آموزش وردپرس

"مثلث‌بندی" در علوم اجتماعی! /هادی جلیلی

مقدمه: در این نوشته قصد دارم نگاه انتقادی کوتاهی به کیفیت ترجمه‌های دکتر حسن چاوشیان (با تأکید بیشتر بر کتاب جامعه‌شناسی انتقادی[1]) بیندازم. دکتر چاوشیان کتاب‌های متعددی در حوزة علوم

اجتماعی (عمدتاً جامعه‌شناسی) ترجمه کرده‌اند و کارهای‌شان از نظر تعداد هیچ کم‌وکسری ندارد. اما مشکل اصلی بیشتر این ترجمه‌ها کیفیت ضعیف آنهاست. البته ضعف کیفیت مشکل عمومی حوزة نشر ایران است. کمتر پیش می‌آید در کتابفروشی کتابی را برداریم و برحسب تصادف صفحه‌ای را باز کنیم و بتوانیم از اولین پاراگرافی که در برابر چشمان‌مان قرار می‌گیرد چیزی سر دربیاوریم. 5-6 سالی است که از بد حادثه وارد کسب‌وکار ترجمه در حوزة علوم اجتماعی شده‌ام و به همین دلیل حساسیت‌های بیشتری نسبت به کیفیت تألیف و ترجمه در این حوزه پیدا کرده‌ام. اما باید اعتراف کنم که در این مدت اعتمادم به صحت ترجمة بیشتر آثار منتشر شده از گذشته نیز کمتر شده است. حال شاید این سوال پیش بیاید که چرا از میان این‌همه ترجمه و تألیف ضعیف در بازار, ترجمه‌های دکتر چاوشیان را برای نقد انتخاب کرده‌ام.

برای این انتخاب دو دلیل دارم. دلیل اول تعداد زیاد ترجمه‌های ایشان درحوزة علوم اجتماعی است. اگر کیفیت اکثر ترجمه‌هایی که مطالعه می‌کنیم آنقدر نازل باشد که معنای متن تحریف شود یا متن مملو از جملاتی مبهم و مهمل باشد، نه‌تنها دانشی را انتقال نداده‌ایم بلکه راه یادگیری را طولانی‌تر و دشوارتر کرده‌ایم. دانشجویی را مجسم کنید که بخش عمده‌ای از کتاب‌های درسی‌اش ترجمه‌هایی ضعیف، پراشتباه و نادرست بوده‌ است. طبیعتاً ذهن چنین خواننده‌ای به معادل‌های نادرست، جملات بی‌معنا و آراء تحریف‌شده در ترجمه‌ خو کرده و تصور می‌کند علوم اجتماعی یعنی همین‌ حرف‌های یاوه! ترجمه‌های ضعیف نه‌تنها اطلاعات غلط به خواننده می‌دهند بلکه استاندارد اندیشیدن و نوشتن را در آن حوزه به‌شدت تقلیل می‌دهند. حالا هرچه تعداد ترجمه‌های ضعیف یک مترجم بیشتر باشند متاسفانه تأثیر مخربی که از خود به‌جا می‌گذارند نیز بیشتر خواهد بود. چون تکرار یک خطا در کتاب‌‌های مختلف باعث تثبیت و بدیهی انگاشتن آن در ذهن خوانندگان می‌شود. بنابراین نقد چنین ترجمه‌هایی اولویت و اهمیت بیشتری دارند تا نقد مترجمین ضعیفی که آثار اندکی دارند.

دلیل دوم انتخاب ترجمه‌های دکتر چاوشیان عضویت ایشان در کمیتة “زبان، مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی” است که چندی پیش در انجمن جامعه‌شناسی ایران تأسیس شد. رئیس انجمن جامعه‌شناسی در ابتدای تشکیل این کمیته مهمترین هدف آن را “بهبود الگوهای نگارش در تألیف و ترجمه آثار علوم اجتماعی به زبان فارسی، در ابعاد زبان‌شناختی، مفهومی، معادل گزینی‌ها و ایجاد زمینه‌های تدوین برخی از چارچوب‌ها و معیارها، جهت پیشنهاد به جامعه علوم اجتماعی کشور” اعلام کرد.[1] اما رئیس این کمیته چند ماه بعد در مصاحبه با سایت انجمن جامعه‌شناسی پا را از این حد فراتر گذاشت و گفت: “در صحبتی که با… رئیس انجمن داشتیم… تصمیم گرفتیم که مسأله را صرفاً به…حوزه واژه‌سازی محدود نکنیم. … این کمیته نه فقط برای واژه‌سازی، بلکه برای اندیشیدن به زبان و مفاهیم در علوم اجتماعی شکل گرفت.”[2]

من اساساً با تشکیل چنین کمیته‌هایی مخالفم و باید اعتراف کنم که نمی‌توانم بفهمم تشکیل یک کمیته برای “اندیشیدن” یعنی چه. این که هیچ، حتی تشکیل “کمیته” برای واژه‌سازی هم برایم قابل درک نیست. به چند دلیل نه‌تنها با ترکیب اعضا این کمیته، بلکه اساساً با تشکیل چنین کمیته‌هایی مخالفم. اما اجازه دهید دلایل مخالفتم را در انتهای مقاله و بعد از ارزیابی کیفیتِ ترجمه یکی از اعضای این کمیته‌، یعنی دکتر چاوشیان، ارائه کنم.

آیا کیفیت ترجمة کتاب‌های علوم اجتماعی برای ما اهمیتی دارد؟

در اینجا امکان ندارد که تمامی ترجمه‌های دکتر چاوشیان را بررسی کنم، یا حتی از ابتدا تا به انتهای یک کتاب را نقد کنم. پس در ابتدا تلاش می‌کنم تا به‌قدر امکان برخی از مشکلات عمومی ترجمه‌های ایشان را با خوانندگان کتاب‌های علوم اجتماعی در میان بگذارم و پس از آن بخشی کوچک (حدود 10 صفحه) از ترجمة جامعه‌شناسی انتقادی (ویراستة پل کانرتون، نشر اختران 1385) را با متن اصلی تطبیق دهم. ترجمه‌های دکتر چاوشیان چند معضل عمده دارند که آنها را زیر عنوان‌های بی‌معنا بودن جملات، بی‌معنا یا نادرست بودن معادل‌ها، و پایبند نبودن به اخلاق حرفه‌ای بررسی خواهم کرد.

