروهها و منافع مادي وابسته به آنها ودر نهايت نابودي بنيان افکار و انديشه مخالف که دشمن ايدئولوژيکي تلقي شده،بوسيله مواد انفجاري به ترتيبي که نابودي کنشگر را بهمراه دارد و فرد کشته شده شهيد محسوب مي شود و فرايند اجراي آن را نيز “عمليات استشهادي” مي نامند.که در خودکشي مذهبي متبلور مي شود.

2- رهايي منفعلانه وخروج از شرايط نامساعد ودشوار بدون رويارويي کنشگر با عوامل ايجاد وضعيت موجود ،که در واقع فقط نابودي کنشگر را در پي خواهد داشت و شيوه عمل خودکشي رهايي بخش مي باشد.

ناگفته نماند که مفهوم شهادت در تمام جوامع دارای بار ارزشی والایی است چرا که در عرصه نبرد با دشمن خارجی و وضعیت جنگی خود را فدای باورهای ارزشمند جامعه می کند واز گرانبهاترین موجودیت خویش دست می کشند که مطمئنا” در در تمامی اندیشه ها ارزشمند و پذیرفتنی است لذا جهت روشن شدن تفاوت ماهوی خودکشی از نوع اخیر با مفهوم شهادت ذکر چند نکته لازم می آيد.

در فرهنگ عامه شهید کسی است که برای حفظ جان، مال،خاک وارزشهای مشترک در نبردی رو در رو با دشمن مسلح می جنگد و کشته می شود ولی در خودکشی اخیر ،شخص نماینده مردم کشورش نیست بلکه عضوی از گروه کوچک با ایدئولوژی خاص است ودر واقع کنشگردر راستای منافع طبقاتی و سیاسی فر قه های شبه مذهبی گام بر می دارد و  بطور مخفیانه ودر زمان غیر جنگی، خود و دیگران را به کام مرگ می فرستد. لذا در خود کشی ايدئولوژیکی از نوع مذهبی ،عرصه نبرد، مکان های عمومی است که اکثرا” افراد بی گناه ،زنان و کودکان قربانیان اصلی هستند که در واقع نوعی گرو کشی سیاسی را به ذهن متبادر می کند چرا که اگر به خواسته های این گروه توجه نشود این کشتار ها همچنان ادامه خواهد داشت لذا شاید به ظاهر عمل شهید حسين فهمیده با گروه های شبه مذهبی جندا… یکی باشد لذا با تحلیل موقعیت می توان دريافت که او برای دفاع از کشورش در عرصه نبرد با دشمن خارجی می جنگید ولی در گروه افراطی یاد شده مکان مقدسی مانند مسجد عرصه کارزار انتخاب شده و افراد بی گناهی را به کام مرگ فرستادند تا به حکومت اعلان موجودیت کنند و نام این کشتار وحشيانه را عملیات استشهادی و عمل این شخص را شهادت می نامند لذا از نگاه این گروهها هدف وسیله را توجیه می کند بنابراین عمل رزمنده شهید از روی آگاهی و خود خواسته است ولی عمل کنشگر خودکشی ایدئولوژیکی اخیر حاصل جهل وعدم آگاهی لازم و دقیق از مفاهیم و وجوه واقعی دین آسمانی وتعصب علمای افراطی دینی است که در یک پروسه سیستماتیک انجام می گردد.

لذا در اين جستارهدف از مفهوم  شهيد و عملیات استشهادی نگاهی است که فرقه های افراطی مذهبی مانند جندا…،القاعده، طالبان و… از این عمل دارند و به معنای اول تسری پيدا نمی کند.

خود کشي ايدئولوژيکي به دو دسته تقسيم مي شود:

  1.  مذهبي
  2.  رهايي بخش

خودکشي مذهبي:

خودکشي مذهبي خاص جوامع و اجتماعاتي است که از مذاهب و فرقه هاي مختلف تشکيل شده و در تفسير آموزه هاي ديني شان اختلافات بنيادي وجود دارد و در صورت بروز تضاد منافع واختلافات سياسي،رهبران ديني شان حکم به تکفير می دهند  وتفسيرهاي افراطي از مذهب ارائه مي دهندو مذاهب و افکار دگر انديش را تکفير ميکنند. چرا که مثل آنان فکر نمي کنند و عقايد ديگران را سد راه، جهت پيشبرد اهداف مقدس خويش تلقي ميکنند.لذا کشتن و خودکشي در راستاي حذف دشمن تکفير شده را تقديس و ثواب اخروي را به عاملان خودکشي وعده مي دهند که به دو شکل دسته بندی و به وقوع می پيوندد.

