|
نویسنده : بنفشه رها دولت آلمان – وزیر تحقیقات- سال 2007 در آلمان را سال علوم انسانی نامید. به همین مناسبت هفته نامه دی سایت (Die Zeit - زمان) * در25 ژانویه صفحه های 43 تا 45 خود را به این موضوع اختصاص داد. سوال اصلی در این گردهمایی این بود، چرا ما به علوم انسانی نیازمندیم؟
وزیر تحقیقات آلمان ، گردهمایی را در برلین برگزار کرد.در این راستا هارولد ولسر (Harald Welzer ، جامعه شناس) عالمان علوم انسانی را دعوت می کند که از آه و ناله دست بردارند و به یک اعتماد بنفس و خود آگاهی از خود و علوم خود برسند. از نظر او برای آنکه بتوان به درک جدیدی از جهان دست یافت باید بیش از پیش برای آن جسور و شجاع بود. علمای علوم انسانی نه آسانسور تولید می کنند و نه نیرو گاه و یا دستگاه و... بلکه ایده، تعبیر و تفسیر و تحلیل و در نهایت تاریخ تولید می کنند. از یک طرف می تواند در خود نیروی مخربی را باز نمایند مثل آنچه که در قرن 20 شاهد آن بودیم ولی از طرف دیگر( چنا نچه درارائه حقوق بشر مشاهده کردیم) میتواند در تمدن سازی تاثیر بسزایی داشته باشد. در پایان سال 2006 در هر ایستگاه اتوبوس در سراسر آلمان تابلو های تبلیغاتی با این عنوان می درخشید: " هر حقیقتی، نیاز به انسا نهای شجاع و جسور دارد که آن را با صدای بلند اعلام کند " و در کنار این جمله چهره های برجسته ای چون زیگموند فروید، ماهاتما گاندی، مارتین لوتر کینگ، مارتین لوتر و ... دیده می شد. یسنJessen .J در مقایسه ای از علوم انسانی و طبیعی بیان می کند که علوم انسانی علومی توضیحی هستند. مهندسان ماشین ها را می سازند، ولی این تنها فیلسوف است که می تواند توضیح دهد که ماشین چه هست و چه رابطه ای با انسان و یا برعکس برقرار می کند. اگر متخصصان فیزیک قادر هستند بمب اتمی را طرح ریزی کنند، این علم سیاست است که می تواند پیامد های آن را در جهان توضیح دهد. بیولوژی، تکنولو ژی ژن را توسعه می دهد، ولی تنها جامعه شناسان و متخصصان در حوزه دین و دین شناسی می توانند توضیح دهند که برای هویت فردی و فردیت چه معنایی دارد. اگر سیاستمداران تاریخ را می سازند، در وهله اول این مورخان هستند که الگویی را که سیاستمدارن در آن زمان بر اساس آن عمل کردند را کشف می کنند. در واقع از نظر یسن، این علوم انسانی است که به بی زبانی علوم طبیعی، زبان اهدا می کند و جامعه را بسوی خود آگاهی هدایت می کند. دقیقا به دلیل همین کارکرد علوم انسانی است که علمای علوم انسانی از یک طرف تحسین می شوند و از طرف دیگر دشمن تلقی می شوند. آنان در واقع کسانی هستند که در زبان عامیانه روشنفکر نامیده می شوند و در زمانی بعنوان کاست روحانیون مدرن لعنت می شدند. در عمل گاه فیلسوفان (چون مارکس) انقلاب به راه انداختند، مورخان کمک شایانی به تصفیه های قومی (بخصوص در بالکان) کردند و علمای ادبی به بسیاری از دیکتاتورها خدمت کردند چنانکه در زمان هیتلر دیدیم. به همین دلیل است که یسن عنوان می کند، به لحاظ اخلاقی علمای علوم انسانی، شاگردان قابل اعتمادی به نظر نمی آیند. لذا آنان در نظر دیکتا تورها دشمنان دوست داشتنی هستند. به این معنا که می توانند هم دوست باشند و هم دشمن. اما آنچه که یسن به آن تاکید می کند و علمای علوم انسانی را به آن فرا می خواند همانا عنصر انتقاد بعنوان هسته اصلی کار علوم انسانی است که نباید فراموش شود. در غیر اینصورت علمای علوم انسانی صلاحیت خود را از دست می دهند و از یک روشنفکر نقاد به شکل ( Brot- gelehrten) عالمانی که به نرخ روز نان می خورند و تنها بدنبال نان در آوردن هستند، در می آیند. اگر چه چنین چیزی در بسیاری از رشته ها (از جمله علوم طبیعی) نیز قابل تصور است، اما برای علوم انسانی به منزله تباهی و سقوط این علوم است. به نظر یسین این خطر وجود دارد که کارایی و نقش موثر آنان تحت کنترل قرار گیرد و فرصت طلبان با هزینه روشنفکران مورد حمایت و تشویق قرار گیرند ( که به منزله تباهی این علوم در آن فرهنگ می باشد). 
تصویر از کاترینا گشونتنر--- ایمانوئل کانت و تعریف او از روشنگری در سال 1784 روشنگری یعنی گذار انسان از نابالغی خود ساخته خویش
اینر فورست Reiner forst ، فیلسوف به مقایسه علوم انسانی آلمان و آمریکا پرداخته است. او در این راستا بدنبال پاسخ دادن به این سوال است که کیفیت در علوم انسانی چیست؟ او در این ارتباط به دانشگاههای امریکا اشاره می کند که خصوصی است و دارای امکانات بالا و توان مالی بسیار می باشند و سیستم سلسله مراتبی نیز در سیستم دانشگاهی آن وجود دارد که برخی از آنها مربوط به نخبگان است. که معمولا دارای شهریه های بسیار بالایی است که هر کس توانایی تحصیل در آن را ندارد. اما سیستم آلمان به لحاظ تاریخی به گونه ای دیگر تنظیم شده است. به این معنا که سیستم دانشگاه آلمان دولتی است (و زیر نظر یک دولت ملی و دموکرات تامین مالی می شود و از طرف دیگر استقلال دانشگاه از دولت هم حفظ می شود). به همین علت سیستم دانشگاهی آلمان فاقد سلسله مراتب است. به این معنا که تمام دانشگاه های آلمان دارای کیفیت برابری است و بدون تبعیض، ورود به آن برای هر طبقه ای آزاد است. طبقه کارگر از همان امکاناتی استفاده می کند که طبقه مرفه جامعه. به عبارت دیگر دانش برای همه است و ارزش های پایه ای در دسترس همه قرار دارد و بدون تبعیض در سراسر کشور برای کلیه شهروندان بدون توجه به طبقه و .. . توزیع شده است . در واقع در اروپا دسترسی به یکسری از ارزش ها ی پایه ای برای شهروند مورد تاکید دولت ها است. یکی از آن ارزش ها همانا آگاهی شهروند در سیستم آموزشی و دانشگاه های آلمان است. در آلمان با افزایش متقاضیان ورود به دانشگاهها ، مراکز دانشگاهی هم رشد کرد ولی این باعث نشد که دولت کیفیت را به فراموشی بسپارد. در واقع کیفیت را فدای کمیت نکرد و با افزایش دانشجو و مراکز آموزشی، کیفیت هم توسعه پیدا کرد. حتی در این بین توسعه سیستم تحقیقات کشور نیز مورد توجه جدی قرار گرفت. از نظر فورست دانشگاه فرانکفورت در زمینه نوآوری ها و کیفیت در علوم انسانی و پژوهش های بنیادی بسیار خوب عمل می کند. ( بخصوص در حوزه پژوهش علوم انسانی بنیاد Werner Weimers به لحاظ کیفی با هاروارد هم قابل مقایسه نیست) . او در این ارتباط می گوید که در یک پژوهش، مهم این نیست که پاسخ مناسبی برای سوال خود بیابیم، بلکه مهمتر این است که ما از سوالات مطرح شده و پژوهش انجام شده چه سوالات بنیادی دیگری را مطرح می کنیم؟ (کیفیت یعنی این، به عبارت دیگر آیا با یافتن پاسخ، باید کار را پا یان یافته تلقی کرد). او فلسفه آلمان را فلسفه ای تکثر گرا می داند و رمز موفقیت آن را هم در این می داند که دچار دگم یا تعصب کور نمی شود. از نظر او نمی توان فلسفه آلمان را در یک پارادایم یا به یک تئوری کاهش و خلاصه کرد. او در ادامه به فلسفه اروپا اشاره دارد که دنیا را تحت تاثیر قرار داده است و از نظر او حتی فلسفه در آمریکا متاثر از فلسفه اروپا است (بخصوص فلسفه انگلیس). او همچنین به مسئله ذهن (Geist ) اشاره دارد و آن را امری تاریخی می داند که به لحاظ فرهنگ زبانی نیز قابل انتقال نیست. چرا که ذهن یک ابزار نیست بلکه یک نیرو و توانایی است. تولیدات ذهنی را نمی توان به لحاظ فرهنگی تبادل کرد. به همین دلیل علوم انسانی از حیث تکثر فرهنگی یا به عبارت دیگر در فرهنگ های متفاوت قطب های متفاوتی از آن پدید آمده است (درک علوم انسانی که علمی مدرن متکی بر ذهنیتی به لحاظ تاریخی تحول یافته بود در کشور های جهان سوم از جمله ایران در نهایت به جامعه شناسی شیعه و اسلامی ختم شد. به زعم مارکس آن چیزی که وجود دارد و ما در آن زندگی می کنیم ، آگاهی ما را می سازد). از طرف دیگر رشته های متفاوت علوم انسانی در آلمان با یکدیگر ارتباطی تنگاتنگ و منطقی دارند و جدا از یکدیگر عمل نمی کنند. سیاست از فلسفه جدا نیست و فلسفه از روانشناسی و زبان شناسی و آنها از الهیات و ... که باید به هر ترتیب در این سیستم حفظ شود. از دید فورست آن چیزی که در علوم انسانی نباید فراموش شود مسئولیت و موضع علمی، انتقادی این علوم می باشد. برای مثال نتایج تجربی و علمی علوم طبیعی باید توسط علوم انسانی به صورت انتقادی تحلیل و ارزیابی شود . باید بررسی شود که آیا دستآورد های علوم طبیعی ، مفاهیم و ارزش های پایه ای مدرن از جمله آزادی های فردی، حقوق بشر و... را نیز در بر می گیرد . و از طرفی چه تاثیری بر آن ارزش ها می گذارد دقیقا بررسی همان مواردی که توسط علوم طبیعی پنهان می شود.
* هفته نامه دی سایت ، یکی از با اعتبار ترین هفته نامه ها در آلمان می باشد. این هفته نامه در هر سه ماه در آلمان، بیش از نیم میلیون خواننده دارد. * www.zeit.de/2007geisteswissenschaften |