|
نویسنده: زهرا روزي بيدگلي  Sociology of modern patterns of thinking of women in Iran چكيده : تحولات سريع تكنولوژيك و به تبع آن تغييرات فرهنگي دو سدة اخير جهان توسعهيافته و تأثير آن بر جوامع ديگر از جمله جامعة ايران اذهان بسياري را متوجه خود ساخته است. هدف از اين پژوهش سنجش ميزان نوگرايي و بررسي عوامل مؤثر بر آن است. بررسي نظريههاي مكتب نوسازي حوزة توسعه مؤيد اين امر است كه برخي شرايط مانند ميزان شهرنشيني، صنعتي شدن، آموزش عمومي و سطح تحصيلات، ارتباطات، مشاركت اجتماعي، چگونگي اجتماعي شدن، پايگاه اجتماعي- اقتصادي فرد و ... رشد نوگرايي را در جوامع تسريع ميكند. فرد نوگرا نيز داراي ويژگيهايي مانند علمگرايي، پذيرش تجربيات جديد، پيشرفتگرايي، نگرشهاي مدني، جهاني و دموكراتيك، تساويطلبي، استقلالطلبي، ريسكپذيري و ... است.
روش پژوهش اسنادي و پيمايشي است و جامعة آماري زنان دبير شهر تهران ميباشند. 7/67 درصد زنان دبير مورد مطالعه داراي نوگرايي با ميزان بالا و 6/4 درصد در حد بسيار هستند و دو عامل طول مدت تحصيل و پايگاه اجتماعي با ميزان نوگرايي رابطة معنادار دارد.
واژههاي كليدي آموختن، تجدد، تحولات فرهنگي، تفكر نوين، زنان، معلمان مقدمه
در جامعة ايران واژههاي پيشرفت، رشد، توسعه، نوگرايي، تجدد، نوسازي، مدرن بودن، فكر نو داشتن و… سالهاست بين انديشمندان و روشنفكران رشتههاي مختلف به صورت تحليلي يا مكتبي مورد بحث و گفتوگو قرار گرفته است. وجه اشتراك اين مباحث وگفتوگوها در نگاهي به گذشته، چگونه بودهايم، در نگاهي به حال، چگونه هستيم و در نگاهي به آينده چگونه بايد باشيم، است. در نگاه به شرايط جديد طيفي از تقابل بين آنچه در گذشته بوده (سنت) و آنچه نو (مدرن ) است، ديده ميشود. تورن2 كشور ايران را جامعهاي ميداند كه مدت زيادي است كه در فرايند نوسازي قرار دارد. به نظر وي ايران ديگر جامعهاي صرفاً مذهبي نيست. يكي از مؤلفههاي نوسازي وضعيت زنان است كه در ايران به سرعت در حال دگرگوني است (تورن، 1382: 47).
اينكلس3 و اسميت4 نوسازي را نوعي فرايند اجتماعي- رواني ميدانند كه طي آن افراد نگرشها، ارزشها و عقايد مدرن را كسب ميكنند (ازكيا، 1377: 24). به نظر اينكلس خصوصيت برجستة انسان نو دو جنبه دارد: يكي دروني كه به وجهه نظرها، ارزشها و احساسات او و ديگري به محيط وي بازميگردد (ازكيا، 1377: 110).
گام نهادن در راه نوسازي زماني موفق خواهد بود كه نگرش ها و ارزشهاي متناسب با احراز فرايند توسعه تحول يافته باشد و همه، اعم از زنان و مردان، فرصت تجربة اين فرايند را داشته باشند. به نظر گيدنز5 در جوامع جديد، زنان فرصت آن را دارند در طيف وسيعي از زمينههاي گوناگون، شانس خود را بيازمايند. از آنجايي كه زنان بايد هويت قبل و تثبيتيافتة خود را به ميزاني بيش از مردان از دست بدهند دوران تجدد را به طرزي كاملتر ولي تناقضآميزتر تجربه ميكنند (گيدنز، 1378: 154).
با وجودي كه داشتن تفكر مناسب با زمان، داراي مرز جنسيتي نيست بايد توجه داشته باشيم، وجود آن در بين زنان يك جامعه به ويژه اگر در موقعيت انتقال آموزش و تربيت رسمي يك جامعه باشند اهميتي بارز دارد چرا كه:
- زنان نيمي از جمعيت جامعه را تشكيل ميدهند؛
- زنان مربي و تربيتكننده هر دو نيمة جمعيت هستند؛
- زنان فعال در حوزة فرهنگي عهدهدار تربيت رسمي مربيان نسلهاي آينده كه خود نيمي از جامعه و تداومبخش نسلهاي بعدي خواهند بود هستند.
- زنان فعال در حوزة فرهنگي بيش از نيمي از شاغلين آموزش و پرورش را نيز تشكيل ميدهند. نوع تفكر و نگرش و ميزان توانايي آنان در پرورش نسلي كه به آنها سپرده شده است، تأثير بهسزايي دارد.
با توجه به اهميت موضوع، هدف پژوهش حاضر عبارت است از:
1)جامعة ما در فرايند نوسازي چه مراحلي را پشت سر گذارده است؟
2)به لحاظ نظري يك جامعة مدرن و افراد داراي تفكر مدرن داراي چه ويژگيهايي هستند و كدام عوامل در ميزان و چگونگي تفكر مدرن در جامعه مؤثر است؟
3)زنان فعال در حوزة فرهنگي (دبيران شهر تهران) داراي چه ميزان تفكر مدرن ميباشند و علل و عوامل مؤثر بر اين ميزان كدام است؟
پيشينة تاريخي نوسازي در ايران
مطالعات تاريخي نشان ميدهد جامعة ايران دير زماني است كه با مدرنيته و نوسازي روبه رو شده است و اين رويارويي اگرچه در ابتدا بسيار كند بوده اما همواره به شكل ديالكتيكي بين سنت و تجدد در جامعه، جريان داشته است. با مروري مختصر، عوامل مؤثر بر نوسازي در چهار دورة تاريخي قاجار، پهلوي اول، پهلوي دوم و جمهوري اسلامي در ايران سعي مي شود كه ويژگيهاي اين دوران در رابطه با نوسازي جامعه مشخص شود. تشكيل دولت متمركز قاجار در سال 1165 هجري شمسي (1789 م.) با دورهاي كه انقلاب صنعتي در انگلستان آغاز شده بود و انقلاب سال 1789 فرانسه به وقوع پيوسته بود مصادف بود. در همين زمان بود كه مبادلة فرهنگي در سطوح خواص ميان ايران و اروپا به تدريج افزايش يافت (كاظمي، 1376: 24). ارتباط با غرب در آن زمان يعني ارتباط با فرهنگ مادي و غيرمادي جديدي كه بهزودي جامعه را متأثر ميسازد. در دورة قاجار ديدگاههاي سنتي و استبدادي بر جامعه حاكم بوده است، با اين حال برآيند تغييرات و تحولات اين دوره، شرايطي است كه مولود نگرشهايي نو ميباشد، كه تأثير آن را در خواستهاي روشنفكران آن دوره به وضوح ديده مي شود.حكومت قانون، قانون اساسي، ضرورت ايجاد مجلس، آزادي بيان و عقيده، آزادي مطبوعات، ضرورت آموزش به شيوههاي جديد، اصلاحات اداري و… از خواستهاي روشنفكران در اين دوره بود. بروز چنين خواستهايي خود نشاندهندة ميزاني از كشش جامعه به سوي نوسازي و نوگرايي است. با اين حال، جامعه داراي ضعفهايي در عوامل پيشبرندة توسعه مانند شهرنشيني، صنعت، ميزان باسوادي، وسايل ارتباطي، نهادها و سازمانهاي جديد و …ميباشد.
مؤلفههاي مؤثر بر نوسازي و ايجاد شخصيت مدرن در دورة پهلوي اول نسبت به دورة قاجار از رشد قابل توجهي برخوردار است. در مجموع رشد جمعيت، رشد ميزان شهرنشيني، رشد رسانههاي اطلاعاتي، ايجاد سازمانهاي مختلف كشوري و اداري، ايجاد مراكز آموزشي در مقاطع و سطحهاي مختلف، ايجاد دانشگاهها (دانشكدة علوم، دانشكدة كشاورزي، دانشكدة ادبيات، دانشكدة حقوق، مدرسة طب، دارالمعلمين و مركز تربيت معلمين تهران)، راهآهن، بانك، نظام اداري جديد، ايجاد مقدار زيادي راههاي شوسه، رشد تعداد وسايل نقليه، رشد مجلات و هفتهنامهها، سينما، ايجاد كارخانجات و صنايع جديد، ارتباط بيشتر با جوامع غربي و… از جمله فعاليتهايي است كه اگرچه برخي از قبل آغاز شده بوده، اما در اين دوره رشد و گسترش كمي و كيفي مييابد (افضلي، 376 : 79-72). در سال تحصيلي 1314-1313 قريب 42600 دختر در دبستانها و 3هزار دختر در دبيرستانهاي ايران مشغول به تحصيل هستند. گذشته از دانشكدة مامايي و دانشسراهاي دخترانه و هنرستان نسوان و… در شهريور 1315 بانوان به دانشكدة طب نيز راه يافتند. بسياري نيز به خرج دولت و يا اقوامشان براي تحصيل راهي كشورهاي غربي شدند (رازي، بيتا: 663). بر اين اساس مي توان گفت كه زنان در اين دوره از آزادي عمل بيشتري نسبت به گذشته برخور شدند.
در دورة پهلوي دوم شاهد رشد شاخصهاي توسعه مانند ميزان شهرنشيني، ميزان باسوادي، رشد وسايل ارتباطي و ارتباط جمعي، رشد تحصيلكردگان دانشگاهي و … هستيم. رشد شهرنشيني در فاصلة سالهاي 1335 تا 1355 از 31 درصد به 3/47 ارتقا مييابد. سوادآموزي در فاصلة سالهاي 1335 تا 1355 به سه برابر افزايش يافت و فارغالتحصيلان دانشگاهها از 17250 نفر در سال 1350-1349به حدود 45هزار نفر در سال تحصيلي 1356-1355رسيد (رزاقي، 1367: 527). طي سالهاي پاياني پهلوي دوم (1356-1352) جلب خدمات زنان در مشاغل آموزشي مورد توجه قرار گرفت به طوري كه تعداد كاركنان زن در آموزش و پرورش در پايان اين دوره به دو برابر ابتداي برنامه رسيد و در مجموع 6/48 درصد مشاغل آموزش و پرورش به زنان اختصاص يافت (صابر، 374 : 153). بين سالهاي 1355-1345، درصد گيرندههاي تلويزيون از 8/3 درصد به 69 درصد و تعداد مسافرين ساليانه به خارج از كشور از حدود 100هزار نفر به نزديك 550هزار نفر رسيد (رفيع پور، 1377: 72).
ميتوان گفت حكومت پهلوي به يك حساب و در گونهشناسي دولتها، دولتي غربگرا و مدرن بود كه حاكميت رسمي تحولات و فرايندهايي را طي چند دهه نمايندگي ميكرد. اين تحولات را ميتوان با نام «رشد با الگوي مدرنيتة غربي» دانست. در دهة اول تا پنجاه و به ويژه دو دهة پاياني، ايران در عرصة نهادهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي روندي از پيشرفت و نوسازي را طي كرد كه حتي موجب خروج كشور از موقعيت كاملاً حاشيهاي شد (فراستخواه، 1379: 8). در اين دوره زنان حضور و مشاركت اجتماعي بيشتري در بخشهاي گوناگون دارند. گسترش پرشتاب عرضه و تقاضاي علم، تكنولوژي و آموزش عالي فرايندهاي رشد و توسعهاي هستند كه بر جامعه سخت تأثير گذاشتهاند و حوزة اجتماعي حضور زنان و مردان را وسعت ميدهند. وسعت تحولات (جمعيت، شهرنشيني، گسترش وسايل ارتباط جمعي، گسترش سازمانهاي مدرن و…) در بعد زمان و مكان تا حدي خارج از تحمل فرهنگي جامعه و در تضاد با ارزشهاي سنتي ميباشد.
بنو عزيزي كه انقلاب ايران را بررسي كرده است بر اين اعتقاد است كه ايران در دهة 1970 تجربة يك نوسازي گسترده مشتمل بر صنايع بزرگ، رشد شهرنشيني، گسترش آموزشهاي رسمي و رشد وسايل ارتباط جمعي را پشت سر گذارده است (سو، 1380: 97).
بعد از پيروزي انقلاب، به عنوان يك پديدة اجتماعي در هم شكنندة ساختارهاي اجتماعي، پيامدهاي جنگ، وضعيت اقتصادي ناشي از شرايط جهاني و منطقهاي، تحريم ها، رشد فزاينده جمعيت 9/3 درصد در دهة شصت)، افزايش بيروية شهرنشيني، فرهنگ با تقابل ارزشي به وجود آمده به نفع سنت كنار آمد. نقشهاي اجتماعي به ويژه نقش زنان تعريفي تازه به خود گرفت و مشاركت اجتماعي در حوزههاي مختلف، تحت تآثير پيامدهاي انقلاب، جنگ، تغيير ارزشها و… قرار گرفت.
پس از تجربة يك دهه تحولات سياسي و فرهنگي اين دوره، تعريف مجددي از نقش اجتماعي زنان و تواناييهاي آنان به عمل آمد. در اين دوره شاهد افزايش مشاركت و حضور زنان در عرصههاي اجتماعي هستيم. فزوني سهم زنان در آموزش متوسطه و آموزش عالي را شاهد هستيم (فراستخواه، 1379: 97). از جمله تحولات مثبت نهادي در دهة دوم جمهوري اسلامي ميتوان به موارد زير اشاره كرد: رشد شاخصهاي توسعهاي از قبيل اميد به زندگي (از 6/61 سال در 1367 به 6/70 در سال 1376 رسيد)، رشد ميزان باسوادي به ويژه براي زنان (از 3/46 درصد در سال 1367 به 67 درصد در سال 1376 رسيد)، رشد كتابخانههاي عمومي (از 486 واحد در 1367 به 1147 واحد در 1376). (فراستخواه، 1379: 29)
عدم توازن رشد شاخصها در سطح ملي، بيرويه بودن نرخ رشد شهرنشيني تا حد بالاي 60 درصد، تداوم سهم اندك نرخ فعاليت اقتصادي زنان (3/14 درصد)، عدم توازن برخورداري استانها از محصول نهايي رشد، نهادي نشدن ثبات در سياستگذاري و اجرا و عدم تحقق پيشبينيهاي برنامهاي، عدم درك نهادين تحولات ساختار جمعيتي، فرهنگي و سياسي و مشاركتجوييهاي آن، عدم توجه نهادين و موزون به مقتضيات توسعة تدريجي و قانونمندي سياسي و فرهنگي پا به پاي توسعة اقتصادي-اجتماعي را در اين دوره ميتوان از جمله تحولات منفي دانست. (فراستخواه، 1379: 29)
جامعة ايران در فرايند نوسازي از دوران قاجار (150 سال اخير) تاكنون فراز و نشيب هايي را تجربه كرده است كه در برخي مؤلفه هاي اساسي نوسازي مانند آموزش موفقيت هاي چشمگيري كسب كرده است ولي در برخي مؤلفه هاي ديگر مانند فعاليت اقتصادي زنان در بازار كار رشد نداشته است. در حقيقت جامعة ايران شاهد عدم توازن در رشد شاخص هاي نوسازي در اين دوران بوده است.
چارچوب نظري
بحث در مورد توسعهيافتگي جوامع به صورت فراگير از دهة پنجاه ميلادي آغاز و مبناي پيدايش نظريههاي توسعه از جمله نوسازي توسعه گرديد. مكتب نوسازي توسعه را ميتوان محصول سه رويداد تاريخي مهم پس از جنگ جهاني دوم دانست. ظهور ايالات متحده در حكم يك ابرقدرت، در حالي كه جنگ جهاني موجب تضعيف ساير كشورهاي غربي (بريتانياي كبير، فرانسه و آلمان) شده بود. گسترش جهاني كمونيسم كه نفوذ خود را از شوروي نه تنها در اروپاي شرقي بلكه حتي در چين و كره در آسيا گسترش داده بود. تجزية امپراطوريهاي استعماري اروپا در آسيا، آفريقا و امريكاي لاتين كه موجب ظهور شمار بسياري از كشور- ملتهاي جديد در جهان سوم گرديد (سو، 1380: 29).
انديشمندان در اين دوره بر پاية انديشة جامعهشناسان كلاسيك نظريههاي نوسازي را مطرح كردند. ديدگاه نوسازي را ميتوان در قالب سه حوزة نظري (اجتماعي، رواني و اقتصادي) مطرح كرد (ازكيا، 1377: 94). برخي نظريهپردازان نوسازي را نيز برحسب وجوه تفاوت آن، به دو ديدگاه نظريههاي نوسازي اوليه و نظريههاي نوسازي جديد دستهبندي ميكنند. به طور كلي ميتوان مهمترين ويژگي هاي تفكر اين انديشمندان را چنين ارائه كرد كه:
كانون توجه مكتب نوسازي اوليه توسعة جهان سوم است. سطح تحليل آنها كشوري و ملي است و متغيرهاي عمدة مورد بررسي آنها عوامل دروني مانند ارزشهاي فرهنگي و نهادهاي اجتماعي است. مقتضيات سياسي اجراي برنامه هاي نوسازي را به عنوان يك عمل كاملاً مفيد براي جوامع مطرح مي كند. اين اصول بعدها در مكتب نوسازي جديد هم كماكان باقي ميماند. اما در زمينة سنتها مكتب نوسازي اوليه، سنت را در مقام مانع توسعه و مسير توسعه را مسيري يكطرفه به سمت الگوي غربي ميشناسد. در حالي كه مكتب نوسازي جديد به سنت در مقام عاملي كه ميتواند نقشي مثبت در توسعه داشته باشد، مينگرد. مكتب نوسازي جديد به مسيرهاي متعدد و چندسويه براي توسعه معتقد است. عوامل بيروني و تأثير آن بر نوسازي از ديگر عواملي بود كه در مكتب نوسازي اوليه تا حدي مورد غفلت قرار گرفت و مكتب نوسازي جديد اين عوامل را نيز مورد توجه قرار داده است (سو، 1380 :81-79).
در اين پژوهش از انديشمندان مكتب نوسازي به بررسي آرا اينكلس، لرنر6، اورت هيگن7، هوزليتز8، ايزنشتاد9، شارما10، وانگ11، ديويس12، بنو عزيزي13 و گيدنز پرداخته مي شود. برآيند نظرات مطرحشده نشان ميدهد برخي شرايط و عوامل مستقيم يا غيرمستقيم پيشبرندة يك جامعه به سوي نوسازي است. براي مثال شهر و شيوة زندگي در شهر و امكاناتي كه از طريق اين نوع زيستن- به فرد امكان نوگرا بودن را ميدهد- در مجموعه آرا از اهميت خاصي برخوردار است. به نظر هوزليتز، شهرها در جايگاه مكان هستهاي و اصلي در كشورهاي در حال توسعه در آنچه انطباق با شيوههاي جديد، تكنولوژي جديد، فرضهاي جديد، الگوهاي توليد و نهادهاي اجتماعي جديد است، موفقتر هستند (اينكلس، 1976: 218). اينكلس و اسميت نيز بر اين عقيدهاند كه شهر ميتواند تأثير قوي بر بروز يك فرد نوگرا داشته باشد. همچنين پژوهشهاي انجامشده توسط اينكلس و اسميت نشان ميدهد، منشأ شهري داشتن (متولد شهر) و تعداد سالهايي كه فرد در شهر زندگي ميكند و در معرض زندگي شهري است ارتباط قوي با امتياز نوگرايي افراد دارد (ازكيا،1377: 112). لازم به ذكر است تجربة شهرنشيني به خودي خود تأثير مستقيم كمي بر كل شاخص نوگرايي دارد اما تجربة شهرنشيني تأثيرات غير مستقيم قوي بر ويژگي هاي نوگرايي دارد. تأثيرات غيرمستقيم را اينكلس و اسميت تأثيرات بهواسطة ارتباطات با متغيرهاي ديگر مانند وسايل ارتباطي، آموزش رسمي، تجرةه كاري و مانند آن معني ميكنند (اينكلس، 1976: 227).
در زمينة تأثير وسايل ارتباط جمعي، پژوهش اينكلس و اسميت مطالعات لرنر را كه در كتاب گذار از جامعة سنتي به نقش مركزي وسايل ارتباط جمعي تأكيد كرده بود، تأييد كرد. آنها با استفاده از شاخص وسايل ارتباط جمعي دريافتند كه رابطهاي كاملاً قوي و منظم بين در معرض وسايل ارتباط جمعي بودن و مدرن گرايي فردي14 وجود دارد (اينكلس، 1976: 145). آموزش رسمي نيز از ديگر مؤلفههاي مورد تأكيد بسياري است. مككلهلند15 ميل و نياز به پيشرفت را يك ويروس ذهني ميداند كه رشد و توسعه آن به رشد و توسعه اقتصادي هم در جوامع گذشته و هم در جوامع مدرن ميانجامد. مككلهلند در خصوص شرايط اجتماعي مؤثر در نياز به مؤفقيت به عواملي چون آموزش در خانواده، طبقة اجتماعي والدين، تحرك اجتماعي و ايدئولوژي اشاره ميكند. وي براي تقويت اين ويروس ذهني به ضرورت آموزش عالي زنان در كنار آموزش مردان اشاره دارد (ازكيا، 1377: 113). مشاركت اجتماعي نيز از گزينههاي مورد تأكيد است كه بيش از همه لرنر به عنوان يكي از سه ويژگي اساسي(همدلي، تحرك و مشاركت بالا) كه هستة مركزي شخصيت نوسازي شده را تشكيل ميدهد، مورد توجه قرار داده است. به نظر وي بسط و گسترش رسانههاي گروهي، سوادآموزي و ارتقاي سطح تحصيلات، شهرنشيني و مشاركت مهمترين عناصر و متغيرهايي است كه در ظهور تحرك ذهني و آمادگي انسان ها براي نو شدن مطرح است (ازكيا، 1377: 108).
سنجش ميزان نوگرايي افراد از ديگر فعاليتهاي انديشمندان مكتب نوسازي است. در اين راستا اينكلس و اسميت مقياس سنجش نوگرايي را تهيه كردند. شارما نيز با توجه به پژوهشهاي انجامشده تا آن زمان مقياسي جهت سنجش ميزان نوگرايي افراد تهيه كرد. مقياس شارما، مجموعهاي از شاخصهاي مورد تأكيد اينكلس، لرنر، هيگن، مككلهلند و ديگر اهالي مكتب نوسازي توسعه است. در مفهوم توسعه، شارما به رشد در ابعاد فيزيكي، رواني، اجتماعي و فرهنگي توجه ميكند. رشد در بعد فيزيكي زندگي به افزايش اميد به زندگي و بهداشت مناسب و افزايش سلامت نوزادان و نرخ مرگ و مير عمومي دلالت دارد. رشد در مشخصات رواني، ايده رضايت از زندگي ـ سلامت ذهني ـ را شامل ميشود كه تعادلي بين اهداف زندگي مادي و غيرمادي و بين ارزشهاي ابزاري و سنتي جامعه برقرار ميكند. بنابراين ويژگي رواني زندگي در ارتباط با ويژگي اجتماعي زندگي ميباشد (شارما، 1986: 15). شارما جامعهاي مدرن را جامعهاي عقلاني ميداند كه عقلانيت در تمام سطوح گوناگون اجتماعي، سياسي و فرهنگي وارد شده است. شارما عقلانيت را در سه مفهوم اوليه، علمي و كاربردي ميداند. عقلانيت در مفهوم اوليه به استفاده از دليل به عنوان عاملي مسلط در عمل فردي اشاره دارد. عقلانيت علمي به تعهد به قانون و عقلانيت در مفهوم كاربردي آن، به كارگيري وسايل مناسب براي دستيابي به اهداف تجربي معين از ديدگاه فاعل و ناظر كنش اطلاق ميشود (مهدي زاده،1380: 97-96).
برآيند نظريههاي مورد بررسي نشان ميدهد برخي شرايط و عوامل مانند رشد شهرنشيني، صنعتي شدن، رشد ميزان باسوادي، آموزش، آموزش عالي و سطح تحصيلات، پايگاه اجتماعي، چگونگي جامعهپذيري، بوروكراتيزه شدن، ارتباطات (اعم از حمل و نقل، پست و… ارتباطات رسانهاي كتاب، راديو، تلويزيون و… )، ايدئولوژي و… ميتواند مستقيم و يا غيرمستقيم پيشبرندة يك جامعه به سوي نوسازي باشند. افراد نوگرا نيز داراي ويژگيهايي مانند علمگرايي، پذيرش تجربيات جديد، پيشرفتگرايي، نگرشهاي مدني، جهاني، دموكراتيك، تساويطلبي، استقلالطلبي، ريسكپذيري و… هستند.
هدف اين پژوهش سنجش ميزان نوگرايي و بررسي عوامل مؤثر بر آن در ميان زنان فعال در حوزة فرهنگي شهر تهران است. ميزان نوگرايي را از بين شاخصهاي ارائهشده بر اساس شاخصهاي ، علمگرايي، تساوي طلبي، نگرش جهاني، پيشرفتگرايي (برنامهريزي)، استقلالطلبي، نگرش مدني، نگرش دموكراتيك، ريسك پذيري، پذيرش تجارب جديد ميسنجيم.
1. علم گرايي (Scientific Orientation): تمايل به فهم دنيا بر پاية نقش مدارك علمي و تحقيقي به جاي خرد دوران گذشته.
2. تساوي طلبي (Egalitarian Orientation): التزام عقلاني است به اصل تساوي حقوق و پايگاه انساني، بدون قائل شدن هر نوع تبعيض بر پاية جنبه هاي منسوب به جنس، قوم و…
3. نگرش جهاني(Universalistic Orientation): نگرشي است به سوي ترجيح هنجار هاي غير شخصي در اجراي نقش هاي عام فراتر از وفاداريهاي ويژه به خويشاوندان، دوستان و …
4. پيشرفت گرايي (Achievement Orientation): نگرش مثبت به غلبه بر تقدير گرايي است. تمايل به موفق شدن و باور به مفيد بودن برنامه ريزي.
5. استقلال طلبي (Indipendence Orientation): نگرشي به سوي آزادي از اجبارهاي ساختار اقتدار سنتي است كه نتيجة آن عدم همنوايي با چنين هنجارهايي است.
6. نگرش مدني(Civic Orientation): تمايل به كسب اخبار ملي و بين المللي است و آگاهي از مسائلي كه ملت و اجتماع بين المللي با آن مواجه است و كوشش براي شكل دادن و تمركز افكار روي موضوعات مختلف.
7. نگرش دموكراتيك(Democratic Orientation): نگرش مثبت به حفظ و رعايت حقوق و آزادي هاي مدني و سياسي براي همة افراد و گروه هاي جامعه و وجود فرصتهاي مساوي براي همه در مشاركت آزادانه در ارزشهاي آنجامعه.(مهديزاده، 1380: 95-96)
8. ريسك پذيري(فرهنگ خطر كردن Risk culture) ): يكي از وجوه اساسي فرهنگ تجدد كه به موجب آن آگاهي از خطر هاي احتمالي به صورت ابزاري براي تسخير و آباداني آينده در مي آيد.
9. پذيرش تجارب جديد: به منظور پذيرش وامتحان تجارب جديد در برابر تجارب گذشته.( گيدنز،1378: 325)
عوامل موثر بر ميزان نوگرايي بر اساس آنچه از نظريات و ادبيات موجود به دست آمد در قالب فرضيه هايي بررسي ميشود. نوگرايي متغير وابسته و متغيرهاي پايگاه اجتماعي، منشاء شهري يا روستايي داشتن، طول تحصيل، طول تدريس(اشتغال)، ميزان استفاده از وسائل ارتباط جمعي و مشاركت اجتماعي به عنوان متغير هاي مستقل ميباشند.
1.منشأشهري يا روستايي داشتن با ميزان نوگرايي فرد رابطه دارد . با توجه به دسترسي و برخورداري بيشتر از امكانات اجتماعي در شهرها و ارتباط يافتن فرد با امكاناتي نظير تحصيلات، وسايل ارتباط جمعي و كار هاي كارخانهاي انتظار مي رود افرادي كه داراي منشا شهري هستند از ميزان بالاتري از نوگرايي برخوردار باشند.
2.پايگاه اجتماعي-اقتصادي با ميزان نوگرايي فرد رابطه دارد. پايگاه اجتماعي و اقتصادي فرد نيز از متغير هاي تعيين كننده در ميزان دسترسي فرد به امكانات مادي و فرهنگي مي باشد. بنابر اين با دسترسي بيشتربه اين امكانات كه حاصل بالا رفتن طبقه اجتماعي فرد مي باشد، انتظار مي رود ميزان نوگرايي فرد در سطح بالاتري قرار گيرد.
3.ميزان تحصيلات با ميزان نوگرايي فرد رابطه دارد. افزايش تحصيلات فرد را در ارتباط با جهان جديد، كشفيات، اختراعات، نوآوري ها، اخبارو اطلاعات و نگرش هاي جديد قرار ميدهد.
4.طول مدت اشتغال (تدريس) با ميزان نوگرايي فرد رابطه دارد. با بالا رفتن سالهاي اشتغال فرد، ارتباط فرد با محيط خارج از خانه افزايش مييابد و بيشتر در معرض تغييرات اجتماعي قرار ميگيرد.
5.ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي با ميزان نوگرايي فرد رابطه دارد. وسايل ارتباط جمعي با تاثير گذاري بالا، بخش وسيعي از زمان و فضاي ذهن افراد را در اختيار خود مي گيرد.
6.مشاركت اجتماعي با ميزان نوگرايي فرد رابطه دارد. هرچند كه مشاركت اجتماعي خود به نوعي محصول جامعة مدرن مي باشد اما با افزايش مشاركت اجتماعي فرد بيشتر در معرض برخورد با نهاد هاي اجتماعي، گروه ها و افراد قرار مي گيرد و از امكان بالاتري براي تغيير و نو شدن برخوردار مي گردد.
روش پژوهش
در اين پژوهش از روش كتابخانه اي و پيمايشي استفاده شده است. بخش پيمايشي به سنجش ميزان نوگرايي زنان دبير شهر تهران از طريق نه شاخص ارائه شده انجام شده است. براي سنجش ميزان نوگرايي دبيران با توجه به شاخصهاي استخراج شده از نظريات نوسازي مورد استفاده از طيف ليكرت استفاده شده است. بررسي عوامل مؤثر بر ميزان نوگرايي توسط آزمون فرضيههاي پژوهش انجام شده است.
جامعة آماري و جعيت نمونه پژوهش
جامعة آماري اين پژوهش زنان دبير دبيرستانهاي شهر تهران مي باشند. حجم نمونه با استفاده از فرمول كوكران و با توجه به تعداد كل زنان دبير تهران260 نفر تعيين شد. دبيران از بين نواحي آموزش و پرورش، نواحي 2 و7 و 16 به تصادف انتخاب شدند. جمعيت نمونه محاسبه شده (260 نفر) به نسبت تعداد دبيران نواحي منتخب سهميه بندي شده است.
يافته هاي پژوهش
معرفي جامعة مورد بررسي
ميانگين سني دبيران در كل نواحي 38 سال و به تفكيك نواحي 2و7و16 به ترتيب 78/ 40و 56/38و 08/35 سال مي باشد. 4/75 درصد دبيران متأهل هستند و 8/20 درصد آنها مجرد و بقيه در شرايط همسر فوت شده، مطلقه، و زندگي جدا از هم هستند. از لحاظ منشا شهري يا روستايي داشتن 9/96 درصد دبيران متولد شهر هستند و 2/96 دبيران تا 15 سالگي خود را در شهر گذرانده اند. تنها 11/3 درصد در روستا به دنيا آمده اند و 8/3 درصد نيز 15 سال نخست زندگي خود را در روستا گذرانده اند. آماره هاي شاخص نوگرايي | تعداد گويه | 34 | ميانگين نظري | 102 | | كمترين امتياز نظري | 34 | ميانگين تجربي | 76/122 | | كمترين امتياز تجربي | 80 | ميانه | 124 | | بيشترين امتياز نظري | 170 | نما | 124 | | بيشترين امتياز تجربي | 157 | انحراف معيار | 19/13 | توزيع درصدي پاسخگويان بر حسب شاخصهاي نوگرايي به تفكيك نوع جهتگيري نوع جهت گيري | بسيار پايين | پايين | متوسط | بالا | بسيار بالا | فاصله گويه | ميانگين | ميانه | پيشرفت گرايي | - | 5 | 2/44 | 5/43 | 3/7 | 5-25 | 76/15 | 16 | علم گرايي | - | 1/3 | 2/26 | 4/45 | 4/25 | 6-30 | 30/21 | 22 | استقلال طلبانه | - | 2/9 | 25 | 8/45 | 20 | 4-20 | 47/13 | 13 | تساوي طلبانه | - | - | 20 | 3/57 | 7/22 | 5-25 | 70/18 | 18 | دموكراتيك | - | 1/3 | 5/11 | 6/24 | 8/60 | 2-10 | 45/8 | 9 | جهاني | 4/0 | 9/1 | 3/12 | 8/25 | 6/59 | 3-15 | 68/12 | 14 | مدني | 8/0 | 1/3 | 20 | 6/39 | 5/36 | 4-20 | 03/15 | 15 | پذيرش تجارب جديد | - | 4/0 | 5/3 | 2/31 | 65 | 3-15 | 78/12 | 13 | ريسك پذيري | 9/6 | 3/32 | 8/40 | 8/13 | 2/6 | 2-10 | 19/5 | 5 | شاخص نوگرايي | - | 2/1 | 5/26 | 7/67 | 6/4 | 34-170 | 7/122 | 124 |
ميانگين سابقه تدريس جمعيت نمونه مورد بررسي14 سال و به تفكيك نواحي 2و7و16 به ترتيب 7/16و09/15و8/10 ميباشد. 8/75 درصد زنان دبير داراي مدرك كارشناسي و 5/8 درصد داراي مدرك كارشناسي ارشد و مابقي ديپلمه يا داراي مدرك كارداني هستند. 6/49 درصد جمعيت تحصيلات علوم انساني، 8/40 درصد نيز تحصيلات علوم پايه (شامل شيمي،رياضي،فيزيك،زيست شناسي) و مابقي (حدود 10 درصد) در ساير رشته ها تحصيل كرده اند.
ميزان نوگرايي زنان دبير شهر تهران
شاخص نوگرايي در اين پژوهش از تركيب نه زير شاخص علم گرايي، تساويطلبي، نگرش جهاني، پيشرفت گرايي، استقلال طلبي، نگرش مدني، نگرش دموكراتيك، ريسك پذيري و پذيرش تجارب جديد به دست آمده است. هر كدام از زيرشاخص هاي مذكور از گويه هايي تشكيل شده است كه جمع امتياز گويه هاي هر زيرشاخص ميزان نوگرايي را مشخص مي كند.
توزيع زنان دبير بر حسب شاخص نوگرايي | نوگرايي | فراواني | درصد فراواني | | نوگرايي خيلي كم | 0 | 0 | | نوگرايي كم | 3 | 2/1 | | نوگرايي متوسط | 69 | 5/26 | | نوگرايي زياد | 179 | 7/67 | | نوگرايي خيلي زياد | 12 | 6/4 | | جمع | 260 | 100 |
شاخص علم گرايي به وسيله 6 گويه كه اكثرا ميزان پايبندي افراد به خرافات را نشان مي داده، اندازه گيري شده است، مثل "آسيب رساندن به گربه سياه شوم است" يا "به هم زدن قيچي باعث دعوا مي شود". شاخص تساوي طلبي از پنج گويه تشكيل شده است كه در آن نگرش زنان به اقوام، طبقه اجتماعي در ازدواج و نوع تصميم گيري زنان و مردان در خانواده و ملاك قرار دادن توانايي و شايستگي افراد در كارها مورد پرسش قرار گرفته است. نگرش جهاني با سه گويه در مورد ميزان تعصب فرد به همشهريان يا آشنايان اندازه گيري شده است.پيشرفت گرايي داراي 5 گويه است كه عقيده به شانس و قسمت، نظم و برنامه ريزي، توجه به امروز بدون فكر به فردا، و همچنين زندگي ماشيني را شامل مي شود. شاخص استقلال طلبي از طريق 4 گويه انجام دستورات بزرگترها مانند پدر و مادر، همسر و مربيان اندازه گيري شده است. نگرش مدني از طريق سنجش توجه فرد به اخبار ملي و بين المللي و ميزان اهميت فرد به فعاليتهاي سياسي سنجيده شده است. نگرش دموكراتيك شامل دو گويه توجه به تخصص گرايي و عدم تعصب قومي مذهبي بوده است. ميزان ريسك پذيري زنان را از طريق دو گويه تمايل به انجام كارهاي خطرناك نظير سرمايه گذاري نامطمئن و انجام ورزشهاي خطرناك اندازه گيري شده است. پذيرش تجارب جديد با استقبال از شيوه زندگي جديد، روش هاي جديد تدريس با 3 گويه سنجيده شده است.
شاخص نوگرايي از مجموع زير شاخص هاي مذكور كه جمعا داراي 34 گويه بود با كمترين و بيشترين امتياز نظري (170-34) به دست آمد. كمترين و بيشترين امتياز تجربي اين دو آماره (157-80 ) به دست آمده است. ميانگين نظري پژوهش102 مي باشد اما ميانگين تجربي تحقيق به 76/122 رسيده است كه ميانگين بالايي را در شاخص مورد بررسي نشان ميدهد. ميانه و نما مشتركا در نقطه 124 قرار گرفته اند. نزديكي اين سه آماره نشان از توزيع نزديك به نرمال زنان دبير دارد. آلفاي كرومباخ مجموع شاخص به ميزان 76/. مي باشد كه نشان دهنده ميزان همبستگي دروني بالاي بين گويه ها است.
آ بررسي شاخص نوگرايي به تفكيك نوع جهت گيري ها نشان ميدهد، در تمامي شاخصهاي مربوط به سنجش ميزان نوگرايي تراكم زنان نمونه در ميزان نوگرايي در حد متوسط و بالا و در مواقعي حتي بسيار بالا مي باشد و تنها در شاخص ريسك پذيري 9/6 درصد زنان داراي ريسك پذيري بسيار پايين، 3/32 درصد ريسك پذيري پايين، 8/40 درصد در حد متوسط، 8/13 درصد ريسك پذيري بالا و2/6 درصد نيز داراي ريسك پذيري در حد بسيار بالا مي باشند. اما در شاخصهاي ديگر تراكم روي گزينه هاي بالاي نوگرايي است. 2/96 درصد افراد آمادگي بالايي براي پذيرش تجارب جديد و 65 درصد آنها آمادگي بسيار بالايي براي پذيرش هر آنچه نو و جديد است ، دارند.به لحاظ روحيه 8/60 درصد در حد بسيار بالا و6/24 درصد در حد بالايي دموكرات هستند. در شاخص پيشرفت گرايي 51 درصد جمعيت داراي حد بالايي از نظر اين شاخص مي باشند و2/42درصد نيز درحدمتوسط به لحاظ اين شاخص قرار دارند. حدود 70درصد جمعيت از علم گرايي بالايي برخوردارند و2/26 درصد نيز از علم گرايي درحد متوسط برخوردار هستند.از نظر استقلال طلبي 2/9 درصد در حد پاييني قرار دارند و مابقي از نظر اين شاخص در حد متوسط يا بالايي قرار دارند.2/9درصد مذكور نيز به دليل موافقتشان با گويه اي كه بر اطاعت پذير كردن دانش آموزان از طريق آموزش هاي مدرسه تاكيد داشت ،در حد پاييني از شاخص قرار گرفته اند.از نظر شاخص تساوي طلبي 20 درصد در حد متوسط و80 درصد مابقي در حد بالا يا بسيار بالايي از نظر اين شاخص قرار دارند. زنان دبير در دو شاخص جهاني و مدني نيز حد بالايي از نوگرايي قرار دارند. نمرات كسب شده توسط زنان دبير در هر يك از جهت گيري هاي مربوط به شاخص در جدول توزيع درصدي پاسخگويان بر حسب شاخصهاي نوگرايي به تفكيك نوع جهتگيري به طور كامل ارائه شده است.
اين پژوهش نشان ميدهد7/67 درصد زنان دبير داراي نوگرايي در حد بالا ميباشند و 6/4 درصد افراد داراي نوگرايي در حد بسيار بالا هستند. بنابراين نزديك به سه چهارم زنان دبير داراي نوگرايي بالا و بسيار بالا مي باشند. 5/26 درصد از افراد داراي نوگرايي در حد متوسط، وتنها 2/1 درصد از پاسخگويان ما از نظراين شاخص داراي نوگرايي در حد پايين هستند و هيچ يك از پاسخگويان بر اساس اين شاخص در حد نوگرايي بسيار پايين قرار نمي گيرد. بيشترين فراواني به لحاظ شاخص در بين جمعيت نمونه متعلق به افرادي است كه در حد بالايي از نوگرايي هستند .
آزمون فرضيه ها
ميزان تحصيلات زنان دبير: از نكات مورد توافق در اكثر نظريههاي مورد بحث رابطه ميزان سواد و تحصيلات و آموزش با نوگرايي ميباشد. اين رابطه در بين زنان دبير به وسيله آزمون آماري پيرسون محاسبه شده و با سطح معناداري (000/0= p ) تأييد شده است. ميزان همبستگي كه اين دو متغير نشان ميدهند 25/.r= مي باشد. به اين معني كه با افزايش سال هاي تحصيل ميزان نوگرايي در فرد بالا مي رود. بر اين اساس انتظار مي رود دبيراني كه داراي سطح بالاتري از تحصيلات هستند از ميزان بالاتري نوگرايي برخوردار باشند و به همين نسبت جامعه را بيشتراز نوگرايي موجود در تفكرات خود بهره مند سازند. چرا كه دبيران و بخصوص دبيران خانم با بخش اعظم جامعه و سرنوشت سازان آينده در ارتباط هستند و بيشترين تاثيرات مستقيم و غير مستقيم را ميتوانند بر اين قشر داشته باشند.
پايگاه اجتماعي اقتصادي زنان دبير: اين متغيراز طريق ارتباطي كه با فراهم كردن تسهيلات و امكانات رفاهي دارد و نيز رابطه آن با سطح تحصيلا ت و چگونگي استفاده از مزايا و امكانات رفاهي ميتواند با چگونگي نوگرايي افراد رابطه داشته باشد. از آنجايي كه جامعة آماري مورد بررسي از ميزان تحصيلات، ميزان درآمد و منزلت شغلي تقريبا يكسان و يا نزديك به هم برخوردارند، پايگاه اجتماعي اقتصادي زنان دبير با محاسبه سطح تحصيلا ت فرد و پدر(در صورت تجرد ) و همسر(در صورت تاهل)،منزلت شغلي پدر(در صورت تجرد ) و همسر(در صورت تاهل) و امكانات مورد استفاده خانواده (به منظور بررسي پايگاه اقتصادي فرد) به دست آمده است. طبق ضريب همبستگي پيرسون محاسبه شده، پايگاه اجتماعي اقتصادي وميزان نوگرايي فرد با سطح معناداري(037/.= sig) داراي رابطه معني دار و مستقيم هستند. به اين ترتيب با بالا رفتن پايگاه اجتماعي اقتصادي فرد امكان وجود گرايشهاي نوگرايانه در وي افزايش مييابد.
وسايل ارتباط جمعي: ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي رابطه معناداري با ميزان نوگرايي جمعيت نمونه مورد بررسي ندارد. با اين حال با اين استدلال كه وسايل ارتباطي گوناگون به لحاظ كيفيت و نوع ارائه برنامه هاي ملي يا بين المللي ميتوانند تاثيرات گوناگوني بر افراد گذارند، رابطه بين هر يك از اين وسايل و ميزان نوگرايي بررسي شده است. تنها استفاده از سينما و تئاتر با ميزان نوگرايي افراد ارتباط معنادار نشان ميدهد و هيچ يك از وسايل ارتباطي ديگر مانند راديو و تلويزيون، ماهواره،كامپيوتر و اينترنت، كتاب و مجله و روزنامه به تنهايي رابطه اي با ميزان نوگرايي پرسش شوندگان، ندارند. البته اين فرض را نيز بايد در نظر داشت كه استفاده كنندگان از سينما و تئاتر احتمالا ميتوانند برخوردار و در معرض مجموعهاي از وسايل ارتباطي باشند.
آزمون هاي آماري در اين پژوهش رابطه معناداري بين طول مدت تدريس(اشتغال)، منشأ شهري يا روستايي داشتن، ميزان مشاركت اجتماعي و ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي با ميزان نوگرايي نشان نداده است. ارتباط متغير وابسته (نوگرايي) با متغيرهاي طول مدت تدريس، ميزان مشاركت اجتماعي، و ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي توسط ضريب همبستگي پيرسون سنجيده شده است. ارتباط متغير وابسته با متغير منشا شهري يا روستايي داشتن به دليل سطح اسمي متغير مستقل توسط آزمون T-TEST بررسي شده است.
اين پژوهش از نظر بررسي عوامل موثر بر ميزان نوگرايي بر تاثير دو عامل سطح تحصيلات و پايگاه اجتماعي و اقتصادي خانوادگي افراد صحه تجربي ميگذارد و از بين وسايل ارتباط جمعي نيز تنها استفاده از سينما و تئاتر را با نوگرايي مرتبط مي داند. لازم به ذكر است وسايل ارتباط جمعي از جمله شاخصهايي است كه از نظر تأثير بر ميزان نوگرايي وجه اشتراك عموم انديشمندان مي باشد. بنابراين به دنبال عدم پاسخگويي اين متغير در زنان دبير مورد بررسي بهتر است به ماهيت و محتواي برنامه و برنامه ريزي در اين بخش توجه شود. دو شاخص تأييد شده ميزان تحصيلات و پايگاه اجتماعي نيز از لحاظ پيشبيني و برنامه ريزي قابل تأمل هستند.
در نهايت براي به دست آوردن تأثير همزمان متغيرها از مدل تحليل رگرسيوني چند متغيره گام به گام استفاده شد. در مدل رگرسيوني متشكل از متغيرهاي مستقل سن، طول سالهاي تحصيل، طول سالهاي تدريس، مدرك تحصيلي، رشته تحصيلي و منشا شهري يا روستايي تنها متغير طول مدت تحصيل توانسته است رابطه معناداري در مدل نشان دهد. مجموعه اين متغير ها 26/.R= را نشان داده اند و طول مدت تحصيل دبيران 067/.درصد ازكل واريانس نوگرايي جمعيت نمونه و 064/. تغييرات كل ميزان نوگرايي جامعة آماري را تبيين ميكند. در مدل رگرسيوني ديگري متغير هاي مشاركت اجتماعي، وسايل ارتباط جمعي وپايگاه اجتماعي سنجيده شدند و13/. = R را نشان دادند. تنها متغيري كه توانسته وارد معادله رگرسيوني شود، پايگاه اجتماعي اقتصادي خانوادگي زنان دبير ميباشد. به اين ترتيب پايگاه اجتماعي و اقتصادي زنان تاثير مستقيم اما ضعيفي بر ميزان نوگرايي آنان ميگذارد. اين متغير 017/. واريانس كل ميزان نوگرايي زنان دبير را تبيين ميكند و013/. درصد كل تغييرات جامعة آماري مورد نظر را نشان ميدهد.
نتيجه گيري
دير زماني است كه جامعة ما در معرض مدرنيته و نوسازي قرار گرفته است و در اين فرايند شاهد رويارويي سنت و تجدد به اشكال مختلف هستيم. اين رويارويي در جامعة ايران گاهي به غلبه تجدد برسنت در قالب حاكميت موجود (پهلوي اول و دوم) و گاهي غلبه سنت بر تجدد(پيروزي انقلاب اسلامي) بوده است. در كنار اين حاكميتها در بخشهايي از جامعه سنت و تجدد در كنار هم، همزيستي مسالمت آميزي را تجربه كرده اند. در دوره قاجار برآيند تغيير و تحولات با وجود حكومت ديدگاههاي سنتي و استبدادي شرايطي است كه مولود نگرشهاي نو ميباشد. مؤلفههاي مؤثر بر توسعه در دوره پهلوي اول از رشد قابل توجهي برخوردار است مانند رشد جمعيت، رشد شهرنشيني، رشد و گسترش وسايل ارتباطي نظير جاده، راه آهن، پست، رسانههاي ارتباطي، ايجاد سازمانهاي مختلف كشوري و اداري، ايجاد كارخانهها و صنايع جديد و… زنان در اين دوره امكان برخورداري از آموزشهاي عمومي و حتي دانشگاهي مييابند. در دوره پهلوي دوم كماكان رشد شاخصهاي توسعهاي را شاهديم. زنان در عرصههاي اجتماعي و اقتصادي فعالند. محققان بر اين باورند كه ايران در دهة 1970 ميلادي تجربه يك نوسازي مشتمل بر صنايع بزرگ، رشد شهرنشيني، گسترش آموزشهاي رسمي و رشد وسايل ارتباط جمعي را پشت سر گذارده است. شاخصهاي توسعهاي در دوره جمهوري اسلامي نيز همچنان رو به افزايش است. اما اين افزايش مقارن با پيامدهاي انقلاب، جنگ، تحولات جهاني و منطقه اي، رشد جمعيت و… است. فرهنگ با تقابل ارزشي به وجود آمده به نفع سنت كنار آمده است. نقش هاي اجتماعي به ويژه نقش زنان تعريفي تازه به خود گرفته است و مشاركت اجتماعي در حوزههاي مختلف، تحت نفوذ شرايط اجتماعي، پيامدهاي انقلاب، جنگ، تغييرارزش ها و… فعال است. بر اثر تحولاتي از دهة دوم انقلاب، تعريف مجددي از نقش اجتماعي زنان و توانايي هاي آنان به عمل آمد. در اين دوره شاهد افزايش مشاركت و حضور زنان در تمامي عرصه هاي اجتماعي هستيم. فزوني سهم زنان در حوزه هايي از بخش آموزش (آموزش متوسطه و آموزش عالي) قابل تأمل است.
شهرنشيني، صنعتي شدن، رشد ميزان باسوادي، آموزش، آموزش عالي و سطح تحصيلات، چگونگي جامعهپذيري فرد، بوروكراتيزه شدن، ارتباطات (اعم از حمل و نقل، پست و… ارتباطات رسانهاي كتاب، راديو، تلويزيون و… )، ايدئولوژي و… از شرايط و عواملي هستند كه ميتوانند مستقيم و يا غير مستقيم محرك پيشبرنده يك جامعه به سوي نوسازي باشند. همچنين افراد نوگرا در جامعة مدرن نيز داراي ويژگيهاي متناسب با شرايط زندگي در يك جامعة مدرن هستند. مانند: علم گرايي، پذيرش تجربيات جديد، پيشرفت گرايي(برنامه ريزي)، نگرش مدني، نگرش جهاني، نگرش دموكراتيك، تساوي طلبي، استقلال طلبي، ريسك پذيري و ….
متغير اصلي (وابسته) پژوهش (ميزان نوگرايي) را از بين شاخصهاي ارائه شده بر اساس شاخصهاي پيشرفت گرايي(برنامه ريزي)، علمگرايي، نگرش مدني، نگرش جهاني، نگرش دموكراتيك، تساوي طلبي، استقلال طلبي، پذيرش تجارب جديد، ريسك پذيري، با آلفاي كرومباخ 7/76 به دست آمده است. براي سنجش ميزان نوگرايي از شاخص نوگرايي داراي 34 گويه با كمترين و بيشترين امتياز نظري (170-34) استفاده شده است . كمترين و بيشترين امتياز تجربي اين دو آماره (157-80 ) به دست آمده است. ميانگين نظري پژوهش102 مي باشد اما ميانگين تجربي تحقيق به 76/122 رسيده است كه ميانگين بالايي را در شاخص مورد بررسي نشان ميدهد.
بررسي شاخص نوگرايي به تفكيك نوع جهت گيري ها نشان ميدهد، در تمامي شاخصهاي مربوط به سنجش ميزان نوگرايي به استثناي شاخص ريسك پذيري تراكم زنان دبير در ميزان نوگرايي در حد متوسط و بالا و در مواقعي حتي بسيار بالا مي باشد.اين پژوهش نشان ميدهد7/67 درصد زنان دبير داراي نوگرايي در حد بالا مي باشند و 6/4 درصد افراد داراي نوگرايي در حد بسيار بالا هستند. بنابراين نزديك به سه چهارم زنان دبير داراي نوگرايي بالا و بسيار بالا مي باشند. 5/26 درصد از افراد داراي نوگرايي در حد متوسط، وتنها 2/1 درصد از پاسخگويان ما از نظراين شاخص داراي نوگرايي در حد پايين هستند و هيچ يك از پاسخگويان بر اساس اين شاخص در حد نوگرايي بسيار پايين قرار نميگيرد. بيشترين فراواني به لحاظ شاخص در بين جمعيت نمونه متعلق به افرادي است كه در حد بالايي از نوگرايي هستند . فرضيههاي اين پژوهش رابطه نوگرايي را به عنوان متغير وابسته و متغيرهاي پايگاه اجتماعي، منشاء شهري يا روستايي داشتن، طول تحصيل، طول تدريس(اشتغال)، وسائل ارتباط جمعي، مشاركت اجتماعي، به عنوان متغير هاي مستقل را درنظر دارد.
از بين فرضيه هاي داده شده، طول مدت تحصيل و پايگاه اجتماعي با ميزان نوگرايي رابطه معنادار دارد. منشأ شهري داشتن و سكونت فرد در سالهاي اوليه زندگي در شهر، طول مدت اشتغال، ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي و مشاركت اجتماعي از شاخصهايي هستند كه رابطه معناداري با ميزان نوگرايي افراد مورد بررسي نشان نداده اند.
منابع
ازكيا، مصطفي (1377)، جامعهشناسي توسعه، مؤسسة نشر كلمه، تهران. افضلي، احمد (1376)، بررسي زمينههاي تاريخي و ساختاري نوسازي در ايران 1320-1357 و تركيه 1940-1965، پاياننامة كارشناسي ارشد علوم سياسي، دانشگاه تربيت مدرس. تورن، آلن (1382)، «ايران در جريان فرايند مدرنيزاسيون قرار دارد»، روزنامة همشهري، ويژهنامة نوروز. رازي، عبدا... (بي تا)، تاريخ كامل ايران، نشر اقبال، تهران. رزاقي، ابراهيم (1367)، اقتصاد ايران، نشر ني، تهران. رفيعپور، فرامرز (1377)، توسعه و تضاد: كوششي در جهت تحليل انقلاب اسلامي و مسائل اجتماعي ايران، شركت سهامي انتشار، تهران. سريعالقلم، محمود (1377)، «آفات متدلوژيك تفكر در ايران»، ماهنامة اطلاعات سياسي – اقتصادي، شمارة 134-133. سو، آلوين ي. (1380)، تغيير اجتماعي و توسعه، ترجمة محمود حبيبي مظاهري، پژوهشكدة مطالعات راهبردي، تهران. صابر، فيروز (1374)، «بررسي نقش زنان در اهداف و سياستهاي آموزشي برنامههاي توسعة كشور»، مجموعه مقالات كنگرة نقش زن در علم، صنعت و توسعه، دفتر امور زنان نهاد رياست جمهوري. كاظمي، علي اصغر (1376)، بحران نوگرايي و فرهنگ سياسي در ايران معاصر، نشر قومس، تهران. گيدنز، آنتوني (1377)، پيامدهاي مدرنيت، ترجمة محسن ثلاثي، نشر مركز، تهران. گيدنز، آنتوني (1378)، تجدد و تشخص: جامعه و هويت شخصي در عصر جديد، ترجمة ناصر موفقيان، نشر ني، تهران. فراستخواه، مقصود (1377)، سرآغاز نوانديشي معاصر ديني و غيرديني، شركت سهامي انتشار، تهران. فراستخواه، مقصود (1379)، تحولات نهادي اجتماعي، فرهنگي و سياسي و تأثير آن بر تقلظاي آموزش عالي (بخش دوم)، مؤسسة پژوهش و برنامهريزي آموزش عالي، تهران. مهديزاده، شراره (1380)، تلويزيون و نوگرايي، رسالة دكتري در رشتة جامعهشناسي، دانشگاه تهران. وزارت آموزش و پرورش، معاونت برنامهريزي و منابع انساني (بهمن 1380)، خلاصهاي از آمار آموزشگاهها، كلاسها، دانشآموزان و كاركنان در دورههاي مختلف تحصيلي سال تحصيلي 81-1380، دفتر فناوري اطلاعات. وزارت آموزش و پرورش (1381)، آمار معلمين مدارس در سطح كشور، مقاطع متوسطة عمومي، هنرستان حرفهاي و هنرستان فني، گزارش 81180، تهران. هريسون، ديويد (1376)، جامعهشناسي نوسازي و توسعه، ترجمة عليرضا كلدي، دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي، تهران. - GrauntLett, David (2001), About Anthony Giddens: Structuration Theory. http//www.theory.org.uk\giddens2. Htm.
- GrauntLett, David (2001), About Anthony Giddens: Structuration Theory. http//www.theory.org.uk\giddens3. Htm.
- Inkeles, Alex (1976), Become Modern. Individual Chang in Six Developing Contries, Massachusette: Harvard University Press Cambridge.
- Sharma, S.L. (1986), Development Socio-cultural Dimensions, Rawat Publications.
|