مشکل بی‌معنا بودن جملات

اجازه دهید کار را با یک معضل متداول در نوشته‌های امروزین در حوزة علوم انسانی به زبان فارسی، یعنی بی‌معنا بودن جملات، شروع کنم. اولین، ساده‌ترین و سریع‌ترین راه برای ارزیابی هر تألیف یا ترجمه‌ای نشان دادن جملات بی‌معنا در آن است.

انسان مستقیماً موجودی طبیعی است. (جامعه‌شناسی انتقادی ص 68)

جملة بالا هیچ معنایی ندارد، به‌خصوص اگر بدانیم که مارکس در سطور قبلی و بعدی هیچ ذکری از طبیعی بودنِ “غیرمستقیم” به‌میان نیاورده است. در این جمله directly غلط ترجمه شده. باید به جای “مستقیماً” ترجمه می‌شد “مطلقاً یا کاملاً”. ترجمه درست این است: “انسان موجودی کاملاً طبیعی است”.

پدیدة زیر نمونة اعلایی از مجموعه جملاتی بی‌معناست (رسم‌الخط کتاب را حفظ کرده‌ام):

یکی از خصایص ویژه‌ی چیز-بازنمودها –یعنی کیفیت اساساً عقلانی آن‌ها- باید با توصیف این فرایند روشن شده باشد. اگر بگوییم که یک موضوع عشق، به‌خاطر ممنوع بودن تراکم غریزی، باید نمادزدایی شود، این سخن به‌شرطی معنادار است که این واقعیت را نیز در نظر بگیریم که چیز-بازنمودها شامل مجموعه‌ای از تصاویر است که هر یک از آن‌ها “جنبه‌ی رفتاری” متفاوتی دارند. (نظریة انتقادی ص 167)

این متن انگلیسی ترجمة بالا است:

One peculiarity of object representations –their fundementally relational character- should have become clear in the description of these processes. If we say that a love-object must be desysmbolized on account of the forbidden instinctual cathexis, this is meaningful only if we take into account the fact that the object representation includes a collection of images each of which has different ” behavioural aspects”. (P. 145)

آیا واژة چیز-بازنمود‌ها در میان اهالی علوم اجتماعی پذیرفته شده است؟ یک موضوع عشق اصولاً چه نوع پدیده‌ای است؟ تراکم غریزی معادل چه اصطلاحی است؟ هدف از طرح این سوال‌ها نه تمسخر و تحقیر بلکه به دست دادن معیاری برای ارزیابی متن‌های ترجمه شده است تا خواننده‌ از نفهمیدن ترجمه‌هایی از این دست، سرخورده و مأیوس نشود یا دست کم دلیل سرخوردگی خود را بیابد. خوانندگان جوان‌تر ترجمة کتاب جامعه‌شناسی انتقادی اگر اعتماد به نفس کافی نداشته باشند احتمالاً در مواجهه با این واژه‌ها دست و پای‌شان را گم کرده، خودشان را به‌دلیل بی‌سوادی سرزنش و مترجم چیره‌دست را تحسین می‌کنند.

بی‌معنایی متن بالا محصول چند اشتباه‌ است. در اینجا نیز، مانند نمونة قبل، مترجم با روشی مکانیکی لغات و اصطلاحات انگلیسی را بدون توجه به بی‌معنا بودن جملة فارسی، با معادل‌‌هایی گاه من‌درآوردی و گاه نابجا تعویض کرده است. عاملی که به‌ تشدید بی‌معنایی کمک کرده واژة cathexis است که مترجم معادل دلبخواه “تراکم” را به‌جای آن گذاشته و گریبان خود را از شر زحمتِ یافتن معادل برای مفهومی ناآشنا خلاص کرده است. cathexis به‌معنای سرمایه‌گذاری عاطفی و روانی روی یک فرد، چیز یا ایده است[3]. آن را “نیروگذاری روانی”[4] ترجمه کرده‌اند. علاوه بر تمامی این‌ها نادیده نگریم که خطای دید مترجم باعث شده relational character  را به‌غلط rational character ببیند. اشتباه‌های ناشی ازخطای دید در کار مترجمان کم نیستند، اما اگر مترجم حساسیت و توجهی به معنای جملاتی که ترجمه می‌کند نداشته باشد متوجه اختلال در منطق متن نمی‌شود و نمی‌تواند این نوع خطا‌ها را پیدا و اصلاح کند.

مطمئناً بهتر بود که مترجم به‌جای واژه‌های چیز-بازنمودها و یک موضوع عشق به ترتیب بازنمودهای ابژه و یک ابژة عشق را انتخاب می‌کرد. نکته‌ای که در ادامة این نوشته بیشتر به آن خواهم پرداخت انتخاب معادل‌های مختلف برای یک واژه است. در اینجا نویسنده برای object  در هر جمله معادل متفاوتی آورده: یک‌بار “چیز” و بار دیگر “موضوع”. به این ترتیب خواننده نمی‌تواند بفهمد که نویسنده دربارة موضوعی واحد سخن می‌گوید.

در ادامه به‌هنگام مقایسة متن انگلیسی کتاب جامعه‌شناسی انتقادی با ترجمة فارسی آن تصویری روشن‌تر از کیفیت و سبک ترجمه‌های دکتر چاوشیان به‌دست خواهم داد. صرفاً این موارد را به‌منزلة نمونه بپذیرید تا در ادامه بیشتر به این موضوع بپردازیم.