1- تضاد منافع بين فرقه های مذهبی:

وقتی بين گروههای شبه مذهبی بر سر بدست آوردن قدرت سياسی و ويا هر نوع منافع طبقاتی ويا اختلافات مذهبی تضادی بوجود آيد شاهد آن هستيم که يک گروه ويا هر دو طرف درگير، دست به تکفير گروه ديگر زده وبرای ازبين بردن منافع و حذف فيزيکی دشمن حکم به عمليات انتحاری جهت مبارزه می دهد که بطور مثال می توان فتوای رهبران وهابی در عراق و عربستان برعليه شيعيان ومواضع و نمادهای مقدس آنان را ياد کردکه نه تنها دست به تکفير شيعيان می زنند بلکه ريختن خونشان را مباح و بهشت را به عاملان عمليات انتحاری وعده می دهند.

2- تضاد بين فرقه های مذهبی با حکومت ها:

وقتی تضاد عقيدتی وسياسي بين گروهها و اقليت های مذهبی و حکومت های داخلی و خارجی بوجود بيايد و اگر فرقه های شبه مذهبی حضور حکومت موجود را به عنوان تهديد تلقی نمايند رهبران گروههای شبه دينی بر عليه مواضع حکومت رسمی فتوا صادر مي کنند و عده ای از افراد احساس تکليف کرده و متقاضی عمليات انتحاری می شوند تا در راه اهداف مقدس تعيين شده خود را فدا نمايند که بطور مثال می توان گروه های شبه مذهبی جندا… در ايران و گروه های طالبان در افغانستان را ذکر کرد که بر عليه حکومت های موجود دست به عمليات” استشهادی” می زنند.و بطور خاص گروه القاعده وعمليات انتحاری 11 سپتامبر و انفجار برج های تجاری آمريکا را که نمونه بارز اين نوع خودکشی می باشد و بطور قطع اين واقعه رامي توان بزرگترين عمليات خودکشی ايدئولوژيکی قرن نام نهاد. و نمونه های ديگری که می توان ذکر کرد عمليات” استشهادي”است که در افغانستان وعراق برعليه مواضع اشغالگران وحکومت های داخلی صورت مي گيرد وهمين طور عمليات مبارزان فلسطيني برعليه مواضع اسرائيلي ها را می توان نام برد(ضمائم:مدل تحليلي شماره 4و3)

خودکشي رهايي بخش:

در واقع واکنشي به فشار ساختار و نابرابري هاي اجتماعي است که در بستر جوامع نابسامان  شکل مي گيرد وافکاري رشد مي کند که نويد رهايي از رنج و آلام اين جهان را گوشزد ميکند و وعده سرزمين موعودي را مي دهد که از درد و رنج بشري خبري نيست. لذا اين افکار آرام آرام به باور انسانهايي ميرسد که به درد اجتماعي مشترکي گرفتارند واز اين ره آورد فرقه هاي شبه ديني بوجود ميايد که دست از جهان شستن را علاج واقعه مي داند و آرامش ازلي را نيزدر بر داردکه به عنوان مثال خودکشي دسته جمعي فرقه کشيش جونز در آمريکا را مي توان ذکر کردکه 913 نفر زن و مرد وبچه با خوردن قرص سيانور به زندگي خود پايان دادند. جيم جونز يک کشيش ساکن ايالت ايندياناي آمريکا بود که افکار سوسياليستي داشت. وي از تفسير انجيل و کتب مقدس ديگر، به نوعي به فرضيه عدالت اجتماعي (سوسياليسم) دست يافته بود و آن را تبليغ مي کرد.

