|
پژوهشی از: آرش حیدری و محمود یعقوبی دوست# چكيده:هدف از اين مقاله ارائه چهارچوبي نظري در باب انقلاب ايران است به گونهاي كه بتواند علاوه بردر نظر گرفتن متغير هاي ساختاري دخيل در انقلاب ’نقش ايدئولوژي رانيز خاطر نشان سازد.
در اين مدل پيشنهادي متغير جايگاه كشور در نظام جهاني را از والرشتاين ’توسعه وابسته را از نظريه پردازان وابستگي(كاردوسو وفالتو)’توسعه نا متعادل را از هانتيگتون ’استحاله ارزشي و عامل شتابزا را از چالمرز جانسون و ساختار دولت وساختار نخبگان را از اسكاچ پل وام گرفته ايم ونقش ايدئولوژي را نيز به تبع نظريه پردازاني كه به عوامل فرهنگي نظر دارند لحاظ نموده ايم. واژگان كليدي :نظام جهاني’توسعه وابسته ’توسعه نا متعادل’عامل شتاب زا’استحاله ارزشي ’ساختار دولت’ساختار نخبگان’ايدئولوژي انقلابي. مقدمه: " انقلاب در كاربرد روزمره ي اين كلمه به هر تغيير ناگهاني و معمولا" آميخته با خشونتي اطلاق ميشود كه در حاكميت يك جامعه روي ميدهد"(نيكولاس آبر كرامبي وديگران 1366’ص321 ) اما چگونگي و فرايند اين تغيير و عوامل دخيل در اين حركت پرسشي است كه پاسخ دادن به آن بسي دشوار مينمايد. تعداد انقلاب هايي كه در جهان روي داده اند اندك اند و علي رغم تنوع شرايطي كه برپيامدهاي انقلابي اثر گذارند’دربين نظريه پردازان معمولا"در اين مورد توافق وجود دارد كه تعامل بين محروميت نسبي ’تضاد هاي طبقاتي /نابراري وبسيج سياسي ميتواند به انقلاب منجر شود ’البته نقش نخبگان را نبايد انرا ازياد برد (M.REGAN.2007). اما علي رغم شباهت هاي موجود بين شرايطي كه در انقلاب هاي جهان وجود داشته تفاوت ها به نظر چشمگير ترمي آيند.بررسي اين خصلت هاي مشترك همان روشي است كه اسكاچ پل به كار ميگيرد و آن ها را رويكرد ساختاري تطبيقي-تاريخي مي نامند. رويكرد تطبيقي به لحاظ روش شناسي گونه اي تحليل علي است كه عبارت است از بررسي تطبيقي نمونه هايي كه خصلت هاي مشابه ومشترك بسيار دارند و از جهاتي مهم نيزبا يكديگرمتفاوت اند."در رويكرد تطبيقي شخص محقق نمونه هايي اندكي را جستجو ميكند كه حادثه مطلوب را به درجات مختلف واجدندو سپس ميكوشد تا فرايندهاي مولد و نتايج متفاوت را مشخص و متمايز سازد ’اين روش مستلزم تحقيقي تفصيلي در يكايك نمونه ها ست" (اسكاچپل.به نقل از كوزر1378ص633) جستجوي شرايط يكسان حاكم بر انقلاب ها منجر به صرف نظر كردن از متغيرهاي حائز اهميتي ميشود كه چه بسا كليدي ترين نقش را در فرايندي انقلابي ايفا كرده باشند’اگرچه تبييني در باب انقلاب ها ارائه ميشود اما يك انقلاب به درستي مورد توجه قرار نمي گيرد . همانطور كه خاطر نشان كرديم استفاده تمام و كمال از مدل هاي پيشنهادي را براي انقلاب ايران مناسب ندانستيم چرا كه معتقديم بسياري از عوامل تاثير گذار در انقلاب ايران را از نظر دور ميدارند. از مدل ماركسيستي (در معناي ماركسيسم ارتدكس مائوولنين و...)استفاده نكرديم چرا كه در ايران روابط طبقاتي به آن معنا كه در غرب وجود دارد وجود دارد وجود نداشته و همچنين شيوه هاي توليد چنانچه در غرب شكل گرفته اند (برده داري’فئوداليزم’سرمايه داري)در ايران بدين ترتيب نبوده اند (كاتوزيان 1366 ص28 به بعد )همچنين مدل ماركسيستي (ارتدكس)دولت را بازتاب ساده ي طبقه مسلط ميداند در حالي كه در ايران دولت سامانه اي خود مختار و حتي مقوله اي فرا طبقاتي بوده و روابط طبقاتي به دست دولت تعيين ميشده است. دليل ديگر عدم استفاده از مدل ماركسيستي تاكيد بر نقش محافظه كارانه ي ايدئولوژي است و عدم لحاظ آن در ايجاد حركت انقلابي است.چرا كه در انگاره ي ماركسيتي –مخصوصا"آلتوسر –ايدئولوژي ها سركوبگر و كل دستگاه هاي دولتي ايدئولوژيك اند اما چون ايدئولوژي ها در عين حال بدون خشونت و از برخي جهات با همدستي سركوبشدگان عمل ميكنند به ابزارهاي دستگاه هاي ايدئولوژيك دولتي وحدت ميبخشند اين ابزارها شامل مدارس ’خانواده’قانون’احزاب و... ميشوند (پين 1379 اصص 77-76)در حالي كه ايدئولوژي علاوه بر وجهه ي محافظ كارانه وجهه اي زايا و محرك دارد و بدون وجود ايدئولوژي اساسا" حرکتی انقلابي به وقوع نمي پيوندد كه بعدا" بدان خواهيم پرداخت. مدل كاركرد گرايي (جانسون و تئوري جامعه توده وار) را نيز مناسب ندانستيم چرا كه در اين مدل نيز مانند مدل ماركسيستي نقش دولت و ايدئولوژي مشخص نيست ’نقش نيرو هاي خارجي صرفا" به منبعي براي تغيير محيط يا تغيير در ارزش ها فرو كاهيده ميشود وشرايط جهاني و توسعه به درستي مطرح نميشوند. مدل هاي روان شناختي را نيز مناسب ندانستيم چرا كه به خاطر صرف نظر از عوامل ساختاري به جرآت ميتوان گفت ضعيفترين تبيين ها در باب انقلاب ها ارائه ميدهند. چهارچوب پيشنهادی سخن مدل پيشنهادي به طور خلاصه بدين شرح است كه جايگاه كشور (نيمه پيراموني)در نظام جهاني فشاري را بر كشور وارد نموده تا دست به نوسازي بزند اما به علت وابستگي تمام وكمال كشور به غرب اين توسعه شكلي وابسته به خود ميگيرد توسعه وابسته چون وابسته به منابع غربي است وميبايد منافع آن ها را تضمين نمايد يكجانبه صورت ميپذيرد و توسعه ي ابتر يا نامتعادلي را در پي خواهد داشت.اين توسعه ابتركه توسعه فني و اقتصادي را در پي دارد اما در زمينه فرهنگي حركتي صورت نداده موجب "همزماني امور نا همزمان" و عدم همخواني ارزش ها با محيط ميشود كه استحاله ي ارزش را در پي دارد. متغير هاي مذكور با توجه به ساختار دولت’ساختار نخبگان براي هدايت انقلاب و وجود ايدئولوژي انقلابي كه شرايط بديلي را براي وضع موجود ارائه مي كند ميتواند با بوجود آمدن روزنه اي براي ابراز مخالفت كه همان عامل شتابزا است لوكو موتيو انقلاب را به راه بيندازد. *جايگاه در نظام بين المللي توسعه وابسته توسعه ناهمگون استحاله ارزشي. اكثر انقلاب هاي اجتماعي نوين در كشورهايي بوقوع پيوسته اند كه از نظر موقعيت بين المللي در محروميت بسر ميبرده اند .به خاطر موقعيت نا مساعد كشور در عرصه بين المللي و نظام سرمايه داري جهاني دولت دست به نوسازي ميزند(فراتي1379ص151)البته بايد در نظر داشت كه نوسازي در ايران به علت فشار از جانب بيرون نبود بلكه دولت به خاطر ارتقاءجايگاه خود در نظام جهاني و تثبيت موقعيت خود به عنوان ژاندارم منطقه نوسازي را آغاز كرد كه بيشتر در حوزه نظامي و تكنولوژيكي بود. شاه از سال 32 تا 36 كمك مالي فوق العاده اي به ارزش 145 ميليون دلار از ايالات متحده دريافت كرد تا دولت را از ورشكستگي نجات دهد"روحيه سلطنت طلبان را بالا برد تا به جامعه ي تجاري كشوراعتبار و اطمينان دهد (آبراهاميان1377 ص 515)صنعتي شدن ايران در دهه هاي 40 و30 محتاج نيروي كار ارزان بودو همين امر موجب ويران كردن ساختار كشاورزي (كدي 1369 ص- 53)و حركت بيشتر به سوي توسعه وابسته شد. رژيم با توجه به پايه هاي به ظاهر محكمي كه بر آن استوار شده بود دچار اين توهم شده بود كه هيچ اصلاح بنيادي عمده اي در حوزه اي سياسي ضرورت ندارد مشاركت امريكا در سرنگوني مصدق و حمايت از ديكتاتوري شاه’اقدامات سركوبگرانه و ديكتاتورمنشانه رژيم ’نظامي كردن هرچه بيشتر كشور و گسترش ساواك مانع توسعه سياسي در كشور و حركت به سوي دموكراسي ميشد (كدي1369صص 222-217) توسعه ي صنعتي نيازمند توسعه ي سياسي است وگر نه توسعه ا ي ناهمگون و ابتر استحاله ارزشي در جامعه را در پي خواهد داشت. وقتي ارزش ها و محيط يك جامعه خاص از هماهنگي با هم باز ميمانندميتوان قائل به وجود وضعيتي انقلابي شد.انقلاب ها را بايد در متن نظام هاي اجتماعي محل وقوعشان مطالعه كرد.ضرورت اين امر از آنجاست كه ارزش ها و محيط هر نظام را ميتوان ويژه همان نظام اجتماعي دانست (كوهن1380ص183). عاملان سياسي شاه به عنوان تكنوكرات هاي مجري اراده شاه استدلال ميكردند كه براي پرهيزاز بي نظمي هاي اجتماعي بايد به استقبال پيشرفت رفت .آنان ساختار سنتي را در هم مي شكستند بدون آنكه كادري كه به اندازه كافي آموزش ديده باشد جايگزين آن نمايد(ديگاروديگران1377ص165) حركت هرچه بيشتر شاه به سوي سكولاريسم كه آن را از الزامات مدرنيته ميدانست و سركوب هرچه بيشتر روحانيت (حمله به مدرسه فيضيه و ارتجاع سياه خواندن آن ها )بدون اينكه شرايط مذهبي جامعه ايراني را در نظر بگيريد محيطي را فراهم كرد كه بين ارزش هاي توده مردم با ارزش هاي ارائه شده از سوي رژيم و ارزش هايي كه پيامد منطقي جامعه صنعتي هستند هيچگونه همخواني وجود نداشت كه استحاله ارزشي جامعه ايراني را در پي داشت. ساختاردولت و ساختار نخبگان رويكرد هاي دولت محور در تبيين انقلاب ها باانتقاد بر ماركسيسم ارتدكس آغاز مي شوند كه نقش دولت در عرصه ي اجتماع را به"نمايندگي طبقه مسلط "فرو مي كاهند و آن را به عنوان سامانه اي خود مختار لحاظ نميكنند. اين رويكرد ها در چهار محور مطرح ميشوند. الف) دولت استقلال: خود مختاري دولت از ديگر نخبگان اقتصادي ب)دولت- توانايي:تاكيد بر توانايي(يا ناتواني) باالفعل ماموران دولتي در عرصه اجتماع ج)دولت-فرصت يابي :تاثير دولت بر فعاليت هاي گروه هاي سياسي. د)دولت ساختمان گرايي: تاثير دولت در تشكل دادن كنشگران در جامعه مدني (گودوين. به نقل از فوران 1382 ص 30 ). حركت هاي اقتصادي شاه براي نو سازي ذيل دولت استقلال قرا مي گيرد’عدم ايجاد فضاي بازسياسي و سركوب گروه هاي فشار و گروه هاي سياسي وعدم ايجاد پيوند بين رژيم و طبقات قديمي ذيل دولت توانايي و دولت فرصت يابي و فعاليت هاي فرهنگي رژيم براي حركت به سوي سكولاريسم ذيل دولت ساختمان گرايي قرار ميگيرند. سه ستون دولت عبارت بودند ا ز :نيرو هاي مسلح’شبكه حمايتي دربار و ديوان سالاري گسترده دولتي. شمار نيرو هاي نظامي از 200000 در سال 42 به 41000 در سال 56 رسيد ستون دوم كه شبكه حمايتي دربار بود قدرت خود را مديون منابع اقتصادي اي بود كه در اختيار داشت منابع غربي دارايي هاي خانواده سلطنتي در ايران را بين پنج تا بيست ميليارد دلار برآورد ميكردند .ستون سوم ديوان سالاري بود ’طي 14 سال (از42 تا 56 )تعداد وزرا از 12 وزير و 150000 كارمند به 19 وزير وبيش از 304000 كارمند رسيد . همچنين به منظور اداره بهتر مناطق استاني’ تعداد استان ها از 10به 23 رسيد (آبراهاميان همان ماخذ صص 539-535 ) جرياناتي كه مخالف رژيم بودند عبارت بودند : حزب توده’جبهه ملي’نهضت آزادي مخالفان روحاني و سازمان هاي چريكي كه علي رغم اختلافات عديده اي كه در مباني تئوريك خود داشتند در دشمني با رژيم مشترك بودند و در اوج حركت هاي انقلابي ايدئولوژي اسلامي و رهبري ايت ا... خميني را پذيرفته بودند .اين گروه ها به محض فشار آمريكا بر ايران براي باز كردن فضاي سياسي فضايي براي تنفس يافتند . ايدئولوژي بطور كلي در هر انقلاب نوعي ايدئولوژي وجود دارد’ولي اولا" ايدئولوژي در انقلاب ايران خلق الساعه ودر پاسخ به نياز مبارزه ايجاد نشد وثانيا" فراتر از نقش ايدئولوژي در ديگر انقلاب ها و بطور مضاعف عمل نموده است (خداياري 1380 ص 54 ) جامعه شناسي وبري درباره مذهب ميگويد كه خرد گرايي به كثرت گرايي وصنعتي شدن لا جرم به اين جهاني شدن مي انجامد’ولي خرد گرايي در جامعه ايران دوره پهلوي فرهنگ خود را به گونه اي دوشاخه تقسيم كرد كه عناصر شيعي آن علي رغم ضعف خود هرگز به حاشيه رانده نشد (روزن1379 ص 21). ايدئولوژي را ميتوان به عنوان باورها’سلوك و عقايدي كه تشكيل يك جامعه را مي دهند تعريف كرد ايدئولوژي در سه معناي مهم بكار برده شد 1)اشاره به انواع بسيار مشخصي از باورها 2)براي اشاره به باور هايي كه به يك معني تحريف شده يا غير حقيقي هستند (متاثر از ماركسيسم ) 3 ) براي اشاره به هر مجموعه اي از باور ها ’شامل همه چيز ’از دانش علمي گرفته تا مذهب و معتقدات پيش پا افتاده در باب رفتار شايسه (گي روشه 1366 ’ص 105 ) همه ي ايدئولوژي ها چون غيريت پردازند ’هويت ساز نيز هستند ’ايجاد هر هويتي به معناي ايجاد حد و مرزي است " ايدئولوژي در واقع موجب باز گشت به خويشتن نه در معناي بازگشت به گذشته بلكه در معناي تاسيس خود و خويشتن جديد است والبته نيازمند آن است كه غير ودشمني بيابد و بسازد و در مقابل با آن غير به خود هويت بخشد (بشيريه1381ص 814) در ايران سكولاريسم با سقوط مصدق پايان نگرفت . در واقع ديكتاتوري جديد محمد رضا شاه بيش از مصدق سكولار بود . در دوره حكومت شاه سكولاريسم محبوبيت خود را از دست داد و اين نه تنها ناشي از سياست تهاجمي تروي بود بلكه به آن دليل نيز بود كه با نفوذ يا كنترل غربي همراه مي شد .همسويي سكولاريسم با نفوذ و كنترل غرب از عوامل مهم در موج احيا گري اسلام بود كه در ايران دهه ي1960 (1340 ) آغاز شد(روزن1379ص 21 ) روحانيون در فرايندهاي مربوط به جنبش هاي مخالف رژيم در قرن بيستم در ايران نقشي حائز اهميت داشته اند .اين موقعيت قوي روحانيون به واسطه چندين عامل تقويت شده است’استقلال مالي ’نظام گسترده ارتباطي كه با مردم دارند و اعتماد شديد توده به آنها .ريشه قدرت روحانيون به سلسله صفوي بر ميگردد كه اسلام شيعي را مذهب رسمي ايران اعلام كرد (در 1501)(2007 MANSOURIAN) ساختار مذهبي و جامعه ايراني و اسلام شيعي كه بعد از صفويه در ايران تثبيت شد موجبات تاثير هرچه گسترده تر ايدئولوژي اسلامي و تفسير انقلابي آيت ا.. خميني را فراهم كرد كه با تفسيري جديد اسلام غير سياسي را كنار زده و با استفاده از مفاهيم عاشورا و قياس جامعه ايراني و نبرد آنها با نظام شاهنشاهي با واقعه عاشورا تفسيري كاملا" انقلابي و كاملا" سياسي از اسلام ارائه داد به گونه اي كه اسلام شيعي به عنوان ايدئولوژي انقلابي بر ديگر ايدئولوژي ها (خاصه ماركسيسم لنينيسم حزب توده) چيره شد. عامل شتابزا وقتي شرايط بروز پديده انقلاب فراهم است يك واقعه لازم است تا نيرو هاي انقلابي آن را دستاويزي براي حركت انقلابي خود قراردهند ’ اگر اين عامل را علت غايي انقلاب بدانيم البته استدلا لي نا بخردانه است .(مانند اينكه كشته شدن وليعهد اتريش را علت بروز جنگ جهاني بدانيم).مي توان عامل شتابزاي انقلاب ايران را انتشار مقاله اي در روزنامه ي اطلاعات دانست.اين مقاله در تاريخ 17/10/57 در روزنامه اطلاعات توسط "احمد رشيدي مطلق"به چاپ رسيد.اين مقاله كه به آيت ا.. خميني توهين كرده بود جرقه اي بود كه باروت انقلاب را منفجر كرد ومرحله به مرحله پيش رفت تا به پيروزي انقلاب انجاميد ( 2007 mansourian ) نتيجه گيري با توجه به آنچه گذشت سعي بر آن داشتيم تا علاوه بر تشريح متغير هاي خود شواهدي را نيز در مورد آنها ارائه دهيم كه دال بر تاييد نقش آن ها در انقلاب باشند . همانطور كه مشاهده كرديم متغير هاي ساختاري "(توسعه’ ساختار دولت و نخبگان) با متغير هاي فرهنگي(ايدئولوژي’استحاله ارزش ) تلفيق شدند تا مدلي ارائه شود كه ساختار و فرايند را با هم تلفيق كنيم و علاوه بر عوامل ساختاري بر نقش عوامل فرهنگي نيز تاكيد شود. انقلاب ايران به عنوان آخرين انقلاب جهان داراي مشخصه هايي است كه آن را از بسياري جهات از ساير انقلاب هاي بزرگ جهان متمايز ميكند . چه از لحاظ ايدئولوژي انقلابي كه امري خلق الساعه نبود و با توجه به نياز هاي انقلاب توسط گروه نخبه ساخته نشد بلكه تفسيري بود از آنچه از قبل در جامعه ايراني موجود بود يعني اسلام شيعي. تفاوت مهم ديگر اين بود كه نشان داد صنعتي شدن و گسترش عقلانيت بوروكراتيك و ابزاري لزوما" به حذف دين از عرصه ي اجتماعي منجر نميشود. به خاطر اين ويژگي ها مدل تلفيقي ارائه شده را مدلي مناسب براي تبيين چند جانبه انقلاب ايران ميدانيم. فهرست منابع: فارسي 1-ابر كرامبي’ نيكلاس (1367) ” "فرهنگ جامعه شناسي" ترجمه حسن پويان نشر چاپخش 2-كوزر’لوييس (1378 )’’ "نظريه هاي بنيادي جامعه شناسي" .’ترجمه فرهنگ ارشاد نشر ني 3-كاتوزيان ’محمد علي(1366 ).’ "اقتصاد سياسي ايران" .’ترجمه محمد رضا نفيسي نشر پاپيروس 4-پين مايكل(1379 ).’ "بارت ’فوكو ’ آلتوسر" ترجمه پيام يزدانجو.’نشر مركز 5-فراتي ’ عبدالوهاب(1379 ).’ " رهيافت هاي نظري بر انقلاب ايران" .’انتشارات معارف 6-پروانه آبراهاميان(1377).’ "ايران بين دو انقلاب".’ ترجمه احد گل محمدي.’نشر ني 7-كدي’ نيك(1369) .’ "ريشه هاي انقلاب ايران".’ترجمه عبدالكريم گواهي.’نشر قلم 8-كوهن’استنفورد(1383 ).’ "تئوري انقلاب" .’ترجمه علي رضاطيب.’نشر قومس 9-ديگار’ژان پير.’هور كاد’برنارد.’ريشار’يان (1377) .’ "ايران در قرن بيستم" .’ترجمه عبدالرضا(هوشنگ) مهدوي.’نشر البرز 10-فورن’جان(1382).’ "نظريه پردازي انقلاب ها".’ترجمه فرهنگ ارشاد.’نشر ني 11-روزن ’باري(1379 ).’ "ايدئولوژي و نماد پردازي" .’ترجمه سياوش مريدي.’ 12-روشه گي(1366 ).’ "تغييرات اجتماعي" .’ترجمه منصور وثوقي ’نشرني 13-خداياري ’ناصر(1380 ) .’ "ايدئولوژي انقلاب ايران".’تبريز’انتشارات سالار 14-بشيريه’حسين (1381).’ "عقل در سياست " .’نشر ني لاتين 1.patrick’m.regan(2007)’"revolution:immunity for industrial domocraticies".’journal of political and military sociology’35’2.’pp 281-295 2.mansourian’hani ’ (2007) ; "iran: religious leader and opposition movement " ; journal Of international affairs ; VOL 61. 10 ; pp 219 -231 11111 # کارشناسان ارشد جامعه شناسی |