|
تهیه کننده: جمشید جوادی فر# مقدمه :نظم اجتماعی از موضوعات اساسی جامعه شناسی است .این موضوع از زمان پیدایش اولین سرچشمه های تفکر اجتماعی همیشه محل توجه اندیشمندان بوده است . در تفکرات اجتماعی قرون هجدهم و نوزدهم نیز در خصوص ماهیت استقرار نظم اجتماعی در جامعه ، اندیشه های متفاوتی وجود دارد
.لیکن نقطه نظرهای عمده ای در این خصوص به ویژه از زمان جنگ جهانی دوم در جامعه شناسی پیدا شده است که جایگاه خاصی دارد.بنابراین با توجه به اهمیت موضوع بر آن شدیم در این خصوص بحثی را آغاز کنیم. این بحث با عنوان مسئله نظم اجتماعی از کتاب نظم اجتماعی در نظریه های جامعه شناسی تألیف پیتر ورسلی ترجمه دکتر سعید معیدفر است.نویسنده بحث را از اندیشه های توماس مایز آغاز می کند. نویسنده آنگاه در جستجوی تبیین دقیق تری از نظم اجتماعی ، به چارچوب فکری دورکیم و ماکس وبر رجوع می کند و با نقد و بررسی آرای آنان بحث خود را در یک چارچوب جدید دنبال می کند ، و تحت عناوین نظام "system" ، کارکرد "function" ، ستیز"conflict" ، تغییر"change" ، قدرت"power" ، انحراف"deviance" ، قانون"rule" و کنش متقابل"interaction" ، تبیین های دیگری از مسئله نظم در جامعه را ارائه می کند. نویسنده در پایان ، از زاویه دید ، نظریه نابسامانی"Anomic Theory" ، نظریه برچسب زنی"Labelling Theory" ، و همچنین مکاتب کنش متقابل نمادی"Symbolic Interaction" و روش شناسی مردمی"Ethonmethodology" مسئله نظم اجتماعی را تحلیل می کند. در این مقاله بحث پیرامون نظم اجتماعی به دو صورت کلی بیان می شود ، نخست در اندیشه های متفکران جامعه شناسی و دوم در دیدگاهها و نظریه های جامعه شناسی. الف- مسئله نظم اجتماعی در اندیشه های متفکران جامعه شناسی؛ 1- الف- توماس هابز؛ به اعتقاد هابز انسان موجودی خودخواه است و صرفاٌ به ارضای امیال فردی علاقه مند می باشد. و بر این اساس روابط انسانی مبتنی بر اصل رقابت است.اما از طرفی ارضای امیال فردی نمی تواند با وجود هرج و مرج در جامعه امکان پذیر باشد.راه حل نهایی آن است که انسانها با یکدیگر هم آوازه شده و یک قرارداد اجتماعی را به وجود آورند.این قرارداد اساس ایجاد نظم اجتماعی در جامعه است.در ضمن برای اجرای قرارداد اجتماعی مورد توافق یک قدرت شهریاری "یک قدرت بیغرضانه ای که بر روابط بین افراد نظارت دارد" لازم است که از این قرارداد اجتماعی حراست کند. 2- الف- امیل دورکیم؛ از آنجا که دورکیم ریشه پدیده های اجتماعی را در محیط اجتماعی می جوید نه در نهاد انسان استدلالهایی از نوع هابز که معتقد است قرارداد اساس نظم اجتماعی است طرد نموده و معتقد است که قرارداد نمی تواند به عنوان اساس سازمان اجتماعی و نظم در نظر گرفته شود زیرا قرارداد وقتی می تواند وجود داشته باشد که قبل از آن جامعه سازمان یافته ای وجود داشته باشد،جامعه ای که مبتنی بر یک سری اصوت و قواعد اخلاقی است. به نظر دورکیم عنصر اصلی تداوم و حیات اجتماعی که علیرغم تغییرات در روابط ما و افرادی که سازنده آن است استمرار می یابد،نظم اخلاقی است،شامل مجموعه ای از قواعد که بر روابط اجتماعی حکم فرماست. دورکیم همچنین ادعا می کند که فرد یک موجود اخلاقی است،که بر اساس درست و نادرست،از خود عکس العمل نشان می دهد و از سر اقتضا یا از سر هراس از ضمانت بیرونی عمل نمی کند بلکه به خاطر اعتقاد درونی عمل می کند. 3- الف- ماکس وبر؛ وبر عقیده دارد که "بین سازمان ساختمان های اجتماعی و ماهیت تمایلات فردی،روابط نظام یافته ای وجود دارد." و این سخن حداقل نتیجه ای است که برای بحث ما دارد آن است که تمایلات انسانی در درون جمعه شکل می گیرد.