لازم به ذکر است که برخي از فرهنگ هاي ديني نيز گاهي بعنوان زمينه ساز،گذر از انديشه به عمل خودکشي را تسهيل مي کنند.در باور بودا يي زندگي نه تنها “شيرين” نيست بلکه ضد ارزش است و رنج والم و” عدم “رهايي محسوب مي شود (نيروانا) اين باور در طي قرون وارد اديان ديگر مانند :مسيحيت و به ويژه عرفان شده است و به صورت” مرگ پيش از مرگ ” خودنمايي کرده است که ظاهرا” با اجر اخروي نيز همراه است .(شيخاوندي،1384، صص490-489) بنابر اين مطابق آيين هندو،انديشه برهمن ها و تاثير دين برهمايي، خردمنداني که در جست وجوي کمال و وصول به خير جاويدان يا “نيروانا” بودند ،براي رها شدن از همه دردها و با ورود در عالم فناي مطلق در خلال جشن هاي مذهبي به فراواني دست به خودکشي مي زدند (مورون،1365 ( 10:

لذا با توجه به تفاصيل فوق خودکشي رهايي بخش در هر نوع جوامع ديني بوقوع مي پيوندد ولي خودکشي مذهبي  در جوامعي متعين مي شود که داراي دين الهي هستند ودين در هر دو حوزه خصوصي و اجتماعي مشاهده مي شود که در واقع در شرايط خاص ذکر شده دين  همبستگي از نوع مکانيکي را بوجود مي آورد که پيامد آن خودکشي از نوع مذهبي است .که در نمودار شماره (3) تبيين شده است .

نمودار شماره (3):مراحل تکوين خودکشی ايدئولوژيکی در جوامع دينی

                                                                    جوامع     

                                                        ديني                               غير ديني(لائيک)

                                                       

                            دين الهي                      دين غير الهي

جوامع دين محور                                 جوامع سکولار

       جج                                  

  خودکشي مذهبی                                                                                               خودکشي رهايي بخش

مقايسه تطبيقي خودکشي ايدئولوژيکي با انواع خودکشي دورکيم

در واقع با تقسيم بندي بعمل آمده آنچه را که از ديدگاه دورکيم عامل اصلي خودکشي است را مي توان به دو شکل دسته بندي کرد در حالت اول تعامل فرد با گروه است که در غالب گسستگي و پيوستگي به گروه بروز مي کند ودر شکل دوم بصورت فشار هنجار ويا هنجار گسيختگي نمايان مي شود که در اين دسته بندي بعنوان متغير مستقل شناخته مي شود. به عبارتي ديگر فرد يا از اجتماع و ساختار ش رها مي شود ويااينکه خود را فداي انسجام گروهي ميکند که به آن تعلق دارد(جدول شماره2) .ولي در طبقه بندي ايدئولوژيکي خودکشي وسيله رسيدن به اتوپياي آن جهاني است که وعده اش داده شده است.لذا در خود کشي اخير انديشه و افکار مقدس پيشيني، بعنوان عامل توجيه کننده و تسهيل کننده عمل کنشگر مي باشد. لذا حذف فيزيکي افراد و گروهها در راستاي نابودي انديشه مخالف در خودکشي مذهبي بطور خاص، ورهايي از آلام اين جهاني وعروج به سرزمين موعود بطور عام، هدف اين نوع خودکشي است.(جدول شماره1)در واقع خودکشي ايدئولوژيکي از آموزه هايي نشات مي گيرد که براي رسيدن به اهداف مقدس و رهايي بخش خودکشي را راهگشا و اين عمل را جوازي براي ورود به آرمانشهر ابدي تلقي مي کنند .بعبارت ديگر خود کشي ايدئو لوژيکي از ديد کنشگر مقدس جلوه مي کند و در نوع مذهبي شخص شهيد محسوب مي شود لذا کلمه شهادت داراي بار ارزشي بالايي است ولي در تقسيم بندي دورکيم فقط خودکشي دگر خواهانه داراي ارزش اخلاقي مي باشد و در سه نوع ديگر شخص يا احساس گناه مي کند ويا حس ارزشي در او بوجود نمي آيد. بنابر اين احساس ناسيو ناليستي شديدي که به خاطر دشمن مشترک خارجي در بين توده مردم در يک سرزمين بوجود مي آيد که انسجام اجتماعي را نيز در پي دارد عامل خودکشي خود خواهانه خلبان ژاپني است  که در واقع براي بقاي گروه دست به اين عمل مي زند لذا با خودکشي کسي که قبل از مرگش حفظ ارزشهاي ايدئو لوژيکي را گوشزد کرده وراهنماي عمل خود مي داند هر چند از لحاظ صورت يکي است ولي باتحليل موقعيت مي توان دريافت که از حيث ماهيت کاملا متفاوت مي باشد.و تفاوت آشکار ديگر که می توان ياد آور شداين است که خودکشی در رويکرد دورکيم در همه جوامع اعم از دينی و غير دينی قابل تحقق می باشد ولی خودکشی با تبيين ايدئولوژيکی فقط در جوامع دينی به وقوع می پيوندد.