معادل‌گذاری‌های بی‌معنا یا نادرست

نمونة اعلای معادل‌گذاری و معادل‌سازی‌های بی‌معنا اصطلاح باورنکردنی مثلث‌بندی است. مترجم این اصطلاح را در کتاب جامعه شناسی گیدنز[5] در برابر triangulation آورده است. نکتة جالب دربارة این معادل‌گذاری این است که کتاب برای دانشجویان ترم اول علوم اجتماعی و در سطح دانش و درک آنها نوشته شده. نویسنده در پایان کتاب فرهنگ مفاهیم و اصطلاحات مهم کتاب را با توضیحی روشن و همه فهم آورده است اما مترجم در مواجهه با یک اصطلاح تخصصی ناآشنا نه‌تنها به توضیحی که خود نویسنده برای این مفهوم داده بی‌توجه بوده بلکه به ترجمة فارسی ویراست قبلی همین کتاب (ترجمه منوچهر صبوری) نیز مراجعه نکرده تا معادل ساده و قابل فهم “ترکیب روشها” را ببیند، و آن را ماشین‌وار ترجمه کرده است. اجازه دهید به اصل ترجمه دکتر چاوشیان استناد کنم:

مثلث‌بندی/Triangulation

استفاده از چندین روش پژوهش برای تولید داده‌هایی تجربی که پایایی آن‌ها بیش از هنگامی است که فقط با استفاده از یک روش به‌دست بیایند. (جامعه‌شناسی، ص 1020)

مترجم اگر به معنای متنی که ترجمه می‌کرد توجه داشت به سادگی متوجه می‌شد که مثلث‌بندی به مثلثات و هندسه و این‌ قسم علوم تعلق دارد نه علوم اجتماعی! “ترکیب روش‌ها” کاملاً قابل قبول است اما علاوه بر آن “چند بُعدی‌کردن روش” را پیشنهاد می‌کنم.

انتخاب معادل‌ من‌درآوردی ریختار[6] (برای habitus یا به‌قولی عادت‌واره) و معادل‌های نادرستِ جهان‌شکیب[7] (برای world accomodating)، و تشخص (برای distinction همان تمایز) هم به نوبة خود قابل توجه‌اند. شکیب به‌معنای صبر، آرام و تحمل است و در نتیجه “جهان‌شکیب” قاعدتاً به‌معنای تحمل کنندة جهان خواهد بود. اما منظور از جنبش‌های world accomodating جنبش‌هایی دینی است که با جهان پیرامون خود همساز و سازگاراند و نه نهضت‌هایی که جهان را تحمل می‌کنند. این معادل‌گذاری نشانة بی‌دقتی به مفاهیم و قربانی کردن معنای کلام درپای آهنگ خوش آن است. دربارة تشخص[8] به‌جای distinction هم باید گفت که این اشتباهی است که اولین بار محسن ثلاثی در نظریة جامعه‌شناسی در دوران معاصر[9] مرتکب شد. معنای تشخص عبارت است از: “امتیاز، اعتبار، حالت ممتاز بودن و شخصیت داشتن”. اما حالا می‌دانیم که تمایز غیر از تشخص است. ما خودمان را از دیگران متمایز می‌کنیم تا از این طریق تشخص پیدا کنیم. تمایز و تشخص با‌هم مرتبط‌اند اما یکی نیستند. اما دربارة ریختار. این ترکیب چنان بی‌معنا و نامأنوس و من‌درآوردی است که اجازه دهید دربارة‌ آن فقط سکوت کرده و داوری را به خوانندگان محول کنم. به این دلیل می‌گویم این معادل‌سازی “من‌درآوردی” است چون هیچ معنایی را به ذهن خواننده متبادر نمی‌کند.

در ادامه بحث قبلی می‌توان به سازمایه(جامعه‌شناسی انتقادی: ص124) اشاره کرد. مترجم اشاره‌ای به معادل انگلیسی این واژه نکرده. تنها راه چاره مراجعه به متن انگلیسی است. این اصطلاح در برابر substance آمده است. در فرهنگ‌های فارسی برای این واژه معادل‌های متعددی آمده که ازجمله می‌توان به ماده، عنصر، ذات، جوهر، مایه، واقعیت، مادیّت، ثروت، مال، اصل، کنه، جسم اشاره کرد. حتی اصل انگلیسی این واژه برای خواننده فارسی‌زبان با معناتر و آشناتر از معادل انتخابی مترجم است. همین مشکل دربارة ضمیر نفس هم وجود دارد که به‌نظر می‌رسد حشو است. این کلمه در برابر self نهاده شده بی‌آنکه به خواننده گفته شود که معادل چه چیزی بوده است. در ادامه می‌توان به باز-تقریر اشاره کرد (جامعه‌شناسی انتقادی: ص 170) که در برابر reformulation گذاشته شده.

 پایبند نبودن به اخلاق حرفه‌ای

آنچه تا به اینجا گفته شد ذکری بود از ضعفِ فنی ترجمه. اما در اینجا می‌خواهم به دو جلوه از انواع ضعف اخلاق حرفه‌ای مترجم اشاره کنم.

یکی از ضعف‌های اخلاق حرفه‌ای مترجم حذف عمدی واژه‌ها، عبارت‌ها، جملات، و… درد‌سرساز در متن است. در ادامه این نوشته، آنجا که ترجمة جامعه‌شناسی انتقادی را با متن اصلی تطبیق داده‌ام، فراوانی این مشکل را خواهید دید. اما در اینجا فقط به یک مثال اکتفا خواهم کرد.

در صفحة 115 متن انگلیسی جامعه‌شناسی انتقادی آمده individuum est ineffabile که متاسفانه در ترجمه حذف شده. مترجم زحمت ترجمة این عبارت را به خود نداده و حتی به خواننده اطلاع نمی‌دهد که چنین عبارتی در متن وجود داشته است. شرط امانتداری این است که اگر مترجم حوصلة جستجو برای یافتن معنای متن را ندارد دست‌کم متن ترجمه نشده را عیناً نقل کند تا خوانندگان جدی‌تر بتوانند خود به‌دنبال معنای آن بروند. ترجمة پیشنهادی برای این عبارت: فرد [پدیدة منفرد] غیرقابل توصیف است.

اما مشکل اساسی‌تر سرقت ادبی مترجم است. ترجمه مقالة پل ریکور “هرمنوتیک، بازیافتن معنا یا کاستن از توهم” پیش از این در سال 1373 با ترجمه دکتر لاجوردی در ارغنون[10] منتشر شده بود اما دکتر چاوشیان هیچ اشاره‌ای به این ترجمه نکرده. از آنجا که ترجمة دکتر چاوشیان از نوشتة ماکس وبر در همین شماره از ارغنون منتشر شده بود، بنابراین بسیار بعید است ایشان این ترجمه را ندیده باشند[11]. از همان ابتدای “هرمنوتیک، بازیافتن معنا یا…” می‌توان دید که دکتر چاوشیان اصطلاحات و مفاهیم کلیدی متن را از این ترجمه گرفته است. چنین عملی بدون اعتراف به آن کاملاً غیراخلاقی است. اما مشکل به‌مراتب غیراخلاقی‌تر از این حرف‌هاست. مترجم ابتدا با ایجاد تغییرات ناچیزی در ترجمه دکتر لاجوردی سعی می‌کند این توهم را بوجود آورد که ترجمة جدیدی ارائه کرده است اما بعد از 4-5 صفحه از ایجاد تغییرات جزیی در ترجمة قبلی دست برداشته و آن را کلمه به کلمه کپی می‌کند! به‌گونه‌ای که ترجمة دکتر چاوشیان از صفحة 233 تا انتهای این مقاله رونوشت بی‌کم و کاست ترجمة دکتر لاجوردی است. برای نمونه یک پاراگراف از ترجمة دکتر لاجوردی و سپس کپی‌برداری حسن چاوشیان از آن را می‌آورم. این ترجمه کوچک‌ترین شباهتی به قلم و سبک نگارش دکتر چاوشیان ندارد به‌همین دلیل به‌سادگی می‌توان متوجه کپی بودن آن شد.

ابتدا ترجمه دکتر لاجوردی: (ارغنون شمارة 3: ص8)

از این رو ویژگی مشخص مارکس و فروید و نیچه فرض کلّی است دربارة‌ فرآیند آگاهی کاذب و روش کشف رمز. این دو جریان به همراه هم پیش می‌روند، زیرا انسانی که شبهه می‌کند عکسِ عملِ تحریف‌کنندة انسان مکار را انجام می‌دهد. فروید با مسألة آگاهی کاذب از دو راه رو‌به‌رو شد: خواب و علائم عصبی. فرضیة او همان تنگناهای زاویة حملة او را دارد؛ محدودیتهایی که در آینده به آنها به تفصیل اشاره خواهیم کرد،‌ یعنی تدبیر و اقتصاد غرائز. مارکس در متن از خودبیگانگی اقتصادی، به مسألة ایدئولوژیها حمله می‌کند. نیچه با تمرکز بر مسألة “ارزش” – ارزیابی و ارزیابی ارزشها- دنبال کشف دروغها و نقابهای “قوّت” و “ضعف” ارادة معطوف به قدرت است.

حالا مقایسه کنید با به‌اصطلاح ترجمة دکتر چاوشیان: (جامعه‌شناسی انتقادی، ص236-237)

از این رو ویژگی مشخص مارکس و فروید و نیچه فرض کلّی است درباره‌ی‌ فرآیند آگاهی کاذب و روش کشف رمز. این دو جریان به همراه هم پیش می‌روند، زیرا انسانی که شبهه می‌کند عکسِ عملِ تحریف‌کننده‌ی انسان مکار را انجام می‌دهد. فروید با مسئله‌ی آگاهی کاذب از دو راه رو‌به‌رو شد: خواب و علایم عصبی. فرضیه‌ی او همان تنگناهای زاویه‌ی حمله‌ی او را دارد؛ محدودیتهایی که در آینده به آنها به تفصیل اشاره خواهیم کرد،‌ یعنی تدبیر و اقتصاد غرایز. مارکس در متن از خودبیگانگی اقتصادی، به مسئله‌ی ایدئولوژیها حمله می‌کند. نیچه با تمرکز بر مسئله‌ی “ارزش” – ارزیابی و ارزیابی ارزشها- دنبال کشف دروغها و نقابهای “قوّت” و “ضعف” اراده‌ی معطوف به قدرت است.

ای کاش داوری، داوری، داوری، در کار، در کار، در کار….

تطبیق ترجمة بخشی از کتاب جامعه‌شناسی انتقادی با متن انگلیسی

برای آشنایی بیشتر با کیفیت و سبک ترجمة دکتر چاوشیان بخشی از ترجمة ایشان را با متن اصلی تطبیق می‌دهم. دراینجا ترکیب و فراوانی مشکلات بالا را در یک بخش کوچک از یکی از مقاله‌های کتاب می‌توان دید. کتاب جامعه‌شناسی انتقادی مجموعه‌ای از گزیدة آثار متفکران مکتب فرانکفورت است که اولین‌بار توسط انتشارات پنگوئن در سال 1976 منتشر شد. در اینجا بخش اول نوشتة کلاوس اوفه با نام “اقتدار سیاسی و ساختارهای طبقاتی” را با ترجمه فارسی آن مقایسه می‌کنم. در واقع این بررسی از صفحة 455 تا 465 ترجمة فارسی (388 تا 396 متن انگلیسی) را دربر می‌گیرد. از آنجا که امکان نقل 10 صفحه از کتاب در اینجا نیست صرفاً به بخش‌های اشاره کرده‌ام که اشکال عمده‌ای داشته است و از ذکر اشکالات جزیی که آسیبی جدی به معنای متن نمی‌زدند خودداری شده است. هرچه در میان دو قلاب [ ] آمده در واقع اصلاحات یا اظهار نظرهای من یا جاافتادگی‌های ترجمه دکتر چاوشیان است. در ترجمة فارسی این اثر کلمات و عبارت‌های متعددی از متن کتاب حذف شده‌اند. برای نشان دادن این جاافتادگی‌ها آنچه را که حذف شده به همان زبان انگلیسی (بدون ترجمه) آورده‌ام. زیر جملات یا کلماتی که ‌غلط ترجمه شده‌اند یا به هر دلیلی مشکلی دارند، خط کشیده‌ام و درون قلاب توضیح داده‌ام. در عین‌حال باید اضافه کنم که در نقل مطلب پاراگراف‌بندی و رسم‌الخط کتاب را رعایت کرده‌ام. مجدداً تکرار می‌کنم که آنچه به زبان انگلیسی در زیر آمده در واقع در ترجمة دکتر چاوشیان از قلم افتاده‌ است. متن این‌گونه شروع می‌شود:

19- کلاوس اوفه

اقتدار سیاسی و ساختارهای طبقاتی

1. حکومت گروه‌های قدرتمند : [ گروه‌های قدرت[12] درست است نه قدرتمند] یا نهادها؟

(ص 455)

در خصوص آن دسته از نظام‌های سیاسی که دموکراتیک قلمداد می‌شوند… حکومت دموکراتیک، در نهایت، باید به این معنا باشد که در نظام اجتماعی به عنوان یک کل به‌ هیچ گروهی امتیازهای [a priori] خاصی به‌لحاظ قدرت داده نمی‌شود…. پس پرسشی که باید تحلیل اقتدار سیاسی را از آن آغاز کرد، نباید ،[without qualification] بیانگر وجود… – اقتداری که علاوه بر این، فراتر از سیاست‌های جانبدارانه است و [to like extent ] توسط همه‌ی شهروندان مشروعیت می‌یابد؟”

(ص 456)

نوشته‌های نظری من [مترجم many را اشتباهاً “من” ترجمه‌کرده‌. به‌هیچ وجه نمی‌توانم حدس بزنم که در ذهن مترجم چه می‌گذشته که چنین اشتباهی رخ داده است. ترجمه درست این است: بسیاری از نوشته‌های نظری] دربارة جامعه‌شناسی سیاسی… گروه‌ها و طبقات نسبتاً بی‌قدرتی که منافع‌شان [in their expression and thwarted in their prosecution] سرکوب می‌شود نگریست. این دیدگاه که جامعه‌شناسان [and political scientists] متمایل به مارکسیسم در آن سهیم‌اند… یکی از خصلت‌های ویژه‌ی جوامع صنعتیِ بسیار تمایز یافته عبارت است از “جدایی قدرت اجتماعی و اقتدار سیاسی، تمایزیابی کارکردها” [تمایز کارکردها[13] صحیح است نه تمایزیابی].

(ص 457)

خنثی بودن ساختارهای دموکراتیک اقتدار در مقایسه با قدرت اجتماعی، در این دیدگاه یکپارچگی، در تعریف لیپست در آغاز جستارش درباره‌ی “توسعه‌ی اقتصادی و دموکراسی” بیان می‌شود:… [جمله به‌دلیل ترجمة مکانیکی و نداشتن ساختار فارسی بی‌معنا شده است].

دموکراسی در یک جامعة پیچیده به منزله‌ی نظامی سیاسی تعریف می‌شود که فرصت‌‌های قانونی متداولی [قاعده‌مند و مستمر[14] صحیح است نه متداول] برای تغییر مقامات حکومتی…به وجود می‌آورد….

نظریة تضاد در مفهوم “نخبگان قدرت” سی. رایت میلز خلاصه می‌شود که او از تحلیل جامعه‌ی امریکا اخذ می‌کند. [جمله بی‌معنا، مکانیکی و غلط ترجمه شده است. به‌سادگی می‌شد نوشت: مفهوم “نخبگان قدرت”سی. رایت میلز، که در تحلیل‌اش از جامعة امریکا به آن رسیده بود،  نمونة گویایی از نظریة تضاد است].

نهادهای اصلی جامعه‌ی مدرن، دولت و شرکت‌های اقتصادی و ارتش، امروزه ابزارهای قدرت را تشکیل می‌دهند… و آن‌ها [at their summits] اکنون برج‌های فرمانروایی جامعه‌ی مدرن هستند….

 (ص 459)

…کارکردهایی که یک ساختار ایجاد می‌کند به‌شرطی [تاجایی[15] درست است نه به‌شرطی] با آن ساختار یکسان و همانند هستند…. نظام سیاسی واسطه‌ی هویت طبقه‌ی مسلط در مقام مسلط است. [به دلیل ترجمة تحت‌الفظی “واسطه” جمله بی‌معنا شده است. واسطة هویت بودن بی‌معناست و بهتر بود نوشته می‌شد “به شکل‌گیری و حفظ هویت کمک می‌کند”].

حتی صرفنظر از این واقعیت که این تفسیر محدود و ناقص از کارکردهای اقتصاد سیاسی [اقتدار سیاسی[16] درست است نه اقتصاد سیاسی] هرگز به‌لحاظ تجربی عقل‌پسند نبوده است،…

تحلیل سیستم اقتدار سیاسی از دیدگاه یکپارچگی نیز دچار بن‌بست [تنگنا[17] صحیح است نه بن‌بست] مشابهی می‌شود.

ص 460

به‌علاوه، …با نگریستن به کنش و تصمیم‌گیری سیاسی به‌سان فرایندی که موجد تسهیلات تنظیمی می‌شود و مقوم [so called] اهداف اجتماعی است، که مستقل از منافع خاص فرض می‌شوند، این رهیافت روابط میان امتیازات اجتماعی و اقتدار سیاسی را از دسترس تحلیل خارج می‌کند. عامل سرکوب که در بطن همه‌ی سازمان‌های قدرت سیاسی نهفته است نامرئی می‌شود  [نیست می‌شود [18] صحیح است نه نامرئی می‌شود]….

