|
فقر شهري و برخي چالش هاي نظري |
|
|
|
کاترین ا.کوهن- ترجمه: کبری جعفری کرویق
مقدمه : همچنانکه شهرهای آمریکا رشد میکردند، دانشمندان اجتماعی بهطور فزایندهای نگران گسترش فقر متمرکز در بسیاری نواحی قومی شهری می شدند .
در 1987 انتشار فقر راستین ویلیام ژولیوس ولیسن نقش چشمگیری در پدید آوردن این پیامد جدید در صف مقدّم فهم آمریکایی از مناطق شهری بازی کرد. با اطلاعات مفید از شیکاگو، ویلسن گزارش کرد که رشد در تمرکز فضایی فقر در طی دههی1970 به سمت تغییر شکل چشمگیر میان نواحی شهری هدایت شد. مطلب اصلی ویلسن، نشان دادن این نبود که فقر بهخودیخود در نواحی شهری افزایش یافته است، اما در عوض توجه را به تغییرات در سازماندهی فضایی آن و رشد تمرکز یافتهی آن در محلات فقیر نشین شهری میکشاند. ویلسن نشان داده است که بین 1970 و 1980، تعداد جمعیت مقیم در مناطق فقیر (هنگام سرشماری مناطق با نرخای فقر در کمتر از 20 درصد روشن شده) بالا رفته است بوسیله 40 درصد در پنج منطقهی بزرگ اصلی شهر و آن تعداد جمعیت مقیم در مناطق فقیر بالا. (هنگام سرشماری مناطق با نرخ فقر در کمتر از 40 درصد روشن شده) رشد کرده است بوسیله یک 69 درصد تکاندهنده. مطالعات بعدی نه تنها مشاهدات ویلسن را برای دورههای بین 1970 تا 1980 تأیید کرده است، بلکه همچنین خبر داده است که آن گرایش تا 1990 ادامه داشته است. (جارگوسکی 1997، کاساردا 1993، مَسی و کانایاپونی 1993). در مجموع، دستآوردهای تحقیقات دیگر آن تحلیلات ویلسن را تکمیل کردهاند و دلالت کردهاند که در ضرورت بازی کردن نقش بهوسیلهی افتراق اقامت نژادی، مشکل فوقالعاده بحرانی است برای اقلیت فقیر، خصوصاً آمریکاییهای آفریقایی و پیورتو ریکانها. (داردن، باکاگاز و لی 1997؛ مَسی، گراس و شیبویا 1994؛ مَسی و دنتون 1993؛ زوبرینسکی2001 آ ؛ زوبرینسکی 2001ب). نگرانی فزاینده بین سیاستگذاران و دانشمندان اجتماعی در ارتباط با تغییر عمران فضایی مناطق شهری ناشی شده است در گسترش تحقیقی که اهدافش نه تنها برای توضیح دادن عوامل فقر متمرکز. بلکه همچنین، برای فهمیدن درگیریهایی است که اقامت در چنین مناطقی میتواند داشته باشد برای رفاه خانوادههای سطح پایین. در یک کوشش برای شناختن و ترکیب کردن فراوانی تحقیق شهری قسمت اول این مقاله، مطالعه خواهد کرد برخی تئوریهای اخلاقی که محققان پیشنهاد کردهاند برای توضیح دادن افزایش در فقر شدید. در ادامهی مطالعهی تئوریهای توضیح فقر شدید قسمت دوم در اختیار خواهد گذاشت خلاصهی آثار نوشتههای شهری در شناختن برخی از تأثیرات اصلی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اقامت داخل یک منطقهی فقر متمرکز. مقاله با یک توصیف برخی درگیریهایی که طبیعت تحقیق روی فقر متمرکز دارد برای انواع راهحلهای سیاسی که تصویب شدهاند برای بهبود بخشیدن کیفیت زندگی جمعیت مقیم در این مناطق شهری خاتمه خواهد یافت.
عوامل فقر متمرکز از زمان انتشار فقر راستین تئوریهای زیادی ایجاد شدند برای توضیح دادن ریشههای رشد فقر شدید که دیده شده است سرتاسر خیلی از مناطق اصلی شهرهای کشور. هرچند بسیاری از محققان فهمیدهاند که فرضیّات گوناگونی که در برابر گذاشته شدند بوسیلهی دانشمندان اجتماعی تنها دوطرفه نیستند و آن رشد در فقر متمرکز احتمالاً دلیل تعاملات پیچیده میان یک اقتصاد تغییر یافته، برتری نژادی و برتری اقتصادی، محققان شهری زیادی اعتراف کردهاند که شناختن عوامل اخلاقی رشد در فقر متمرکز حکایت میکند یک پیامد داغ در مطالعهی فقر متمرکز (درییر 2001) خواهد بود. همانطور که مَسی اشاره کرد، همچنین همه ی فرضیّات برای افزایش در فقر متمرکز احتمالاً کار میکنند برای اثر گذاری ترکیب محلههای اختصاصی. پیامد مطرح برای دانشمندان اجتماعی فرضیّاتی است که از لحاظ تجربی مهمتر هستند در توجیه برای تمرکز جغرافیایی فقر سیاه (مَسی، گراس و شیبویا 1994). دانشمندان اجتماعی متحیرند هنوز یک توافق در مورد مهمترین عامل فقر متمرکز. و محققان مجبورند نشان دهند یک سلسلهی عریض از نیروهایی که میتواند درگیر شده باشند در افزایش فقر متمرکز شهری را بجویند. برخی از این نیروها تغییرات اقتصادی در ساختار کلّی اقتصاد در بر دارند، رشد یافتن افتراق اقتصادی میان ساکنین شهر و حومه، تبعیض نژادی ادامه یافته، سیاستهای شهری طراحی شده و تحقق یافتهی ناکافی، تفاوتهای شناختی فردی میان ساکنین شهری. بحث ذیل توضیح خواهد داد راههایی که دانشمندان اجتماعی مرتبط کردهاند هرکدام از این نیروها را به رشد فقر متمرکز دیده شده در مناطق شهری.
دگرگونیهای اقتصادی بیشتر دانشمندان اجتماعی تصدیق کردهاند که تغییرات معاصر جا گرفته در ساختار اقتصاد آمریکا درگیریهای اقتصادی دارد برای کارگران در پهنای کشور. برخی محققان شهری، با این هم، پیشنهاد کردهاند که در حالیکه بیشتر این تغییرات تضاهر کردهاند یک صف آشکار از کارگران، آنها میتواند مخصوصاً به دنبال ساکنین محله فقیر نشین باشند. این محققان اشاره کردهاند که در پی تأثیرات منفی نامناسب آنها روی مراکز شهرها و روی جمعیت اقلیت ساکن مرکز شهرها، تغییرات جدید در ساختار اقتصادی رانده شده است به سمت افزایش در فقر متمرکز داخل مناطق شهری. جارگوسکی(1997) توضیح میدهد سه تغییر همزمان در بازار کار مادر شهر که تأثیرات نامطلوب شرایط اقتصادی اقلیتهای شهری دارند.اول، او اشاره میکند که پروسهی صنعتیشدن هدایت شده به سمت کاهش در نسبتاً مشاغل تولیدی با پرداخت خوب در بسیاری شهرهای بزرگ، خصوصاً در شمال.دوماً، او اشاره میکند که شیفتها در بازار مشاغل با لباس کار، هدایت شدهاند به سوی یک دوشاخه شدن حرفهای در حالیکه بیشتر مشاغل ایجاد شدهاند در بالا و پایین یایانههای بازار شغل، با اقلیت مشاغل تولید شدخ در مناطق با درآمد متوسط. سرانجام، او نشان میدهد مناطق مرکزی شهر دارد تجربه شده یک نامتمرکز از فرصتهای استخدام مانند بسیاری مشاغل جابهجا شده از مرکز شهر و در داخل حلقهی حومه. به عقیدهی جارگوسکی و دیگران، برای اینکه این تغییرات درگیریهای به خصوص داشتهاند برای فقرا و ساکنین اقلیتهای شهری، آنها به عهده گرفتند یک فاکتور مهم در افزایش در فقر متمرکز شهری. بسیاری محققان مورد بحث قرار دادهاند اثر منفی که دورهی صنعتی شدن داشته است روی رفاه خانوادههای مرکز شهر. کاساردا(1993،43)، برای مثال اشاره میکند که صنعتی شدن انجامیده است در زیان بسیاری مشاغل کارگری/یدی که یکدفعه تشکیل دادهاند محور اصلی اقتصاد شهرها و فراهم کردهاند فرصتهای استخدام برای ساکنین با تحصیلات ناچیز. این مشاغل جابهجا شدهاند کوچکترین قسمت، بهوسیلهی دانش فشردهی مشاغل یقه سفید. برخلاف بهبودیهای آموزشی آن سیاههای شهری ساخته شدند در طول1970، کاساردا اظهار میکند که این بهبودها کافی نبودهاند برای نگهداشتن آهنگ با افزایش ضرورتهای آموزشی صنایع شهری، به این ترتیب افزایش از دست دادن شغل و فقر میان سیاههای ساکن در مناطق مرکزی شهر. به همین ترتیب، یکی دیگر از محققان شهری نشان داد که مثل از دست دادن مشاغل تولیدی در مناطق مرکزی شهر، پیدایش یک ساختار دو طبقهای بازار کار میتواند همچنین بهطور نامتناسب اثر بگذارد بر اقامت اقلیتها در مناطق شهری برای اینکه آنها بیشتر اوقات در طبقهی پایین مشاغل، تا افزایش بالقوه فقر محلهای در اجتماعات اقلیت شهری می افتند. (گلداسمیت،1997؛جارگوسکی،1997) از این گذشته، جارگوسکی(1997،127) اشاره میکند که دوشاخه شدن حرفهای میتواند همچنین تأثیر بگذارد به بیعدالتی اقتصادی بین جمعیتهای اقلیت. او اظهار میکند که به گسترهای که برخی سیاهان آن را میسازند برای مشاغل در سطح بالا و بقیه محدود هستند به سطح. پایین، فشار روبهبالا میتواند اعمال شود روی بیعدالتی درآمد بین سیاهان. به عقیدهی جارگوسکی، فرار اعضای با درآمد متوسط از فقر، محلات شهری میتواند به رشد فقر محلهای به همان خوبی هدایت شوند. سرانجام، برخی محققان نشان دادهاند که ساختار متغیر بازار کار شکل یافته است به وسیلهی یک رشد عدم تناسب فضایی که وجود دارد میان سیاهها مقیم در محله فقیرنشین شهر و مشاغل با مهارت کم قرار گرفتهاند در حومهها. (درایر، مولنکوف و سواناستورم2001؛ گولد و ترنر1997؛ استول1999؛ویلسن1987). هرچندکه، برخی بحثهایی وجود داشته است در مورد اندازهی که آن افزایش در فقر متمرکز میتواند نسبت داده شود به یک عدم تناسب فضایی میان کارگران و مشاغل، مطالعات اخیر آثارنوشته بهدست داده است هر دو پشتیبانی قوی یا ملایم برای تئوریهای عدم تناسب فضایی و اشاره شده که یک ترکیب از حصارها در برمیگیرد عدم دسترسی مشاغل به وسیله حملونقل عمومی، یک فقدان اطلاعات در مورد مشاغل حومه، رفت و برگشت طولانی و تبعیض نژادی سیاهان شهری را از مشاغل حومه دور نگه میدارد.(گولد و ترنر1997؛ هالزر 1991؛اهلانفلدت و جاکویست 1998). بهخاطر همهی سه تغییرات اقتصادی ناخشنودی انتخابی ساکنان مناطق شهری که کمترین درآمد، تحصیلات، و مهارتها، را دارند، این محققان معتقد بودند که آنها به یک مؤلفهی اساسی در فهمیدن افزایش فقر تشدید یافته میان محلات بخش داخلی شهر دلالت داشتند.
تفکیک نژادی اقتصادی هرچند بیشتر محققان شهری اذعان کردند که تغییرات در اقتصاد الزامات منفی داشته است برای برخی ساکنان شهری، یکی از تئوریها نشان میدهد که در زمان یکسانی که این تغییرات اقتصادی افزایش دادهاند فقر را برای فقرا و اقلیتهای تحصیل نکرده که زندگی میکنند در مناطق شهری، آنها همچنین تولید کردهاند افزایش فرصتهایی برای درآمدهای متوسط، ساکنان اقلیت بیشتر تحصیل کرده . این استدلال شاید قویتر معضلدار شده است بهوسیلهی نظریهپرداز سرشناس شهری ویلیام ژولیس ویلسون. بهعقیدهی ویلسون (1987)، فرصتهای افزایش یافتهی وابسته با تغییرات در اقتصاد، در مقارنه با کاهشها در تبعیض در بازار خانهسازی، مشروط شده است به فرصتهایی برای سیاهان با درآمد متوسط که حرکتت کنند از بخش داخلی شهر، تا زندگی کردن در پشت فقیرترین اعضای جمعیت آفریقایی آمریکایی و وخیم کردن گسترش فقر در این مناطق. نابرابری طبقاتی افزایش یافته میان جمعیت آفریقایی آمریکایی و توانایی سیاهان با درآمد بالاتر برای گرفتن برتری امتیاز طبقهی آنها و حرکت به مناطق با درآمد بالاتر تأثیر گذاشته است بر افزایش فقر تشدید یافته در محلات بخشهای داخلی شهر دیده شده است. ویلسون متمرکز شد روی اهمیت طبقه در تولید افزایش در فقر تشدید یافته در مناطق شهری شعلهور کرده است بحث داغ در میان محققان شهری دربارهی برخورد خویشاوندی متغیرهای نژاد و طبقه در تعیین کردن رشد فضایی مناطق شهری (اُکانر،2001). هرچند اذعانهای ویلسون که تاریخ تبعیضهای نژادی در مناطق شهری تأثیر داشته است به ایجاد مناطق فقر بالا، او مورد تردید قرار داد اندازهای که نژاد میتواند استفاده شود برای توضیح افزایش در فقر میان سیاهان شهری از 1970. در فقر راستین، ویلسون (1987،11) بحث میکند که نظریه پردازانی که اصرار ورزیدهاند به نژادپرستی مانند یک توضیح برای روند تغییرات یافت شده در فقر بخش داخلی شهر نمیتواند توجیه کننده باشد برای عمیق کردن تقسیمات طبقاتی اقتصادی میان داشتنها و نداشتنها بین اجتماعات سیاه، خصوصاً وقتی آن دلالت داشته باشد که این نژادپرستی همانند هدایت شده باشد با نیروهای برابر در طول محدودههای طبقه در اجتماعات سیاه. به همین ترتیب، در فقر و مکان جارگووسکی اشاره میکند که ساختن یک برتری عقلانی میان نقش و تبعیض نژادی در مؤثر بودن در روال سطوح فقر تمرکز یافته در میان سیاهان و نقش تبعیض نژادی در توجیه کردن روال گرایشات در فقر تشدید یافته هست مهم در فهمیدن اصل نیروهای پیچیده شده در افزایش فقر تشدید یافته. همانند ویلسون، جارگووسکی (1997،143) بحث میکند که برای اینکه تبعیض نژادی رو به کاهش بوده است در طول دورههای همزمان که فقر تشدید یافته افزایش یافته است، آن سخت است دیدن اینکه چگونه تبعیض نژادی میتواند توجیه کند مقدار نفرت افزایش یافته در محلات فقیر نشین. همانطور که دیده خواهد شد در قسمت بعد، هرچند، بیشتر محققان پافشاری کردهاند در نظم بخشیدن به فهمیدن روند افزایش در فقر تشدید یافته، ضروری است که نقش تبعیض نژادی اقامتی بررسی شده است.
تفکیک نژادی در آپارتاید آمریکایی ع مَسی و دنتون (1993) تهیه کردند یک تحلیل عمیق نقش ماندگار نژاد در قالب مناطق داخلی شهر و قویاً انتقاد کرده است ویلسون برای تأکید او که نقش طبقه مهمتر شده است از نژاد در توجیه روال گرایشات در فقر مرکز شهر. این مؤلفان بحث میکنند که برای اینکه تفکیک اقامتی بازی میکند یک نقش خاص در مجوز همهی فُرمهای دیگر ستمدیدهگی نژادی، آن حکایت میکند مشخصهی پر مسئولیت ساختمانی عمدهای برای تداوم فقر شهری و بیعدلتی نژادی در ایالات متحده. از این گذشته، مؤلفان تأکید میکنند که برای اینکه تفکیک اقامتی محدود کرده است آفریقایی آمرکاییها را به محلاتی با تدابیر سازمانی کم و حمایتها، آنها برای کنار آمدن با تغییرات مشکل در اقتصاد، تا افزایش یافتن گسترهی فقر در محلات شهری تفکیک یافته کم قابلیت شدهاند. مَسی و دنتون همچنین موافقند با تأکید ویلسون که تبعیض نژادی در بازار خانهسازی نقصان داشته است برای ساکنان سیاه از 1970، تا فراهم کردن افزایش فرصتها برای طبقهی متوسط آفریقایی آمریکاییها که حرکت کنند به مناطق سفید با درآمد متوسط. در عوض، این مؤلفان بحث میکنند که بعد از گذر عمل خانهسازی قانونی، شناختن و تعقیب کردن تبعیض در بازار خانهسازی نیمه داغ ادامه داده شد و ناکافی تحمیل شد. در حُکم یک دلیل، تبعیض نژادی ادامه داشته است برای بازی کردن یک نقش مهم در توسعه فضایی اجتماعات شهری. برای اینکه تبعیض محدود کرده است تحرک سکونتی آنها را، حتی سیاهان با درآمد متوسطی که حرکت داده شده از مرکز شهر بودند فقط توانا برای حرکت به حومههای تفکیک شدهی نژادی و فقیر. در نهایت برای آفریقایی آمریکاییها، از این رو، تفکیک نژادی نقصان نیافته است میان آنها با درآمد بالاتر، گو اینکه بعد از این به وسیلهی تحلیل حمایت شدهی طبقه به وسیلهی ویلسون پیشنهاد شده است. سایر محققان شهری حمایت کردهاند از نتیجهگیری مَسی و دنتون که تفاوتهای اقتصادی در و از خودشان نیست یک توجیه رضایتبخش از سطوح مزمن تفکیک اقامتی نژادی. زیبرینسکی (آ2001)، برای مثال، پیدا میکند که نمونهی چهار شهر او، اجاره دهندهها و صاحبان خانههای سفید، آسیایی و آفریقایی آمریکایی میپرداختند تقریباً قیمت یکسان برای خانهها و آپارتمانها، که پیشنهاد میکند که اعداد بزرگ همهی گروهها میتواند فراهم کند خانهسازی در تنوع پهن از محلات. او نتیجه میگیرد که فاکتورهایی غیر از تفاوتهای اقتصادی، بنابراین، باید نفوذ کرده باشند در توسعه فضایی مناطق شهری. بر همین قیاس، در تحلیل آنها از توسعه فضایی نابرابر دیترویت، داردن، هیل، توماس و توماس (1987،8) نشان میدهند که کافی نیست تماشای الگوهای سکونتی مادر شهر دیترویت صرفاً مانند انعکاسی از قابلیت صاحبخانه در پرداخت. به همان اهمیت فاکتورهای طبقه در طول دورهی میان 1940 و 1980، فاکتورهای نژادی اعمال شده خیلی مهمتر اثر گذاشتند روی هر دو ارتباطات اجتماعی و سیاستهای اجتماعی. علاوه بر این، اسکوایرز (1996) اشاره میکند که تبعیض نژادی در هر دو تقاضای حق بیمهی وام مسکن و مالکیت بر تفکیک اقامتی و توسعهی شهری نابابر در مناطق مرکزی مملکت تأثیر داشته است. همچنین یک ارتباط معکوس میان شأن و افتراق اقتصادیاجتماعی ممکن نیست توجیه کند الگوهای سکونتی در میان سیاهان را، یک تعداد از مطالعات پیشنهاد میکنند که این ارتباط میتواند هنوز حمل کند برای اعضای سایر گروههای اقلیت (داردن،1989؛ داردن، باکاگاز، و لی، 1997؛ داردن و کامل،2000؛ زیبرینسکی، 2003). برای مثال، در یک تحلیل از الگوهای سکونتی از آسیاییها، اسپانیاییها و آفریقاییآمریکاییها در لُسآنجلس، زیبرینسکی (2001ب،285) فهمید که با وجود اینکه افتراق اسپانیایی میتواند نسبت داده شود به شأن اجتماعیاقتصادی (SES)، همانقدر نمیتواند گفته شود در مورد افتراق آفریقاییآمریکایی. او نتیجه گرفت که آن جدائی سفید سیاه نمیتواند فهمیده شود در اصطلاح تفاوت در تدابیر SES و بنابراین اهمیت مستمر نژاد باید جدی گرفته شود. به همین ترتیب، در تحلیل آنها از بزرگترین مناطق 45 مادر شهر در ایالات متحده، داردن، باگاکاز و لی (1997،191) فهمیدند که برخلاف گروههای اقلیت دیگر، و نه سیاهان مالک خانه و نه مبلغ اجاره پرداختی بهوسیلهی سیاهان کاهش میدهد سطح افتراق سکونتی آنها را. مؤلفان نتیجه میگیرند برای خانوارهای آسیایی و اسپانیایی، شخصیتهای اجتماعیاقتصادی آنها اهمیت دارد در سطح افتراق سکونتی آنها. برای خانوارهای سیاه، شخصیتهای آنها اهمیت کمتری دارد. نژاد است که اهمیت دارد و نه شخصیتهای اجتماعیاقتصادی و تعیین میکند سطح افتراق سکونتی سیاهان را در 45 منطقهی بزرگترین مادر شهرها. به عقیدهی این محققان، از این رو که، نژاد حاکی از یک مؤلفهی بنیادی در توجیه فقر تشدید یافته است، خصوصاً در میان آفریقاییآمریکاییها، و باید درون زمینه یابی تحقیق تغییرات طبیعی توسعهی شهری به ثبت رسیده باشد.
سیاستهای شهری در تحلیل آنها از افزایش فقر تشدید یافته در مناطق شهری، محققان متعددی برجسته کردهاند نقشی که سیاستهای محلی، ایالتی و مرکزی در شکلگیری آمریکای شهری داشتهاند. تحلیلگر سیاست شهری بروس کاتز، برای مثال، بحث میکند که جریان رشد الگوها اجتناب ناپذیرند، اما بیشتر دلیل سیاستهای دولت مرکزی است که بازار را تحریف کرده است و تمرکز زدایی مفرط جمعیت و مشاغل را آسان کرده است (اُرفیلد، 2002،xi ). یک چنین رویکرد سیاسی که برخی محققان به میان کشیدهاند در سرمایهگذاری منفی مرکز شهر روی برنامههای صاحب خانه معطوف میشود (کرولی،2003؛ درییر، مولنکمپ و سواناستورم،2001؛ جکسون،1985) در باز داخلی/بازی خارجی، راسک (1999،89) نشان میدهد که بیمهی FHA کم هزینهی وام مسکن خانه نه فقط فینفسه حومهی شهرهای تازهتر ... روی شهرهای قدیمیتر بلکه همچنین به صورت سیستماتیک تبعیض گذاشته شده است علیه محلات فقرا و اقلیتهای شهری. در ضمیمه، راسک یادآور میشود که سیاستهای مالیات خانهدار شدن مانند تخفیف وام مسکن خریداران خانه را به سوی شتاب دائمی در قیمت و اغلب خروج از شهرهای مرکزی و حومههای قدیمیتر به خوبی هدایت کرده است. به همین ترتیب، دیگر محققان یادآور شدهاند تأثیری که سیاستهای وابسته شده با نوسازی شهری داشته است روی ابداع محلات فقر (هیرش، 1983؛ راسک،1999؛ سوویرز،1984). در اولین نگاه برنامههای نوسازی شهری مرکزی میتواند به نظر برسند داشتهاند پیش میزان شهرها را، این برنامهها اغلب ابداع میکنند مناطق پایین شهری فاقد زندگی و بیرونق به همان خوبیی فقر بالا، مشکلات بالای خانههای عمومی جرم - هر دویی که روی قابلیت شهرها برای رقابت کردن با حومهها تأثیرات منفی داشته است. در ضمیمه، محققان یادآوری میکنند که سرمایهگذاری مرکزی در احداث بزرگراه و فاضلاب سوبسیددار کرده است توسعهی مناطق حومهی شهرها را، از این رهگذر تأثرگذارده است بر یک تمرکز زدایی سریع از مراکز شهری کشور (داردن، توماس، و توماس، 1987؛ راسک، 1999). نه فقط این سرمایهگذاری آن را عملی و توانمند ساخته است برای ساکنان شهری با درآمد متوسط و بالا برای حرکت به مناطق حومهی شهری، بلکه آنها همچنین هدایت شدهاند به کاهشهایی در سهمیهی سرویسها برای ساکنان شهری. رابین (1997) یادآوری میکند که هم یک علت سرمایهگذاری دولت در احداث شبکههای بزرگراه منطقهای، سیستمهای حملونقل عمومی اجباری بوده است برای سرویس به شدت محدود شده و افزایش شدید کرایهها، که تعداد مشاغل قابل دستیابی برای ساکنان فقیر و اقلیت مرکز شهر کاهش داده است. در ضمیمه برای سیاستهایی که توسعهی حومهی شهر را سوبسیددار میکنند در هزینهی مناطق مرکز شهری، محققان همچنین اشاره میکنند به سیاست خانهسازیهای عمومی مرکزی در فهمیدن نقش سیاستهای دولت در فقر تشدید یافته و افتراق سکونتی (مُسی و کانایوپونی، 1993؛ شیل و واچر، 1995). یکی از عوامل وابسته با سیاست خانهسازی عمومی درگیر شده است در فقر تشدید یافته. برای مثال، حقیقتی که دولت مرکزی مجاز دانسته است مقامات محلی را برای تصمیمگیری در ارتباط تعیین جای خانههای عمومی سوق داده است نه فقط به طبقه بندی آنها بین محدودههای مرکز شهر مانند مخالف مناطق حومهشهر بلکه همچنین سوق داده است به طبقه بندی آنها در مناطق پیش از این به شدت تمرکز یافته با فقر و ساکنان اقلیت، تا افزایش دادن تمرکز فقر و افتراق سکونتی (جکسون، 1985؛ روه و فریمن، 2001؛ وال، 2000). از این گذشته فقدان نظارت مرکزی در تصمیمات خانهسازی محلی اجازه داده است به پیشروان سیاسی محلی و ساکنان در ملحق کردن ایدئولوژیهای نژادپرستانه در تصمیم اینکه چه میزان جمعیتهای اقلیت در آینده بدون تبعیض مرکز شهرهای بزرگتر و داخل منطقهی مادر شهر خواهند بود (ونکاتش، 2000). ترکیب نژادپرستی کنترل شده بین برنامهی خانهسازی عمومی سیاستهایی بودند که قانونی آن تنها نیازمندترین خانوادهها سرویس داده شده بودند توسط خانههای عمومی. برای اینکه تأمین بودجهی نگهداری ساختمان آمده بود تنها از کرایههای مستأجر، خراب شدن سریع جمعیتهای خانههای عمومی شده بود یک دیدگاه رایج در بیشتر محوطه سازیهای شهری، مشروط بر اینکه محرک افزایش یافته برای ساکنان طبقهی متوسط به از بین بردن این مناطق (پاپکین، بارون، لوی، و کانینگهام 2000؛ ونکاتش، 2000). در ضمیمه، محققان همچنین ایراد گرفتهاند از راهی که نقشهی معماری خانههای عمومی افزایش داده است فقر تمرکز یافته را و جداسازی اجتماعی در بین ساکنان خانههای عمومی (جکسون، 1985؛کاتلویتز،1991؛ شیل و واچر، 2001؛ شیل و واچر، 1995). در امر ذخیرهی پول روی مخارج زمین، خانههای عمومی اغلب ساخته شده بودند در تراکم فوقالعاده بالا، که افزایش داده جداسازی اجتماعی در میان ساکنانی که گذران میکردند در توسعهی این خانهها و بین ساکنان خانههای عمومی و شهرهای بزرگتر. همانقدر این تحقیق پیشنهاد میکند، فهمیدن افزایش فقر شهری تمرکز یافته احتیاج دارد به یک تحلیل از نقشی که سیاستهای شهری در شکلگیری توسعهی فضایی مناطق مرکزی شهر بازی کردهاند.
توجیهات شناخت فردی سطح در مقایسه توجیهات سیاسی، نژادی و اقتصادی سطح کلانتر از توسعهی فضایی شهر،برخی محققان اشاره میکنند به نقش پتانسیلی که عوامل سطح فردی میتواند بازی کند در درک طبیعت فضایی از فقر شهری و جدایی. محققان متمرکز شدهاند روی دو راه اصلی که فاکتورهای سطح فردی میتواند مؤثر باشند بر جدایی سکونتی. اول، برخی محققان میپرسند آیا جدایی ادامه مییابد نه بهخاطر تبعیض در بازار خانهسازی، بلکه در عوض بهخاطر سلیقهی سیاهان و سفیدان برای زندگی با اعضای نژاد خود آنها. ثرناستورم و ثرناستورم (1997،225)، برای مثال، بیان کردند که همچنان برخی تبعیض در بازار واقعی زمین میتواند هنوز وجود داشته باشد، این پیشداوریها آشکار میکنند مقایسهی جزئی در پیشداوریهای خود مشتریان واقعی زمین. مؤلفان ادامه میدهند به اظهار اینکه همچنان نگرشهای سفیدها در جهت ترکیب سکونتی شده است روشنفکری فزاینده بیش از چندین دههی گذشته. آفریقاییآمریکاییها کمتر و کمتر علاقهمند شدهاند برای زندگی در مناطق ترکیب شده. به عقیده ی مؤلفان، تمایل رو به نقصان برای زندگی در مناطق ترکیب شده از یک تمایل افزایش یافته توسط سیاهان برای زندگی در میان مردم نژادها و پیشینهی طبقاتی خودشان ناشی است. در تحلیل کردن عوامل تغییر سلیقه در میان سیاهان، با وجود این، کریسِن و رِینولدز (2002) فهمیدند که تغییر نگرشها در میان سیاهان در جهت زندگی در مناطق مرکب برانگیخته شده است نه توسط تمایل قوی برای زندگی با اعضای همنژاد خودشان، بلکه در عوض توسط نگرانیهای تبعیض نژادی و تنفری که آنها ممکن بود مواجه شوند در جابهجایی به یک منطقهی مرکب یا اکثراً سفید. این مؤلفان نتیجه میگیرند که جدایی سکونتی مستمر نمیتواند تأثیر گذاشته باشد بر نژادپرستی طبیعی از سیاهان. بلکه در عوض باید درمییافتند در اصطلاحات تبعیض نژادی مستمر و تنفر در قسمت سفیدها. به همین ترتیب، ویلسون و هامر (2001) فهمیدند که تبعیض مشاهده شده انجام میدهد تأثیر انتخاب اقامتی برای سیاهان و مهمتر از حق تقدم برای تجانس در توجیه الگوهای جدایی در میان آفریقاییآمریکاییها هست. دومین بعد سطح فردی که شناخته شده است مانند یک پتانسیل کمک کننده برای جدایی سکونتی و فضای شاعرانهی تمرکز یافته در مناطق شهری ارتباط دارد به تفاوتهایی در آگاهی در مورد بازارهای خانه سازی تصاحب شده توسط ساکنان شهری. در تحلیل او از جدایی سکونتی در دیترویت، فارلِی، استیچ، جکسون، کریسان، و ریویز (1993) امتحان کرد فرضیههایی که جدایی سکونتی میان سیاهان و سفیدها توجیه شده است توسط آگاهی متفاوت و ادراکها از بازار خانهسازی حومهی شهر. فارلِی و دیگران (1993) فهمید که همیجنین سیاهان تمایل دارند به مبالغهی قیمت خانهسازی موجود در حومهی شهرها، هم سیاهان و سفیدها شریک هستند در آرای مشابه در مورد توانایی و ارزش خانهسازی خصوصاً در حومهی دیترویت. به هیمن ترتیب، در تحلیل او از آگاهی بازار خانهسازی سیاهان و سفیدها در چهار شهر ایالات متحده، زیبرینسکی (2001 آ) اعلام میکند که گروههای نژادی در عرض شهرها آگاهی مشابهی دارند از قیمتهای خانهسازی، و تلقیهای آنها فرق نمیکنند در مورد مکانهای ارزشمند برای زندگی، که میگوید که جدایی سکونتی توسط رغبتهای متفاوت در میان سیاهان مرتبط با مکانهایی برای زندگی هدایت نمی شود.
عواقب فقر تمرکز یافته افزایش در فقر تمرکز یافته فقط هدایت نشده است به سمت بحث عمیقتر در مورد نیروهایی که سوق میدهند توسعهی آن را در مناطق شهری، بلکه همچنین برانگیخته شده است گفتگوی فراوان در ارتباط با عواقبی که زندگی در مناطق با فقر شدید میتواند داشته باشد برای ساکنان شهری. در بررسی آنها از نوشتجات توصیف تأثیرات زندگی در جداشدهگی نژادی، محلات با فقر بالا، اسمال و نیومن (2001) اشاره میکنند که شاید انگشت نگذاشتن روی سوال در نابرابری شهری تولید کرده است پژوهشهای بیشتر که آیا فقر محله تأثیر میگذارد بر شانسهای زندگی فقرا. پژوهشگران شناسایی کردهاند یک تعداد از تأثیرات اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی که زندگی کردن در محلات با فقر بالا میتواند داشته باشند روی ساکنان شهری. این بخش مرور خواهد کرد مشهورترین تئوریها در خصوص نقشی که زندگی کردن در محلات با فقر بالا میتواند در تعیین پیامدهای اجتماعی ساکنان شهری بازی کند.
تأثیرات تشکیلات اجتماعی: نوع و کیفیت شبکههای اجتماعی یک تعداد از محققان تأثیر فقر تمرکز یافته را روی تشکیلات اجتماعی محلی با سند ثابت میکنند. ویلسون (1996)، برای مثال، اظهار میکند که محلات مشخصشده با سطوح بالای
فقر تمرکز یافته و بیکاری بیشتر مستعد هستند برای تجربه کردن سطوح پایین تشکیلات اجتماعی روی یک تعداد از ابعاد. ویلسون اشاره میکند که مردم ساکن فقر تمرکز یافته دارند شبکههای اجتماعی ضعیفتر از آنهایی که ساکن در مناطق اقتصادیتر و هم نژاد. بیشتر محققان اظهار میکنند که نوع و کیفیت شبکههای اجتماعی که یک شخص دارد میتواند بازی کند یک نقش مهم در توانایی آنها برای دستیابی به فرصتهای اشتغال کیفی (بریجز، 1998؛ نیومن، 1999؛ رانکین و کووان، 2000). بریجز (1998) اشاره میکند که هرچند شبکههای اقلیتهای ساکن در فقر متمرکز میتواند تأمین کند مقادیر کافی از حمایت اجتماعی، که دلالت میکند به یک تدبیر ضروری برای از عهده برآمدن با شرایط گذران در فقر شدید، آنها گرایش داشتند به فقدان نفوذ اجتماعی، که میتواند باشد یک تدبیر مهم در دستیابی به فرصتها و پیش رفتن. همچنین حمایت اجتماعی میتواند مهم باشد برای بقا در شرایط معیشت خشن بخش داخل شهر، ضروری است که افزایش نفوذ اجتماعی ساکنان داخل شهر ملحق شده باشند در مذاکرات سیاسی در مورد چگونگی بهبود پیامدهای استخدام ساکنان شهری. به همین ترتیب، فالکون و ملندز (2001) گزارش میکنند که بیشتر از نصف مشاغل اقتصاد ایالات متحده پیدا شدهاند در طی برخوردهای شخصی. آنها ادامه میدهند که نشان دهند، گر چه، در جهت جدایی سکونتی، اقلیتهای فقیر ساکن در محلات با فقر شدید بیشتر مستعد هستند به متکی بودن بر روابط و دوستان بیواسطه برای پیش بینی کردن آنها با شغل، که تمایل دارد به هدایت آنها به سوی مشاغلی که از کم دستمزد در عمدتاً بازار کارگران اقلیت هستند. همچنین بیشتر محققان تمایل دارند به توافق که فقدان شبکههای اجتماعی معتبرند توسط مردم در فقر تشدید یافته میتواند سرانجام هدایت شود به پیامدهای استخدامی کلّی فقرا در این مناطق، بیشتر محققان یادآوری میکنند ارزش شبکههای حمایت اجتماعی که ساکنان شهری دارند نباید تأکید نشده باشد. در مطالعهی او از کار جوانان در مشاغل کم درآمد در هارلم، برای مثال، نیومن (1999) دریافت که بیشتر کارفرماها داخل شهر متکی هستند بر پیوندهای اجتماعی در ساختن تصمیمات استخدام کردن و آن برای جوانان، استخدام در حتی مشاغل کم مهارت یافته شاید یک وسیلهی مهم در دستیابی به دیگر فرصتهایی باشد که کمک خواهد کرد به آنها در پیشرو بودن. سایر محققان اشاره میکنند که شبکههای حمایت اجتماعی مردمی که گذران میکنند در مناطق شهری پیشبینی میکند تدابیر ضروری کمک آنها به سرویس روی مزد کم و رفاه (ادین و لِین، 1997آ؛ ادین و لِین، 1997ب؛ سکومبه، 1999؛ استیک، 1974). در تحلیل آنها از استراتژی بقای بهره برداری کردن توسط مادران کمدرآمد، ادین و لِین (1997آ) فهمیدند که خانوادههای با درآمدهای متفاوت متوسط و بالا که درآمد اصلی آنها میتواند بیاید از یک یا دو منبع اصلی، استراتژی بقای کم درآمد، مادران مجرد شخصیت یافتهاند توسط یک پروسهی پیچیدهی تدابیر کافی به هم سر هم شده از منابع گوناگون برای بقا. این الگوهای حمایتی از دوستان، اعضای خانواده، و نهادها، و بازداشتن کم درآمد، مادران مجرد از فقیر تر شدن میآیند.
تأثیرات تشکیلات اجتماعی: فقدان نظارت گروهی/همکاری در تحلیل راهی که محلات با فقر بالا میتواند تأثیر بگذارند بر تشکیلات اجتماعی این مناطق، ویلسون و سایرین هم نشان میدهند که گذران در محلات با فقر بالا میتواند اثر بگذارد بر گستردهگی مردمی که در این مناطق استفاده میکنند از نظارت گروهی ساکنان دیگر در این منطقه (آندرسون، 1999؛ مَسی، 1996؛ ویلسون، 1996). ویلسون (1996، 62) استدلال میکند که " ارتباط و دوام شبکههای اجتماعی در محلات قوی فراسوی خانواده میرود چون بزرگسالان محلی پتانسیل جذب، ارزشیابی، و بحث کردن روی رفتار بچهها در شرایط متفاوت را دارند. نظارت گروهی و تعاون میتواند سودمند برای والدین در تقویت کردن سودمندی مقررات که بچهها استقبال میکنند در خانه باشد، تا کم طاقتفرسا کردن و بیشتر بچههای موفق داشتن در بهدست آوردن تجربه برای والدین. ویلسون در ادامه اشاره میکند، اگر چه، در مناطق فقر تمرکز یافته، والدین میتواند پیدا کنند آن را بیشتر سازگار برای منزوی شدن اجتماعی تا اینکه مختلط شدن اجتماعی، منصرف شدن از گرفتاری در مشکلات اجتماعی که میتواند رخ دهند در محلات. در تحلیلش از دورهی هوای گرم شیکاگو در 1995، کلیننبرگ (2002) هم تشریح میکند چگونه افزایش جدایی اجتماعی در میان اشخاص سالخورده ساکن در مناطق شهری با فقر بالا هدایت میکند به تعداد بزرگتری از مرگ و میر در میان این ساکنان. در این تحلیل فضایی مرگ و میرها وابسته به موج گرما، کلیننبرگ دریافت که که مناطقی که نظارت عمومی خوبی دارند و فعالیت تجاری تعامل اجتماعی بهتری دارند در میان مردم، که کمک کرده است به حفظ زندگیها در طول موج گرما. اگر چه، افزایش در فقر تمرکز یافته و تغییرات در شرایط اجتماعی هدایت کرده است مسنترها را در این مناطق به انزوای اجتماعی بیشتر، نهایتاً تعداد مرگ و میرها را در میان مسنترها افزایش داده است. همچنین واککوانت (2002) هشدار میدهد در برابر غلو کردن محلههای منفک در گذشته، او تأکید میکند که تجربه کردن انفکاک شهری امروز تغییر داشته است در راههایی که آن را بیشتر طاقتفرسا و بیگانه میکنند. او قید میکند که همچنین محلهی فقیر نشین آمریکای دههی 1960 محل ظالمانهای بود، آن محلی بود که ساکنان توانا بودند در برقرار کردن کنترل گروهی قوی. محلهی فقیر نشین امروز، گر چه، حالا یک کارزار خطرناک است که هر کسی سعی میکند برای رهایی یافتن. ضرر حمایت گروهی غیر رسمی که اولبار دیده شده بود در میان ساکنان محلهی فقیر نشین هدایت شده به سوی یک اکثریت ناچیز مترقّی در میان ساکنان شهری شخصیت یافته توسط افزایش صدمه زدن، جدائی، و تنگدستی در محله فقیر نشین آمریکایی.
تأثیرات اقتصادی: ناهماهنگی فضایی در ضمیمهی تأثیری که شبکههای اجتماعی ضعیف ممکن بود داشته باشند روی توانایی یکی برای بهدست آوردن شغلی، محققان نشان داده بودند راههای دیگری که ساکنان در محلات با فقر بالا ممکن بود هدایت شوند به افزایش وضعیت نامطلوب اقتصادی. برای مثال، چندین محقق نشان داده بودند که در جهت رشد ناهماهنگ فضایی بین کارگر کم مهارت و مشاغل کم مهارت، زندگیهای در مناطق جداشدهی شهری میتواند داشته باشند یک دستیابی مشکل به مشاغل در حومهی شهرها. اُرگان و کُویگلی (1996) دریافتند که تقریباً 21- 25 درصد شکاف استخدامی بین سفیدها و اسپانیایی ناشی از جداسازی فضایی اسپانیاییها است. تقریباً 30- 35 درصد شکاف بین سیاهان و سفیدها میتواند ناشی از جدایی فضایی باشد. مؤلفان در ادامه نتیجهگیری کردهاند که حتی کمترین تغییرات در جدایی فضایی میتواند افزایش دهد احتمال استخدام در بین مردم ساکن در محلات با فقر بالا. جنکیز و مایور (1990) تشریح کردهاند سه مکانیزمی که میتواند علت برای ناهماهنگی فضایی باشد. اول، این مؤلفان اشاره میکنند که مسائل وابسته با رفت و برگشت به حومهشهرها ممکن بود تحت تأثیر قرار دهد قابلیت ساکنان یک شهر برای هر دو یافتن و نگهداری یک شغل در حومه. محقق دریافته است، برای مثال، ساکنان شهری نه تنها روبهرو میشود با افزایش هزینههای رفت و برگشت در رابطه با زمان و پول، بلکه همچنین روبهرو میشوند با موانع قابلیت دستیابی به مشاغل در جهت محدودیت خدمات رفت و آمد عمومی (اهلافلت و ژکوویست، 1998). دوم، جنکیز و مایور اعتقاد دارند که ناهماهنگی فضایی میتواند همچنین محدود کند دسترسی به مشاغل اگر آگاهی بازار کار حومهی شهر کاهش یافته باشد با افزایش فاصله از این بازارها. فالکون و ملندز (2001، 343) نشان میدهند که آگهی روزنامه برای مشاغل در مناطق حومهی شهر میتواند به ساکنان بخش داخلی شهر نرسد. از این گذشته، آگهیهای درخواست کمک انتقال یافته به ویترین مغازهها یا بولتن شرکتها مانع خواهد شد کسی زیاد جایی برود. راه سومی که ناهماهنگی فضایی ممکن بود محدود کند دستیابی به مشاغل توی تبعیضات کارفرماها است. برای مثال، بروکس - گان، دانکن، و آبر (1997) یادآور میشوند که مکان سکونت ممکن بود تأثیر داشته باشد بر چگونگی مردمی درک کرده شدهاند توسط دیگران، از جمله معلمان و کارفرماها. به همین ترتیب، در مصاحبههای آنها با کارفرماها شهر و حومهی شهر، جنکیز و مایور (1990، 306) دریافتند که فضا یک سیگنال است به کارفرما: آنها دارند ادراکهای خوش فورم از محلات بخصوص، و ترسیم کردهاند استدلالهایی در مورد ثروت کارگران از آن محلات ... فضا یک سیگنال وابسته با ادراکات در مورد نژاد، طبقه، مهارتهای کارگر و طرز فکرها. جویندگان شغل شهر که زندگی میکنند در فقر بالا، محلات منفک، بنابراین میتواند تجربه کنند تبعیض فضایی وقتی کوشش میکنند برای یافتن کار در حومهها یا مناطق شهری با فقر پایین. به همین ترتیب، یکی از پژوهشگران نشان داده بود که تبعیض نژادی کارفرماها در مناطق عظیم سفید ممکن بود همچنین کاهش دهد توانایی ساکنان اقلیت برای گرفتن مشاغل در حومهها (میلز و لوبوئل 1997؛ اُکانر، تیلی و بوبو، 2000؛ استول، 1999). برای مثال، تیلی، موس، کیرشنمن، و کننیللی (2001، 333) اشاره میکنند به ورودیهایی که کارفرماها آگهی مشاغل را میدهند اغلب منعکس میکنند تمایلات آنها را برای مستخدمان سفید. آنها اعلام میکنند که دستور گرفتن مستخدمان سفید، کارفرماها در حومهی دیترویت آگهی دادند در کاغذهایی که پخش شدند تنها در مناطق با اکثریت سفید. علاوه بر این، در مصاحبههایی با این کارفرماها، پژوهشگران پیدا کردند که برخی کارفرماها توجیه کردند شیوههای جذب نیروی تبعیضانه خودشان را برای اینکه آنها معتقد هستند که ساکنان داخل مناطق شهری مشکلات آمد و رفت دارند برای گرفتن مشاغل حومهها. مؤلفان نتیجهگیری کردند که با عضوگیری کارگران درون روزنامهها در مناطق حومهای سفیدها و ارزیابی پتانسیل کارگرانی که متکی بودند بر حمل و نقل عمومی، برخی کارفرماها در نمونهی ما عمل کرده بودند بر ادراکات الگوهای فضایی نژاد و طبقه. به همین ترتیب، در مطالعهی او از کارفرماهای منطقهی شیکاگو، ویلسون (1996) دریافت که بیشتر کارفرماها گمان کردند کارگران داخل شهر ـ خصوصاً جوانان مذکر سیاه ـ تحصیل نکرده، بیثبات، بدون حس همکاری، و نادرستکار هستند.
تأثیرات نهادی در سرمایهی اجتماعی منفی: از کارافتادهگی حکومت و فقر اجتماعی در مرکز شهرهای آمریکا، واکوانت (1998) بحث میکند که یکی از تأثیرات بزرگ فقر تمرکز یافته کنارهگیری نهادهای خصوصی و ورشکستگی نهادهای عمومی است. چندین محقق نشان داده بودند که در صورن فقدان قدرت بودجه در مناطق با فقر متمرکز، نهادهای خصوصی متوجه بازار اغلب به سرعت کنارهگیری میکنند. این عقبنشینی، به عقیده واکوانت، ناشی شده است از سختی اقتصادی اضافی برای ساکنان داخل شهر و مؤثر میباشد بر وخامت کنترل اجتماعی رسمی و غیر رسمی. ایتزن و اسمیت (2003) اشاره میکنند که فقرای شهری متمرکز شده در بخش داخلی پرداخت میکنند بیشتر برای غذا و سایر اجناس برای اینکه سوپرمارکتها، فروشگاههای ارزان، مراکز خرید، و فروشگاههای تعاونی تمایل دارند به سمت نادیده گرفتن محلات بخش داخلی. این عقبنشینی خدمات بازار نشان داده شده در تحلیل از سوپرمارکتهای مرکزی شهر در مناطق اصلی شهر بزرگ در تمام ایالات متحده (سواناستورم، درییر، و میلنکومف،2002). سواناستورم، درییر، و میلنکومف (2002، 362) اضهار میکنند که شهرهای مرکزی از دست میدهند سوپرمارکتهای بزرگشان را. بین 1970 و 1992، بوستون از دست داد 34 تا از 50 سوپرمارکتهای زنجیرهای بزرگ را. شمارهی سوپرمارکتها در استان لسآنجلس افتاد از 1068 به 694 بین 1970 و 1990. شیکاگو بدتر بود، از دست دادن نیمی از سوپرمارکتهایش. برای اینکه بیشتر ساکنان داخل شهر ندارند رفت و آمد به این سوپرمارکتهایی که قیمتها پایینتر هستند، آنها مجبور میشوند خرید کنند از مغازههای نزدیک، که میدهد به این تشکیلات شغلی قدرت انحصاری برای تنظیم قیمتهای بالا. ایتزن و اسمیت (2003) در ادامه اشاره میکنند که ساکنان داخل شهر همچنین آسیب میبینند از شکلهای گوناگون نزولهای غارتگرانهای که سود میگیرد از مردم فقیری که گذران میکنند در فقر شدید. بانکها و ذخیره کردنها و وام دادنها به ندرت قرار گرفتهاند در مناطق بالای فقر تمرکز یافته، که رها میکنند بیش از 10 میلیون خانوادهی فقیر را بدون ارتباطات بانکی. این خانوادهها از این قرار مجبور هستند به متکی شدن بر صنعت بانکداری مخفی که پول به نزول میدهد یا چک نقد میکند برای مشتریان با هزینهی عظیم. در این طریق و سایر طرق، بازار نه تنها مردمی را که در فقر زندگی میکنند را ورشکست میکند: آنها ار درون آثار منفی فقر متمرکز تنبیه میکند (سواناستورم، درییر، و میلنکومف، 2002 ،360). همچنانکه اکوانت (2002) اشاره میکند، با این همه، مردم ساکن در فقر شدید تجربه میکنند کنارهگیری نهادهای بازار و تیرهگی روابط نهادهای عمومی را. سواناستورم، درییر، و میلنکومف (2002) خاطر نشان میکنند که برای اینکه بسیاری از خدمات خیلی مهم شهری مانند پلیس، آتشنشانی، بهداشت و سلامت عمومی مجهز شدهاند بوسیله دولتهای محلی و برای اینکه فقرا زندگی میکنند در مناطقی که فاقد ظرفیت مالی است، آنها اغلب دریافت میکنند خدمات عمومی فوقالعاده متفاوت از آنهایی که زندگی میکنند در مناطق بیشتر از نظر اقتصادی همرنگ شده. از این گذشته، با اینکه ثمرات آموزش عمومی شاید یکی از خدمات خیلی مهم توسط دولت محلی در پیامدهای اجتماعی مشخص شدهی ساکنان شهری تأمین شده باشد، فقدان ظرفیت مالی در مناطقی که میتواند نیازمند بیشترین سرمایهگذاری باشند دلایل تکاندهندهای دارد برای تداوم بیعدالتی در مناطق داخلی شهر. در تحلیل او از مدارس پنج منطقهی اصلی شهری در ایالات متحده، کوزول (1991) شرح میدهد یک تعداد از راههایی که حوزههای مدرسهای شهری و حومه فرق دارند و آثاری که این اختلافات دارند روی کیفیت معیار آموزش در مناطق داخلی شهر. اول، مدارس داخل شهر كمترين سرمايهگذاري را نسبت به مدارسي كه در حومه واقع شدهاند دريافت ميكنند. در شيكاگو در 1989، براي مثال، كوزول (1991، 54) دريافت كه در حاليکه شهر 5.500 دلار در قبال هر دانشآموز میپرداخت، حومهها بین 8.500 و 9.000 دلار در قبال هر دانشآموز میپردازد. او یادآوری میکند که این یعنی اینکه هر کلاس 30 نفری دبیرستان در شیکاگو تقریباً 9.000 دلار دریافت کرده است کمتر از هر سالی که دانشآموز حومه. دوم، کوزول دریافت که تفاوت بزرگی وجود دارد بین حقوق پرداخت شده به معلمان در شهر و در حومهها. درحالیکه بالاترین حقوق برای معلمان داخل شهر شیکاگو 40.000 دلار است، بالاترین حقوق برای معلمان در حومهها 60.000 دلار است. این ناهمخوانی در حقوق معلمان الزامات روشنی دارد برای کیفیت معلمانی که داخل شهر توانا هستند در جذب کردن آنها برای آموختن در مدارسشان. سوم، کوزول دریافت که برنامههای آموزشی در مدارس داخل شهر و حومهها فرق دارند در راههایی که میتواند الزاماتی برای پیامدهای آکادمیک و اقتصادی آیندهی دانشآموزان. در حالیکه برنامهی آموزشی در مدارس داخل شهر متمرکز میشوند بر آموختن مهارتهای بنیادی، فاقد یک قانون گرایش آکادمیک است. مدارس در حومهها تظاهر میکنند که دانشآموزان میخواهند به دانشگاه بروند بنابراین تأمین میکنند برنامهی آموزشی گرایشی پیشرفتهتر و آکادمیکی. به همین ترتیب، ویلسون (1987، 103) استدلال میکند که بیشتر مدارس داخل شهر جوانان اقلیت را پرورش میدهند چونکه آنها احساس میکنند و به عهده میگیرند شایستگی تنها انجام مشاغل را دارند در بخش کم دستمزد. راه دیگری که مدارس حومه و شهر فرق دارند در اعطای امتیاز به دیپلم دبیرستان دریافت شده از این مناطق است. در انتخابهای نه چندان خوب رالی (1999) گزارش میدهد یک نظرخواهی انجام شده توسط مرکز تحقیقات پایهای شیکاگو که دریافت که از دانشآموزان 18 ساله از فقیرترین مدارس در ییلاق، فقط 5/3 درصد از دانشآموزان فارغالتحصیل شدهاند با یادگیری مهارتها در سطح ملی. رالی در ادامه نشان میدهد که کیفیت فقیر تعلیم در مناطق داخلی شهر میتواند هدایت شود به سوی مشکلات اجتماعی دیگر مانند باروری نوجوانان. بسیاری زنان جوان احساس میکنند چون یک دیپلم از دبیرستانی در منطقه فقیرنشین تبدیل نمیشود به موفقیت اقتصادی در ایالات متحده، دلیلی وجود ندارد برای نداشتن بچه در حین اینکه در زمان مدرسه. فارغالتحصیلی از دبیرستان افزایش نخواهد داد تصور آنها را از فرار از فقر. به نظر میرسد، بنابراین، آن کنارهگیری و وخامت هر دو نهادهای خصوصی و عمومی از مناطق با فقر تمرکز یافته مینمایاند که یک اثر محلی که میتواند بالقوه داشته باشد اثرات خیلی منفی روی مردم ساکن در این مناطق.
نتیجهگیری: الزاماتی برای سیاست واضح به نظر میرسد که نوشتجات در مورد علل و عواقب افزایشهای فقر تمرکز یافته هم بسیار و بهطور گسترده بحثانگیز هستند. هرچند پژوهشگران به دنبال نتیجهگیری قاطعانه در خصوص عوامل یا عواقب افزایش فقر تمرکز یافته نبودند، به نظر واضح میرسد که این پژوهش درگیریهای مهمی دارد برای سازندگان سیاست. زیبرینسکی (2003) اشاره میکند که مشخص کردن نفوذ خویشاوندی طبقه و نژاد در توجیه افزایش فقر تشدید یافته به روشنی درگیریهایی دارد برای اینکه چطور ما فعالیت کنیم در مورد کاهش دادن فقر تمرکز یافته. آن تئوریها اظهار داشتهاند که تفاوتهای واقعی در طبقه و انتقال فرهنگی در عرض گروهها مسبب رشد فقر تمرکز یافته هستند و تداوم جدایی توصیه خواهد کرد یک نیاز برای سیاستهایی که متمرکز شوند بر افزایش پیشرفت آموزشی و درآمد جمعیتهای اقلیت. تئوریهایی که متمرکز میشوند بر استمرار تعصب و تبعیض که عمل میکنند برای جلوگیری کردن از تحرک سکونتی از گروههای اقلیت توصیه خواهند کرد یک نیاز برای سیاستهایی که تمرکز دارند بر کم کردن سدهایی که رو در رو شدهاند با ساکنان اقلیت در بازار خانهسازی. به همین ترتیب، کشف کردن اثراتی که محلات دارند بر پیامدهای اجتماعی روی و بالاتر از اثرات خانوادگی و شخصی میتواند همچنین دارند الزاماتی برای سازندگان سیاست. اگر کیفیت محلات اثرات مستقل بر پیامدهای اجتماعی ساکنان مناطق با فقر متمرکز، سیاستها و پخش کردن خانوادهها در عرض منطقهی اصلی شهر ممکن بود بهترین راه برای بهبود پیامدهای اجتماعی باشد. هرچند، اگر پیامدهای اجتماعی مشخص شده باشند توسط ویژهگیهای شخصی و خانوادگی، صرفاً پخش کردن خانوادهها در عرض مناطق اصلی شهرها بدون پرداختن به دیگر نیروهایی که هدایت میکنند به پیامدهای منفی به وضوح بهطور شایسته نخواهد کرد پرداخت به بیعدالتی. همانطور که در این مقاله نشان داده شد، نتایج پیچیده و بهم پیوسته زیادی وجود دارند که احاطه کردهاند افزایش فقر تمرکز یافته در مناطق داخلی شهر ما. به علت این پیچیدگی، محققان شهری باید باشند میانرشتهای، کیفی، و کمی، و بسیار وسیع در فهم (اُکانر، 2001) در جهت پیشنهاد توصیههای سیاسی مؤثری که بپردازد به عوامل و عواقب فقر متمرکز در مناطق شهری. دانشپژوهی شهری که بشناسد که مفاهیم ظاهراً قطبی شده مانند طبقه و نژاد یا ساختار و فرهنگ متفاوت نیستند اما در عوض تبیین تقویت کنندهی متقابل میتواند بزرگترین توانایی برای سیاست رسمی و بهبود کیفیت زندگی ساکنان داخل شهر داشته باشد.
|