بطور کلي مي توان مطالب بيان شده را در قالب جداول شماره (1)و(2) خلاصه نمود تا کار مقايسه راحت تر صورت پذيرد.

جدول شماره (1):تفکيک متغيرهاي مستقل و وابسته و همچنين هدف در انواع خودکشي ايدئولوژيکي

هدف

متغير وابسته

متغير مستقل

طبقه بندي جوامع

نابودي انديشه مخالف،حذف فيزيکي افراد،عروج به سرزمين موعود

خودکشي مذهبي

تضاد بين فرقه ايي ويا جنگ باحکومتهای داخلی و خارجی

دين محور

رهايي از آلام زندگي و عروج به سرزمين موعود

خودکشي رهايي بخش

ايدئو لوژي رهايي بخش

دينی

جدول شماره (2): تفکيک متغيرهاي مستقل ووابسته و همچنين هدف در طبقه بندي دورکيم

هدف

متغير وابسته

متغير مستقل

طبقه بندي دورکيم

رهايي از فشار و آلام زندگي

خودکشي خود خواهانه

گسست از گروه

نوع اول

رهايي از فشار و آلام زندگي

خودکشي فاتاليستي

فشار هنجار

نوع دوم

رهايي از فشار و آلام زندگي

خودکشي آنوميک

هنجار گسيختگي

نوع سوم

بقاي گروه

خودکشي دگر خواهانه

پيوستگي شديد به گروه

نوع چهارم

نگاه سه دين بزرگ الهي به پديده خودکشي:

اسلام :

مطابق کلام خدا در قرآن:« ولا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحيما ومن يفعل ذلک عدوانا وظلما فسوف نصليه نارا وکان ذلک علي الله يسيرا ».خود را مکشيد ودستخوش هلاک وتباهي مسازيد که خداوند با شما مهربان است . هر که از روي تجاوز وستم وظلم چنين کند ، به زودي او را در آتش دوزخ خواهيم افکند واين براي خدا آسان است (سوره نساء،آيه 30و29) .

  • نگاه پيامبر اسلام: « دنيا مزرعه و كشتگاه آخرت است» (مطهري، 1376، ص 75)كسي كه دست به خودكشي مي‏زند و خود را نابود مي‏كند، زمينه زندگي دنيا را از بين مي‏برد و با تدبير و حكمت الهي به مبارزه برمي‏خيزد، چرا كه خدا وي را آفريد، تا به طور طبيعي زندگي كند و به طور طبيعي (غير از خودكشي) از دنيا برود. و او برخلاف اين خواسته عمل نموده است.

  • به طور کلي از نظر اسلام ،شريعت الهي حقوق افراد را عطيه‌اي از جانب خداوند متعال درباره بندگان مي‌شمارد و هرگونه تصرف و استفاده از اين حقوق را كه منافي و مناقص شريعت و مقاصد شارع انجام گيرد، باطل به حساب مي‌آورد. به همين دليل دين اسلام خودكشي را در عداد گناهان بزرگ قرار داده و مرتكب آن را مستوجب عقاب و كيفر اخروي مي‌داند؛ زيرا حيات از جمله عطايايي است كه خداوند در وجود افراد به وديعه نهاده است و افراد بشر نمي‌توانند اين حق را از خود سلب كنند لذا خودکشي در اسلام حرام است.

مسيحيت:

  • مطابق کلام خدا در انجيل، چنانکه يک فرد نجات نيافته مرتکب خودکشي شود، در عمل کاري نکرده جز “سرعت” بخشيدن سفرش به درياچه آتش. در جهنم بودن کسي که خودکشي ميکند تنها به اين خاطر است که نجات عيسي مسيح را رد نموده است. باعث مرگ عمدي کسي شدن يا خودکشي برابر با قتل است اين مثل عملي است که يک شخص با انجام آن سلطه خدا و اميد به رحمت او را ناديده مي گيرد. بنابرابن خودکشي اغلب سرپيچي و امتناع از دوست داشتن خود است.

  • هر فرد مسيحي مثل يک فرزند خدا بايد تمام انتخاب هايش را بر اساس اين رابطه به انجام برساند(هر فرد مسيحي مثل فرزند خداست و بايد به دستورات ولي خود احترام گذاشته و بدون اجازه او انتخاب نکند. به محض اينکه جوامع مسيحي شکل گرفت خودکشي در اين جوامع مورد تحريم قرار گرفت. از همان ابتدااعلام شد که خودکشي يک جنايت محسوب مي شود و جز نتيجه تلقين شيطان نيست .جسد خودکشي کنندگان به هيچ وجه به حضور در مراسم مقدس کليسا مفتخر نخواهد شد و سرود مذهبي جسد آنها را هنگام به خاک سپاري همراهي نخواهد کرد. . کتاب مقدس خودکشي را برابر با قتل ميشمارد (که همانا کشتن خود ميباشد). خدا، تنها کسي است که ميتواند تصميم بگيرد، چه وقت و چطور کسي بميرد. وقتي اين قدرت را در دستان خود ميگيريم، از نظر کتاب مقدس، به خداوند کفر ورزيدهايم.

يهوديت:

  • يهوديت در پرتو تعاليم ارزشمندي که راجع به ارزش وقداست زندگي دارد خودکشي را به عنوان يکي از بزرگترين گناهان بر مي شمارد.خودکشي هميشه در قوانين يهود ناپسند بوده است .حتي اگرفرد مجبور به ارتکاب آن شده باشد پذيرفتني  نيست و يکي از گناهان اساسي است که فرد نبايد به هيچ دليلي زندگيش را تسليم اين گناه کند. کمک در خودکشي ودرخواست اين گونه کمک ها هم منع شده است. بر طبق فلسفه يهوديت روح   براي انجام ماموريتي به اين دنيا فرود آمده است که نمي تواند آن را در عالم ارواح انجام دهد.

  • زندگي انسان به شکل تصوير خدا ارائه شده است. تقدس زندگي انسان باعث مي شود که در هر موقعيتي مثل دفاع از خود يا شهادت، زندگي انسان خود يک هدف باشد و استقلال شخص دومين اولويت تقدس زندگي انسان است . بنابر اين يک بيمار اجازه پايان دادن به زندگي خود را ندارد .

نتبجه گیری

با بررسي بعمل آمده اجمالا” مي توان بيان نمود که در خودکشي مذهبی، تضاد سياسي،عقيدتی و منافع طبقاتي فرقه هاي ديني عامل استمرار و بقاي اين نوع از خودکشي هاست ودر خودکشي رهايي بخش نيز فشار و نابرابريهاي ساختار اجتماعي است که موجب واکنش افراد مي شود و انديشه شبه ديني رهايي ازآلام دنيا را ايجاد و تسري مي بخشد. و بطور کلي باز تفسير دين به نفع گروهها و فرقه هاي افراطي و ارائه دادن دين استحاله شده به افراد نا آگاه به تعاليم دينی عاملي است که عده ايي را وادار به واکنش و خودکشي اخير را در سطح وسيع(جداول شماره 4و3) دامن مي زند.

بطور خلاصه شرايط اجتماعي وقوع اين نوع از خودکشي به شرح زير مي باشد:

  1. خودکشي مذهبي معمولا”در کشور هايي بوقوع مي پيوندد که کشور مدتي تحت اشغال بيگانه بوده و سر نوشت کشور بدست گروههاي داخلي افتاده ويا اينکه تضاد منافع سياسي وطبقاتی بين گروههای بنيادگرا با يکديگر ويا با حکومتهای داخلی و خارجی بستر خودکشي مذکور را رقم مي زند.

  2. خود کشي رهايي بخش نيز واکنشي است بر عليه فشار ساختار اجتماعي بر فرد که انديشه هاي شبه ديني رهايي از آلام را بوجود مي آورد

با مقايسه تطبيقي بعمل آمده، طبقه بندي چهار گانه خودکشي از ديدگاه دورکيم از لحاظ ماهيت با خودکشي دو گانه  ايدئولوژيک تفاوت بنيادي دارد. بطور کلي مي توان گفت که خود کشي ديگر خواهانه از پيوستگي شديد و خود خواهانه از پيوستگي ضعيف افراد به گروه ناشي مي شود ودر حالي که خودکشي ناشي از بي هنجاري (آنوميک)و خودکشي تقدير گرايانه از دخالت و نظارت بيش از حد ساختار اجتماعي بر فرد ناشي مي شود. (تايلر ،1376 : 16 )