با این‌حال …یقیناً در رهیافت یکپارچگی نسبت به مدل متضاد [تضاد صحیح است نه متضاد] با دقت و وضوح بیشتری مورد بررسی قرار می‌گیرد…. آنگاه جامعة‌ مدنی [with its semblance at authority] باید به‌صورتی توصیف شود که ماهیت به‌لحاظ سیاسی با واسطه‌ی آن را برملا کند…؛ تنظیم دولتیِ همه‌ی [فراگیر درست است] فرایندهای اقتصادی و اجتماعی یقیناً توصیف بهتری از نظم امروزی است. در این شرایط، مکانیسم‌های رسمیِ حافظ رابطه‌ی دولت و جامعه، مثل یارانه‌ها، [co-option, delegation] مجوزها و غیره، بازتابی از درجات ظریف و پیچیده‌ی کنترل سیاسی است؛….

ص 461

…برای طرفداران این دیدگاه، نهادهای نظام سیاسی عمدتاً به‌دلیل کارکرد ابزاری‌شان اهمیت دارند –یعنی، به‌عنوان ابزار قدرتی که به‌کمک آن ساختارهای اقتصادی-اجتماعی ماقبل سیاسی که زیربنای  این مفاهیم [منافع[19] صحیح است نه مفاهیم !] است می‌تواند تقویت شود و تحکیم و تداوم بیابد.

بنابراین …در این صورت نظام سیاسی را منفصل از شالوده‌ی خودمختار آن، و منزه از هرگونه [imputed] کارکرد سرکوبگرانه‌ای [سرکوب‌شده[20] صحیح است نه سرکوبگرانه] بررسی خواهیم کرد و به این پنداشت خواهیم رسید که اقتدار هم‌ارز است با صرفاً اعمال قدرت قانونی موقتی و، علاوه بر این، در یک نظام دموکراتیک رسمی [of institutions] که اعمال قدرت تکثرگرایانه و تعویض شونده را در خود جای می‌دهد [پنهان می‌کند[21] صحیح است نه در خود جای می‌دهد]،….

تأسیس [ماهیت[22] صحیح است نه تأسیس] سیاسی جوامع سرمایه‌داری لیبرال تضمین‌کننده‌ی سیطره‌ی منافع ماقبل سیاسی طبقه‌ی حاکم به دو طریق است که این امکان را به‌ وجود می‌آورد تا نهادهای سیاسی بر اساس مفاهیم طبقاتی تحلیل شوند.

ص 463

بنابراین، اگر باید فرض بگیریم که… و در دولت‌های [social and] رفاه سرمایه‌داری اخیر دیگر به‌ لحاظ نهادی تضمینی ندارد بلکه، برعکس، نظام فراگیری از ساز  و کارهای مداخله‌ی دولت استقرار یافته است،….

ص 464

…در این تلاش توجه خاصی به انحراف‌های ضروری از چارچوب ساختاری سنتی خواهیم داشت و پرسش سلطه را از منظر انفصال میان طبقات اقتصادی خواهیم نگریست. [جمله غلط ترجمه شده است. ترجمه درست این است: چارچوب ساختاری سنتی که پرسش سلطه را از منظر انفصال میان طبقات اقتصادی می‌نگریست].

با نگاهی گذرا می‌توانید ببینید که در این ده صفحه حدود 13 واژه یا عبارت در متن وجود دارد که مترجم در ترجمه از قلم انداخته است. وقتی تمایل مفرط مترجم به حذف عبارت‌ها و کلمات دردسرساز، پشت‌هم‌اندازی جملاتِ به‌ظاهر فارسی اما دارای ساختار انگلیسی، خطاهای مترجم در فهم متن و لغزش‌های تایپی و… در یک ترجمه باهم جمع شوند، دیگر نمی‌توان انتظار داشت خواننده‌ کوچک‌ترین بختی برای فهم متن کتاب داشته باشد.

در تطبیق این بخش از ترجمه با متن اصلی متوجه مشکل دیگری می‌شوید. مترجم برای یک واژه یا اصطلاح چند معادل مختلف آورده به‌نحوی که دیگر شناسایی آن واژه و در نتیجه دنبال کردن منطق جملات ناممکن می‌شود. در این موارد چنانچه به جملة‌ فارسی نگاه کنید متوجه مشکل خاصی نمی‌شوید. اما با خواندن کل متن منطق نوشته را گم خواهید کرد. بهترین مثال در این مورد آوردن معادل‌های مختلف برای prospect است. prospect در بخش‌های مختلف این 10 صفحه معادل “فرصت”(ص 463) ، “چشم‌انداز” (ص 463)، “بخت” (ص 458) و “دورنما” (ص 459) آمده است. این کار برقراری ارتباط میان “ساختار توزیعی دورنمای نفوذ سیاسی”، “فرصت‌های سیاسی برابر” ، “توزیع بخت نفوذ” و “چشم‌اندازهای مقطعی گروه‌های خاص” را دشوار می‌کند. در حالی که نویسنده به موضوع واحدی اشاره دارد خواننده فارسی زبان نمی‌تواند بداند که این تعابیر مختلف به مفهوم واحدی اشاره دارند. برای مثال اگر فرض کنیم معادل “فرصت” مناسب این واژه است و آن را در تمامی این عبارت‌ها به‌کار ببریم ارتباط این مفاهیم با هم روشن‌تر خواهد شد: “ساختار توزیعی فرصت نفوذ سیاسی”، “فرصت‌های سیاسی برابر”، “توزیع فرصت نفوذ” و “فرصت‌های مقطعی گروه‌های خاص”.

در اینجا باید اضافه کنم که متأسفانه ناآگاهی و ضعف ناشر این کتاب (اختران) و تلاش آن برای کمتر هزینه کردن در فرایند تولید هم مزید بر علت شده و متن بدون اصلاحات لازم و به دور از نگاه ویراستاری مطلع و آشنا با موضوع منتشر شده و عیناً و بدون اصلاح به چاپ دوم رسیده است.

نتیجه‌گیری

اجازه دهید همین جا نتیجه‌گیری کنم. دکتر حسن چاوشیان از سوی کمیتة “زبان، مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی” برگزیده شده‌اند تا به همان کیفیت و روشی که در بالا دیدید به‌جای سایر اعضای انجمن جامعه‌شناسی به مفاهیم و زبان و علوم اجتماعی “بیاندیشند”. در مقدمه گفتم که مخالف تشکیل چنین کمیته‌هایی هستم. اجازه دهید اکنون دلایل مخالفت خود را توضیح دهم.

ابتدایی‌ترین دلیلی که می‌توان آورد همین عضویت افرادی همچون دکتر چاوشیان در چنین کمیته‌هایی است. آیا اعضای انجمن جامعه‌شناسی حاضراند افرادی با چنین سطحی از وجدان و اخلاق حرفه‌ای و توانایی علمی به جای آنها به مفاهیم و اصطلاحات علوم اجتماعی “بیاندیشند”.

اما مشکل به‌مراتب جدی‌تر از این‌هاست. اصولاً چرا یک عده در “کمیتة زبان، مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی”  می‌توانند پشت درهای بسته به‌جای جامعة علمی “بیاندیشند”؟ بیشتر اعضای انجمن از وجود چنین کمیته‌ای بی‌اطلاع هستند چه برسد به آگاهی از معیارهای انتخاب و فهرست اسامی اعضای این کمیته. آیا مسئولان انتصاب اعضای این کمیته نگاهی به متن تألیف‌ها و ترجمه‌های اعضا انداخته و به کیفیت این آثار اعضای‌شان هم توجه کرده‌اند؟ ظاهراً توجه به تعداد آثار منتشر شده برای برخی در “کمیتة زبان، مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی” بیشتر اهمیت دارد تا کیفیت آن آثار و رعایت اخلاق حرفه‌ای.

اما مشکل ترکیب اعضای چنین کمیته‌هایی نیست. با تغییر ترکیب اعضای چنین کمیته‌هایی مشکل به‌هیچ وجه حل نخواهد شد. مشکل دقیقاً وجود چنین کمیته‌هایی است؛ کمیته‌هایی که به جای دفاع از حقوق صنفی اساتید و دانشجویان جامعه‌شناسی و فراهم آوردن مجالی برای به‌ اشتراک گذاشتن آنچه جامعه‌شناسان در تنهایی اندیشده‌اند با دیگران، خود به فکر “اندیشیدن” و “تولید‌ علم” هستند. این کمیته‌ها روابط نابرابری میان اعضای انجمن جامعه‌شناسی ایجاد می‌کنند. با تشکیل چنین کمیته‌هایی عده‌ای از اعضا موقعیت “ممتاز” پیدا خواهند کرد که ناشی از توانایی‌های علمی و اخلاقی آنها نیست. بلکه ناشی از شیوة انتخاب آنها، گستردگی شبکة روابط شخصی‌شان و سایر عوامل اجتماعی است. اما بعد از این که این افراد در پشت درهای بسته به‌جای دیگران “اندیشیدند” نتیجة تصمیمات‌شان به نام انجمن جامعه‌شناسی ایران منتشر خواهد شد. و آن تصمیمی که صرفاً محصولِ ترکیب اعضای کمیته، مکانیسم‌های قدرت و بده و بستان‌ها و روابط غیرحرفه‌ای درون کمیته است در پایانِ این فرایند عنوان مصوب انجمن جامعه‌شناسی را بر خود حک می‌کند و از این طریق محصولِ روابطِ درونِ کمیته بودنِ خود را پنهان کرده و به “علم” بدل می‌شود. این مشکل با تغییر اعضای کمیته رفع نخواهد شد. به‌همین دلیل اشاره کردم که مشکل دقیقاً وجود چنین کمیته‌هایی است.

آیا به نظر شما “تولید علم” پشت درهای بستة کمیته‌های انتصابی ممکن است؟ چرا به جای این کار اعضای محترم انجمن جامعه‌شناسی آشکارا و علنی و به‌شکل مکتوب تألیف‌ها و ترجمه‌های یکدیگر را نقد نکنند و اندیشه‌ها و معادل‌های برگزیدة خود را شرح ندهند؟ البته می‌پذیرم که نقد کتبی آثار دیگران باعث عضویت در هیچ “کمیته‌ای” نمی‌شود و به سوابق علمی-پژوهشی کسی چیزی اضافه نمی‌کند.  واز آن بدتر، خطر حمله متقابل صاحبان آثار نقد شده به ترجمه‌‌ها و نوشته‌های فردی را به همراه دارد که به خود جرئت نقد کردن داده است. چرا سری را که درد نمی‌کند دستمال ببندیم؟! بهتر است من دربارة نوشته‌ها و ترجمه‌های شما چیزی نگویم و متقابلاً شما هم دربارة نوشته‌ها و ترجمه‌های من سکوت کنید. به این می‌گویند اجماع بین‌الاذهانی در جامعة علمی! نمونه‌اش همین کتاب جامعه‌شناسی انتقادی دکتر چاوشیان، که 5 سال از انتشار آن می‌گذرد و به‌ چاپ دوم رسیده [این مقاله شش ماه پیش نوشته شده است. اکنون این کتاب به چاپ سوم رسیده است] اما تا به امروز کسی (از جمله خود من تا پیش از این نوشته) اعتراضی به کیفیت آن نکرده است. فشارهای غیرآکادمیک خارج از دانشگاه نیز ما را تشویق می‌کند به‌جای بحث‌های فنی با همکاران در مقابل یکدیگر سکوت کنیم. اما نتیجة چنین سکوتی رشد فساد اخلاقی و راحت‌طلبی فکری در جامعة‌ علمی است. چنین سکوتی حاشیه‌ای امن برای پرهیز از چالش‌های زندگی فکری و آکادمیک فراهم می‌آورد و اجازه می‌دهد که “پدرخوانده”وار در برابر دیگران بی‌عیب و نقص جلوه کنیم.

ای کاش مسئولان “کمیتة زبان، مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی” از همان روش شایسته‌ای استفاده می‌کردند که پیش از این در فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعی (انگلیسی-فارسی)  گردآوری و تدوین ماری‌بریجانیان و ویراستة بهاالدین خرمشاهی به‌کار گرفته شده بود. در آنجا معادل‌های هر اصطلاح در آثار کسانی که معادلی برای آن پیشنهاد کرده بودند آمده و “اجتماع علمی” حق انتخاب دارد که از میان پیشنهاد‌های موجود یکی را برگزیند یا حتی با رد تمامی آنها به‌دنبال معادلی مناسبت‌تر باشد. اما رویکرد “کمیتة زبان، مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی” چنین نیست. آیا تا کنون شنیده‌اید در آکادمی درست و غلط امری علمی را با رأی‌گیری از اعضا تعیین کنند؟ آیا حمایت اکثریت اعضای یک کمیته از یک ایده به‌معنای درست بودن آن است؟ آیا چنین کمیته‌هایی جایی برای آزادی‌ها و اختلاف‌نظرهای آکادمیک باقی می‌گذارند؟

آیا تشکیل “کمیتة زبان، مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی” کوچکترین کمکی به ما می‌کند تا چیزی از مشکلات متنوع فنی و اخلاقی که در بالا به آنها اشاره کردم کاسته شود؟ آیا کمک می‌کند دست و دل مترجم به‌هنگام کپی‌برداری از ترجمه‌های دیگران و حذف دلبخواه واژ‌ه‌های دردسرساز بلرزد؟ ظاهراً که چنین کمیته‌هایی (با روش‌های غیرشفاف انتصاب اعضایشان) بیشتر مشوق این بی‌اخلاقی‌ها و ساده‌گیری‌ها هستند تا مانعی دربرابر آنها. پس چه باید کرد؟

در زمانة افسردگی دانشگاهیان اصیل و توانایی که در برابر فشارهای غیرآکادمیک قامت‌شان ‌‌خم و طاقت‌شان فرسوده شده؛ در زمانة بی‌مایگی دانشگاهیانی که روابط حرفه‌ای خود را، نه برمبنای معیارهای آکادمیک، بلکه براساس همشهری یا همزبان بودن، “این‌طرفی” یا “آن‌طرفی” بودن تعریف می‌کنند؛ در سکوت مترجمانی که نقد نمی‌کنند تا کسی هم آنها را نقد نکند؛ و در هیاهوی غوغاسالارانی که مایه و تجربة کافی برای نقد کارهای منتشر شده ندارند و در نشریات یا وبلاگ‌هایشان تنها به تکرار متن نامفهوم کتاب‌‌های منتشر شده و ذکر قمیت پشت جلد و نام ناشر و مترجم آن اکتفا می‌ کنند، چاره‌ای نمی‌شناسم جز این که به خوانندگان متوسل شوم.

خواننده محترم! چنانچه متنی را می‌خوانید که با مفاهیم اولیه و تخصصی آن حوزه آشنا هستید، احیاناً در آن رشته تحصیل کرده‌اید، اهل جستجو و مطالعة دقیق هستید و از کنار واژه‌های تازه و ناآشنا ساده‌گیرانه و بی‌تفاوت نمی‌گذرید، و با تمام این احول قادر به فهم متن نیستید درنگ کنید! صحّت و دقت ترجمه‌ یا تألیفی که در دست‌ دارید قابل تردید است.

[1]. کمیته زبان، مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی در انجمن جامعه‌شناسی ایران تشکیل می‌شود”. به نقل از دکتر قانعی‌راد، رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران. سایت انجمن جامعه‌شناسی ایران به تاریخ 10 مهر 1389. http://www.isa.org.ir/news/2874

[2] . “فضایی در انجمن جامعه‌شناسی برای اندیشیدن به زبان، مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی” مصاحبه سایت انجمن جامعه‌شناسی با دکتر ناصر فکوهی در تاریخ چهارشنبه، 15 دی 1389. http://isa.org.ir/latest/3365

[3] . Concise Dictionary of Psychology , 3rd edition (2003) David A.Statt. Routledge.

[4] . واژه‌نامة روانشناسی و زمینه‌های وابسته، تألیف براهنی و دیگران، نشر فرهنگ معاصر 1368.

[5] . جامعه‌شناسی، نوشتة آنتونی گیدنز، ویراست چهارم، ترجمة حسن چاوشیان، نشر نی، چاپ اول 1386.

[6] . پی‌یر بوردیو، ریچارد جنکینز، ترجمة لیلا جوافشانی و حسن چاوشیان، نشر نی، چاپ اول 1385.

[7] . جامعه‌شناسی، نوشتة آنتونی گیدنز، ویراست چهارم، ترجمة حسن چاوشیان، ص 805 .

[8] . پی‌یر بوردیو، ریچارد جنکینز، ترجمة لیلا جوافشانی و حسن چاوشیان، نشر نی، چاپ اول 1385.

[9] . نظریه جامعه‌شناسی در دوران معاصر، جورج ریتزر، ترجمة محسن ثلاثی، انتشارات علمی.

[10] . هرمنوتیک: احیای معنا یا کاهش توهم. نوشتة پل ریکور، ترجمة هاله لاجوردی، ارغنون شمارة 3 (مبانی نظری مدرنیسم)، 1373.

[11] . “مقدمه اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری”، ماکس وبر، ترجمة حسن چاوشیان، ارغنون شمارة ‌3، ص295.

[12] . power groups

[13] . differentiation of functions

[14] . regular

[15] . to the extent

[16] . Political authority

[17] . dilemma

[18] . evaporates

[19] . interests

[20] . repressed

.[21] conceal

[22] . political constitution

http://hadijalili.persianblog.ir/post/2/

.

همچنین ببینید

نقدی بر کتاب توسعه و تضاد اثر رفیع پور/محدثی

راهی طولانی در نقد تنها یک فصل “فصل تغییر کارکرد دین” از یک کتاب کتاب …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *