آموزش وردپرس
saadi

شرح جامعه شناسی زندگي سعدي/جعفر رجبلو

ابو محمد مشرف الدين مصلح بن عبداالله بن مشّرف السعدي الشيرازي بي ترديد بزرگترين شاعريست كه بعد از فردوسي آسمان ادب فارسي را به نور خيره كنندة خود روشن ساخت وآن روشني با چنان نيرويي همراه است كه هنوز پس از گذشت هفت قرن تمام از تأثير آن كاسته نشده است . و اين آثار تا پارسي برجاست همچنان برقراري خواهد ماند . زبان استادانه فصيح او زبان دل و عشق محبت او خود نشانة تمام عبارتيست از آدميت بهمان معني بسيار كاملي كه بيان كرده است ( تن آدمي شريف است به جان آدميت و… ) (ذبيح الله صفا ، 1375 ، ص 585 )

تاريخ ولادت شيخ در مأخذ ذكر نشده است ولي بقرينة سخن او در گلستان مي توان آن را بتقريب در حدود سال 606 هجري دانست وي در آغاز گلستان چنين مي گويد :

يك شب تأمل ايام گذشته مي كردم وبه عمر تلف كرده تأسف مي خوردم وسنگ سراچه دل به الماس آب ديده مي سفتم واين ابيات را مناسب حال خود مي گفتم .

         هردم از عمر مي رود نفسي                           چون نگه مي كنم نمانده بسي

         اي كه پنجاه رفت ودر خوابي                        مگر اين پنج روزه را دريابي

       خجل آن كس كه رفت وكار نساخت             كوس رحلت زدند وبارنساخت و ….

بتصريح خود شاعر اين ابيات مناسب حال او ودر تأسف به عمر از دست رفته اشاره به پنجاه سالگي وي سروده شده است وچون آنها را با دو بيت زيرين كه هم در مقدمة گلستان من باب ذكر تاريخ تأليف كتاب آمده است :

      در اين مدت كه ما را وقت خويش بود

       مراد ما نصيحت بود و گفتيم


زهجرت ششصد وپنجاه وشش بود

حوالت با خدا كرديم ورفتيم

قياس كنيم نتيجه چنين مي شود كه در سال 656 هجري پنجاه سال يا قريب به آن از عمر سعدي گذشته بود وبدين تقدير ولادتش همچنان كه گفته شد در سال 606 هجري يا زماني نزديك بدان بوده است .  (ذبيع الله صفا ، 1375 ، صص 589و 590 )

به هر حال سعدي در شيراز ودر ميان خانداني كه از علماي دين بودند ولادت يافته است .

همة قبيله ي من عالمان دين بودند

مرا معلم عشق تو شاعري آموخت

پدر سعدي در دربار سعد بن زنگي به شغل ديواني مشغول بوده وبسياري از صاحب نظران تخلص وي را به سعدي به همين دليل مي دانند اما اين امر بعيد به نظر مي رسد ، زيرا در آن زمان سعدي هنوز به سنّي نرسيده بود تا به دربار راه يابد وبخواهد در شمار مدّاحان اتابك سعد بن زنگي قرار گيرد بلكه تخلص سعدي بايد بازگشت وي به شيراز برگردد كه مورد توجه اتابك ابوبكر سعد وپسرش قرار مي گيرد به هر روي سعدي در كودكي زير نظر پدرش تربيت مي شود وآغاز تحصيلات وي نيز با سرپرستي پدرش بوده است .

      زعهد پدر ياد دارم همي

      كه در خرديم لوح ودفتر خريد


كه باران رحمت برو هر دمي

زبهرم يكي حاتم زر خريد

اما در همان سالهاي كودكي پدر خود را از دست مي دهد ودر خردسالي به درد يتيمي دچار مي گردد .

   مر اباشد از درد طفلان خبر

كه در طفلي از سر برفتم پدر

1-      پس از مرگ پدر سرپرستي او را نياي مادري بر عهده مي گيرد كه بسياري گفته اند او همان مسعود بن مصلح الفارسي پدر قطب الدين شيرازي بوده است .( ذبيع الله صفا ، 1375 ، صص 188 )

 سعدي دانشهاي ابتدائي از جمله علوم ادبي را در شيراز آموخت وبراي تكميل تحصيلات به بغداد رفت بغداد در آن زمان مركز خلافت عباسيان ويكي از مهمترين مراكز علوم اسلامي بوده وبراي جويندگان دانش جاذبه وكشش بسياري داشته است سعدي در نظاميه ي بغداد به تحصيل علوم مختلف پرداخت ودر همان سالها بود كه با بسياري از بزرگان علم وادب آشنايي يافت كه در اين بين مي توان به شهاب الدين سهروردي عارف بزرگ آن زمان اشاره نمود . سهروردي هم عالم بود هم عارف وسعدي نسبت به او در خود احساس كششي مي يافت چنان كه تأثير انديشه هاي سهروردي در برخي از آثار سخنان سعدي مي توان ديد. كه سعدي از آن بنام « شيخ داناي مرشد »  ياد مي كند :

        مقامات مردان به مردي شنو

       مرا شيخ داناي مرشد شهاب

     يكي آنكه در جمع بدبين مباش


نه از سعدي ، از سهرودي شنو

دراندرز فرمود به روي آب

دوم آنكه در نفس خود بين مباش

از استاد ديگري كه سعدي از آن بهره گرفت جمال الدين عبدالرحمن ابوالفرج بن جوزي بود كه مدرس مدرسه مستنصرية بغداد كه به وعظ وتزكيه شهره روزگار بود ودر گلستان از اين استاد بزرگ چنين ياد مي كند :

«چندان كه مرا شيخ اجل ابوالفرج بن جوزي رحمه الله عليه ، ترك سماع فرمودي وبه خلوت وعزلت اشارت كردي ، عنفوان شبابم غالب آمدي وهوي و هوس طالب …» (خطيب رهبر ، 1379 ص 24 )

آموزش ورهبري اين دو استاد چنان در وي اثر بخشيد كه سعدي پس از ساليان چند در علوم ديني مانند فقه وحديث وتفسير وكلام گوي سبقت از همالان ربود وبه مطالعه تاريخ و سير قصص روي كرد واز عقايد فرزانگان در تهذيب نفس وتدبير منزل وسياست مدن آگاه شد ودر فن خطابه ووعظ مهارت يافت وبه مشرف عرفان بي پيروي از طريقه خاص گرائيد . سعدي پس از پايان تحصيلات به گشت وگذار وجهان گردي پرداخت ودر اغلب سرزمينهاي اسلامي چون حجاز ، شام ، لبنان ، روم ( آسياي صغير – تركيه فعلي و … سفر كرد وشهرها و مردم مختلف را ديد وبا نذاهب وفرقه هاي گوناگون آن دوران آشنا شد وبا طبقات مختلف مردم نشست وبرخاست نمود .

     در اقتصاي عالم بگشتم بسي

      تمتع بهر گوشه اي يافتم


بسر بردم ايام با هركس

زهر خرمني خوشه اي يافتم

سعدي به سال 691 هجري ، در حالي كه به گفته خود او شهرتش « در اخواه عوام افتاده و صيت سخنش در بسيط زمين رفته » بود ، چشم از جهان فرو بست . ( ترابي ، 1376 ص 134 )

  آثار سعدي

 سعدي آثار فراواني دارد . اما بوستان و گلستان او از شاهكارهاي ادبي جهان بشمار مي آيند . بوستان و گلستان او را نه تنها مردم ايران دوست دارند و با اشتياق مي خوانند ، بلكه دوستداران ادبيات جهان نيز براي آنها ارزش بسياري قائلند .

1-   در گلستان ، اوضاع اجتماعي عصر سعدي متجلي است و او سعي كرده است به ترسيم جامعه موجود «آنچه هست » همت گمارد و بكوشد تا وضعيت جامعةخود و جامعه هاي ديگر را به همان صورتي كه مشاهده كرده است به خواننده معرفي نمايد .

گلستان شامل 8 باب و هر باب شامل حكايت ها و اندرز ها بر نظم و به نثر است بدين ترتيب : سيرت پادشاهان ،اخلاق درويشان ، فضيلت قناعت ، فوائد خاموشي ، عشق و جواني ، ضعف و پيري ، تاً ثير تربيت و آداب صبحت

خود سعدي به گلستان باليده و شايد آنرا شاهكار خود پنداشته است : (علي دشتي ،1361 ،ص 229)

         به چه كار آيدت ز گل طبقي

         گل همين پنج روز و شش باشد


از گلستان من ببر ورقي

وين گلستان هميشه خوش مي باشد

2-      در بوستان ، بيشتر جامعه مطلوب را تصوير کرده و به «آنچه كه بايد باشد »اشاره نموده است

از اين رو ، انديشه هاي شخصي سعدي را دربارة مسائل اجتماعي و كشور داري مي توان از بوستان فهميد . بوستان سعدي اين مثنوي اخلاقي و اجتماعي شامل 10 باب است كه عبارتتد از : عدل و تدبير و راُي ، احسان ، عشق و شور مستي ، تواضع ، رضا ،قناعت ،تربيت ، شكر بر عافيت ، توبه و راه صواب و مناجات و ختم كتاب . ( هدايت الله ستوده ، 1381 ، صص 134 و 133)

از ديگر آثار سعدي :

3-      قصايد عربي كه حدود هفتصد بيت با موضوعات مدح و اندرز و مرثيه مي باشد .

4-      قصايد فارسي  كه در ستايش پرودگار و نصيحت برزگان و پادشاهان است .

5-      مراثي شامل چند قصيده بلند كه دربارة آخرين خايفه عباسي و رجال وزراي آن عهد است .

6-      ملمعات ، مثلثات و ترجيعات كه ترجيع بند آن بسيار دلنشين و ممتاز است .

7-      غزليات كه شامل 650 غزل مي باشد.

8-      مجالس پنجگانه كه به نثر مي باشد و در بر دارندة خطابه ها و سخنراني هاي سعدي است.

9-      نصيحت الملوك كه آن نيز به نثر و با موضوعات پند و اخلاق است.

10- صاحبيه كه مجموعه اي است از قطعات فارسي و عربي و بيش تر آنها در ستايش شمس الدين صاحب ديوان جويني است كه وزير دانش دوست اتابكان بود

خبثيات   كه اشعاري است با مضامين طنز و شوخي هاي مطبوع

مجموعه اين اثار را كليات سعدي ناميده اند كه ابتدا خود شيخ و بعد از چند سال پس از وفات او شخصي بنام « ابوبكر بيستون»آنها را مدون نمود . 

 زمانه سعدي

سالهاي زندگي سعدي را از دهة اول تا دهةپايان قرن هفتم هجري دانسته اند ، ولادت او همزمان از حكومت خوارزمشاهيان و جواني او مصادف است با حملة خانمان سوز مغول . به دليل تاخت و تاز ها و جنگ و غارتها ، نامردمي ، دروغ ، تزوير ، تملق و چاپلوسي رواج دارد و برهان قاطع در همه جا زور است . زمان ، زمان بي اعتباري است و عصر ، عصر تجسم فساد و تباهي و زشتي چنانكه گويي :

      خلاف رأي سلطان جستن

      اگر خود روز را گويد شب است اين


به خون خويش يابد دست شستن

ببايد گفتن آنك ماه وپروين

مغولان مردم بسياري را كشتند وشهرهاي زيادي را با خاك يكسان كردند . سعدي دعا مي كرد كه زادگاه او از فتنه مغولان دور بماند : « يا رب زباد فتنه نگهدار خاك پارس » . بعد از آن كه مغولان جاي پاي خود را استوار كردند چند پادشاهي كوچك محلي كه يكي از آنها پارس « تابكان فارسي » بود اينان از در اطاعت مغولان در آمدند تا سرزمينشان از ويراني دور بماند . اين سرزمينها پناهگاه ادبيات و فرهنگ ودانشمندان در سالهاي جنگ وآشوب شد سعدي نيز « ابوبكر سعد بن زنگي » كه يكي از اتابكان فارسي است وسعدي در دربار وپسرش خدمت كرده است او را مي ستايد ومي گويد كه در زمان او « اقليم پارس را غم از آسيب دهر نيست »

در ادبيات اين دوره ، شكايت از بي وفايي زمانه وناپايداري دنيا زياد است مردم نگران جان ودر تلاش نان مي باشند وبزرگان در انديشة قدرت ومقام اما مسأله بودن يا نبودن براي زور مداران وحكومت گران اهميت دارد اگر چه خود را بي وتفاوت نشان مي دهند ، اما بسياري از آنها نگرانند كه چگونه مي توان از توفان زمانه وحوادث روزگار جان سالم به در برد . سعد با اينكه در روزگار پر حادثه بوده ، كمتر از بزرگان و ادبيات ديگر از زمانه خود ناليده است . (ستوده ، 1381 صص 133و 134)

         روندگان طريق از بلا نپرهيزند

گرفتگان ارادت به جور نگريزند

سعدي از نگاه ديگران

شاعران وشخصيتهاي بسياري دربارة سعدي سخن گفته اند واو را تحسين وتعريف كرده اند كه به ذكر چند نمونه آنها بسنده مي كنيم .

محمد خوافي در مقدمه روضه خلد خويش كه آن را به اسلوب گلستان سعدي نوشته است با فروتني وخضوع تمام از سعدي نام مي برد وجامي نيز در بهارستان خويش گلستان شيخ را روضه اي از بهشت مي خواند وبا تحسين واعجاب تمام از آن ياد مي كند.(علي دشتي ، 1361 ، ص 79 )

همچنين جامي در جاي ديگر گفته است :

         در شعر سه تن پيامبرانند

        اوصاف وقصيده وغزل را


هر چند كه لانبي بعدي

فردوسي وانوري وسعدي

سعدي توسط مجدهمگر يكي از معاصران خويش به عنوان « كعبه فضل » توصيف شده كه خداوند دلي است كه همچون چشمه زمزم صاف وپاكيزه است.(يونسكو جلد1 ، 1366 ،ص 160)

« كو كعبة فضل است ودلش چشمة زمزم »

شاعران معاصرنيز از اشعار سعدي تأثير يافته وبه تجليل از او نيز پرداخته اند. (ترابي ، 1376 ص 154 )

   راستي دفتر سعدي به گلستان ماند

   مرا دربارگاه سعدي وحافظ چه مي خواني


صليباتش به گل ولاله وريحان ماند

(ملك شعراي بهار )

كه حد پادشاهان نيست در اين صفّر درباني (شهريار )

سعدي فقط مورد توجه ايرانيان نبوده است بلكه بيگانگان نيز اشعار او را خوانده وتحسين نموده اند امرسون نويسنده ومتفكر آمريكايي در قرن نوزدهم مي گويد : سعدي به زبان همة ملل واقوام عالم سخن مي گويد وگفته هاي او همانند هومو وشكسپير وسروانت ومونتيني هميشه تازگي دارد امرسون كتاب گلستان را يكي از اناجيل وكتاب مقدسه ديانتي جهان مي داند ومعتقد است كه دستور هاي اخلاقي آن قوانين عمومي وبين المللي است .

انديشه وبيان سعدي در بسياري موارد چندان با سخن نويسندگان وشاعران فرنگي شباهت دارد كه انسان را به حيرت مي اندازد همين نكته است كه سعدي را چنان همه جا مطبوع مي كند كه بقول ارنست رنان مثل يك نويسندة اروپايي به نظر مي آيد . رغبت وعلاقه يي هم كه نويسندگان اروپا- از خيلي قديم – به بعضي از آثار او نشان داده اند و همين جاست . در واقع هم لافونتن       ( شاعر فرانسوي ) پاره اي از داستانهاي او را نظم كرده است وهم گوته ( شاعر آلماني ) از بعضي قطعات او الهام گرفته است چنانكه ولتر ، هوگو بالزاك و موسه هم با سعدي ونام او آشنايي داشته اند واينهمه نشان مي دهد كه سعدي در اروپا نيز از خيلي پيش شهرت و آوازه داشته است . از جمله بوستان و گلستان از قرن هفدهم به زبانهاي اروپايي نقل شده است . (علي دشتي ، 1361 ص 227 )

سرشت انساني وپرورش اجتماعي از ديدگاه سعدي

جامعه پذيري فرايندي است كه انسان شيوه هاي زندگي در جامعه را مي آموزد و به او شخصيت مي دهد وتواناييهايش را در جهت ايفاي وظايف فردي به عنوان عضو جامعه توسعه مي بخشد در بحث جامعه پذيري نبايد اهميت سرشت وپرورش را در رشد جسماني ، عقلاني ، اجتماعي و شخصيتي ناديده گرفت .

« سرشت » اصطلاحي است براي ساخت ژنيتيكي انسان يا وراثت بيولوژيكي او به كار مي رود.

«پرورش » به محيط وتجربه هاي متقابلي كه هر فرد در زندگي خود به دست مي آورد اشاره مي كند ، ميان دانشمندان همواره اين بحث وجود داشته است كه وراثت ( سرشت ) ويا محيط ( پرورش ) كداميك اهميت بيشتري دارند و كداميك بر رشد انسان مؤثر ترند .

انديشه هاي سعدي را دربارة سرشت انسان وپرورش اجتماعي مي توان در باب اول ( در سيرت پادشاهان )وباب هفتم ( در تأثير تربيت ) گلستان ودر باب هفتم ( در عالم تربيت ) بوستان يافت .

سعدي از جمله مربيان بزرگ اجتماعي است كه پرورش وآموزش را از لوازم ذاتي وامور حياتي واز اساس سعادات ونيك بختيهاي افراد واعضاي جامعه مي داند سعدي تربيت را تا آنجا براي افراد جامعه لازم بلكه واجب مي داند كه مي فرمايد . (هدايت الله ستوده ، 1381 ، ص 137)

داني كه چه گفته اند بني عوف در عرب


نسل بريده به كه مواليد بي ادب

با توجه اهميت تربيت اجتماعي از نگاه سعدي در قسمتهاي زير به آن مي پردازيم .

الف – تأثير سرشت ( توارث ) در پرورش اجتماعي

سعدي نقش توارث واستعداد ذاتي را در تربيت چنان مهم دانسته كه جنس ناقابل را تربيت پذير نمي داند : (يونسكو، جلد 1 ، 1366 ص 45 )

يكي از وزرا پسري كودن بود : پيش يكي از دانشمندان فرستاد كه مرا اين را تربيتي مي كن مگر عاقل شود . روزگار تعليم كردش ومؤثر نبود . پيش پدرش كس فرستاد كه اين عاقل نمي شود ومرا ديوانه كرد .

      چون بود اصل گوهري قابل

      هيچ صيقل نكو نداند كرد

     سگ به درياي هفتگانه بشوي

    خر عيسي گرش به مكّه برند


تربيت در او اثر باشد

آهني كه به گوهري باشد

كه چوتر شد پليدتر باشد

چون بيايد هنوز خر باشد

پرتو نيكان نگيرد هر كه بنيادش بد است يا :

 اصل بد نيكو نگردد چونكه بنيادش بد است

عاقبت گرگ زاده گرگ شود

     شمشير نيك زآهن بد چون كند كسي


تربيت نا اهل را چون گردكان برگنبد است   ( گلستان باب اول )

      گرچه با آدمي بزرگ شود

ناكس به تربيت نشود اي حكيم كس           ( گلستان باب اول )

ب- تفاوتهاي فردي در تربيت

از ديدگاه سعدي انسانها داراي تفاوتهاي فردي بسياري هستند ممكن است مطلبي براي يكي قابل درك وبراي ديگري مبهم وحتي گمراه كننده باشد .

سعدي براين باور است كه حتي اگر محيط يكسان و آموزش وپرورش نيز يكسان باشد ، باز هم يادگيرندگان بر حسب استعداد وتوان خود از محيط بهره مي گيرند .(ستوده ، 1381 ، ص 139)

                      دوكس بر حديث گمارند گوش             از اين تا بدان زاهر من سروش

                     يكي پند گيرد دگر نا پسند                         نپردازد از حرفگيري به پند

                     فرومانده در كنج تاريك جاي                 چه دريابد از جام گيتي نماي

حكايت . پادشاهي پسر را به اديبي داد وگفت : اين فرزند تواست ، تربيت اش همچنان كن كه يكي از فرزندان خويش . گفت : فرمانبردارم . سالي چند بر او سهي كرد و به جاي نرسيد وپسران اديب در فضل وبلاغت منتهي شدند . ملك دانشمند را مواخذت كرد ومعاتبت فرمود كه وعده خلاف كردي ووفا بجاي نياوردي . گفت : بر رأي خداوند روي زمين پوشيده نماند كه تربيت يكسان است وليكن طبايع مختلف .

    گرچه سيم وزر زسنگ آيد پديد

     بر همه عالم همي تابد سهيل

    پرتو خورشيد عشق بر همه افتد وليك

در همة سنگي نباشد زّر وسيم

جايي انبان مي كند جايي اديم

سنگ به يك نوع نيست تا همه گوهر شود

ج – تأثير محيط در آموزش وپرورش

سعدي نقش محيط پرورش را در تعليم وتربيت به گونه اي ژرف مورد توجه قرار مي دهد آن را به بوستان تشبيه مي كند كه از گل ، گل مي سازد :

     گلي خوشبوي در حمام روزي

      به او گفتم كه مشكي يا عبيري

      بگفتا من گلي ناچيز بودم

     كمال همنشين در من اثر كرد


رسيد از دست محبوبي به دستم

كه از بوي دلاويز تو مستم

وليكن مدتي با گل نشستم

وگرنه من همان خاك هستم

سعدي براي محيط مناسب پرورش اهميت بسياري قائل است وتأكيد دارد كه اگر محيطي مناسب وسالم فراهم گردد ، ويژگيهاي شخصيتي فرد كه ناسالم وپليد بوده اند در اثر معاشرت با نيكان سالم وعزيز گردند .

     جامعه كعبه را كه مي بوسند

     با عزيزي نشست روزي چند

او ند از كرم پيله نامي شد

 لاجرم همچنو گرامي شد

وسعدي بر اين باور است كه « هركه با بدان بنشيند نيكي نبيند » و « كمال همنشين » در او اثر خواهد كرد : (ستوده ، 1381 ، ص 139 )

     اگرنشينيد فرشته اي با ديو

وحشت آموزد وخيانت وريو

      از بدان جز بدي نياموزي


نكند گر گ پوستين دوزي

وهمچنين از نزديكي وهمنشيني با فرومايگان بر حذر مي دارد  .(ترابي ، 1376 ، ص141)

         ابر اگر آب زندگي  بارد

        با فرومايد روزگار مبر


هرگز از شاخة بيد بر نخوردي

كزني بوريا شكر نخوري ( گلستان باب اول)

د- تنبيه وپاداش در تربيت

بطور خلاصه نظر سعدي در بوستان دربارة تربيت چنين است : بايد فرزندان را به خردمندي وپرهيزگاري بپرورند ودر تعليمشان تشويق بيش از توبيخ وتهديد بگروند . در عين حال ناز پرورده بار نياورند. همواره پدر ومادر ناظر احوال ورفتارشان باشند ونيز راه كسب معشيت را به آنان آموخت كه به شرافت زندگاني كنند ومحتاج نشوند .

در ارتباط با تنبيه گاهي به معلمان توصيه مي شود كه هم سختگيري باشند وهم مهربان اما گفته نمي شود كه تا چه حد سختگير بود وتا چه حد مهربان ، خلاصه اينكه گفته مي شود هم سخت گير باشد وهم مهربان ومعلم بايد در امر آموزش وپرورش طفل ، نرمي ودرشتي را به هم در آميزد:

هر آن طفل كوجور  آموزگار               نبيند جفا بيند از روزگار

پسر را نكو دار و راحت رسان              كه چشمش نماند به دست كسان

استاد معلم چو بود بي آزار                  خرسك با زند كودكان در بازار

بر سر لوح بنشسته به زر                        جور استاد به مهر پور

بسا روزگارا كه به سختي برد               پسر چون پدر نازكش پرورد

خردمند وپرهيزگارش برآر                 گرش دوست داري به نازش مدار

به خردي درش زجر وتعليم كن          به نيك وبدش وعده وبيم كن

ه- چگونگي آموزش و پرورش ( فرزندان )

سعدي اعتقاد دارد كه بايد به تربيت طفل از اوان تولد ضمن رشد وپرورش او توجه شود . زندگي طفل را مرهون تربيت او مي داند وطفل بي تربيت را زنده نمي انگارد .

« زيرا طفل بيچاره را آواره صحراي جهالت كنند وبدبخت ومعذّب نمايند در اين مقام موت بهتر از حيات وهلاكت بهتر از نجات وعدم خوشتر از وجود وقبر بهتر از قصر وتنگناي گور مطمور بهتر از بيت معمور .»

سعدي به تربيت طفل در خردي وطفوليت قائل ومعتقد است :

    هر كه در خرديش ادب نكنند

    چوب تر را چنان كه خواهي پيچ


در بزرگي فلاح از او برخاست

نشود خشك جز به آتش راست

بيشترين توجه وي به پرورش اخلاقي طفل است وپرورش وتربيت طفل از وظايف مهم خانواده ووالدين او مي داند .

     چو خواهي كه نامت بماند به جاي

     كه گر تهل ورأيش نباشد بسي


پسر را خردمندي آموز وراي

بميري واز تو نماند كسي

سپس ياد آور اين نكته مي گرددكه طفل را پس از رسيدن به سن مدرسه بايد به معلمي آگاه و مطلع سپرد ، چه براي يافتن دانش ، تحصيل نزد استاد كامل وعارف را كه در زبان عرف ، پير طريقت خوانده مي شود مي داند ومي گويد : (يونسكو جلد2 ، 1366 ، ص 36)

داوري تربيت از پير طريقت بستان


كادمي را بتر از علّت ناداني نيست

زمان به مفهوم موقعيت ووضعيت هاي مختلف وتأثير آنها در تعليم وتربيت ، گاهي سخن تازه است ودر شنونده اثر دارد ، اما اگر زياد تكرار شود كهنه شده وارزش سخن در نظر شنونده كاسته مي شود وموجب خستگي وبي توجهي مي گردد .

سخن گرچه دل بند وشيرين بود

     چويكبار گفتي مگو باز پس


سزاوار تصديق وتحسين بود

كه حلوا چو يكبار خورند بس

در امر تربيت بر حسب حالت ووضعيت خاص ، گاه تندي وزماني ديگر نرمي در شنونده اثر        مي كند واين دو هر كدام به جاي خود لازم وضروري است . (يونسكوـجلد1 ، 1366 ، ص54)

    وقتي به لطف گوي ومدارا ومردمي

   وقتي به قهر گوي صد كوزه نبات


باشد كه در كمند قبول آوري دلي

گه گه چنان به كار نيايد حنظلي

وـ  رابطه علم وعمل

سعدي در امر دانش آموزي از سوي ، عمل وتجربه اندوزي از سوي ديگر متوجه يك اصل بسيار مهم است وآن علم همراه عمل است وبه اصطلاح خود شاعر در موضوع « علم وعمل » نه تنها جدايي اين دو را نمي پذيرد و عالم بي عمل را زنبور بي عسل مي داند ، بلكه علم بي عمل را ، اساساً ، علم نمي شمارند :

« دو كس رنج بيهوده بردند وسعي بي فايده كردند : يكي آنكه گرد آورد ونخورد ، وديگر آنكه علم آموخت وعمل نكرد . »

      علم چندانكه بيشتر خواني

      نه محق بود نه دانشمند

     آن تهي مغز را چه علم وخبر


چون عمل در تو نيست ناداني

چار پايي بر او كتابي چند

كه بر او هيزم است دفتر

( گلستان باب هشتم )

سعدي در غالب اشعار خود ، آنجا كه از علم وارزش واعتبار آن سخني در ميان است ، به همان علم مبتني بر عمل تأكيد مي ورزد :

     بار درخت علم ندانم بجز عمل

با علم اگر عمل نكني شاخ بي بري

در همين معناست كه سعدي ارزش واعتبار گفتار خود وديگران را نيز با معيار عمل مي سنجد وداوري مي كند . (ترابي ،1366 ، صص 142و141)

      سعديا گرچه سخندان ومصالح گويي

به عمل كار آيي به سخنداني نيست

ـ سعدي پرورش وآموزش را از لوازم ذاتي ( اجتماع ) وامور حياتي واز اساس سعادت ونيك بختي افراد واعضاي جامعه مي داند وبه علت توجه به اين نكتة مهم سعدي هم در گلستان وهم در بوستان يك باب را به تربيت اختصاص داده است از اين رو مي توان از سعدي به عنوان يكي از مربيان بزرگ اجتماعي ياد كرد .

خانواده از ديدگاه سعدي

خانواده در تاريخ به عنوان يک نهاد اجتماعي همواره مطرح بوده است ودر بين ساير نهادهاي اجتماعي ، نهاد خانواده ريشه دارترين وپابرجاترين نهاد مي باشد خانواده كانون محبتي است كه در آن زندگي زنا شويي شكل مي گيرد ودر آن كودكان پرورش يافته وارزشهاي اجتماعي را فرا مي گيرند . سعدي در آثار خود به خانواده اهميت زيادي داده وبه آن پرداخته است .

سعدي در بوستان ابتدا فرد را تشويق به تشكيل زندگي مي كند و « شاهد بازي » را نشانه هوس بازي است ماية خرابي مي داند ومرد را تشويق به زن گرفتن مي نمايد ومي گويد :

    خانه خرابت كند شاهد خانه كن

    نشايد هوس باختن با گلي

   چو خود را به هر مجلسي شمع كرد


برو خانه آباد گردان به زن

كه هر گه بامدادش بود بلبلي

تو ديگر چو پروانه گردش مگرد

سعدي به چگونگي همسر گزيني وبه شرايطي كه براي زن لازم است اشارتها كرده است . شگفت آنكه در بوستان وگلستان از صفات وشرايط مرد كمتر سخن رفته است واين خود نشانة رسم « پدر سالاري » در دوران سعدي است كه « مرد » را با مردي ومردانگي بي نياز از بيان شرايط خاص شمرده وتنها به اشاراتي در ضمن حكايات بسنده كرده است اما در مورد زن وهمسر تصريح به شرايط خاص نموده است .(يونسكو جلد1 ، 1366 ، ص 100 )

سعدي به سازگاري وعشق ومحبت بين زن وشوهر ونيز پارسايي وغمخواري زن تأكيد بسياردارد ومي گويد : (ستوده ، 1381 ، ص 141 )

     زن خوب فرمانبر پارسا

     برو پنج نوبت بزن بر درت

    همه روز اگر غم خوري غم مدار

   كه را خانه آباد وهمخوابه دوست


كند مرد درويش را پادشا

چو ياري موافق بود در برت

چوشب غمگساري بود در كنار

خدا را به رحمت نظر سوي اوست ( بوستان)

همچنين سعدي پارسايي را مقدم بر زيبايي ظاهري مي داند ودر بارة زن پارسا چنين مي گويد :

(يونسكو،جلد1،1366،ص107)

    اگر پارسا باشدوخوش سخن

نگه در نگويي وزشتي مكن

سدي به زن ومرد توصيه مي كند كه در زندگي به يكديگر وفادار باشند :   (يونسكو،جلد1،1366،ص184)

     دل آرامي كه داراي دل در اوبند

     مبين آن بي حميت را كه هرگز

     كه آساني گزينه خويشتن را


دگر چشم از همه عالم فرو بند

نخواهيد ديد روي نيك بختي

زن وفرزند بگذارد به سختي

زن بد از نگاه سعدي

سعدي ترشرويي وبد زباني زن جزء بدترين بلا هامي داند وغير قابل تحمل مي داند وبلاهاي سفر وزندان قاضي را به آن ترجيح مي دهد . (ستوده ،1381 ، ص141)

       دلا رام باشد زن نيكخواه

       تهي پاي رفتن به از كفش تنگ

      چون زندان قاضي گرفتار به

     سفر عيد باشد بر آن كه خداي

     در خرمي به سرايي ببند


وليك زن بد خدايا پناه

بلاي سفر به كه در خانه جنگ

كه در خانه ديدن بر ابرو گره

كه بانوي زشتش بود در سراي

كه بانگ زن از وي برآيد بلند

وهمچنين مي گويد :

      زن بد در سراي مرد نكو


هم در اين عالمست دوزخ او( گلستان باب دوم )

ناسازگاري زن ومرد از نگاه سعدي :

سعدي در زندگي به زن وشوهر صبوري را سفارش مي كند وهمچنين توصيه مي كند كه آنها در روزهاي خوشي زندگي با هم هستند در روزهاي سختي نيز در كنار هم باشند .

     جواني زناسازگاري جفت

    گران باري از دست اين خصم چيز


به پيرمردي بناليد وگفت

چنان مي بدم كآسيا سنگ زير

سعدي از قول پيرمردي جهان ديده با ظرافت خاص راه درمان را بدين صورت مي نماياند واو را تسلي مي دهد:(يونسكو،1366،ص 104)

    به سختي بنه گفتش : اي خواجه دل

    به شب سنگ بالاي اي خانه سوز

   چوازگلبني ديده باشي خوشي

درختي كه پيوسته بارش خوري

كس از صبر كردن نگردد خجل

چرا سنگ زيرين نباشي به روز

روا باشد در خارش كشي

تحمل كن آنگه كه خارش كشي

سعدي تناسب سني را از اركان مهم ازدواج واهميت زيادي بدان قائل است و اعتقاد به همسان همسري (بحثي در جامعه شناسي خانواده ) دارد كه دو حكايت از گلستان سعدي بيانگر آن مي باشد :

« يكي را زني صاحب جمال جوان در گذشت ومادر زن فرتوت به علت كابين در خانه متمكن بماند ومرد از مجاورت او به جان رنجيدي وازمجاورت او چاره نديدي ، نا گروهي آشنايان به پرسيدن آمدندش . يكي گفتا : چگونه در مفارفت يار عزيز ؟ گفت : ناديدن زن بر من چنان دشخوار نمي آيد كه ديدن مادر زن .»

در همين مقوله هاست طرح مطلبي ديگر از روابط زن ومرد در باب مسائل اجتماعي آن جا كه عدم تناسب در بين ايشان است كه از جمله حكايت « پيرمردي است كه دختري خواسته بود وحجره به گل آراسته » « پيرمرد با او در خلوت نشسته ودل چشم او به دختر بسته شده بود وشوخي ها مي كرد ولطيفه ها به او مي گفت وبه او مي گفت : كه بخت بلندي داشتي كه همنشين پيرمردي پخته وجهان ديده وسردوگرم چشيده كه حق صحبت بداند وشرط دوستي را ادا كند . اگر گرفتار جواني شدي كه بي شرم وهوس باز كه هر روز از يكي خوشش آيد ولي پيران به خلاف آنان ، پيران به حكم عقل وادب زندگي مي كنند نه جهالت جواني …. وحاصل آنكه دختر تا نفسي سرد از سردرد بر آورد وخطاب به پيرمرد مي گويد : « چندي سخن بگفتي در ترازوي عقل من وزن آن سخن ندارد كه وقتي شنيدم از قابلة خويش كه گفت : زن جوان را اگر تيري در پهلو نشيند . به كه پيري » (يونسكو،جلد3 ، 1366 ، ص 253)

جامعه آرماني

سعدي از نزديك اجتماع روزگار خويش را در همة اشكال آن مشاهده كرده بود . روزگار سعدي بسيار پرآشوب بود . مغولان فاتح نيرومند ، بخش اعظم جهان اسلامي را تحت سلطه خود گرفته بودند سعدي ديده بود كه خون آدمي آسانتر از آب جاري مي گردد .

به چنين دوره اي از مرگ وتباهي كه درروزگار سعدي وجود داشته ، در تاريخ بني آدم به ندرت برخوردمي توان كرد . مردم ، روي هم رفته همه قرباني چنين عصري بودند ولي سعدي اين طوفان مرگبار را با قدرت روحي ونيروي عقلاني خويش برتافت وكوشيد كه مشعل فضيلت ومعرفت را فروزان نگاه دارد تا مگر اجتماع را به هدف غائي خود يعني سعادت رهبري كند .

بنياد وپاية مدينه فاضله اي كه سعدي از آن دفاع مي كرد عبارت بود از يك ايمان باطني به خدا واعتقاد به وجود او در همة مكانها كه ايمان به حضور خدا ( در همه جا ) تنها رادع و مانع اي است براي فعاليتهاي انسان هر گونه نظم در اجتماع ووضع مكافات در آن بي نتيجه خواهد ماند ، مگر افراد از درون خودشان توسط وجدان خودشان « كنترل » شوند واين وجدان اعتقاد به روز      ( قيامت ) حساب تأثير مي گيرد . (يونسكو،جلد1 ، 1366 ، ص 161)

سعدي در اشعار خود بارها به نزديكي خداوند به انسان وقدرت وارادة خداوند نسبت به انسان اشاره نموده است .

      دوست نزديكتراز من به من است

      چكنم با كه توان گفت كه او


وين عجب تر كه من از وي دورم

در كنار من ومن مهجورم

كه نزديكي اين دو بيت را با آيه آسماني « نحن اقرب الله من حبل الوريد » كه اشاره به نزديكي خدا ووجود او در همة مكانها دارد . (يونسكو،جلد3 ، 1366 ، ص 332)

سعدي به معاد اعتقاد راسخ دارد واز آن به عنوان « روز بيم واميد » ، روز محشر » ، « روز حساب » ياد مي كند : (يونسكو،جلد1 ، 1366 ، ص 130)

     شنيدم كه در روز اميد وبيم

     خنك روز محشرتن دادگر

     فردا فصيح باشي در موقع حساب


بدان را به نيكان ببخشد كريم

كه در سايه عرش دارد مقر

اگر بگويي وعذر بياوري

حكومت وبرقراري عدالت اجتماعي

اساسي ترين نياز يك مدينه فاضله ، به نظر ، سعدي ، يك حاكم عادل است . عدل نماينگر يك اجتماع سالم ومرفّه است آنان كه مأمور اجراي عدالت هستند بايد مراقب باشند كه ( فوايد ) عدل به آساني به مردم برسد بويژه طبقات فقير وناتوان تركه هيچگونه دسترسي به درگاه حاكم ندارد . اين وظيفه قربانيان استبداد نيست كه به خاطر عدالت از اين در به آن در سرگردان باشند ، بلكه ممتازة حاكم است كه مراقب باشند تا رعاياعدالت را به خانه هاي خود بيايند .

سعدي با درد وقصر دريافته بود كه به چنگ آوردن عدالت بدون كمك واسطه اي ممكن است قواي به اصطلاح امنيّت ورجالي كه دور وبر ( حاكم ) هستند به جاي مداواي زخم هاي رعايا آنها را از درگاه مي رانند : (يونسكو،جلد1 ، 1366 ، ص 162و161)

     در ميرو وزير سلطان را

     سگ ودربان چو يافتند غريب


بي وسيلت مگرد پيرامون

اين گريبانش گيرد وآن دامن

ولي سعدي اخطار مي كند كه ملوك براي اين منظور هستند كه به هر نحو كه ممكن است رفاه مردم را فراهم سازند ونبايداز آنان متوقّع باشند كه خود را برابر آنها به خاك افكنند واطاعت وتسليم محض اختيار كنند : « ملوك از بهر پاس رعيّت اند رعيّت از بهر طاعت ملوك »

پادشاهدر نزد سعدي شبان است والبته خواب وغفلت وي ممكن است حيات و امنيت گلّه يي را كه وي بر آن مراقبت دارد تباه كند . از اين رو شاه به هشياري ومراقبت اندرز مي دهد واز غفلت وتفافل بر حذر مي دارد . ومي گويد ( عقيده دارد ) : چوپان بايد بداند كه وظيفه او خدمت به گوسفندان است ونبايد توقع هيچ گونه خدمتي از آن جانوران ضعيف داشته باشد . (زرين كوب ، 1373 ، ص 259)

       شهي كه پاس رعيّت نگاه دارد

      گوسفندان از براي چوپان نيست


حلال باد خراجش كه مزد چوپاني است

بلكه چوپان براي خدمت اوست

 وظايف حاكم ( حكومت ) در تصور سعدي

سعدي چهار وظيفه مهم براي ( فرمانروا ) حاكم ذكر ميكند :

1- وظيفه در برابر رعايا    2- وظيفه در برابر دستگاه حكومت     3- وظيفه در برابر دشمنان ملك   4- وظيفه در برابر خداوند

 1-وظيفه در برابر (رعايا ) مردم

در يك مدينه فاضله نجوي كه سعدي از آن حمايت كرده طبقه حاكم بايد خود را با مردم يكسان بداند راه و رسم زندگي مردمان عادي ، ساده و بي پيرايه مي باشد . هيچگونه تجمل و آرايش نبايد در زندگي آنان وجود داشته باشد . حاكم بايد از ميان مردم بر خواسته باشد و بايد مانند مردم بي پيرايه باشد : فروتن و درويش گونه يكي از اين دسته حاكمان عمربن عبدالعزيز وفات 101 ه ق خليفه اموي بود و او چنانكه سعدي مي گويد ، نگين گران قيمت انگشتري خود را فروخت و همه پول آن را در ميان مردمي كه از قحط و خشك سالي رنج مي بردند پخش كردند . خليفه معتقد بود زماني كه مردم در شور بختي افتاده بودند او نمي تواند بر خوردار زندگي كند : ( يونسكو جلد 1 ، 1366 ، ص162 )

مرا  شايد  انگشتري  بي نگين                     شايد دل خلقي اندوهگين

اگر خوش خسپدملك بر سرير                    نپندارم  ارام  خسپد  فقير

يعني در بوستان با تشبيهات واستعارت زيبايي براي شاهان دستورالعمل صادركرده وگفته است :

رعيت چون بيخند و سلطان درخت                  درخت اي پسر باش از بيخ سخت

  كه خواسته است بگويد كه عموم مردم همچون ريشه و بن هستند همانطوري كه استواري و پابر جايي هر درخت از بن و ريشه آن خواهد بود ، پا بر جايي فرماندار نيز وقتي امكان دارد كه ريشه پابر جا باشد و خاطر مردم ، جريحه دار نگردد و مردم آزرده دل و خسته دل ، نشوند ، زيرا اگر مردم خسته دل شدند و دل آنان ريش گردد اساس جامعه متزلزل مي گردد و پايه هاي حكومت سست مي گردد.

 مـكن  ناتـواني  دل  خـلق ريـشه                وگر مي كني  مي كني ، بيخ خويش

2- وظيفه حاكم بر دستگاه حكومت

حاكم نمي تواند به تنهايي مملكت را اداره كند ، پس بايد وزيران ومديراني داشته باشد سعدي اعتقاد دارد كه حاكم براي اجراي بهتر عدالت اجتماعي بايد از مقامات و كار گزاران حكومتي كه خدا ترس و با فضيلت باشند و خدارا بشناسد و تقوا داشته باشند استفاده كند . زيرا آن كس كه تقوا * او شده باشد كشور را ابادان و خلق را شاد خواهد كرد .

دستور سعدي اين است : ( يونسكو جلد 3 ، 1366 ، ص77 )

خـدا  تـرس  را  بـر  رعيـت  گـمار                   كه معمار ملك است پرهيزكار

بدانديش توست آن و خونخوار خلق                كه نفع تو جويـد در آزار خلق

رياست به دست كساني خطاست                      كه از دستانشان دستها بر خواست

مكن صبر بر عامل ظلم دوست                         كه از فربهي بايدش بكند پوست

همچنين بايد امين وامانت گزار باشند :

خدا ترس بايد امانت گزار                                امين كز تو ترسد امينش مدار

امين بايد از داور انديشناك                             نداز رفع ديوان زخبر هلاك

در اين حال سلطان بايد همواره دور انديش و آگاه باشد :

اگر جاده اي بايدست مستقيم                           ره پارسيان اميد ست و بيم

طبيعت شود فرد را بخردي                              به اميد نيكي وبيم بدي

گر اين دو در پادشه يافتي                                در اقليم ملكش پند يافتي

علاج* پيش از وقوع بايد كرد                          دريق چو سود ندارد چو رفت كار از دست

به روزگار روزگار سلامت سلاح جنگ بساز    وگرنه يسل چو بگرفت سد نشايد بست

اما دور انديشي و تدبير به تنهايي كافي نيست ، تدبير بايد با قدرت همراه باشد زيرا اين دو لازم و ملزوم يكديگرند : (( راي بي قوت مكر و فسون است و قدرت بي راي جهل و جنون )) در بعضي موارد بهتر است به جاي قدرت نيروي ديگر يعني سيم ورز به كار برد زيرا :    (( تاكاربه زرآيد جان به خطر افكندن نشايد )) (جباري ني تپه 1382 ، ص54 )

1-وظيفه حاكم بر دشمنان مملكت

پاسباني كشور وظيفه سلطان است و بايد هميشه آن را با عدالت اما به طور جدي اجرا كند . دشمن بيگانه وغير نظامي را كه در خفا براي از هم پاشيدن سازمان مملكت فعاليت مي كند بايد تبعيد كرد :

غريبي كه پر فتنه باشد سرش                             ميازار و بيرون كن از كشورش

همچنين سعدي براي نا موفق ماندن جاسوسان ، حاكم را به راز داري توصيه مي كند و مي گويد در نهان بايد به چاره كار پرداخت و تدارك جنگي از همگان پوشيده داشت .(يونسكو جلد 3 ، 1366 ، ص78 )

به تدبير بد انديش كوش                                  مصالح بينديش ونيت بپوش

مند در ميان راز با هر كسي                              كه جاسوس هم كاسه ديدم شبي (بوستان )

در برابر دشمنان مصلح كه به كشور حمله مي كنند لازم است . نخست مدارا كرده و اما نهاني خود را براي جنگ آماده ساخت ، سپس اگر براي آشتي هيچ روزنه اي از اميد باقي نماند ، به سرعت به جنگ اقدام نمود .

اگر پيل زوري وگر شير چنگ                        به نزديك من صلح بهتر كه جنگ

چو دست از همه حيلتي بر گسست                 جلال است بردن به شمشير دست

توهم جنگ را باش چون كينه خواست          كه با كينه ور مهرباني خطاست

در اين مورد سعدي به يك كارشناس امور جنگي شباهت دارد كه در خانه اي نشسته است و نقشه مي كشد و همه افتخارات لشكري را به عمد فداي حفظ جان عزيز مي كند :

چو بيني كه لشكر زهم دست داد                   به تنهايي مده جان شريف بر باد

اگر بر  كناري به رفتن بكوش                       وگر در ميان لباس دشمن بپوش

وگر خود هزاري و دشمن دو نيست             چو شب شد در اقليم دشمن ما نيست و…

اگر دشمن توانا تر باشد يك روش بيشتر وجود ندارد ، حيله جنگي :

همي  تـا  برايد  به  تدبير كـار                    مـداري دشـمن  بـه  از كـار  زار

چو دستي نشايد،گزيدن ببوس                  كه با غالبان چاره رزق است،ولوس

عدو را به فرصت توان كند پوست             پس او را مدارا چنان كن كه دوست

اگر دشمن ضعيف بود به هيچ گونه نبايد به او رحم كرد :

(( بر عجز دشمن رحمت مكن كه اگر قادر شود بر تو نبخشايد )) حتي اگر دشمن تواضع كند و خود را مغلوب نشان دهد به رفتار او فريفته شدي زيرا :((دشمن ضعيف كه در طاعت آيد و دوستي نمايد مقصود او جز اين نيست كه دشمن قوي گردد .))

1-وظيفه حاكم در برابر خداوند

سعدي در اين مورد مي فرمايد :

بر سر ملك مباد آن ملك فرمانده                     كه خدا را نبود بنده فرمانبردار

براي اعتقاد سعدي فرمان روا بايد خدا ترس باشد و هميشه به خاطر آورد كه اين فرمانروايي و سلطنت او موقتي است و به زودي بايد در محظر حضرت جليل پاسخگوي اعمال خود باشد :

هر روز در جهان مبند كه دوران روزگار              هر روز بر سر نهد اين تاج خسروي

پيش از تو از آن دگري بود جهان                       بعد از تو از آن دگري باشد هان

ما همه خواهيم مرد : سلطان بايد كار نيكي انجام دهد نه از شوق به نيكوكاري بلكه ترس از پيشگاه الهي و پس دادن حساب ، بايد باشد . اما پادشاه نمي تواند در واقع نيكوكارباشدمگر آنكه از خدا بترسد : (جباري ني تپه ، 1382 ، 56 و55 )

اي صاحب مال فضل كن به درويش                    گر فضل خداي مي شناسي بر خويش

نيكويي كن كه مردم نيك انديش                        از دولت بختش همه نيك آيد پيش

گداي نيك انجام به از پادشاه بد و جام                پس سلطان خود كامه چه فرجام غم انگيزي خواهد داشت زندگي را با بدي به پايان رساندن مانند به ديدار مرگ رفتن است و پشت سر ، بياباني و ويه انداي باقي گذاشتن :

هرگزكسي كه خانه مردم راخراب كرد              آباد بعد او نبود خاندان او

پس بگرديد و بگردد روزگار                            دل به دنيا در نبند هوشيار

اينكه در شهنامه آورده اند                                رستم و رويينه تن اسفنديار

تابدانند اين خداوند ملك                                كز بزبسي خلقاست دنياي يادگار

ديرزود اين شكل و شخص نازين                    خاك خواهد بودن و خاكش غبار

اي كه دستت ميرسد كاري بكن                     پيش از آنكه كز تو نيايد هيچ كار

نام نيكو گر بماند زآدمي                               به كز او ماند سراي زر نگار

سعدي اعتقاد دارد كه اعضاي مدينه فاضله نبايد حكومت ستمكار را خدمت كند ، و در اين راه حتي پست ترين و حقير ترين را بر او انجام ندهند . بهتر است كه آهك تفته را با دستهاي خود خمير كنند تا اينكه در برابر حاكم ستمكار كمر خم كنند : ( يو نسكو جلد 1 ،1366 ، ص165 )

به دست آهك خفته كردند  خمير                به از دست بر سيند امير

حقيقت گويي به جاي چاپلوسي

چاپلوسي بزرگترين بلاي جامعه است ، چاپلوسان معمولاّ فرمان روايان را نسبت به واقعيت هاي حيات و شور بختي مردم كور كرده اند ( باعث نا آگاهي حاكمان از مشكلات مردم مي شوند ) وقتي سلطان كوچكي را به فرا خواني آسمانها ببرند . وي چگونه مي تواند فروتر بنگرد و زمين را ببيند ؟ سعدي اعتقاد دارد حكومت بايد عاري از اين افراد باشد . و در آغاز بوستان به چنين چاپلوسان تازيانه مي زند :

چه حاجت كه مه كرسي آسمان                   نهي زير پا قزل ارسلان

مگوي پاي عزت بر افلاك نه                      گو بر خاك اخلاص نه

سعدي: كه بيان نكردن حق و راستي، گناهي نا بخشودني است چگونه مي توان ديد و خاموش بود ميهن در ورطه هلاك و تباهي مي افتد . ( يونسكو جلد 1 ، 1366، ص167 )

وگر بينم كه نابينا و چاه است                       اگر خاموش بنشينم گناه است

انسانيت وانسان دوستي در نظر سعدي

سعدي در قلمرو انسان دوستي و خاطر به مصالح انسانها و مهم شمردن خدمت خلق پيشتر و بيشتر از انسان گريان باختر زمين گام برداشته است . به بيان سعدي يك قرن پيش از پتراك كه به اعتبار نياي انسان گريان باختر زمين شمرده مي شود به مسائل انساني و مصالح انسانيهاپرداخته است و مقام وارج آدميت را به شيواي و رسايي بيان كرده است كه شايد كمتر انساني مطلع از ادبيات فارسي باشد كه آنها را نشنيده باشد :(ترابي 1376، ص151 )

تن آدمي شريف است به جان آدميت              نه همين لباس زيباست نشان آدميت

اين مضمون را در جاي ديگر از سعدي نيز مي بينيم :

صورت زيباي ظاهر هيچ نيست                      اي برادر سيرت زيبا بيار

زيبايي و شرف انساني مربوط به جان اوست كه از مبدا و كمال به وجود آمده و مي تواند به سوي كمال حركت كند .