لذا در تقسيم بندي دورکيم يک نوع انديشه و افکار پسيني وجود دارد ،که بعد از تعاملات فرد با گروه ويا ساختار اجتماع بوجود مي آيدکه عامل واکنش کنشگر مي باشد در صورتيکه درخودکشي ايدئولوژيکي انديشه اي پيشيني عامل کنش کنشگر مي باشد(نمودار شماره 1) و فرد با خودکشي، رسالت خويش را انجام مي دهد واين عمل را بعنوان يک وظيفه ديني تلقي مي کند.

بعبارت ديگردر خودکشی مذهبی تضاد بين فرقه ای وياتضاد بين فرقه هاو حکومت ها متغير مستقل ودر شکل رهايي بخش نيز ايدئولوژی رهايي از آلام زندگي متغير مستقل مي باشد ودر هر دو نوع خودکشي عامل ايدئولوژي متغيري است پيشيني که خودکشي اخير را تقديس و راهبري مي کند و آن را متعين مي سازد

نکته مهم ديگري که مورد افتراق مي باشد اين است که در تقسيم بندي دورکيم مذهب عامل بازدارنده خودکشي است ولي در خودکشي اخير مذهب عامل شتاب دهنده و مبناي قبلي هر قبليت ديگري را تشکيل مي دهد و يکي از بنيان هاي ظهور اين نوع از خودکشي است .البته در تبيين دورکيم در مورد خودکشي دگر خواهانه، اينگونه مي توان استنباط کرد که مذهب عامل يکپارچگي است و در واقع شرکت درمناسک و آيين هاي مذهبي و باورهاي مشترک مذهبي عامل گرد آمدن انسانها در کنار يکديگر و باعث انسجام اجتماعي است و شايد در ذهن خواننده اين نکته متبادر بشود که مذهب عامل خودکشي دگر خواهانه است و اين يکپارچگي مي تواند دليلي بر افزايش خودکشي از نوع دگر خواهانه شود ولي آنچه که جهت تنوير افکار لازم است اين نکته مهم است که مذهب در خودکشي دگر خواهانه يکي از متغير هايي است که در شکل گيري انسجام گروهي تاثير گذار است و در واقع مي توان گفت که يکی از  کارکردهای پنهان مذهب، انسجام گروهي است بنابراين متغير پيوستگي شديد گروهي است که خودکشي دگر خواهانه را رقم مي زند نه الزام آوري مذهبي چرا که در تبيين دورکيم مذهب عاملي است که کار کرد انسجام بخشي دارد لذا بديهي است که مذهب در ديدگاه دورکيم عامل تئوريزه کردن خودکشي نيست ودرست در همين نقطه است که واگرايي محتوايي خودکشي ايدئولوژيکي با خودکشي دگر خواهانه آشکار مي شود و نکته آخر اينکه در خودکشي ايدئو لوژيکي مذهب جزء متغير کنترل وعلت العلل مي باشد و ارتباط عوامل ديگر با خودکشي ايدئو لوژيکي داراي همبستگي کاذب مي باشد.( نمودار شماره 4)

نمودار شماره (4):

 ايدئولوژی(مذهبی)                                                                                    خودکشي ايدئو لوژيکي

                                                            

                                                                               همبستگي کاذب

                                                             متغير کنترل

نکته جالب توجه در تبيين فوق اين است که اگر در نمودار شماره (4 ) ايدئولوژي را حذف کنيم نوع خودکشي که احتمال وقوع آن را مي توان پيش بيني کرد  کاملا” متفاوت خواهد بود(نمودار شماره 5) که در واقع  به تبيين دورکيم مي رسيم لذا تفاوت اساسي خودکشي از نوع ايدئو لوژيکي و دورکيمي در متغير” ايدئو لوژي” است .

نمودار شماره (5):

تضاد بين فرقه ايي ويا جنگ باحکومتهای داخلی و خارجی                خودکشي خود خواهانه + خودکشي دگر خواهانه

فشار ساختاري و جامعوي بر فرد                                                خودکشي خود خواهانه + خود کشي فاتاليستي

ضمائم:

مدل تحليلي شماره (1): عوامل اجتماعي تکوين خودکشي ايدئولوژيکي





مدل تحليلي شماره (2): عوامل اجتماعي تکوين خودکشي در تقسيم بندي دورکيم






جدول شماره :3 ميزان خودکشي ايدئولوژيکي در فلسطين عليه مواضع اسرائيلي ها طي سالهاي 2008-1993

تعداد کل

تعداد زخمي ها

تعداد کشته ها

تعداد بمب گذاري

(خودکشي ايدئولوژيکي)

سال بمب گذاري

1

0

1

1

1993

51

13

38

5

1994

39

0

39

4

1995

59

0

59

4

1996

24

0

24

3

1997

1

0

1

1

1998

0

0

0

2

1999

9

3

6

4

2000

417

323

94

41

2001

330

93

237

45

2002

205

61

144

23

2003

101

6

95

19

2004

82

50

32

9

2005

46

31

15

3

2006

3

2

1

1

2007

1

1

1

1

2008

1370

583

787

166

جمع کل

منبع: www.wikipedia.org

جدول شماره :4 ميزان خودکشي ايدئولوژيکي در عراق عليه مواضع اشغالگران طي سالهاي 2009-2003

جمع کل خودکشي

2009

2008

2007

2006

2005

2004

2003

سال ميلادي

1715

76

257

442

297

478

140

25

تعداد خودکشي ايدئولوژيکي

منبع: www.wikipedia.org

_________________________________________
منابع:

الف: منابع فارسي

1- انجمن جامعه شناسي ايران (1383) خود کشي پديده اي اجتماعي و چند بعدي،محمد پور،احمد

2- دورکيم،اميل ، 1378، خودکشي، نادر سالار زاده اميري(مترجم)، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي

3- دورکيم،اميل،1359 ، تقسيم کار اجتماعي،حسن حبيبي(مترجم)، تهران: انتشارات قلم

4- ستوده، هدايت الله،1376، آسيب شناسي اجتماعي ،تهران: آواي نور

5- صديق سروستاني،رحمت الله،1387،آسيب شناسي اجتماعي،تهران:انتشارات سمت

6- کوزر، لوئيس،1380-زندگي و انديشه ي بزرگان جامعه شناسي، محسن ثلاثي(مترجم)،تهران: انتشارات علومي

7- شيخاوندي،داور،(1384)،جامعه شناسي انحرافات و مسائل جامعتي ايران

8- مورون،پير(1365)،خودکشي: پيدايش ،علل و درمان ، ترجمه مازيار سهند، تهران: انتشارات رسام.

9- قرآن کريم،سوره نساء،آيه 30-29

10- محسني تبريزي، عليرضا، ملاحظاتي در باب نظريه ي خود کشي دورکهايم، نامه ي علوم اجتماعي، شماره 7 دوره جديد جلد 3 ، زمستان 1373، تهران: صص 137-135

11 – استونز ،راب ،1379،متفکران بزرگ جامعه شناسي،ترجمه مهرداد ميردامادي،تهران: نشر مرکز

12- شيخاوندي،داور،(1384)،جامعه شناسي انحرافات،آسيب شناسي جامعوي ، تهران: انتشارات مرنديز

13- تايلر، استيو، 1376، جامعه شناسي خودکشي، علي موسي نژاد (مترجم) ، تهران : انتشارات اصفهان

ب: منابع اينترنتي:

قيصري،سودابه،،جامعه شناسي خودکشي،تاريخ مراجعه:(1387)

http://sociologyofirantindey.php&option=com_content&task=view&id=533ditemid=65

http://www.halagh.net/persian/quran/ketab_khaneh/16_tarikhe_tafsire-quran/09.htm

http://www.rasekhoon.net/article/show-35927.aspx

http://www.farsnews.com/imgrep.php?hn=8808040872

http//:en.wikipedia.org/wiki/list_of_palestinian_suicide

http//:en.wikipedia.org/wiki/suicide_bombing_in_iraq_s

زارع، مهدي استاديار گروه روانشناسي دانشگاه آزاد اسلامي اراک تاريخ مراجعه:(1389)

drzare-counselor.com/LinkClick.aspx?fileticket…tabid=89&mid=502

.

همچنین ببینید

jameyat

مخاطرات احتمالی سیاست های جدید جمعیتی/مریم رحمانی

بر اساس جدید ترین آمارهای جمع آوری شده از دانشگاه های علوم پزشکی و خدمات …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *