آموزش وردپرس
image

نقش دين (بهائي) در جامعه سازي/ شهلا مهرگاني

 (مطالعۀ موردی در منابع مقدس بهاییان)

هرجامعه بشری اهتمامی است برای برساختن جهان و دین در این اقدام از جایگاهی برجسته برخوردار است (Berger, 1967).
پیتربرگر در بارۀ فرایند جامعه سازی نظریه ای بسیار مؤثر را ساخته و پرداخته که بر وفق آن دین در این فرایند نقشی حیاتی ایفاء می نماید. مفاهیم نظام یا ناموس (Nomos) وکیهانشناسی (Cosmology) که در کتاب واقعیت اجتماعی دین(Social Reality of Religion 1967)، تعریف می شوند، از کلیدی ترین مفاهیم برای درک این نقش منحصربفرد و حیاتی به حساب می آیند. این تحقیق از منظر جامعه شناسی دین سعی دارد با بررسی یک جامعه دینی که در حال حاضر در جهان در حال ساخت و ساز جامعۀ ایده آل خود می باشد، به روشن شدن نظریۀ برگر در این زمینه مدد رساند. لذا در این تحقیق، ابتدا اصطلاحات ناموس و کیهان از منظر پیتربرگر مورد بررسی قرار می گیرند وآنگاه این مفاهیم در تفسیرآثار بهایی مرتبط با فعالیتهای جامعه سازی (عمدتاً آثار شوقی افندی ربّانی) به کاربرده می شوند. تا آنگونه که برگر گفته است؛ به بررسی نقش دین در جامعه سازی نگاهی انداخته شود.
از یک سو، این تحقیق مبتنی بر نظریۀ واقعیت اجتماعی دین پیتر برگر (1967) است. بسیاری از جامعه شناسان معاصر دین بر آنند که برگر بیش از هر کس دیگری در مطالعات دین در سطحی که می توان آن را فرانظریه نامید، مشارکت و نقش مؤثر داشته است (Woodhead, et al., 2001). اگر چه وودهد محتملاً حق دارد، با این حال دیگر جامعه شناسان دین به نظریۀ برگر به عنوان نظریه ای قدیمی اشاره می کنند، هرچند با احترام. از جمله وارنر (Warner, 1993)که بیش از بیست سال قبل بر بود که نظریۀ برگر “هنوز” توسط بزرگان جامعه شناسی مورد ارجاع واقع می شود. به کاربردن کلمۀ “هنوز” نشان دهندۀ انتظاری است که به کهنه بودن و قدیمی شمرده شدن آن می رود. با این حال وارنر اندرز می دهد که برای محققینی که به جنبه های پدیدارشناسانۀ حیات دینی علاقمند هستند، نظریۀ برگر “هنوز” مفید است. با این حال تذکر می دهد که کاربرد نظریه ای به این قدمت در جوامع امروزی خطرات و مشکلات خاص خودش را هم دارد. ازجملۀ این مشکلات از نظر وارنر آن است که امروزه در جوامع مدرن جامعه های دینی دیگر بخش اصلی جامعه به حساب نمی آیند، بلکه به عنوان خرده فرهنگهایی در حاشیۀ جامعۀ اصلی به حیات خویش ادامه می دهند. با وقوف بر این خطرات و مشکلات، یکی از این جوامع خرده فرهنگ دینی با علم بر خرده فرهنگ بودنش در تمامی جوامع بین المللی برای بررسی و مطالعه در این تحقیق انتخاب شده است. علاوه بر آن شاید مهم ترین ضعف نظریۀ برگرنداشتن پشتوانۀ تحقیقات عملی است که آن را پشتیبانی نمایند و یا در گذر زمان آن را بروز رسانی نمایند.
از سوی دیگر جامعه بهایی قرار دارد که:اوّلاً فاقد طبقه و نقش روحانی است (Bahá’u’lláh, 1992). و دوّماً دارای آثار بسیار زیادی است که برای پیروان آن مقدس به شمار می رود. بهاییان این آثارمقدسه شان را مطالعه می کنند و بر وفق برداشت فردی خودشان از آن اقدام و عمل می کنند (Bahá’u’lláh, 1862). بنابراین این آثار و نیز برداشتهای فردی و جمعی بهاییان از آثار مقدسه شان برای چنین مطالعاتی بسیار اهمیت دارند. پاول لمپل یکی از اعضای بیت العدل (هیأت مدیرۀ بین المللی جامعه بهایی) می نویسد: “ما مجتمعاً عطیۀ کلمةالله را دریافت نموده و از طریق بکارگیری آن مقرّر است که سلطنت الهی را بر ارض برپا کنیم؛ یعنی بتدریج به ساختن یک نظم جدید جهانی که با حقایق ظهور حضرت بهاءالله شکل گرفته است، کمک نماییم” (Lample, 2009, p. 3). بهاییان جامعۀ آرمانی خود را بر اساس دریافتهای خود از آثار بهایی بنا می نهند، جامعه ای که عبارت است از یک جامعۀ متحد جهانی شامل تمامی نوع بشر؛ یعنی آنچه آنان وحدت عالم انسانی می نامند (Effendi, 1936). بنابر این در این مقاله آثار بهایی علی الخصوص نوشته های شوقی افندی مبیّن رسمی وتنها ولی امر بهاییان بر وفق نظریۀ واقعیت اجتماعی دین (1967) مورد تفسیر و بررسی قرار می گیرد.
ارتباط دین و فرایند جامعه سازی
مقصد برگر در کتاب مهمّش تحت عنوان واقعیت اجتماعی دین (1967) این است که نظری را در بارۀ رابطۀ دین و ساخت جهان بپروراند.
برای پردازش این نظریه برگر با بیان این نکته آغاز می کند که بر خلاف حیوانات انسانها غریزه ندارند، بنابر این باید رویه خویش را در قبال محرکهای محیط از بین گزینه های بی شمار انتخاب کنند. برای این انتخاب بشر هر بار خود را در محیط پیرامونش فرا می افکند(Externalize) و با هر فراافکندنی تغییری در آن محیط بوجود می آورد (Berger & Luckmann, 1966). هر تغییر منجر به برهم خوردن مجموعه انتخاباهای او می شود و در نتیجه وضع ناموزون و ناهماهنگی برای بشر بوجود می آید. دغدغۀ برگر همین وضعیت نامتعادل است که همواره در دنیای انسان در حال رخ دادن است. نظر برگر این است که لازم است که انسان یک نظم متعادل دائمی در زندگیش داشته باشد تا بتواند هم جهان و هم پاسخهای منتخب را پیش بینی کند. در واقع انسان به جبران غریزه ای که ندارد به این نظم پایدارنیازمند است.
به نظر برگر، تمام تلاش جامعه این است که احساس وجود یک نظم پایدارمتعادل را در هر عضو بوجود بیاورد و اعضاء را وادار کند که آن نظام را بدیهی و غیر قابل اجتناب فرض کنند. جامعه این پروژه را با عینیت بخشی (Objectivation) به انجام می رساند (Berger & Luckmann, 1966). عینیت بخشی به این معناست که به اعضاء می آموزد که همواره و هربار در موقعیتهای معین واکنشهای معینی را انتخاب کنند. در واقع جامعه می خواهد که اعضاء باور کنند که این انتخابهای معتاد (عادی سازی شده)، در واقع انتخاب نیستند، بلکه رفتارهایی واجب و ضروری و اجتناب ناپذیر هستند. یعنی واقعیتهای نهادینه شده ای(Institutionalized) هستند که کسی نمی تواند آنها را تغییر دهد. مثل تک همسری در غرب. به این ترتیب نظمی دائمی و ثابت و اجتناب ناپذیر و بدیهی مفروض شده در ذهن اعضای جامعه و از آنجا در نفس جامعه شکل می گیرد (Berger & Luckmann, 1966).
جامعه از اعضای خودش می خواهد که نقشهای مختلف را (پدری، مادری، شوهری، زنی، معلمی، فرزندی، شاگردی،…) به نحوی معین انجام دهند و باور کنند که این نقشها به شیوه دیگری قابل اجرا نیستند. جامعه علی العموم نسبت به بدیلها و آلترناتیوها خوشدل نیست. هر عضو در روند اجتماعی شدن (Socialization) می آموزد که هر نقش را چگونه باید اجرا کند و آن را بدیهی فرض کند و آن را نه تنها بهترین روش اجرای نقش مورد نظر، که تنها روش اجرای آن بشمارد.
نکته مهم این که در این روند نه تنها اعضاء اجرای نقشها را می آموزند، بلکه با این نقشها هویت خود را تعریف می کنند. یعنی پدر نه تنها می آموزد که چگونه باید رفتار کند، بلکه هویت پدری را می پذیرد.به این ترتیب یک واقعیت عینی اجتماعی تبدیل به امری سابژکتیو و درونی می شود. یعنی نه تنها فرد موظف است نقش معینی را به عنوان پدر اجرا کند، بلکه باید اگر از اجرای آن سرباز زد، یا قصور کرد، نه احساس اشتباه که احساس گناه کند. در این صورت یک تعادل بین نظم عینی بیرونی واحساس سابژکتیو درونی برقرار می شود. هر چقدر این تعادل بهتر برقرار شود، جامعه در اجتماعی کردن اعضایش موفق تر بوده (Berger, 1967).
بنابر آنچه گذشت حالا می توان ناموس را تعریف کرد: ناموس یا نظام، مجموعه ای از الگوهای رفتاری تثبیت شده در هر جامعه معین است. ناموس در هر جامعه بر اساس جهان بینی مشخص ومعیّن و اعلام شدۀ آن جامعه و نظام اخلاقی آن تعیین و تثبیت می شود. ناموس از خلال سکانسهای متناوب انتخابهای معین و یکسان که همۀ آنها ممکن بود به شکلی دیگر انجام شوند، ساخته و تولید می شود. اما از طریق روند اجتماعی سازی، جامعه تلاش می کند تا اعضایش را قانع کند که این ناموس، واقعیتی عینی، مقتدرانه و بی بدیل است. جامعه نیاز دارد که ناموس توسط اعضاء بدیهی فرض شود. خانواده در مرحلۀ اوُّل و نهادهای مختلف آموزش اجتماعی در مرحلۀ بعدی نقش اجتماعی سازی و باوراندن یکتایی و اقتدار ناموس به فرزندان و اعضای جدید جامعه را برعهده دارند (Berger, 1967).
دین اطمینان حاصل می کند که ناموس معیّن جامعۀُ مورد نظر، صرفاً یک گزینه از بین دیگر گزینه ها نیست بلکه امری یگانه و منحصربفرد تلقی می شود. حتی وقتی که فرایند اجتماعی شدن بخوبی توسط خانواده و دیگر نهادهای اجتماعی بخوبی به انجام برسد، باز هم افراد عضو جامعه در لایه های مختلف ذهن خود می دانند که تا حدودی آزادی عمل برای انجام عملی برخلاف ناموس اجتماعی دارند. بخصوص اینکه افراد با جوامع و فرهنگهای مختلف مواجه می شوند و متوجه می شوند که آن نظامها دارند کار می کنند و ناموسی که آنها از آن تبعیت می کنند، تنها ناموس ممکن نیست (Berger, 1967).
در نتیجه افراد ممکن است که به هر حال شروع به پرسش کردن دربارۀ ناموس جامعه خودشان کنند (یا در وضعیت جدّی تربه زیر سؤال بردن). این تردید می تواند بنیادهای ناموس اجتماعی را در ذهن افراد بلرزاند و لذا در بدترین حالت جامعه ممکن است به ناموس متزلزل و یا بی ناموسی منجر شود. برگر این موقعیت را بیهنجاری یا آشوب می خواند. از آنجایی که آشوب و بی هنجاری وضعیتی است که همواره در کمین جامعه است، جامعه تلاش می کند که ناموس را تا سرحدّ ممکن قوی ومقتدر سازد (Berger, 1967).
اینجاست که دین وارد می شود و نقش کلیدی خود را ایفا می کند. دین از ابزار و نفوذ مناسب برخوردار است که پیروانش را از طریق ایمان و باورهای ایدئولوژیک قانع سازد که ناموس معینی، فقط یک انتخاب و گزینه نیست. در ایدئولوژیک ترین حالت دین می گوید ناموس معینی تنها ناموس ممکن است و در حالت روشنفکرانه تر ناموس مورد نظرش را بهترین و اگر نه تنها و یگانه ناموس موجود معرفی می کند (Berger, 1967).
دین با این ادعا که ناموس مورد نظرش ریشه در حقیقت کیهان و جان جهان دارد و در نتیجه مبانی لازم برای باور ایمانی و ایدئولوژیک به آن را فراهم می آورد و به این ترتیب به ایجاد و حفظ وفاق اجتماعی مدد می رساند. کیهان، دنیایی است با نظامی آرمانی که قابل رؤیت نیست و تنها می توان به آن ارجاع داد و اشارت کرد. به نظر برگر دین یک وضعیت بغایت کارامد هستی شناختی را به جامعه اعطا می کند که جامعه را در دل یک چارچوب کیهانی(Cosmic) و مقدس جای می دهد و در نتیجه کیهان شناسی مقدس دین تأکید می کند که همه چیز اینجا روی زمین دارای قرینه ای در ملکوت است. ازینرو کیهان شناسی خاص دینی است که وفاق اجتماعی را ایجاد می کند. از آنجا که کیهان دینی ابدی و ازلی و مقدس است، ناموس مبتنی بر آن، که مرآت الگوهای کیهانی است ، نیز مقدس و ازلی و ابدی است (Berger, 1967).
دین به این ترتیب مؤمنانش را قانع می کند ایمان بیاورند و باور کنند که کیهان، افراد و جامعه همگی مبتنی بر ناموس مطلق بی مانند مقدس در جریانند. باور به این نظم مقدس بی مانند ضامن وفاق اجتماعی است. بنابر این دین با ترویج یک کیهان شناسی معین و یک نظم مقدس (ناموس) مبتنی بر آن هم جهان انسانی را می سازد وهم آن را محافظت و نگهداری می کند. بر اساس رأی برگر کیهان سازی مهم ترین کارکرد دین در راستای ایجاد و حفظ نظام اجتماعی است. بر اساس نظر برگر جهان انسانی و نظم کیهانی همزمان برساخته می شوند. لذا همان فعالیتهای انسانی که به ساخت جهان اجتماعی منجر می شود، دین را نیز برپا می کند و بالعکس (Berger, 1967).
امر بهایی و ساخت وساز جهان
براساس آثار بهایی هدف امر بهایی استمرار و اکمال هدف ظهورات قبل است؛ یعنی تحقق وحدت عالم انسانی بر بسیط زمین در ظل نظم بدیع بهاءالله.
نبايد اشتباه شود که اصل وحدت عالم انسانی که محور جميع تعاليم حضرت بهاء الله است صرفاً منبعث از اظهار احساساتی ناسنجيده و بيان اميدی مبهم و نارسا نيست و نبايد آنرا منحصراً ناشی از آرزوی احياء روح اخوّت بشری و خيرخواهی بين مردم انگاشت و هدفش را فقط در اين دانست که بين افراد بشر و ملل و اقوام تعاون و تعاضدی حاصل گردد بلکه مقصدش بسيار برتر و دعويش بسيار عظيم تر از آنست که حتّی پيامبران پيشين مجاز به اظهارش بوده اند. پيامش فقط متوجّه افراد نيست بلکه به روابط ضروريّه ای نيز مربوط ميشود که ممالک و ملل را به هم پيوند ميدهد و عضو يک خانواده بشری می نمايد و چنان نيست که فقط مرامی را اعلان کرده باشد بلکه با تشکيلات و مؤسّساتی پيوستگی ناگسستنی دارد که قادر است اصل وحدت عالم انسانی را تجسّم بخشد و صحّت و اعتبارش را نمايان و تأثير و نفوذش را جاودان می کند و نيز مستلزم آنست که در بنيان جامعه کنونی تغييراتی حياتی (ارگانيک) صورت پذيرد که شبهش را چشم عالم نديده است (Effendi, 1991, pp. 42-43).
مفهوم وحدت عالم انسانی با مفهوم وحدت به تنهایی وعشق و صلح و دوستی و مهر و محبت و آشتی یکی نیست. طبق آرای شوقی افندی وحدت عالم انسانی یک نظام اجتماعی جهانی است. که بخش مهم و خصلت اصلی و در برخی مواقع معادل نظم بدیع بهاءالله(مؤسسش امر بهایی) به حساب آمده است. بهاییان نظامهای موجود جهان را کهن، فاسد و ناکارمد توصیف می کنند و بر آنند تا نظام مقدسی مبتنی بر تعالیم حضرت بهاءالله را جایگزین آن کنند. نظامی که ضامن تحقق وشامل ومعادل وحدت عالم انسانی است. اعتقاد به وحدت عالم انسانی به عنوان نظام جهانی آینده، بر اصول اعتقادات بهایی مبتنی است، وحدت عالم حق، وحدت عالم امر و در نهایت وحدت عالم خلق بنابراین از نظر بهاییان از آنجا که کل عالم خلق حقیقتی واحد است، جهان یک نظام کیهانی واحد متحد است. لذا جهان مرآت و آینۀ وحدت و تقدس کیهان مقدس واحد است. در آثار بهایی این کیهان واحد به نظمی جهانی مبتنی بر وحدت نوع بشر در آثار بهایی منجر می شود. در آثار بهایی هم ماکروکیهان و هم میکرو کیهان معرفی می شوند. عالم امریعنی جهان متعلق به پیامبران و یا باصطلاح بهاییان مظاهر مقدسه ماکروکیهان و عالم خلق میکرو کیهان است. در حالی که در یک الگوی فراگیرتر کل عالم مادون حق ماکروکیهان اعظم است (‘Abdu’l-Bahá, 1908).عصاره تمام تعالیم اعتقادی بهایی را شاید بتوان در این دستورالعمل اجتماعی حضرت بهاءالله منعکس یافته دید: “فی الحقيقه عالم يک وطن محسوب است و من علی الارض اهل آن” (Bahá’u’lláh, 1980, p. 101). بنابراین برای بهاییان وحدت عالم انسانی نظمی ایده آل و مطلوب است که در زمان نامعلوم که عصر طلایی دور بهایی نام گرفته است، محقق می شود. روزی که در آن مُلک آینۀ ملکوت می شود (‘Abdu’l-Bahá, 1908).
از منظر برگر، کیهان یک نظم مقدس جهانی است که دین به جامعه مؤمنانش عرضه می کند. کیهان مروّج این باور است که هر چیزی اینجا روی زمین قرینه ای از آسمان دارد. به همین قیاس امر بهایی وحدت عالم انسانی را به عنوان یک نظم مقدس جهانی مطلوب ارائه و معرفی می کند که مقدر است در میقات مقرر(نامعلوم) نظامی ملکوتی را روی زمین برقرار سازد. تعالیم بهایی به همچنین تأکید می کند که اصل وحدت شاخصۀ مرکزی هر سه عالم وجود( حق، امر و خلق) است. بنابر این اصل وحدت در بین بهاییان چیزی فراتر از صرف عشق و محبت و دوستی و الفت بین مردم است. وحدت عالم انسانی آنگونه که در آثار بهایی معرفی می شود، یک نظام مقدس جهانی است که فعالیتهای جامعه سازی بهاییان ناظر به آن سمت و سو است.
دو جریان موازی
بر اساس آثار بهایی ، به طور اخص آثار شوقی ربّانی، تمدّن حقیقی که عبارت ازهمراهی تمدن مادی و روحانی توأمان است، نتیجۀ عملکرد دو جریان موازی در جهان است. آثار بهایی بیان می کنند که در دل جامعه انسانی در دور بهایی دو جریان موازی جاری هستند: اولی جریان سازنده(Integrating Process) و دیگری جریان مخرّب (Disruptive Process)است. اولی از طریق مؤسّسات نظم اداری بهایی عمل می کند و الگویی را برای نظم جهانی آتی فراهم می سازد. در حالی که دوّمی در حال متلاشی کردن موانع کهن و فرسودۀ نظامهای کنونی جهان است که مانع رسیدن نوع بشر به هدف مقدّرش می شوند. این دو جریان در مجموع ابتدا به صلح اصغر؛ یعنی وحدت سیاسی و سپس به صلح اعظم یعنی وحدت عالم انسانی منجر می شوند. از یکسوی جریان مخرّب در نهایت به وحدت سیاسی که همان صلح اصغر است، منتهی می شود؛ صلح اصغراوج رشد اجتماعی بشر جریان طبیعی و اجتماعی رشد نوع بشر است در بستر تاریخ سیاسی و اجتماعی خویش که بدون دخالت ادیان و قوای روحانی و با تلاشها و آزمون و خطاهای انسان به نفسه صورت می گیرد. از دیگر سوی از نظر بهاییان جریان سازنده روح را به پیکر متّحد ولی بی روح صلح اصغر می دمد و به این ترتیب جسد متّحد عالم جان می گیرد و به مقام احسن التّقویم می رسد که همان تحقّق صلح اعظم و وحدت عالم انسانی است. و دوره ای آغاز می شود که در آن نظم جهان بدیع بهاءالله بر عالم حاکم می شود. چنانکه ذکر شد، از نظر بهاییان تحقّق صلح اصغر از طریق جریان مخرّب مبتنی بر روند طبیعی رشد نوع بشر است و خودبخود و بدون نیاز به مداخلۀ بهاییان انجام می شود. در حالی که تحقّق صلح اعظم ودمیده شدن روح به آن پیکر بی جان نیازمند تلاش ومداخلات روحانی جامعه بهایی است. بهاییان معتقدند نظم اداری بهایی که در دل جامعه بهایی جریان دارد، الگو، جنین و مسیرو مجرای تحقّق نظم جهان آرای الهی و وحدت عالم انسانی است. بنابراین جریان سازنده از طریق مؤسّسات نظم اداری بهایی عمل می کند.