اگر آدمي به چشم است دهان گوش و بيني          چه ميان نقش ديوارو ميان آدميت

اگر نباشد انسانيت انسان به همين اعضاي ظاهري و جسماني بوده باشد لايستي تابلو هايي كه صورتهايي مافوق زيبا در آن مي كشند انسان تر بوده باشند در ميان * تاريخ زيبا * مانند نرون وجود داشته است . ( يونسكو جلد 1 ، 1366، ص284 )

سعدي در اشعار خود چنان به مسائل انساني و مصالح انسانها پرداخته است كه  هنوز هم در هرجا و هر محفل و كنگره اي سخني از انسان و همبستگي انداموار بشريت درميان باشد  اين گفته سعدي سر لوحه و مقدمه كار و گفتار آن مجلس و آن جمع خواهد بود :

 بني آدم اعضاي يكديگرند                     كه در آفرينش زيك گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار              دگر عضو ها را نماند قرار

توكز مهنت ديگران بي غمي                  نه شايد كه نامت نهند آدمي

سعدي در تجليل انسان و به دست آوردن دل دردمندان تا آنجا پيش رفت كه در نظرش تسخير جهان در مقابل فتح دلها بس ناچيز خرد جلوه نمود : (ترابي 1376، ص151و152 )

دنيا نير زد آنكه پريشان كني دلي            زنهار بد مكن كه نكرده است و عاقلي

خلوص نيت و اعتقاد راستين سعدي به انسان دوستي و همنوع خواهي آنجا تجلي مي كند كه مي گويد : حتي دشمنان را نيز نبايد ‌آزرده خاطر ساخت چه رسد به دوستان .

مثال : دزدي به خانه پارسايي درآمد چنانكه جست چيزي نيافت ، دلتنگ شد . پارسا خبر شد ، گليمي كه بر آن خفته بود ، در راه دزد انداخت تا محروم نشود . ( ستوده 1381،    ص 136 )

شنيدم كه مردان راه خداي                       دل دشمنان را نكردند تنگ

تراكي ميسر شود اين مقام                       كه با دوستان خدا فست و جنگ

سعدي ، انسان دوستي و نكته بيني را تا بدان جا مي رساند كه مي گويد : در برابر طفل يتيم بر سر فرزند خود نبايد بوسه زد :

چوبيني يتيمي سر افكنده پيش                مده بوسه بر فرزند خويش

همياري و معاضدت و مقدم داشتن راحت ديگران به راحت خويش ، مدام در سخنان سعدي خواه به نظم و خواه به نثر تكرار مي شود  : (ترابي 1376، ص152 )

خنك آنكه اسايش مردو زن                   گزيده بر آسايش خويش

نكردند رغبت هنر پروران                        به شادي خويش ازغم ديگران  (بوستان)

و يا :

عجب دارم از خواب آن سنگ دل          كه خلقي بخسبند از او*

دل  دوستـان  جـمع  بـهتر از گـنج           خزيند تهي به كه مردم به رنج

گـرفـتم كز افتـادگـان نيستي                       چو افتاده بيني چرا ايستي ؟(بوستان)

ضرب المثل ها در آثار سعدي

در آثار سعدي  ( چه نظم ، چه نثر ) نكات فراواني ديده مي شود كه امروزه به عنوان مثل از آنها استفاده مي شود و بسيار از امثال رايح در بين مردم در جمع ايشان بر گزيده و نقل كرده ، چنانكه تشخيص آن مشكل است و به بيان اين مثلها بسنده مي كنيم

ـ تا مرد سخن نگفته باشد                    عيب و هنرش نهفته باشد ( باب اول گلستان در سيرت پادشاهان )

ـ *يار گشت همسر لوط                     خاندان نبوتش گم گشت ( باب اول گلستان در سيرت پادشاهان )

سگ اصحاب كهف روزي چند     پي نيكان رفت ومردم شد

ـ عاقبت گرگ زاده گرگ شود               گر چه با آدمي بزرگ شود ( باب اول گلستان در سيرت پادشاهان )

ـ درويش و غني بنده اين خاك درند         وآنانكه غنيترند محتاج ترند( باب اول گلستان در سيرت پادشاهان )

ـ دوست آن است كه گيرددست دوست   درپريشان حالي ودرماندگي ( باب اول گلستان در سيرت پادشاهان )

ـ پرتونيكونگيرد آنكه بنيادش بد است      تربيت نا اهلان چون گرگان بر گنبداست

ـ دروغي مصلحت آميز                                به كه راستي فتنه انگيز             (باب اول در سيرت پادشاهان )

ـ هر چه نبايد                                           دلبستگي نشايد                                (درياچه گلستان)

ـ هر كه عيب دگران پيش توآورد و شمرد     بي گمان عيب تو پيش دگران خواهد بود ( باب دوم گلستان در اخلاق درويشان )

ـ تـرسم نـرسي به كعبه اي اعـرابي          اين ره كه تو ميروي به تركستان است        ( باب دوم )

ـ بـا سيه دل چه سودي گفتن وعظ          نرود ميخ آهنين در سنگ                         ( باب دوم )

ـ هر كه نان از عمل خويش خورد          منت حاتم طايي نبرد            ( باب سوم گلستان فضيلت و عنايت )

ـ گر به مسكين اگـر پـر داشتـي             تخم گنجشك از جهان بر داشتي               ( باب سوم )

ـ چـشم تـنگ دنيـا دوست را                يا قناعت پر كند يا خاك گور                   ( باب سوم )

ـ طـرب نـوجـوان زپـير                         كه دگر نايد آب رفته به جوي  ( باب ششم گلستان در پيري )

 اگر باران به كوهستان نبارد                   به سالي دجله گردد خشك رودي

ـ مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد                ( باب هشتم گلستان در اداب صحبت )

ـ هركه در زندگاني نانش نخورد ، چون بميرد نامش نبررد.                                 ( باب هشتم )

ـ اندك اندك خيلي شود و قطره قطره سيلي گردد .                                           ( باب هشتم )

اگر همه شبها قدر بودي شب قدر بي قدر بودي                                                  ( باب هشتم )

علم چو انكر بیشتر خواني                     چون عمل در تو نيست ناداني                  ( باب هشتم )

خدارا بر آن بنده بخشايش است          كه خلق از وجودش در آسايش است       ( باب هشتم )

ميان دو كس جنگ چون آتش است    سخن چين بد بخت هيزم كش است

منابع و مآخذ

1-      انوري حسن – گزيده غزليات سعدي – تهران ، نشر قطره ، چاپ اول 1371

2-      ترابي علي اكبر – جامعه شناسي در ادبيات – تبريز – فروغ آزادي چاپ اول

3-      جباري ني تپه علي اصغر – جزوه درسي جامعه شناسي در ادبيات فارسي – آزادشهر –دانشگاه آزاد اسلامي 1382

4-      دشتي علي – قلمرو سعدي – تهران – وزارت فرهنگ و هنر – چاپ چهارم 1361

5-      زين كوب عبدل حسين – با كاروان حله – تهران علمي – چاپ هشتم 1373

6-      ستوده هدايت الله – جامعه شناسي در ادبيات فارسي – تهران  – آواي نور – چاپ دوم 1381

7-      صفا . ذبيح الله – تاريخ ادبيات در ايران – جلد1/3 –تهران – انتشارات فردوسي – چاپ پنجم 1381

8-      فروغي محمد علي – كليات سعدي – تهران – نشر محمد – چاپ هشتم 1377

9-      يزداني زينب و ليلا ميري – شرح زندگاني شاعران بزرگ – جلد دوم – تهران تيرگان چاپ اول 1381

10-   يونسكو – ذكر جميل سعدي – جلد اول ، دوم ، سوم – تهران – وزارت فرهنگ و ارشاد چاپ دوم 1366


 دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی

.

همچنین ببینید

jameyat

مخاطرات احتمالی سیاست های جدید جمعیتی/مریم رحمانی

بر اساس جدید ترین آمارهای جمع آوری شده از دانشگاه های علوم پزشکی و خدمات …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *