آموزش وردپرس
آزار جنسی

تحلیل اجتماعی روایت های آزار جنسی دانشجویان/علی طایفی

 روایت های آزار جنسی دانشجویان توسط اساتید دانشگاه ها

 طرح مسئله :

ناسازه اخلاق اجتماعي بويژه جنسي چنان در جامعه فربه شده از داعيه اخلاق و ارزش، فراگير شده است كه زنان در جامعه در هيچ مكان اجتماعي از خشونت و آزار جنسي رهايي ندارند. اين ميدان گسترده خشونت جنسي از خانه و خانواده تا مدرسه و كلاسهاي آموزشي ورزش و قرآن؛ و از فضاهاي اداري و كار تا خيابان ها و معابر عمومي، همه جا را فراگرفته است. علاوه بر اين فضاهاي عيني خشونت، فضاي ذهني نيز زنان خشونت ديده را ناگزير از سكوت كرده و ارزشهاي حاكم بر جامعه مردسالار، همگان بخصوص زنان را به “هيس اجتماعي” فرا مي خواند.

آزار جنسي فراگير، از آزار فيزيكي تا روحي و كلامي حتي در مراكز دانشگاهي نيز وارد شده است. اصل اخلاقي حاكم بر دانشگاه ها در اكثر كشورها بر اين مبنا است كه صاحبان قدرت در نهاد علمي در فضايي دمكراتيك، امكان سوء استفاده از قدرت را نداشته و در چنان ساختار سلسله مراتبي علمي فعاليت كنند كه در آن، روابط اجتماعي درون ساختار علم و پژوهش از آفت فساد جنسي به دور باشد.

 

 

سواستفاده برخي مدرسان و اساتيد دانشگاه از دانشجويان خود، بطور ويژه اساتيد مرد از دانشجويان دختر و همكاران زن در فضاهاي دانشگاهي و مراكز پژوهشي به گونه اي شيوع یافته است كه فغان دانشجويان دختر درمانده و مانده از نهاد قدرت، اينجا و آنجا بگوش مي رسد.

ساختار مسلط مردسالارانه در نهاد علم و تصاحب مسندهاي قدرت، توسط مردان كنشگر در نهاد علم و دانشگاه، در كنار سيطره اخلاق ايدئولوژيك در اين مراكز، سبب شده است كه برخي اساتيد مرد صاحب قدرت در دانشگاه هاي دولتي و غير دولتي و آزاد اسلامي، از هر ترفندي براي بهره كشي جنسي از دانشجويان دختر در دانشگاه سود جويند.

ارايه پيشنهاد دوستي، رابطه جنسي، دعوت به منزل، نزديكي فيزيكي در دفتر كار، تلاش براي ملاقات خصوصي، ارتباط در فضاهاي مجازي تا شوخي هاي دستي بنام دوستي و خيره هاي سنگين جنسي از انواع روشهايي است كه دانشجوي دختر مقيم يا مهمان در شهرهاي بزرگ و كوچك را روزانه در فشار، آزار وتهديد هاي جنسي و ناامني جنسيتي قرار مي دهد.

ناسازه اخلاق جنسي در جامعه دانشگاه هاي اسلامي چنان است كه زن در آن از كمترين حقوق انساني و برابر با مردان برخوردار است و رهبران نظام سياسي حاكم در جامعه، برابري جنسيتي را دسيسه جهان غرب دانسته و عليه آن پيام نوروزي مي دهند. دختران دانشجويي كه براي كسب نمره قبولي به ارتباط جنسي فراخوانده مي شوند، در فضاي اختناق جنسي و جنسيتي در اين ساختار، امكان حتي اعتراض و شكايت نيز نمي يابند و در بهترين حالت نيز در صورت شكايت به توصيه و مماشات با استاد و مدرس متجاوز اكتفا مي شود.

در چنين فضاي بي اخلاقي، كنشگران مرد در نهاد علم و سياست در اين رسوايي دست اتحاد بهم داده اند و دختران و زنان شاغل به تحصيل و تدريس و خدمات اداري در دانشگاه ها و مراكز پژوهشي از تعدي مردان صاحب قدرت در اين مراكز در امان نبوده و هيچ نهاد مسئولي به شكاياتي از اين دست وقعي نمي نهد. برخي با ادله رضايت طرفين تلاش براي صحه گذاردن بر اين خشونت ها دارند غافل از اينكه در مناسبات قدرت اين رابطه ستمگونه، ناگزير و جرم است.

به نظر مي رسد زنان و دختران در محيط هاي علمي و پژوهشي بايد از همه امكانات رسانه اي براي معرفي افراد متعدي با شرح دقيق جزييات ستم رفته بر آنان ، چهره متجاوز، را افشا کرده  و فضاي امن كنش غير اخلاقي كنشگران نهاد علم در كشور را كه به ناشايست در اين كرسي ها تكيه زده اند، ناامن سازند. اين روش از یک سو موثرترین امكان مقابله با ساختار ستم جنسي مردانه در نهادهاي علمي و نیز یکی از سازوكارهای  دفاع از حقوق دختران فاقد قدرت بوده ، و از دیگر سوی  اقدام عملی به حمایت از كيان علم و بهبود فضاهاي دانشگاهي است.

در گزارش زير نتايج فراخوان ارسال روایت های جنسی دانشجویان براي بيان تجربه زيسته زنان از خشونت و آزار جنسي در دانشگاه ها (فروردين 96) منتشر مي شود.

 

 

 

هدف:

مهمترین اهدافی که در انجام فراخوان طرح و بیان روایت های مربوط به آزار های جنسی و تجارب زیسته دانشجویان دختر در دانشگاهه ای دولتی، آزاد و خصوصی در کشور مطرح است، عبارتند از:

  • ایجاد فضایی برای طرح تجارب زیسته آزارهای جنسی در دانشگاه ها توسط دانشجویان دختر به عنوان قربانیان خشونت و تعدی جنسی،
  • ایجاد فرصتی برای طرح مسایل جنسی در دانشگاه ها توسط دانشجویان و افزایش قدرت رسانش صدای اعتراض قربانیان این گونه خشونت های جنسی،
  • ضرورت جلب توجه دانشگاهیان و مسئولان برنامه ریزی برای نظارت و پیگیری مسایل مربوط به خشونت جنسی اساتید مرد نسبت به دختران دانشجو،
  • ایجاد فرصت هایی برای پیشگیری از تداوم روندهای تعرض و تعدی جنسی در دانشگاه ها،
  • ایجاد فرصت برای دفاع از کیان و کسوت علمی و حرفه ای دانشگاه ها، ایجاد اعتماد و بازسازی آن بین کنشگران نهاد علم و اخلاق علمی در ایران
  • ایجاد فرصتی برای آگاهی دانشجویان از حقوق فردی و اجتماعی خود در مواجهه با مطالبات جنسی و آزارها و خشونت های روانی و کلامی چه در دانشگاه و توسط  برخی از اساتید و کارکنان و چه در عرصه عمومی جامعه و خانواده .

 

 

تحلیلی بر یافته ها:

نتايج فراخوان ارسال روایت های جنسی دانشجویان براي بيان تجربه زيسته زنان از خشونت و آزار جنسي در دانشگاه ها (فروردين 96) نشان می دهد:

  • قربانیان خشونت جنسی در دانشگاهها عمدتا دختران جوان بین سنین 20 تا 30 ساله بوده اند،
  • طیف سنی اساتید متعرض نیز متوسط بالای 45 سال بوده است،
  • عمده محل وقوع تعرض های جنسی نیز در محل دانشگاه، اتاق شخصی استاد، یا مزاحمت های تلفنی، دعوت به دیدارهای بیرون از دانشگاه و چت در فضاهای مجازی بوده است،
  • نحوه آزارها و خشونت های جنسی نیز عمدتا عبارت از تلاش برای نزدیکی فیزیکی، بوسیدن، نوازش و لمس بدن، آزار جنسی کلامی، دعوت و تحت فشار قرار دادن دانشجو برای رابطه جنسی بوده است،
  • مهمترین شکل پوشش دختران قربانی فرم عادی پوشش دانشگاهی بوده است و کمتر از 20 درصد دارای چادر و پوشش اسلامی بوده اند که از تعرض های جنسی دور نمانده اند،
  • واکنش های قربانیان خشونت جنسی نیز گوناگون بوده است ولی عمده برخوردها منجر به مقاومت دانشجو شده و بخش بزرگی نیز بدلایل مختلف هراس داشته و سکوت کرده و در نهایت با خود انتقادی، دستخوش نوعی خود انزجاری و همچنین تنفر از اساتید و مردان شده اند،
  • دلایل اصلی سکوت و عدم طرح و پیگیری خشونت های جنسی توسط دانشجویان نیز عبارتند از حفظ آبرو، هراس از انتقام، هراس از ازدست دادن نمره و امتیاز درسی، هراس از محرومیت تحصیلی توسط خانواده، بی اعتمادی به نهادهای رسیدگی به شکایات نظیر حراست و مدیریت دانشگاه.

 

 

راهکارها:

مسئله خشونت جنسی در جامعه ایران که تبعیض و خشونت جنسیتی و جنسی در آن به صورت قانونی و ساختاری هم در نهادهای رسمی کشور و هم در بستر فرهنگی جامعه، نهادینه شده است، امری نیست که غیرقابل انکار باشد. فقدان اطلاعات کافی و عدم امکان رسانش صدای اعتراض قربانیان خشونت های جنسی در جامعه، بویژه در دانشگاه ها، زیر عنوان تقدس علم و دانشگاه سبب شده است که قربانیان این خشونت ، سکوت را بجای اعتراض بپذیرند.

اگرچه خشونت های جنسی در برخی ممالک و دانشگاه های این کشورها نیز بوقوع می پیوندد ولی در بسیاری از همین کشورها، سازوکارهایی نیز برای انعکاس، طرح و پیگیری و مداخله نهادهای حقوقی و انضباطی و درنهایت مجازات اساتید متخطی نیز پیش بینی شده است. طیف برخورد با متخطی در نهادهای علمی از توبیخ و جابجایی، محرومیت مقطعی تا اخراج استاد از دانشگاه و پیگیری شکایات حقوقی قربانی از وی در بیرون از دانشگاه ادامه می  یابد.

مطالعه اولیه در ارایه راهکارهای پیشگیری و پیگیری خشونت های جنسی در دانشگاه ها می تواند بشرح زیر باشد:

  • تشکیل هیئت های طرح و بررسی شکایات در بدنه مدیریتی دانشکده ها در هر دانشگاه با عضویت فعال دانشجویان، اساتید و نماینده مدیریت در آن ، جهت طرح و بررسی و اعاده حیثیت و پیگیری حقوقی و قضایی تخلفات،
  • تشگیل صندوق های شکایات و اعتراضات به صورت ناشناس و نصب آن در فضای عمومی دانشکده  و دانشگاه ها برای دادن فرصت اعتراض به کسانی که از هراس آبروریزی و محرومیت های ناشی از آن، ناگزیر از سکوت می شوند،
  • آشکارسازی نتایج رسیدگی به شکایات مربوط به تخلفات و تعرضات جنسی و انعکاس آن در دانشکده به صورت علنی جهت ایجاد فضای امن برای دانشجویان و ناامن سازی محیط برای متعرضان احتمالی در آینده،
  • بررسی و انتشار دوره ای تعرضات جنسی، شکایات، رسیدگی و اقدامات حقوقی و قضایی مرتبط برای افزایش آگاهی کنشگران علم در دانشگاه ها نظیر دانشجویان و اساتید، کارکنان و مدیریت دانشگاه ها و حتی خانواده های دانشجویان به منظور افزایش اعتماد آنان به فضای اخلاقی دانشگاه ها.

 

در ادامه فهرست خام و پردازش شده روایت های بیست نفر از دانشجویان در طی یک ماه فراخوان ارایه می شود. شایسته است از همکاری و اعتماد دانشجویان قربانی شده در طرح روایت های خود، و برخی اعضای هیات علمی در پیشبرد عملی این فراخوان قدردانی نمایم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روایت ها و تجارب زیسته دانشجویان از خشونت های جنسی در دانشگاه های کشور

 

 

 

 

روایت اول :

 

دانشجوی دکترای جامعه شناسی، علوم و تحقیقات
در گروه خودم با دکتر س. ارائه شده، منم نمی خوام با اون بردارم. نه چیزی یاد میده و نه از اخلاقشم خوشم میاد.

دقیقا بخاطر تجربه ناخوشایندی که داشتم میخوام با ا.  بگیرم.
وارد کلاس شدم و پشت سرم دکتر س. اومد. روبرویم نشسته و شروع کرد به تعریف و تمجید از قیافه ام از هیکل ام
از زیبایی ام و همینطور پیش رفت و منم از تعجب همینطور خشک ام زده بود. سرمو پایین انداختم دیدم گفت
…جان چرا خجالت میکشی؟من میدونم همه هم ميدونن که تو زیبا تريني.
سرخ شده بودم. احساس می کردم قلبم از تپش وايساده. هیچی نمی گفتم و سکوت مرگباري حاکم بود. بزور تونستم از جام بلند شم که دستمو گرفت و گفت بشین دختر.
خیلی ازش متنفر شده بودم. دیدم نزدیک تر اومد و خم شد که منو ببوسه.
یک مرتبه در کلاس باز شد و یکی از دانشجویان مرد وارد کلاس شد. نمیدونی چه حالی شدم. از اینکه نجات پیدا کرده بودم خوشحال بودم.
از اینکه فرار نکرده بودم بخاطر آبروم. ناراحت بودم. وای عذاب وجدانی داشتم که نگو.
نمیدونی چطور سر اون دانشجو داد و فریاد کرد. و اونو مخاطب قرار داد که مگه طویله اس سر تو ميندازي پایین و میای تو کلاس. دانشجو هم گفت استاد کلاس داریم با شما. که بهش گفت: غلط کردی. من شما رو تنبیه میکنم بخاطر این حرکت زشت و از کلاس رفت.
و تا یک هفته انگار مسموم شده بودم. گیج و منگ بودم. و همین باعث شد که برم درسشو حذف کنم.
از اون روز واقعا ازش متنفرم. و میگم ببین کسی که خودشو پیشکسوت علوم اجتماعی میدونه چه جوری دختراي جوون رو فریب میده.
و غیر از اون اساتید دیگری مثل همین خ.عوضی خواستن باهاش چت کنم اما رو ندادم.

 

 

روایت دوم:

دانشجوی ارشد روانشناسی دانشگاه ازاد، در دوره کارشناسی مددکاری اجتماعی
اخه ضايع است بگم. شايد همون شخص توگروه باشه.
…زنگ ميزد به من مي گفت بامن در مورد سکس حرف بزن بعد که باهاش بابي احترامي حرف زدم گفت من اشنا زياد دارم يه کاري مي کنم همين الان بري زندان. تهديد پشت تهديد. بي شرف.
يا اون يکي بهم گفت بيا محل کارم کارت دارم بعد پيشنهاد بي شرمانه و…
وقتي هم واکنش نشون ميدي محکومت ميکنن ميگن خجالت بکش من چه به اين حرفها تو بد برداشت کردي.
دانشگاه علمی کاربردی رشته مددکاری اجتماعی،زیر نظر بهزیستی هست.

 

 

 

روایت سوم:

 

28 ساله، دانشجوی دکترای جامعه شناسی و استاد بالای 50 ساله

 

در سال ۷۳ برای تایید پروپوزال پایان نامه کارشناسی ارشدم به همراه دوستم که او نیز با استاد ت. پایان نامه گرفته بود رفتیم ،وارد اتاقش در دفتر دانشکده شدیم گفت یکی یکی بیایین تا کارتون رو ببینم، ابتدا دوستم رفت و بعد از مدتی با قیافه درهم آمد بیرون و سپس من رفتم … استاد ت. روبرویم نشست. شوخی و تعریف از من شروع شد. کم محلی کردم.از پشت میزش بلند شد آمد روی دسته مبلی که نشسته بودم نشست. خم شد سمت من و می خواست مرا ببوسد که با عصبانیت بلند شدم و فریاد کشیدم خجالت بکشید و یک سیلی به صورتش زدم و با سرعت از اتاق بیرون زدم. همین مساله، بعدها سبب شد که علیرغم دوبار پذیرشم در ازمون دکترا سال ۷۴ و ۷۵ با امتیاز بالا، هیچوقت نتیجه کمیسیون مصاحبه دکترایم که عالی نیز ارزیابی شده بود مورد تایید ایشان که ریس کمسیون بود، قرار نگیرد.

 

 

 

 

روایت چهارم :

 

29 ساله و استاد حدود 40-42، تهران،  رشته الهیات و معارف اسلامی

 

دختری بسیار متین، محجبه و البته زیباروست. می­گوید: دو ترم متوالی است که در این درس نمره می­آورم اما استادم گیر داده است و هر دو ترم نمره زیر 10 برایم رد کرده است! می­پرسم: دلیلی دارد؟ می­گوید: تهدیدم کرد که اگر مطابق با خواسته­اش رفتار نکنم هرگز نمره قبولی برایم رد نکند. می­پرسم: منظورت از خواسته چیست؟ با بغض جواب می­دهد: «خواسته جنسی! استاد متاهل است اما زن و بچه­اش در شهرستان هستند و رفت و آمد می­کند. یک روز که برای کاری به اتاقش رفتم متوجه سنگینی نگاهش شدم. به جای جواب دادن به سؤال­هایم مدام سؤالات شخصی می­پرسید. می­دانست متأهلم و مدام در رفت و آمد بین تهران و شهرستان هستم. می­گفت: ما هر دو وضعیت مشابهی داریم چرا از فرصتی که پیش آمده بهترین استفاده را نبریم. شماره تلفن و آدرس منزلش را برایم نوشت و لای جزوه­ام گذاشت.

سنگینی نگاهش روز به روز بیشتر می­شد. فضای کلاس دیگر برام قابل تحمل نبود. تا اینکه وقتی فهمید که زیر بار نمی­روم شروع به تهدید کردن کرد. امتحان ترم را با اینکه خیلی خوب پاسخ داده بودم اما با کمال تعجب نمره­ام در کارنامه 6 بود ! اعتراض کردم، بی نتیجه بود! نه می­شد از کسی کمک گرفت و نه می­شد واقعیت را گفت! استاد در گروه اسم و رسمی داشت اگر حرفی می­زدم موقعیت خودم در خطر قرار می­گرفت. استاد در جواب اعتراضم فقط گفت: تو یک راه بیشتر نداری و آن تسلیم و اطاعت است.

یک بار پنهانی و بدون اینکه متوجه شود با موبایلم تمام حرف­­هایش را ضبط کردم اما ترسیدم آن را به حراست دانشگاه بدهم. از اینکه خودم هم زیر سؤال بروم نگران بودم. من شوهر داشتم، اگر این مسأله در دانشکده بر سر زبان­ها می­افتاد از طریق همشهریانم در دانشگاه حتما به طریقی به گوش خانواده­ام می­رسید و این بزرگترین نگرانی من بود. نمی­خواستم کوچکترین خطایی از من سر بزند و به جرم بی­گناهی تقاص پس بدهم.

مستأصل شدم. نمی­دانستم راه چاره چیست. تصمیم گرفتم در دانشگاه دیگری این درس را بگذرانم اما با مخالفت گروه مواجه شد. یک روز جدی و قاطعانه به اتاق استاد رفتم تا با او صحبت کنم که نمره قبولی­ام را رد کند. خواهش کردم، التماس کردم اما بی­فایده بود. تمام دلخوشی­ام این بود که ترم بعد این درس با استاد دیگری ارائه شود اما باز هم با او ارائه شد. ترم بعد رفتارش کاملا متفاوت بود. حالت انتقام و تنفر را می­شد در نگاه و سخنانش فهمید. نهایتا ترم بعد هم با نمره 5 رد شدم. فعلا این درس را برای ترم­های بعدی گذاشته­ام تا شاید استاد دیگری برای آن معرفی شود و اگر نشد بعد از پاس کردن همه واحدهای درسی در یکی از دانشگاه­های شهرستان آن را می­گذرانم.

 

 

روایت پنجم :

 

یک مورد که خودش واسم تعریف کرد که استاد ع. شب بهش زنگ زده گفته ی کار پژوهشی مردم نگارانه است که باید بیای تا بريم انجام بدیم و ایشون شک میکنه و پس از کلی مشاجره. استاد تهديدش میکنه که اگه نیای میندازمت.
ایشون هم نرفته بود و دقیقا انداخته بودش.

آقای ع.  تئاتری هست و میگوید سردار بوده و با آوینی دمخور. دکترای انسانشناسی گرفت، جانور بی اخلاق و رذلی هست تا انجا که برای مجوز دفاع به استاد راهنماش گفته بود بیا من و …
در دانشگاه هم دختران زیادی رو مورد سو استفاده قرار داده ….

هیات علمی آزاد …هست اما در تهران …. و همه جا درس میگیره بسیار بیسواده و حتی نمیتونه یه تعریف دم دستی از انسانشناسی بده

 

 

 

روایت ششم:

 

دکتر ک. ترم یک که بودیم شماره تماس و جیک و پیک خانوادگی منو پرسید پس از چند جلسه که گذشت باورتون میشه بهم پیشنهاد کافی شاپ داد. اونوقت من ??? با این ساختار و چادر و بساط خیلی واسم غیر منتظره بود و گفتم چرا? و دلیل پیشنهاد شو پرسیدم. گفت هیچی همینجوری. چون دیدم تو با سایر دانشجوا فرق داری دلم خواست با هم ی دوری بزنیم.
نمیدونی چقدر جا خورده بودم و فقط مونده بودم که ایشون با این سن و سال و مرتبه علمی چرا اینقدر شأن خودشو پایین آورده. خیلی ازش تشکر کردم و گفتم من دلیلی برای دور زدن نمی بینم
اما می ترسیدم که ی موقع لج کنه و بندازتم.

چند جلسه بعد تر تماس گرفت و بازهم پرسید که کجام و من با اینکه تهران بودم گفتم شهر دیگری ام.

ميدونست که کلاساي دکترا اکثرا روزاي سه و چهار شنبه برگزار میشن و دقیقا بهم گفت مگه کلاس نداشتی؟
گفتم نتونستم بیام.

از خودم و دانشگاه و درس و مدرک متنفر شده بودم.

جرأت گفتن این قضیه رو به همسرم هم نداشتم چون دیگه نميذاشت دانشگاه برم.

سر کلاس اکثرا سرم پايين بود خلاصه اینکه تا پایان ترم بخیرگذشت تموم شد و شانس آوردم که انتقامی چیزی نگرفت چون اینقدر خوندم که 19/75 شدم.

 

 

 

روايت هفتم

 

24 ساله ازدانشگاه آزاد در یکی از شهرهای لرستان

 

باسلام وسپاس فراوان از شما

من کارشناس ارشد جامعه شناسی هستم دردوران کارشناسی استادی بنام ق. داشتم که من را به این دلیل که جواب رد به درخواست بیشرمانه اوداده بودم وجواب تماسهای اوراندادم سه ترم متوالی ازیک درس 4 واحدی کمترین نمره را داده بود به اینکه این استاد یکی ازاقوام دوربود و کاملا خانواده من را میشناخت ترم های بعد هم یکی ازدروس تخصصی به او داده بودند و این کار را کارتکرارکرد و با برخورد شدید من مواجه شد و پیشنهاد خرید هدیه ازطرف من داده بود من هم برای گرفتن نمره مجبورشدم برای روزمعلم هدیه ای (گوشی همراه) برای او گرفتم وهمراه شاخه گل به دفتراساتید رفتم وبه ایشان تحویل دادم ونمره قبولی گرفتم هرچند که من دانشجو ممتازی بودم اما ایشان کمترین نمره را دادند.

دردانشگاهها ی آزاد اتفاقات بسیار وحشتناک رخداده است که متاسفانه به دلیل ترس ونگرانی پنهان مانده است.

 

 

 

روايت هشتم:

 

دختر 22 ساله، دانشجوی کارشناسی، تهران

 

استاد تحصیل کرده خارج بود. اونطور که خودش میگفت 37 سالش بود. روانشناسی درس میداد. سواد و معلومات زیادی داشت اما اخلاقش افتضاح بود. سر کلاسها مدام از رابطه جنسی و مسائل جنسی حرف میزد؛ کلاس مختلط بود و دخترها خیلی خجالت می کشیدند مدام سرشون پایین بود. شنیده بودم که در کارش خیلی حرفه ایه و تجارب زیادی داره. از جدیدترین روشهای درمانی اطلاع داشت. در ارتباط با مشکل وسواس که سالها گرفتارش بودم ازش کمک خواستم. با خوشحالی قبول کرد که کمکم کنه. آدرس مرکزش رو بهم داد. بهم گفته بود حتما تنها برم تا کار درمان بهتر انجام بشه. آخرین ساعت کاری اون روز رو برای من گذاشته بود و منشیش هم در مرکز حضور نداشت. به محض ورود به اتاقش خیلی راحت و خودمونی دستمو گرفت و روی تختی که برای کارهای درمانی ازش استفاده میکرد خوابوند. امتناع کردم اما گفت برای اینکه خوب بشی باید «لمس درمانی» بشی. دستامو محکم گرفته بود و مقنعه ام رو کشید پایین. وحشت کرده بودم دهنمو گرفته بود که داد نزنم. مدام میگفت مقاومت نکن. اگه بذاری کارمو بکنم خوب میشی برای همیشه. نمیدونستم چیکار کنم یعنی کاری نمیشد کرد. تا اینکه یه لحظه با تمام قدرت یه لگد بهش زدم و افتاد زمین. سریع دویدم سمت در. فقط خدا بهم رحم کرد. هنوزم باورم نمیشه که چطور تونستم فرار کنم. تا دو هفته از ترس دانشگاه نرفتم و اون درس رو هم حذف کردم تا دیگه چشمم به ریخت و قیافش نیفته.

 

 

 

روايت نهم:

 

سن ٣٤  ساله، تربيت مدرس

 

من در سالهای قبل دانشجوی دکتری دانشگاه تربیت مدرس در رشته جامعه شناسی بودم.

دکتر ع. ح. یکی از اساتید اون دانشگاه که در این باره، ید بیضایی داره، استاد دروس مهم ما بود.

این فرد سعی داشت تا با من رابطه برقرار کنه. ولی من که صاحب همسر و فرزند بودم،  خود را به نفهمی می زدم.

ایشون سر کلاس مختلط و کم جمعیت ما سعی می کرد به من دست بزنه.

پشت صندلی من می ایستاد و دستاشو بالای صندلی من می گرفت و با رفتارش به من برخورد می کرد.

من از ترس آبروم که مبادا سایر همکلاسیهام بفهمن جلوتر می اومدم ولی اون دست بردار نبود.

اونقدر سرکلاس نگاه می کرد و زل می زد که آقایون همکلاسیم فکر می کردن که مشکل از من هم هست.

گاهی در کلاس بی مورد الفاظ زشتی به کار می برد.

ولی من ازش فاصله می گرفتم.

بعد از کلاس به من می گفت بمون.

سعی می کرد به من تلقین کنه که من از زندگی زناشوییم ناراضیم.

در طول دوترم که با بی توجهی بسیار زیاد من مواجه شد. پایین ترین نمرات را به من داد.

در کلاسمون یک دختری بود که خیلی خیلی راحت بود.

اون موقع ما واسه آزمون جامع درس می خوندیم.

استرس خیلی زیاد.

این خانم با من تماس گرفت و گفت که سوالهای آزمون جامع را گیر آورده .

استاد مذکور نمی دونم با چه ساز و کاری برگه ای که توش سوالهای آزمون بود را به این خانم داده بود.

این آقا همسر و فرزندان بزرگ داره. اما شنیدم که در محل کار دیگش با  خانم منشیش سالاست  رابطه داره

همیشه دلم می خواست جایی بتونم اسم این فرد را که خودشو غول درس جامعه شناسی انقلاب می دونه، جایی مطرح کنم و به بقیه بگم که این فرد بویی از اخلاق نبرده.

و پشت ظاهر صلاحش، باطن کثیفی داره که اگه دختران ضعیفی سرراهش قرار بگیرن، از آسیب رسوندن به اونها خودداری نمی کنه.

متاسفانه در جامعه ما طرح این موضوعات باعث متهم شدن خود زنان می شه.

احساس خیلی بدی داشتم.

از اینکه همسرم بفهمه که در دانشگاه چنین رفتاری باهام می شه و از ادامه تحصیلم جلوگیری کنه می ترسیدم.

از اینکه هم کلاسیهام در مورد من که اصلا تو این وادیها نبودم، فکر ناجور کنن می ترسیدم.

دوست داشتم به همه توضیح بدم که من چه جور آدمیم و اون آدم کثیفیه، ولی امکان این کار وجود نداشت. چون خودم متهم می شدم.

از اینکه این فرد در مورد من چه فکری کرده، که به خودش اجازه این رفتار را داده، منزجر می شدم.

 

 

 

روايت دهم:

 

به نام خدا

یک روز در شروع ترم دو رفتم پیش استادمون از قضا استادمون ریس دانشکده هم هستن و من جلوی درب دفترشون ایشون رو دیدم داشتن میرفتن، ولی من گفتم که یه مشورت میخوام و ایشون هم منو دعوت کردن داخل اتاقشون و زمانی که وارد اتاق شدم درب اتاق رو بستن و پرده رو هم کشیدن البته یکم نور میتابید داخل اتاق ولی یکم ترس برم داشت چرا که قبلا یکی از همکلاسی هام که پسر هستن بهم گفته بودن که این آقای دکتر چه کاره است و چه حرفای پشتشون هست بین تموم رشته ها و دانشجویان دانشکده حتی.

و البته که من باور نکردم اخه این اقای دکتر ما دایما از خاطرات جنگ میفرمایند و از احادیث و روایات و قرآن کم برامون نمیگفتن تو کلاسا به همین دلیل این صحبتارو باور نکردم

ولی همین کارشون (کشیدن پرده و بستن درب اتاق) حس ترس و اضراب و نا امنی بهم داد ولی من سعی کردم آروم و مسلط باشم و شروع به صحبت کردم داشتم از خودم و شرایطم میگفتم که دستشون رو بالا بردن کhigh five کنیم و من سرم رو انداختم پایین که متوجه بشه که من این کارو نمیکنم(، من دختری هستم محجبه چادری نیستم اما فرم مانتو و مقنعه ام نشان از اعتقاداتم هست )و در ادامه صحبتام دکتر نزدیکم شد و یکی زد رو شونم و من اینبار ترسیدم و بلند شدم قلبم انچنان میزد که احساس میکردم داره میزنه بیرون تمام تنم داغ بود از خشم شرم ترس حس نا امنی شدیدا بر من مستولی شده بود و همه این ها تو چند ثانیه یا شاید کمتر اتفاق داشت میفتاد ولی انگار نفس زمان بریده شده بود و جون میکند که یکم تند تر بگذره من که گیج بودم از این حرکت نابجا از روی صندلی بلند شدم و ایستادم ولی دکتر عقب که نرفت هیچ نزدیک تر شدن و گوش من و از روی مقنعه گرفتن ومثلا شوخی شوخی داشت گوش منو میکشید و میدید ایشون که من در عذابم و بدم اومده ایشون دکتری روانشناسی دارن ایشون به ما نشانه های بالینی درس میدن کسی نیست که ندونه حال دیگران و ایشون بادی لنگویچ رو بهتر از خیلی ها درک میکنه ولی اصلا به حال من و احساسم توجهی نداشتن و تنها چیزی که من تو اون شرایط اسف بار تونستم بگم کلمه (( نه))  بود و با گفتن همین کلمه با خنده اتاق رو ترک کردن و من حتی تا چند لحظه نمیتونستم تکون بخورم واقعا جا خورده بودم واقعا احساسی بهم دست داد بود که گفتنی نیست، آه ….

یادمه تا اخر شب اون گوشم داغ بود از داغی میسوخت حتی الانم که دارم میگم داغه …

خلاصه داشتم خفه میشدم و فقط تونستم به همون همکلاسیم که قبلا بهم گفته بود بگم داستان رو البته کامل هم نگفتم ولی داشتم خفه میشدم و به پیشنهاد اون من رفتم به استاد راهنمام که دوست گرمابه و گلستان این دکتر هست رفتم و جریان رو گفتم با چه جون کندنی و چه تپش قلبی و چه اضطرابی خدا داند

ایشون در جواب به من گفتن که دیگه نرو اتاقش و اینکه چیزی نیست گاهی یادش میره تو ایران زندگی میکنه (که البته من شنیدم توی کشورهای اروپایی استاد حتی حق نداره با دانشجوش ازدواج کنه چه برسه به تجاوز) حالا و در ادامه فرمودند که گاهی با خود ماهم ور میره !!!!! و این ادبیاتی بود که یک استاد در مقابل دانشجوش به کار برد و من ساده گمان بردم که اوضاع بهتر خواهد شد مثلا تذکری … میده به دکتر که تکرار نشه این داستان و اما از چشم استاد راهنما هم افتادم طوری که حتی به همکلاسی های دیگه گفته بود که بچه ان بچه های کلاستون .نمیدونم بشینی و سکوت کنی و دم برنیاری اون میشه بزرگی ؟؟؟حالا خلاصه این هم روایت من

البته بعداز تعطیلات میخوام استاد راهنمام رو عوض کنم دلم نمیخواد با ادمای عوضی به دنبال پایان نامم باشم ودر پایان میگم که من  سکوت کردن تو این شرایط رو  هم اصلا جایز نمیدونم

من معتقد هستم که تو زندگی گاهی عیار آدم سنجیده میشه اگه من الان دم بر نیارم و سکوت کنم بنظرم با کاری که اون دکتر داره انجام میده برابری میکنه گاهی باید ایستاد و مقاومت کرد هرچند که میدونی راه به جای نمیبری ولی برای حفظ شرافتت پیش خودت برای سربلندی پیش خودت برای اینکه بعدا بتونی به بچه هات بگی در برابر ظلم سکوت نکنن و خیلی چیزای دیگه باید ایستاد و مقاومت کرد.

 

 

 

روايت یازدهم:

22 ساله ، دانشگاه ازاد تهران

 

چندی پیش در خصوص تعدی جنسی برخی از اساتید دانشگاه , پرسشنامه ای را تکمیل کردم.

امروز هم برای جناب عالی روایت می کنم.

نمیدانم نتایج بدست آمده دردی را دوا خواهد کرد?

ترم آخر دوره لیسانس بودم که به پیشنهاد خانواده تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل به کشور مالزی بروم(آن زمان تحصیل در این کشور مزیت محسوب میشد). ترم آخر درس روش تحقیق عملی داشتم. مدرس این درس آقای دکتر…. مردی میانسال(حدود 50سال) که ظاهری ارام و متین داشت و همواره دانشجویان به ایشان اظهار لطف می کردند.

برای ارسال مدارک نیاز به پروپزال داشتم , پس تصمیم گرفتم موضوع را با استاد مطرح کنم. استاد هم استقبال کرد و بنا شد از مقاله ای که قرار بود برای درس روش تحقیق ارائه دهم استفاده کنم.

موسسه اعزام دانشجو به من برگه ای داد که در آن ذکر شده بود که باید به امضاء یکی از اساتید دانشگاه برسد تا مرا تأیید کنند(این قانون مربوط به حدود 9_10 سال پیش بود).

با استاد تماس گرفتم  آدرس دفترشان را داد ( خیابان طالقانی) .

عصر من به همراه دوست و همکلاسی ام (لیلا) به سمت دفتر حرکت کردیم.

ساختمان 7_8 طبقه

وارد دفتر شدیم . افراد دیگر هم حضور داشتند . استاد از ما دعوت کرد بنشینیم (میز کنفرانس) . همه دور یک میز .

جالب اینکه دختر آقای دکتر(حدود 20سال) و پسرشان(حدود 8_7)  هم در اتاق دیگر حضور داشتند.

برگه تأییدیه را تحویل استاد دادم. لبخندی زد و پرسید پدرت پولدار است ? من هم جواب دادم نه ولی به پیشرفت من علاقه مند است. گفت ما رو هم ببر!!!

لبخندی زدم و چیزی نگفتم . قرار شد برگه را بعد از مطالعه مهر و امضاء کنند و تحویل دهند.

دوستم هم در خصوص نمره قبولی با استاد کلنجار رفت (از درس روش تحقیق  9/5 گرفته بود). استاد هم جواب قطعی نداد که نیم نمره را می دهد یا نمی دهد (الان که با دوستم یاد آن روز می افتیم متوجه می شویم که استاد در قبال نمره مطالبه ای داشته اند!).

چند روز بعد استاد با منزل ما تماس گرفته بود من نبودم. وقتی رسیدم مادرم با تعجب گفت استاد  2بار تماس گرفتند! (در جریان امور بودند).

با استاد تماس گرفتم با لحنی طلبکارانه گفت” پس کجایی وقتی می ایی برایم یک روزنامه همشهری بگیر با نیازمندیهاش”!  نیازمندی را دو بار تکرار کرد! (من فقط 22 ساله ام بود واقعا عقلم ناقص بود برای اینکه متوجه فکر پلید این آدم شوم).

باز هم با دوستم به راه افتادیم . روزنامه خریدیم . دوستم طبقه اول ماند (از اینکه در خصوص نمره مورد کم لطفی استاد قرار گرفته بود ناراحت بود). با آسانسور رفتم بالا (خاطرم نیست دفتر طبقه سوم بود یا چهارم).

در نیمه باز بود وارد شدم سلام کردم استاد پشت میز کامپیوتر جلوی در نشسته بود. در را بستم تا برگشتم استاد روبروی من ایستاده بود خیلی نزدیک.

دستشان را جلو آوردند به نشانه دست دادن ! من شوکه شده بودم اخم کردم روزنامه را گرفتم سمت استاد.  استاد عصبانی با آن حالت غیر عادی رفت به سمت میز کنفرانس نشست گفت بشین گفتم نه استاد باید بروم عجله دارم گفت کجا من برات میوه آماده کردم گفتم بچه ها پایین منتظرم هستند( فقط دوستم بود). پرسید کی گفتم … و… با ترس و لرزی که وجودم رو گرفته بود و فراموش کرده بودم برای چه کاری انجا رفتم, روزنامه را دادم با حالت عصبانیت گرفت  خداحافظی کردم و از دفتر بیرون آمدم . پله ها را دو تا یکی کردم. دوستم پرسید چرا با اسانسور نیومدی با گریه دست دوستم رو گرفتم تا سر خیابان دویدیم .

به دوستم  گفتم من چه خطایی مرتکب شدم که استادی که هم سن و سال پدرم است به خود اجازه می دهد..

درس روش تحقیق را پاس کردم و دوستم هم بخاطر نیم نمره یک ترم دیگر دردانشگاه ماند (همیشه می گوید استاد بخاطر تو به من نمره نداد!).

سالهاست از ان روز میگذرد یاداوریش واقعا عذاب آور است. استاد جامعه شناس با ظاهر موجه پست و مقام های انچنانی در سپاه و دانشگاهها و مجلس و… باعث شد بدبین شوم به همه ادمها.

 

 

 

روايت دوازدهم :

دانشجوي ارشد مديريت بازرگاني دانشگاه ازاد اسلامي …31 ساله

 

براي درس سمينارم مجبور بودم پرسشنامه موثق پيدا كنم به خاطر همين منو ارجاع دادن  دفتر ك… پيش آقاي .. كسي هست كه كاراي پايان نامه و پروپزال رو انجام ميده و استادها پورسانت ميگيرن. يعني پرپزال وسميناري كه اون مينويسه خيلي راحت قبول ميكنن . از اولش حس بدي داشتم ميرفتم منو معطل ميكرد . يك ساعت بايد تو دفتر ميشستم. بار سوم بعد از نيم ساعت معطلي گفت بيا تو اتاق كپي برگه رو بگير. من  رفتم اتاق تاريك بود در اتاق خود به خود بسته شد من ترسيدم ولي باز گفتم هيچي نيست . امد طرفم خودمو كشيدم كنار جرات داد زدن هم نداشتم از بس از بچگي هي گفتن ابروداري كن. دوباره امد طرفم گفتم چيكار ميكني . گفت چرا بلند حرف ميزني مگه دارم چيكارت ميكنم بار سوم امد لپمو كشيد.

حالم خيلي بد بود پرسشنامه اي هم كه دستم بود ناخوانا بود . من فقط سريع رفتم از اونجا . حالم بد بود. فرجه امتحانا بود مثلا ميخواستم درس بخونم سه شب تو خواب تشنج داشتم. فردای اون روزي كه دفترش بودم زنگ زد كه خوبي خيلي رسمي گفتم براي چي تماس گرفتين. گفت پرسشنامه رو واست درست كردم فردا ساعت ٨ بيا دفتر. من ميدونستم ساعت ٨ اونجا هيچ كسي نيست. من تا يك سال مشكل پيدا كردم تا كارم به مشاور كشيد ديگه نه سوار تاكسي ميتونستم بشم از اقايون ميترسيدم. بعدا فهميدم فقط نسبت به من اينكارو نميكنه و با خيلي از دخترا اين كارو كرده و پرونده حتي داره توي اطلاعات ولي همش لاپوشوني ميكنن.

 

 

روایت سیزدهم :

دانشجوی 24 ساله و استاد حدود 64 ساله

 

یکی از انتقادهای من این که چه جور میشه که یک استاد ارشد مسن و معروف در دانشگاه به خودش اجازه می دهد دانشجوها را به داخل دفترش در دانشگاه ببرد و حالا به هر بهانه ای و غیر مستقیم پیشنهاد و صحبت های نامناسبی به دانشجو بزند؟ آیا این رفتار و برخورد برمیگرده به شعور اجتماعی فرد یا گرم بودن پشت آن شخص از طریق مدیریت دانشگاهی یا …

دوست من ترم دوم با یک استادی درس داشت که همه تو دانشگاه ازش حساب میبرن،این دوستم   شاگرد اول کلاسمون هم بود آقای استاد با بهانه کمک به برنامه ریزی ترم ، دوستم را در اتاق کارش مورد حمله قرار میده و وقتی موضوع را به حراست دانشگاه گفته بود حراست دوستم را تهدید به اخراج کرده بود و کلی حرفهای دور از شان بهش زده بود و در نهایت هم اون درس رو امتحان نداد و حذف شد اما ترم های بعد هم با همون استاد دادند و دوستم نتونست بگیره و چون پیش نیاز درسهای دیگه بود پس نیازهای دیگه رو هم نتونست بگذرونه و دانشگاه رو رها کرد اما اون استاد هنوز دانشگاه هست و هر سال هم جایزه نمونه بودن در پژوهش و برتر بودن می گیرهو همون کارها رو با بیشرمی بیشتر ادامه میده .

 

 

روایت چهاردهم :

دانشجو 21 ساله و استاد 48 ساله

در این دانشگاه خشونت های کلامی و روانی و جنسی رو هر روز دانشجوها تجربه میکنن اما تجربه خود من به اتفاقی که 6 سال پیش برای خواهرم افتاد برمیگرده که استاد برای دادن نمره بهش درخواست بیشرمانه کرده بود خواهرم قرار بود برای اینکه درسش رو پاس کنه با استادش صحبت کنه ،استاد میگه بیا منزل من وقت آزاد ندارم اونجا با هم صحبت کنیم،و خواهرم گل و شیرینی گرفت و به دیدن استاد تا جلوی در خونه اش رفت و جلوی در همونجا بهش اون درخواست و میده و میگه اگر نمره میخوای پس بیا تو و خواهرم همونجا گل و شیرینی رو تو صورت استاد پرت میکنه و میاد و آخر سر درس و مجبور میشه حذف کنه … به نظر من بیشتر استادا دانشجوها رو با خشونت کلامی و کارهای این چنینی مستفیذ میکنن و استعداد ها و نظرات دانشجوها برای آنها اهمیتی ندارد.انگار ما بازیگرانی هستیم که باید نقش خودمان را بازی کنیم و برویم .

 

 

روایت پانزدهم :

دانشجوی راوی 26 ساله و استاد 58 ساله

من به شخصه از استاد ح… که نسبت به دانشجویان دختر و جنس مخالف نظر بد دارد ،انتقاد دارم و رفتارهایش را در شان دانشگاه نمی بینم. ایشان برای درس آمار ما بودند و هر ترم هم فقط با ایشان درس ارائه میشد هر چه به مدیر گروه و حتی رئیس دانشکده التماس کردیم و نامه جمعی نوشتیم که یک استاد دیگر نیز برای این درس قرار دهند تا دانشجوها حق انتخاب داشته باشند ،کسی گوش نکرد او رشته کتابداری خوانده و اصلا بلد نبود آمار کار کند رشته دیپلم من ریاضی بود و متوجه میشدم که غلط درس میدهد و همش ایرادش رو میگرفتم که با من لج کرد و من درس را حذف کردم اما در همان ترم دوستم را که شوهر هم داشت و مادر شوهرش هم از اساتید همان دانشگاه بود را به خانه ای که در شهرک گرفته بود میبرد و کارهایی را انجام می دهند و مثل اینکه گزارش کرده بودند و مساله لو رفته بود و چند نفر از بچه های دیگه هم شکایت کرده بودند تا اینکه این آقا که معاون دانشکده مان هم بود از پست خودش کنار گذاشته میشه ولی هنوز هم درسهایی با ما داره این کار مربوط به تابستان 95 بود که گفتم.

 

 

روایت شانزدهم :

دانشجو 25 ساله و استاد 46 ساله

آقای ب… مدیر گروهمون و استاد چند درسمون هم هست، هر وقت میریم تو اتاقش مجبورمون میکنه که بشینیم و از مسایل خصوصی مون سوال میکنه، یک روز به زور من و دوستم رو تو اتاقش نگهداشت گوشی دوستم زنگ خورد ، دوست پسرش بود و نتونست جواب بده استاد ب … گوشیش رو به زور گرفت و گفت من ببینم چی تو گوشیت هست و ساعتها رفته بود تو گوشی دوستم و همه عکسا و حرفهای رابطه ایش رو خوند و گفت اگه میخوایین تو همه درسا نمره خوب بگیرین باید هر دفعه بیایین و من گوشی شما رو ببینم چون دارم کار پژوهشی روی بچه ها انجام میدم و لازم دارم اطلاعاتی ازشون بگیرم.

اصلا تو دانشگاه همه میدونن که این استاد که قبلا رئیس روابط عمومی دانشگاه بوده چه کارهای کثیفی کرده و حتی چند بار هم زنش میخواسته ازش طلاق بگیره بخاطر فساد اخلاقیش. با کارشناس گروهش هم برنامه داشته که شوهرش متوجه میشه و از این شهر میبرتش به جای دیگه و اونها هم الان جدا شدن، این استاد همینطور داره با بچه های دانشگاه این عملهای ننگین رو انجام میده.

 

 روایت هفدهم :

دانشجوی راوی 28 ساله و استاد روحانی 76 ساله

 

یک حاج آقایی آخوند تو دانشگاه داریم که چند تا از بچه ها رو به دفتر معارف اسلامی برده بود و از اونها خواسته بود که برای خانمش دعا کنند چون مریض شده و در حال مرگ هست و گفته بود برای انجام فرایص دینی، اونها باهاش ارتباط جنسی داشته باشن ،این حاج آقا هر وقت دخترای بی حجاب و تو دانشگاه میبینه دنبالشون میره و کارت دانشجویی شون رو به زور میگیره و میگه بیایین تو دفترم توبه کنین تا کارت تون رو بدم.

 

 

روایت هجدهم :

دانشگاه آزاد تهران، ارشد مردم شناسی،  دانشجو 28 ساله و استاد حدود 58 ساله

 

استاد ع . از استادای گروه هنر هست اما میگه مدرک دکتراش رو در انسان شناسی گرفته روز اول که کلاس اومد گفت کدومیک از شما دوست دارین بازیگر بشین و به ستاره شدن فکر میکنین ؟ چند تا از بچه ها دست بلند کردن و دو تا از اونا رو که از همه خوشگلتر بودن انتخاب کرد و گفت شما رو میتونم تربیت کنم که هم بازیگر بشین و هم انسان شناس،یکی از این بچه ها دوست نزدیک من بود و شوهر هم داشت، استاد ع شماره تماس همه بچه ها رو تو کلاس گرفت و از جمله اینا و از همون روز مدام 12 شب به بعد به دوستم پیام میداده و در مورد  اینکه آیا بنظرت من خوش تیپم و تو از چه تیپی خوشت میاد و …. صحبت میکرده و دوستم از ترسش چند بار بلاکش کرده بود اما استاد بعد از اتمام کلاس بهش توپیده بود که تو وقت من و تلف کردی و اگه میخوای نمره بگیری باید ارتباطت رو با من حفظ کنی، این مزاحمتها اینقدر زیاد میشه که شوهر دوستم متوجه میشه و به حراست شکایت میکنه اما حراست میگه ما بررسی کردیم و خانم شما باعث مزاحمت استاد شده ، این قضیه رو ما خودمون از طریق بچه هایی که می شناختیم  استاد ع بهشون پی ام میده دنبال کردیم و یکروز که استاد با دوتا از بچه ها قرار گذاشته بوده که بر ای تحقیق میدانی !!

به بیرون از شهر برند ، ما با دو تا از آقایون کلاس که تو نیروی انتظامی دست داشتن ، پیگیرشون شدیم و در یه باغ  اینا رو گرفتن و باز استاد گفته بود برای تمرین بازیگری و تحقیق میدانی به اون باغ رفتن و .. این استاد از بچه های علاقمند بازیگری پول میلیونی هم گرفته و براشون کلاس حرکات موزون هم میزاره و بازیگری یادشون میده. با دوجلسه حرکات موزون 5 ملیون ازشون میگیره یا جشنواره و همایش مقاله نویسی راه میندازه و از بچه ها بابت هر مقاله کلی پول میگیره که چاپ کنه و چاپ هم نکرده تا حالا،تازه کتابای خودش و هم که ربطی به درسامون نداره مجبور میکنه بخریم ،آخه ما نمایشنامه به چه دردمون میخوره با کدوم سرفصل ما هماهنگه ،خلاصه اینطوریه و حرف و درد ما خیلی زیاده از دست این استادای ….

 

 

 

روایت نوزدهم :

دانشجوی دکترا در تهران

 

ابتدائا از طریق اینکه استاد م. درسی ازشون بوده با هم آشنا میشن و این آشنایی بقدری عمق پیدا کرده که الان تحت نظارت و بررسی حراست علوم تحقیقات قرار گرفتن. استاد ساکن شهری اطراف تهران و او از شازند رفته تهران و خونه مجردی داره. رفت و آمد هاشون کاملا سازمان یافته و با هم هستن. بطوریکه سر تمام کلاساي دانشگاه حضور داشته و در روند تدریس مداخله نظارت تذکر و گاها با دانشجویان به بحث و جدل وارد میشه و استاد هم نظاره گر و اختیار کلاس رو به ایشون داده.
وضعیت بقدری بغرنج بود که دانشجویان به حراست دانشگاه اطلاع داده بودن. در کلاس درس دوتا در کنار هم و چسبیده بهم می نشستند و مثل دوتا عاشق که تازه نامزد و بهم رسیده باشن با هم حال ميکردن.
استاد متأهل و یک فرزند دختر داره و خانمش خانه دار.
زمانیکه استاد دانشگاه نیاد ایشون بدون مجوز رسمی میاد کلاس و تدریس میکنه. طراح سوالات پایان ترم و مصحح اوراق امتحانی ایشان است. حتی نمرات را وارد سایت میکنه. این ترم در دانشگاه واسش درس گذاشته چون خودش هیات علمی اونجاست. یک کانال واسش راه اندازی کرده که ادمين کانالش هست و واسه کتابای استاد تبلیغ میکنه.

 

 

 

روایت بیستم:

دومورد در دوره کارشناسی ارشد که در خصوص استاد آقای ع. بود که اجازه بدین اسم دانشجو ها یادم بیاد
البته اینا با رضایت خودشون و بخاطر نمره باهاش ارتباط داشتن و من از طریق دانشجوهای دیگه فهمیدم
چون با ماشین خودشون استاد رو این ور و اون ور میکردن که کسی شک نکنه.
 

 

 

 

روايت بیست و یکم :

 

سال‌ها پیش وقتی شروع به تحصیل در یکی از دانشگاه‌های تهران کردم، دختران ورودی سال‌های قبل به من و هم‌کلاسی‌های دختر دیگرم توصیه کردند که از آسانسور دانشکده زیاد استفاده نکنیم چرا که یکی از اساتید مرد مسن چندبار دختران مختلف را در این آسانسور بدون رضایت آن‌ها و به صورت ناگهانی بوسیده بود.

یکی از اساتید مرد مسن دانشگاه که همسر و فرزند داشت، یکی از دانشجویان دختر را به عقد موقت خود درآورده بود.

یکی از اساتید مرد مسن که همسر و فرزندانش مقیم خارج از کشور بودند و بنابراین در ایران تنها زندگی می‌کرد، مرتب به بهانه‌های مختلف با دانشجویان دختر تماس می‌گرفت و آن‌ها را به منزلش دعوت می‌کرد. وجه تشابه همه این دختران چشمان رنگی آن‌ها بود که استاد به صراحت درباره زیبایی آن‌ها نظر می‌داد و علی رغم میل این دانشجویان استاد به تماس‌های مکرر تلفنی با آن‌ها ادامه می‌داد. از آنجایی که تعداد اساتید این گرایش کارشناسی‌ارشد بسیار محدود بود، دانشجویان مجبور بودند مدام در کلاس‌های مختلف یا به عنوان استاد راهنما، مشاور یا داور با این استاد سر و کار داشته باشند و این موضوع حضور در دانشکده را به موضوعی استرس‌آور برای آن‌ها تبدیل کرده بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول طبقه بندی اطلاعات از روایت های رسیده به تلگرام سنجشگری مسایل اجتماعی ایران

 

  حدود سنی قربانی حدود سنی متجاوز محل تعدی نحوه آزار نوع پوشش قربانی نوع درخواست واکنش به هنگام تعدی بهای تن ندادن دلایل سکوت
روایت اول 32 82 کلاس درس اقدام به بوسیدن فرم دانشگاه   تعجب،بهت،سکوت

و بعدها نفرت

حذف درس،اتلاف زمان،آسیب روحی حفظ آبرو
روایت دوم 28 35 مزاحمت تلفنی  مداوم تماس تلفنی در طول شبانه روز فرم دانشگاه صحبت در مورد مسایل جنسی  برخورد با بی احترامی تهدید و ارعاب و محکوم کردنم به سوء برداشت ترس از قدرتش
روایت سوم آن زمان 56 آن زمان 24 دفتر کار استاد در دانشگاه شکستن فاصله فردی به قصد بوسیدن فرم نرم دانشگاه قصد بوسیدن سیلی زدن و ترک اتاق عدم تایید مصاحبه دکترا عدم باوراطرافیان
روایت چهارم 29 43 اتاق محل کار و کلاس درخواست جنسی و بحثهای نامتعارف و خصوصی چادر با حجاب کامل رابطه جنسی اعتراض ،سپس سکوت و نگرانی انداختن مکرر در درس مربوطه متاهل بودن و ترس از آبرو و خانواده
روایت پنجم 26 59 تماس تلفنی  اجباری انجام پروژه صحرایی دو نفری لباس فرم دانشگاه برقراری رابطه نامتعارف عدم انجام درخواست استاد انداختن در درس مربوطه همه از بی اخلاقیش مطلع اند
روایت ششم 36 60 کلاس و تلفنی پیشهاد کافی شاپ چادر و حجاب کامل دور زدن با ماشین عدم انجام درخواست،حس نفرت از خود و فضای دانشگاه   ترس از خانواده و ممانعت از تحصیل
روایت هفتم 24   محل کار درخواست بیشرمانه و سپس اجبار به خرید هدیه فرم دانشگاه برقراری رابطه خرید گوشی همراه   ترس از نمره ندادن
روایت هشتم 22 37 محل کار اجبار به ارتباط مانتو و سلوار سکس مقاومت و فرار و حذف درس    
روایت نهم 24   محل کار  دانشگاه نزدیک شدن به قصد لمس فرم دانشگاه ایجاد رابطه مقاومت و بی توجهی دادن نمرات پایین ترس از  آبرو،ممانعت از تحصیلم
روایت دهم     اتاق کار دانشکده لمس فیزیکی با حجاب ارتباط نامتعارف مقاومت و ترس و دلهره برچسب بچه سکوت نکردم و به چند  دوست و همکار خودشان گفتم
روایت یازدهم 22 50 دفتر کارشان برخورد نامتعارف مانتو شلوار انتظار ارتباط فیزیکی فرار و ترس و نفرت و بدبینی    
روایت دوازدهم 31 39 محل کارشان اقدام به لمس فیزیکی فرم دانشگاه ارتباط جنسی ترس  و فرار و بعدها مشکل روانی و تشنج مقاومت ترس از آبرو
روایت سیزدهم 24 64 اتاق کار دانشگاه حمله به قصد تجاوز چادر و محجبه برقراری رابطه مقاومت و جیغ و داد ترس و حذف درس و ترک تحصیل شکایت به حراست  کردیم اما خودم متهم شدم
روایت چهاردهم 21 48 دم در منزل استاد درخواست ارتباط مانتو شلوار رابطه جنسی پرتاب گل به صورت استاد و پرخاش و فرار حذف درس شرم و آبرو
روایت پانزدهم 26 58 در خانه اجاره ای رابطه جنسی محجبه و چادری برقراری رابطه تسلیم   شاید حساب  سود  و زیان
روایت شانزدهم 25 46 در دفتر گروه اجبار به گفتگو در مورد مسایل خصوصی فرم دانشگاه گرفتن گوشی و چک کردن پیامهای خصوصی بعضی وقتها مجبور به قبول خواسته اش بودیم انجام ندادن کار پبت نام ما و انداختن در درس ترس و بی فایده بودن گزارش کردن
روایت هفدهم 28 76 در حیاط دانشگاه و دفتر کار اجبار به صیغه چادر و حجاب کامل کشاندن به دفتر کار مقاومت و فرار از موقعیت توبیخ و گرفتن کارت دانشجویی ترس از اخراج و پرونده سازی
روایت هجدهم 28 58 تماس نصف شب و کلاس صحبت نامتعارف فرم دانشگاه رفتن بیرون از شهر  و باغ بلاک کردن و بی محلی تهدید به نمره ندادن اطلاع به  خانواده و

حراست و دوستان

روایت نوزدهم                  
روایت بیستم                  
روایت بیست و یکم                  

 

 

طرح و اجرای این فراخوان

علی طایفی، کانال سنجشگری مسایل اجتماعی ایران در تلگرام

https://t.me/alitayefi1

 

همچنین ببینید

mehraiin

جامعه شناسی عشق/گفتگو با مصطفی مهرآیین

«جامعه‌شناسی عشق» عنوان جذاب و در عین حال ناشناخته‌ایست. شاید ما چندان عادت نکرده‌ایم که …