فرد با قرار گرفتن در متن جامعه خویش و با درونی کردن ارزشها و ایستارهای آن،تمنّیانی متناسب با نیازهای جامعه خویش پیدا می کند.بنابراین نظم اجتماعی ریشه در سازمان جامعه و ایستارها و ارزشهای آن دارد،گرچه این امر منافی تمایلات و تمنیات فردی نیست،زیرا میان این دو،تناظر و ارتباطی سازمان یافته وجود دارد. ب- مسئله نظم اجتماعی در دیدگاه ها و نظریه های جامعه شناسی؛ 1- ب- دیدگاه کارکرد گرایان؛ کارکرد گرایی بی توجه به آنکه آیا نظم اجتماعی از خواست انسانها برای زندگی اجتماعی شروع شده یا جبر اجتماعی در ایجاد آن دخیل است،جامعه را در یک نظم مستقر یافته و به تحلیل ارکان اصلی این نظم می پردازد. وبه عبارتی اعتقاد دارند که جامعه مانند یک موجود زنده به صورت نظامی هماهنگ عمل میکند. کارکردگرایان در راستای تحلیل نظام اجتماعی،مفاهیمی مانند نقش یا کارکرد، انسجام و یکپارچگی،سازگاری و انطباق پذیری و ضرورتهای کارکردی را مطرح می سازند.از نظر آنها جامعه نظامی است متشکل از اجزایی که هر یک در بقا و استقرار نظام،نقش و کارکردی دارند. در این میان کارکرد برخی از اجزاء برای نظام از اهمیت بیشتری برخوردار است.تا آنجا که جامعه بدون کارکرد برخی از ارکان و اجزاء اصلی اش، یکپارچگی و انسجام اصلی خود را از دست می دهد و قادر به ادامه حیات نیست. از نظر کارکردگرایان اعضا و ارکان اصلی سازنده یک جامعه، نهادهای اجتماعی مانند اقتصاد، سیاست، خانواده، مذهب و تعلیم و تربیت و امثال آن هستند. بدون هریک از این نهادها و بدون سازگاری متقابل آنها دردرون نظام، جامعه ای در کار نخواهد بود و وجود هر یک از این نهادها برای بقاء و دوام جامعه الزامی است. از میان نهادهای اصلی جامعه، دو نهاد مذهب و دیگری قشربندی اجتماعی اهمیت بالایی دارند. 2- ب- دیدگاه تضاد و ستیز؛ در اندیشه نظریه پردازان مکاتب تضاد و انتقادی، بجای مفهوم نظم اجتماعی، بر تغییر اجتماعی تاکیید می شود و به همین دلیل عمدتاً به نقد اندیشه های اثبات گرایانه و بویژه کارکردگرایانه درباره نظم اجتماعی پرداخته اند. در واقع، بجای بحث از نظم اجتماعی و تبیین آن به شیوه های علمی رایج، مکانیزم های تحول و تغییر و نیز مشکلات اساسی نظریه اثبات گرایی و کارکردگرایی در تبیین نظم اجتماعی را مورد بحث و بررسی قرار داده اند. از سوی نظریه پردازان مکتب تضاد و انتقادی، انتقاداتی به شرح زیر به نظریه کاردکردگرایی وارد شده و نظم هنجاری مورد ادعای آنها مورد تشکیک قرار گرفته است: الف- نظریه کارکردگرا درباره نظم اجتماعی به عنوان نظریه ای محافظه کارانه است. ب- نظریه کارکردگرا اعمال قدرت در جامعه را ناچیز می انگارد. ج- نظریه کارکردگرا یک نظریه علمی که با حسن نیّت درصدد است امور را آنطور که هستند بشناسد نیست. بلکه یک ایدئولوژی است که سعی دارد اختلاف منافع طبقات را پشت ماسک اجتماع بپوشاند. د- نظریه کارکردگرا حداکثر، تحلیلی از تغییر بویژه، بویژه تغییری که متضمن تحول تدریجی کارکردهای خاص باشد ارائه می کند. ه- نظریه کارکردگرا به نقش قاطع نهادهای شکل دهنده شرایط مادی زندگی توجه نمی کند. و- نظریه کارکردگرا بیش از اندازه محدود و ملایم است. نظریه پردازان مکاتب ستیز و تضاد معتقدند : الف- جامعه، نظامی از بخش ها و اجزای مرتبط و به هم پیوسته نیست. ب- در جامعه نظمی هنجاری وجود ندارد، بلکه اشکال دیگر سازمان اجتماعی همیشه مانع تحقق هنجارها می شود. ج- میان قدرتمندان و ضعیف، نیات معین و مشترک وجود ندارد و ارزشهای حاکم بر جامعه ارزشهای مسلط قدرتمندان است. د- نهادهای سیاسی مستقر در نظم اجتماعی،نهادهای وابسته و اسبابی برای اعمال قدرت بر دیگرن به شمار می روند و ناشی از اراده توده های مردم نیستند. ه- بدلیل اختلاف منافع ریشه ای و عمیقی که بین گروه ها وجود دارد، اجماع یک حالت موقتی است و ستیز در جامعه شایع تر است. و- تحول انقلابی بیانگر تلاش به سوی ایجاد یک جامعه نوینی است که در آن بی عدالتی ها و نابرابری های نظام کهن از میان می رود. با این وصف، مکاتب تضاد و ستیز مدعی اند که بخاطر توانایی و ظرفیت های بالا در تحلیل تغییرات اجتماعی و تحلیل تغییرات سریع و ناگهانی بویژه تغییراتی که متضمّن ایجاد ارزش های اساسی جدید است، از نظریه کارکردگرایی امتیاز دارند. 3- ب- نظم اجتماعی در نظریه نابسامانی؛ در نظریه نابسامانی درباره مشکلات استقرار نظم اجتماعی در جامعه صحبت می شود. ربرت کی مرتون از نظریه پردازان این دیدگاه در تلاش برای ساختن نظریه ای برآمده که با اینکه نوعاً کارکردگراست، اما نشان می دهد که چطور انحراف می تواند بطور سازمان یافته ای توسط خود جامعه ایجاد شود. از نظر مرتون، یک گسستی بین اهداف و وسایل مشروع وجود دارد به این معنا که هدف که عبارت است از موفقیت مالی تقریباً مورد پذیرش و پیروی همگان است لیکن وسایل که عبارت است از راه موفقیت از طریق کار سخت بطور مساوی و برابر در جامعه توزیع نشده است و برای عده ای شانس بیشتری برای موفقیت وجود دارد. حاصل این عدم تجانس میان اهداف و وسایل که مرتون آن را "نابسامانی" می نامد، ایجاد فشار بر افراد برای بکار گرفتن شیوه های دیگری برای رسیدن به موفقیت است که با شیوه های مورد قبول جامعه فرق می کند. 4- ب- نظم اجتماعی در نظریه برچسب زنی؛ نظریه پردازان برچسب زنی مانند نظریه پردازان دیدگاه های ستیز عمدتاً استدلال های نظریه کارکردگرایی را درباره نظم هنجاری در جامعه مورد انتقاد قرار داده اند. به نظر آنها، استدلال کارکردگرایان مبنی براینکه مقررات تجلّی و نمود احساسات مشترک افراد جامعه هستند، اشتباه است. زیرا برای مثال در جامعه آمریکا، حتی در ارتباط با مقررات رسمی نیز نمی توان گفت که آن مقررات تجلیّات خودبخودی احساسات مشترک همه افراد هستند. روش قانون گذاری در آن جامعه پیچیده و بغرنج است. فعالیتهای گروههای فشار همراه با فعالیت متخصصین یا کسانی که منافع خاصی دارند منجر به تصویب قوانینی می شود که برای تمام افراد جامعه لازم الاجرا می شود و بنابراین، این قوانین بیانگر احساسات اکثریت کسانی که قانون برای آنها نوشته می شود نیست. از منظر نظریه برچسب زنی این نوع مطالعه، مطالعه مردمی که منحرف هستند و قانون خاصی را نقض کرده اند نیست، بلکه مطالعه مردمی است که از سوی افرادی، منحرف شناخته شده و محکوم به نقض قانون شده اند. 5- ب- نظم اجتماعی در دیدگاه کنش متقابل نمادی؛ نظریه پردازان کنش متقابل نمادی نیز عمدتاً استدلال های نظریه کارکردگرایی را درباره نظم هنجاری در جامعه مورد انتقاد قرار داده اند. ایراد اساسی این دیدگاه به کارکردگرایی درباره شیوه اجتماعی شدن و به اصطلاح کارکردگراها مفهوم درونی کردن ارزش ها و هنجارهای اجتماعی است. ایده مرکزی نظریه کارکردگرایی آن است که انسان یک عضو اجتماعی شده است، اما در واقع این مفهوم اشاره دارد به یک تصور اساساً بیش از حد اجتماعی شده تا آنجا که قدرت فرد را در تحقق حقوق فردی خودش ناچیز می شمارد. نظریه پردازان کنش متقابل نمادی، اجتماعی شدن فرد را به این معنا تکذیب می کنند. جرج هربرت میر، استدلال می کند که فرد یک مخلوق اجتماعی است که صرفاً وارد عرصه روابط اجتماعی با دیگران می شود و جامعه را در آنچه به اصطلاح مید "دیگران تعمیم یافته" نام گرفته درونی می سازد. از نظر نظریه پردازان کنش متقابل نمادی، مشارکت کنندگان در یک سازمان همین که پیروی از آن را ادامه می دهند آن سازمان را به شیوه خاصی در می آورند. بطر کلی، نظم اجتماعی از نظر نظریه پردازان کنش متقابل نمادی،حاصل فرآیند مستمر کنش متاقبل بین اعضای جامعه است، کنش متقابل میان کسانی که وضعیت ها را در نظر گرفته و به آنها عکس العمل نشان می دهند. 6- ب- نظم اجتماعی در دیدگاه روش شناسی مردمی؛ دیدگاه روش شناسی مردمی عمدتاً استدلال های نظریه کارکردگرایی را درباره نظم هنجاری در جامعه و نظم مبتنی بر مقررات رسمی و مرسوم در جامعه مورد انتقاد قرار داده است. روش شناسی مردمی مانند دیدگاه کنش متقابل نمادی با تحلیل کارکردگرایانه و با این نظر که رفتار صرفاً از طریق مقررات درونی شده انتظام می یابد، مخالف است. روش شناسی مردمی اهمیت مقررات در جامعه و تأکید بر این نکته که رفتار روزمره بر اساس مقررات سامان می یابد را تکذیب نمی کند. در واقع روش شناسی مردمی بیشتر متضمن فهم رفتاری است که به پیروی از مقررات انجام می شود تا درک مقرراتی که مورد تبعیت قرار می گیرند. هدف روش شناسی مردمی ارائه تحلیلی از شیوه هایی است که بر اساس آن، تجربه جهان به عنوان مکانی مبتنی بر نظم و قابل فهم و جهانی که در آن امور به شیوه های مورد انتظار و واضح اتفاق می افتد تولید می شود. به نظر روش شناسی مردمی فراهم آوردن نظم اجتماعی همان انتساب مفاهیم به وقایع است و ما از طریق رویه ها و روش هایی که افراد یک جامعه بکار می برند تا بتوانند بفهمند "آنچه را اتفاق می افتد" یا "آنچه را او دارد به ما می گوید" می فهمیم که در آن جامعه چگونه نظم اجتماعی برقرار می شود. نتیجه گیری: نویسنده در این کتاب موضوع نظم را به صورت متوالی و بر اساس یک توالی منظم تاریخی مطرح کرده است بدین ترتیب که ابتدا از یک سری اندیشمندان جامعه شناسی بحث آغاز شد و سپس نظریه کارکردگرایی مطرح شد و نظریه کنش متقابل نیز در این توالی، همزمان با این نظریه مطرح شد. و سرانجام روش شناسی مردمی در آخر این مبحث قرار گرفت. و از طرف دیگر نویسنده در پی آن است نشان دهد جامعه شناسی در حال حاضر تنوع فراوانی یافته و به شاخه های متعددی تقسیم شده و با مسائل بسیاری مواجه است. بنابراین جامعه شناسی وظایف بسیار متنوعی را پیش رو دارد و مسائل گوناگونی را باید حل کند. #دانشجوی ارشد جامعه شناسی
|