نظم اداری به عنوان ناموس جامعه بهایی
ناموس آنگونه که برگر آن را تعریف می کند، مجموعه الگوهای رفتاری تثبیت شده ای است که یک جامعه معین را می سازد و آن را در مسیر تحقق نظام کیهانیش قرار می دهد (Berger, 1967). از نظر برگر ناموس معادل نظم اجتماعی است و فقدان آن منجر به بی هنجاری و آشوب می شود. از همینروست که او تأکید می کند که مهم ترین کارکرد جامعه برساختن ناموس است (Berger, 1967). از نظر بهاییان نظم اداری بهایی یک نظم اجتماعی مقدس است که به سوی هدف غایی وحدت عالم انسانی رهنمون می شود. از اینروبه تعبیر برگری می تواند به عنوان ناموس جامعه بهایی نیز قلمداد شود.
هر فرد بهائی بايد متذکّر باشد که نظم اداری بهائی … با حقائق آئين بهائی پيوندی ناگسستنی دارد و اصولی را که جداگانه از قلم حضرت بهاء الله و حضرت عبدالبهاء صادر گشته به يکديگر متّصل می سازد. پس اگر کسی اصول اداری بهائی را از اصول روحانی و انسانيش جدا سازد ضربتی قاطع بر هيکل امر الهی وارد ساخته که مآلاً به تجزيه و تلاشی اجزاء مرکبّه اش و اضمحلال اساسش منتهی می شود(Effendi, 1938).
در راستای تحقّق هدف غایی وحدت عالم انسانی، بهاییان بر بنای یک جامعه جهانی بهایی متمرکزند که عبارت از نوعی فدراسیون جهانی است که نظم اداری بهایی نامیده می شود. نظم اداری بهایی یک نظم داخلی بهایی است که از طریق آن بهاییان جامعه خود را می سازند. بعلاوه نظم اداری ناموس جامعه بهایی برای رسیدن به نقطۀ ایده آل اجتماعی یعنی وحدت عالم انسانی نیز هست. نظم اداری افراد بهایی را در مؤسسات سلسله مراتبی گرد می آورد که جوامع کوچک بهایی را به مرکز جهانی بهایی متصل می سازند. هر منطقۀ محلّی با حدّ اقل 9 بهایی بزرگسال محفل روحانی محلّی تشکیل می دهد. در این مرحله است که افراد حکم یک جامعه را پیدا می کنند. مؤسّسات اصلی نظم اداری در هر محل عبارتند از محفل روحانی محلّی و ضیافت نوزده روزه. بنابر این برای داشتن جامعه بهایی دست کم 9 فرد بالغ بهایی لازم است که دو مؤسّسه را بنیانگزاری کنند و تداوم بخشند: محفل روحانی محلی و ضیافت نوزده روزه. محافل محلّی بواسطۀ محافل ملی به مرکز جهانی بهایی متّصل می شوند و به این ترتیب فدراسیون جهانی بهایی برساخته می شود.
برگر بیان می کند که همان فعالیتهای انسانی که منجر به ساخت جامعه می شوند، دین را نیز می سازند (Berger, 1967). انطباق نظام مقدس دینی بهاییان بر جامعه جهانی بهایی یکی از نمودهای عملی و عینی این ادعای برگر است. در نتیجه جامعه سازی و ناموس سازی از طریق یک جریان صورت پذیر می شوند و نماد عینی آنها نیز در جامعه بهایی بر هم منطبق است. نظم اداری بهایی برساخت اساسی جامعه بهایی است که آن را به سوی نظام مطلوب مبتنی بر وحدت عالم انسانی سوق می دهد.

شمای کلّی از جامعه جهانی بهایی که منطبق بر نظام فدراسیون نظم اداری بهایی است:

نتیجه:
هدف این قسمت بررسی نقش دین در ساخت و ساز جهان از منظر برگر بود.پس از تعریف مفاهیم کیهان و ناموس و مشتقاتشان، آنها را در تفسیر آثار مقدس بهایی مرتبط با جامعه سازی به کار بردیم. این بخش وحدت عالم انسانی را به عنوان کیهان یا اصل کیهانی امر بهایی تشخیص داد که به دو جریان موازی به عنوان سیستمهای معنایی تاریخی مرتبط شد. نظم اداری بهایی ناموس امر بهایی معرفی شد که از طریق جریان سازنده جامعه را به سمت صلح اعظم هدایت می کند. معرفی نظم اداری به عنوان ناموس امر بهایی این مطلب را نیز روشن ساخت که جامعه بهایی و نظم اداری بهایی مساوق هستند و از آنجا امکان مساوق بودن ناموس(نظام دینی) و جامعه مطرح شد.

—————————

منابع

Bibliography
‘Abdu’l-Bahá, 1908. Some Answered Questions. 1990 ed. Chicago: US Bahá’í Publishing Trust.
Bahá’u’lláh, 1862. Kitab-e-Iqan (The Book of Certitude). 1989 ed. Chicago: US Bahá’í Publishing Trust.
Bahá’u’lláh, 1980. لوح مقصود. لانگنهاين – آلمان: لجنه نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی.
Bahá’u’lláh, 1992. The Kitáb-i-Aqdas (The Most Holy Book). Haifa: Bahá’í World Centre.
Berger, P. L., 1967. The Social Reality of Religion. 1973 ed. Harmondsworth: Penguin University Books.
Berger, P. L. & Luckmann, T., 1966. The Social Construction of Reality: A Treatise in the Scoiology of Knowledge. 1991 ed. London: Penguin Press.
Effendi, S., 1934. The Administrative Order. 1991 ed. s.l.:US Bahá’í Publishing Trust.
Effendi, S., 1936. The Goal of the World Unity. 1991 ed. Chicago: US Bahá’í Publishing Trust.
Effendi, S., 1936. World Unity the Goal. 1991 ed. Chicago: US Bahá’í Publishing Trust.
Effendi, S., 1938. The World Order of Baháulláh. 1991 ed. Willmette Illinois: Baha’i Publishing Trust.
Effendi, S., 1991. The World Order of Bahaullah. Willmette Illinois: Baha’i Publishing Trust.
Effendi, S., 1994. The Dispensation of Bahá’u’lláh. London: Baha’i Publishing Trust.
Effendi, S., 1998. Baha’i Administration: Selected Messages1922-1932. 8 ed. Wilmette, Illinois: Baha’i Publishing Trust.
Lample, P., 2009. Revelation & Social Reality:Learning to Translate What Is Written into Reality. West Palm Beach, Florida: Palabra Publications.
Warner, R. S., 1993. Work in Progress Toward a New Paradigm for the Sociological Study of Religion in the United States. American Journal of Sociology, 98(5), pp. 1044-1093.
Woodhead, L., Heelas, P. & Martin, D. eds., 2001. Peter Berger and the Study of Religion. 2009 ed. London: Routledge.

همچنین ببینید

uc_8

تحلیل محتوای مداحیهای مذهبی سنتی و مدرن/صفا و نجاتی

 داوود صفا و سید محمود نجاتی حسینی چکیده: این پژوهش با هدف مقایسه، شناخت و تحلیل جامعه …