اين روزها در ايران و بسياري از كشورهاي خاورميانه، موضوعاتي چون مدرنيته، جامعه مدني، دمكراسي و حقوق بشر، توسعه سياسي و اقتصادي، جدايي دين از دولت بحث روز است. در كشور ما، با گذشت بيش از 150 سال از ورود دنياي تجدد و مدرنيت به آن، اين واقعيت روز به روز آشكارتر مي شود كه
: جامعه ما بسيار سطحي به اين مسائل پرداخته است. در نتيجه، مشكل چون سابق همچنان پابرجاست. اين نيز، سرانجام پس از سالها كشمكش و ستيز، به اثبات رسيد كه: تحول به سوي مدرنيته و تجدد گريزناپذير است. ستيز كور و بيحاصل با بنيادهاي فكري و مظاهر اجتماعي و دستآوردهاي فرهنگي و سياسي تجدد نمي تواند راهگشاي بنبستهاي جامعه در عرصههاي مختلف باشد. ديگر نمي توان با هيولا ساختن "غرب" جامعه را مرعوب كرد. تكامل سرمايهداري تنها شكلگيري طبقات جديد را به همراه نداشت. مسائل اجتماعي نويني كه در اين روند پديد آمد، شكلگيري گروههاي تازهاي را ايجاب كردكه همگام با تحولات ساختار زندگي اجتماعي، جنبشهاي اجتماعي نويني را نيز با خود داشت. مسئلهٌ زن و جنبش زنان از جمله اين تحولات است. زنان كه همپا با مردان براي دستيابي به عدالت اجتماعي وارد ميدان مبارزات سياسي شده بودند، پس از مدت زماني، در كنار اين هدف، كسب حقوق برابر با مرد و مبارزه با نابرابري جنسي را نيز در شمار اهداف مبارزاتي خويش قرار دادند.
يكي از شيوههاي سامانهٌ مردسالاري براي بقاي خويش، بكارگيري سياستِ جداسازي است. جدا نگاه داشتنِ زنان از مردان و محدود كردن فعاليتهاي اجتماعي زنان باعث مي شود تا آنان ريشههاي مشكلات زندگي خود را جدا از روابط اجتماعي و در نتيجه، تنها در محدودهٌ زندگي شخصي و خانوادگي ببينند. زنانِ جدا نگاهداشته شده از زندگي اجتماعي، توان تحليل ريشههاي اجتماعي مشكل خويش را ندارند. اين زنان اگر مشكل خويش را حاصل و يا نشاني از بدشانسي خود به شمار نياورند، به اين نتيجه خواهند رسيد كه بيكفايت هستند. و يا حداكثر اينكه، مشكل حاصله امري است طبيعي. امروزه از منظر جنسيت بسيار سريع و آسان مي توان به ماهيت دولتها و نيروهاي سياسي پي برد و از چگونگي نگرش آنها به اين موضوع، جايگاه و صف آنان را در استبداد و سنت و يا دمكراسي و تجدد تشخيص داد.
از واژهٌ "تبعيض جنسي" پندار و كرداري را در نظر داريم كه بر اساس آن زنان فرودستتر از مردان قلمداد مي شوند و مردان بر آنان تسلط دارند. زن در اين بينش كمارزشتر از مرد است و مرد با اعمال و رفتار و پيشداوريهاي خود مي كوشد، ايدئولوژي ويژهاي را بر جامعه حاكم گرداند: ايدئولوژي مردساا ري. ايدئولوژي مردسالارانه حامي بي قيد و شرطِ سلطهٌ مردان بر زنان است. جامعهٌ مردسالار، براي جنسيت، جامعهاي قطبيشده است. همه چيز به زنانه و مردانه تقسيم مي شود. بر اين اساس جنسها از كليشهها پيروي مي كنند و حاضر نيستند ديوار كليشه را فرو ريزند. اين كليشهٌ تبعيضآميز بر تمامي عرصههاي جامعه، از محيط آموزش و پرورش گرفته تا كار و زندگي خانوادگي، حاكميت دارد و اعمال نفوذ مي كند. قوانين و رفتار حاكم بر جامعه، خود در عمل، مردم را در دستيابي عمومي به كار و ارزش يكسان باز مي دارد. استعدادها نه به ميل فردي، بل به سليقهٌ جامعه انتخاب مي شوند. جامعه عواطفي را مي كشد تا رفتاري را چيره و غالب گرداند.
جامعهٌ سنتي جامعهاي است كه در آن نابرابري بين گروههاي انساني موجود است. و مردسالاري حاكم، با شيوههاي گوناگون، با توجه به نياز خويش، زنان را از ابزار قدرت و كسب استقلال اجتماعي محروم و طرد مي كند. در چنين جوامعي حربه "اخلاق" هميشه كاربرد دارد و وسيلهاي بوده و هست، براي اِعمال نيات مردسالارانه.
در جامعهٌ سنتي، اخلاق سنتي و وجدانِ مردسالارانه از طريق خانواده، دولت، افكار عمومي، مذهب و آموزش و پرورش بر جامعه تحميل مي شود. اخلاق سنتي، به مثابهٌ پاسدارِ بي قيد و شرطِ عدم تنوع در زندگي افرادِ جامعه و به ويژه زنان، در اصل، راه را بر هر چون و چرا، بر هر تفكر و تخيل مي بندد. اخلاق سنتي ارزشهاي كليشهاي جامعه را، پيوسته با خود دارد.
اخلاق سنتي، از همان بدو تولد، از خانواده به كودك منتقل مي شود. اين اخلاق در مدرسه، از طريق كتابهاي درسي و مواد آموزشي، به او ياد داده مي شود و در نتيجه به يكي از ارزشهاي جامعهٌ مردمحور بدل مي شود.
از آموزش مي توان به عنوان يكي از ابزار توسعهٌ اقتصادي و فرهنگي كشور نام برد. عارضهٌ بيسوادي و غلطآموزي را، به ويژه در مورد زنان، مي توان در كشورهاي "عقبمانده" به خوبي مشاهده كرد. امروزه ديگر بر عالمان علوم اجتماعي روشن است كه، نمي توان بر عللي چون رابطهٌ متقابل ميان سطح آموزش و مسائلي چون فقر و تبعيضِ جنسي، در عدم توسعهٌ جامعه، چشم پوشيد.
در دنياي معاصر بر هيچ جامعهاي پوشيده نيست كه كتب و مواد درسي مدارس و همچنين كتابهاي كودكان و نوجوانان، داراي نقش اساسي در آموزش و انتقال هنجارها، ارزشها و عقايد است. بيهوده نيست كه ادبيات كودكان را در شمار مصالح آموزشي محسوب مي دارند.
در بينش حاكم بر كتابهاي درسي هر كشور، ايدئولوژي حاكم بر آن كشور پنهان است. از اين منظر، دولت در ايران، سرچشمهٌ اصلي ستم بر زن و تبليغ تبعيض جنسي است. از ديدگاه تفكر حاكميت است كه آزادي عمل زنان و چارچوب فعاليتهاي آنان تحت سلطهٌ مردان محدود مي شود. مردان با امكانات اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي بي حدي كه دارند، عملاً راه هرگونه فعاليتي را بر زنان در خارج از محدودهٌ خانه مي بندند. جمهوري اسلامي در متون آموزشي خود، در كتابهاي درسي، فرودستي زنان را تحتِ عناوينِ طبيعي، امري اجتناب ناپذير مي نماياند.
اگر بپذيريم كه نظريه شيوه را تعيين مي كند و اساس جامعه بر نظريهها استوار است، آنگاه مي توان بهتر به جهانبيني حاكم بر جمهوري اسلامي و چگونگي اعمال نظرهاي تبعيض جنسي آن بر كتابهاي درسي پي برد.
جمهوري اسلامي، اگر چه بسياري از نظريههاي تبعيض جنسي حاكم بر جامعه و بالتبع كتابهاي درسي را از روابط سرمايهداري حاكم بر جهان به ارث برده، ولي روابط مردسالارانه و بينش سنتي و مذهبي آن، خود علت تشديد حضور اين نگرش است. به روايتي ديگر تبعيض جنسي حاكم از تلفيق دو نظام مردسالاري مذهبي و سرمايهداري منتج شده است. اين را نيز بايد در نظر داشت كه: مردسالاري تنها به شكل سنتي اعمال نمي شود. سرمايهداري خود در تغيير و تلفيق آن با جامعهٌ روز نقش ويژه و مؤثري دارد.
در متون درسي، همچون جامعه، زنان بازيگران و نقشآفرينان متني از زندگي اجتماعي هستند كه از پيش برايشان در نظر گرفته شده است و آنان حق اعتراض به آن را ندارند. مرد سلطهٌ خويش را اعمال مي كند و زن رنج و تحقير را تجربه مي كند. در همين رابطه، اين را هم بايد به ياد داشت كه: تفاوت و ارزش حقوقي ميان آدميان در ميزان قدرت و ثروتي است كه از جامعه به آنان تعلق دارد و يا تعلق مي گيرد. با نگاهي به جامعه ايران و روابط حاكم بر آن، به خوبي مي توان دريافت كه زن در آن، به همان نسبت كه فرودستان جامعه در برابر حاكميت بي قدرتند، فاقد قدرت است. جامعهٌ ايران در كليت خويش از مردان و تفكر مردانه تشكيل شده و زنان تنها اجزاء حاشيهاي آن هستند.
اگر بپذيريم كه اجتماعي شدن كودكان از همان سنين پايين آغاز مي شود، پس به نقش آموزشهاي كليشهاي نيز بايد توجهي خاص مبذول داشت. در جوامعي چون ايران، پسر از بدو تولد، سروري و مقام برتري را نسبت به فرزند دختر داراست. اين نقش در سالهاي بعد، با ورود كودك به مدرسه، با توجه به متون و مواد آموزشي، پي گرفته، ادامه مي يابد. در اين روند، شخصيت زن از همان ابتدا تا آن حد بياعتبار مي شود كه اثرات منفي آن هيچگاه از بين نخواهد رفت.
با اين تفاصيل، با نظري بر كتابهاي درسي، سعي خواهد شد تا موضوع مستند و ملموستر پي گرفته شود.
هدف اين نوشته، بررسي كوتاهي است در كتابهاي درسي ايران. در اين بررسي كوشش شده است تا جوانب مختلف تبعيض جنسي، در مواد و متون آموزشي كشور پي گرفته شود. ابزار كارم در اين تحقيق 21 كتاب درسي دورهٌ دبستان و چهار كتاب درسي دورهٌ اول متوسطه بوده است. با اين توضيح كه از مجموع بيست و دو كتاب دورهٌ دبستان، كتابِ فرهنگ اسلامي و تعليمات ديني سوم را در اختيار نداشتم. از دورهٌ اول متوسطه نيز كتاب فارسي آن را انتخاب كردهام. و كتاب جامعه شناسي سال سوم آموزش متوسطه را هم به عنوان يك نمونه برگزيدهام. طبيعي است كه كتابهاي درسي مورد اين بررسي را مي توان از جوانب ديگر نيز پژوهيد، كاري كه لازم است و بايد انجام پذيرد. در نخستين دور از بررسي، موضوع مورد بحث را مي توان در دو محور دنبال نمود: تبعيض جنسي در خانواده و تبعيض جنسي در اجتماع.
تبعيض جنسي در خانوادهچگونگي و ميزان توسعهٌ يك كشور را مي توان از ميزان مشاركت زنان در اقتصاد آن كشور بازشناخت. اين امر رابطهاي مستقيم با حضور زن در اركان فعاليتهاي اجتماعي و حضور در مراكز قدرت سياسي كشور نيز دارد.
در تمامي جوامع سپريشده، خانواده هميشه تنها ساختاري بوده است كه زنان به آن تعلق داشتهاند. در چنين جوامعي، زن نه تنها حق هيچ گونه تصميمگيري در مسائل اجتماعي را ندارد، بل كه حضور او در جامعه سئوالبرانگيز است. در جامعهٌ سنتي، پدر، برادر و يا شوهر حافظ منافع زن است.
در فضاي حاكم بر كتابهاي درسي ايران نيز، همچون جامعه، خانواده تنها اجتماعي است كه زن مي تواند در آن مورد توجه قرار گيرد. در اين "اجتماع"، زن وظيفه پشتيباني و اطاعت از پدر، شوهر و فرزندانش را بر عهده دارد، برايشان دل مي سوزاند، موقعيت لازم را جهت آسايش تن و آسودگي خيال آنان فراهم مي آورد و تنبيهاتشان را فروتنانه پذيرا مي شود.
حاكمان جامعه سنتي به خوبي مي دانند كه، كليشهها در ذهن كودك مؤثرتر از ذهن يك بزرگسال است. بر اين اساس آنان از طريق كتابهاي درسي، از ابتداي ورود كودك به مدرسه، نگرش تبعيضآميز را، به ويژه در عرصهٌ تبعيض جنسي، در او نهادينه مي كنند. دانشآموز از همان آغاز مي آموزد كه چه كساني را به ديدهٌ تحقير بايد بنگرد و احترام خويش را نثار كدامين كس بنمايد. چه صفتهايي را در خود بپرورد و از چه امتيازاتي بهرهمند شود.
جامعهٌ سنتي از طريق متون درسي، افكار را به يك سمت هدايت مي كند و طبيعي است كه كودك پرورشيافته در اين جامعه، انساني تكبعدي و يكسونگر باشد. از همان بدو تولد به دختر گفته مي شود كه او به جنس ضعيف و لطيف تعلق دارد، پس فرودستتر است.
كتابهاي درسي به عرصهٌ آموزش سلطه مرد بر زن بدل شده است. آنچه در اين دروس اعتبار مي يابد، قدرت و خلاقيت مرد است و آنچه به هيچ انگاشته مي شود، زن است كه در چارچوب سنت و روابط سنتي، نكبتبار به زندگي ادامه مي دهد. جمهوري اسلامي توسط كتابهاي درسي، نقشِ دانشآموزان در جامعهٌ فردا را به آنان القاء مي كند.
در نمودار جامعهٌ الگو در كتابهاي درسي، بر عكس جوامع پيشرفته كه تربيت دانشآموز را بدون هيچ كليشهاي مد نظر دارند، ابتدا دختر و پسر را از هم جدا نموده و آنگاه براي هر كدام تصميمات تربيتي ويژهاي پيش مي گيرند. به عبارت ديگر به جاي تربيت كودك، تربيت پسران و تربيت دختران را سازماندهي مي كنند. در اين نوع از تربيت، دختر همسر و مادر شدن، آشپزي و خانهداري مي آموزد و پسر كار در بيرون از خانه و چگونگي حمايت از همسر و سرپرستي او را.
نقش زن ايراني در كتابهاي درسي محدود است به، همسر شدن، مادر شدن، خواهر بودن، خانهدار گشتن. سايهٌ كمرنگي از معلم شدن در چند تصوير از كتابهاي درسي نيز به چشم مي خورد.
زن در ايران هنوز در كليشهاي قرار دارد كه از اين نگرش، او صاحب احساس ويژه و وظيفهٌ منحصري است. زن، مادر و يا كدبانويي است فداكار كه از خود مي گذرد تا مردان خانه و جامعهاش ببالند و بشكوهند و بنازند و بمانند. جامعه مردسالار مادر را گرامي مي دارد، نه به اين سبب كه زن است و انسان، بل كه الگويي است براي دختران كه تا مادر بشوند و در اصل از جامعه به دور بمانند.
نقش انفعالي زنان در مسائل خانوادگي، نه تنها از طريق متون درسي، بلكه از سوي تمامي رسانههاي دولتي و نشريات سنتگرا، تبليغ مي شود.مردان خانواده در تمامي مسائل خانواده، همچون جامعه، تصميمگيرنده هستند و زنان، حتا بي آنكه خود بخواهند، موافق و مجري تصميمات آنان. اقتدار مردسالارانهٌ حاكم، پيوسته راهنماي زندگي زناني است كه هيچ قدرتي در تفكر و تصميم ندارند.
در اين نبايد شك روا داشت كه: مركز اِعمال تبعيض جنسي، خانواده است. عامل انتقال و گسترش تفكر مبني بر تبعيض جنسي نيز همين مركز است. اگر چه عملِ ارزشگذاري بر كار مرد و زن را جامعه برنامهريزي مي كند، ولي در اين مركز است كه نتيجه گرفته مي شود: كار مرد ارزش بيشتري دارد، چون پولآور است و كار خانگي، با اينكه مدت زمان بيشتري مي طلبد، فاقد ارزش است، چون پولساز نيست.
از چنين بينشي است كه پدر برتر مي شود، به رياست خانواده ارتقا مي يابد و نانآور خانه محسوب مي شود. مادر اما، زن است و فرودست، همسر است و وابسته و در نهايت به دور از حقوق اجتماعي. در همين شرايط است كه هويت جنسي كودكان شكل مي گيرد. دختر نقش مادرانه را بر مي گزيند و پسر خود را براي رياست خانواده آماده مي سازد. بيهوده نيست كه در جامعه ما، آنگاه كه پدر بي آن كه صاحب فرزند پسري باشد، بميرد، خانواده را بي سرپرست مي نامند. و چنين است كه فرزند پسر صاحب ارزش اجتماعي مي شود.
بر اساس سنت و در چارچوب اخلاق اجتماعي، والدين خود در محروميت دختران نقش بزرگي دارند. آنان خود نمي خواهند كه دختران در اقتصاد خانواده و در مقياس بزرگتر، اقتصاد كشور، مشاركت داشته باشند. عدم توانايي زن يكي از پيشداوريهاي متدوال است كه جامعهٌ مردسالار آن را تبليغ مي كند.
در جامعه چنين تبليغ مي شود كه كارِ با ارزشِ مرد به نفع تمامي اهل خانواده است و اگر زن به كارِ بياهميتِ خارج از خانه تن در دهد، اساس و استحكام خانواده خلل پذيرفته، درهم مي ريزد.
فرزند دختر رشد مي كند تا عروس خانوادهاي ديگر و نهايتاً مادر شود. فرزند پسر اما بر عكس بايد نقش گردانندهٌ اقتصاد خانواده را بر عهده بگيرد. پس مي بينيم كه والدين براي آيندهٌ شغلي دختران سرمايهگذاري نمي كنند. دختر صاحب ارزش كمتري به نسبت پسر در خانه و جامعه است. در اين رابطه است كه شاهد آسيبپذيري بيشتر اقتصادِ كشور مي شويم. زن كه فاقد مهارتِ ارزشمندي در خارج از خانه باشد، طبيعي است كه قدرت تأثيرگذاري بر تصميمات خانواده را هم نداشته باشد.
مردم در جامعه سنتي چنين مي پندارند كه اگر فرزند دختر به مدرسه برود، اتلاف وقت بيهودهاي خواهد بود كه پيآمد آن جز از دست دادن فرصت يادگيري بچهداري، خانهداري و كار خانگي نيست. در اين جوامع، از ديگر سو، دين در قدرت انتخاب والدين نقش به سزايي دارد. برخي از والدين تحصيل را مغاير با رسوم و اخلاق اجتماعي مي دانند و معتقدند كه زن تحصيلكرده نمي تواند همسر خوبي باشد. از آن گذشته، تحصيلِ دختر مي تواند تهديدي باشد براي امكان ازدواج او.
متون و مواد درسي در چنين جوامعي شكافي عميق بين دو جنس ايجاد مي كنند. سياستهاي آموزشي كشور بر ناهمگوني دو جنس استوار است. بر اين اساس بازده تحصيل در بين دو جنس نيز نمي تواند همسان باشد. مطالب كليشهاي كتابهاي درسي موجب بروز رفتارهايي در دختران مي شود كه نااميدي را در آنان، براي شايستگي امور، دامن مي زند. دختران در متون درسي ياد مي گيرند كه پسران تواناتر از آنان در كارهاي علمي و فني هستند. كشف دنياي خارج براي دختران از متون دروس آموزشي ايران حذف شده است. رژيم با اين ترفند، جلوي اجتماعي شدن زنان را مي گيرد.
مردسالاري حاكم بر متون درسي ايران، تواناييها و خصوصياتي را به زنان نسبت مي دهد كه چه بسيار در مردان هم ديده مي شود و يا بالعكس مردان را به ويژگيهايي بهرهمند و از قدرتي برخوردار مي سازد كه در زنان نيز مي توان يافت. مردسالاري، صفات را مردانه و زنانه مي كند، همچنانكه مشاغل و رفتار را.
رسوم و اخلاق برخاسته از مذهب، تحصيل زنان را خطري براي عفت و نجابت آنان مي داند. همين تفكر است كه حجاب را به عنوان حافظ آبرو تبليغ مي كند و سعي در جداسازي زن و مرد در جامعه را دارد. مخالفت با كلاسهاي درسي مختلط، ممنوعيت حضور معلمان مرد در كلاسهاي درسي دختران و يا بر عكس، پرهيز از فرستادن دختران به مدارسي كه اندكي بيشتر با محل سكونت فاصله دارند، فشار مضاعف بر دختران براي تن دادن به ازدواج در سنين پايين و …همه در شمار اهرمهاي فشار بر دختر، جهت دور نگه داشتن او از محيط آموزشي است.
در همين رابطه است كه مي بينيم در ميان دانشآموزان دختر، "در مقطع سني ده تا چهارده سال، 53 هزار و 473 دانشآموز و در مقطع سني پانزده تا نوزده سال، 617 هزار و 920 دانشآموز متأهل هستند."
در سراسر كتابهاي درسي، بر اساس تنها الگويي كه تبليغ مي شود، زن مادر است و خانهدار، مرد نانآور است و رئيس خانواده، دختر كمك مادر است در كارِ خانه و پسر مقلد كار پدر و در تدارك مرد فردا شدن. زنِ در اين دروس، بدون نقش مادر و همسري، موجودي است فاقد هويت.
تبعيض جنسي در اجتماعچگونگي تقسيم جنسي كار در بازتوليد اجتماعي امري است كه مي تواند ميزان تبعيض جنسي را در يك كشور مشخص كند.
"بر طبق آمار سازمان ملل، زنان نيمي از جمعيت جهان را تشكيل مي دهند، ده درصد از درآمد جهان را به دست مي آورند و مالك كمتر از يك درصد داراييهاي آنند. برآورد كردهاند كه كار بدون دستمزد زنان معادل يكسوم به ميزان توليد اقتصادي جهان مي افزايد."
در سالهاي اخير، بر اساس اسناد و مدارك موجود، در وضعيت آموزش زنان و بالاخص موقعيت زن در كشورهاي اسلامي تغييراتي پديد آمده است. ولي اين بدان معنا نيست كه زن نقش برابري با مرد در اين جوامع دارد. عدم آگاهي، نبود پژوهشهاي عميق جهت روشنتر شدن موضوع، تأثير رسوم مذهبي و فرهنگي و ارزشهاي مردسالارانه حاكم، از جمله عوامل بازدارندهاي هستند كه مي توان به آنها استناد كرد.
رسوم اجتماعي و مذهبي حاكم باعث شده كه كشورهاي خاورميانه، بالاترين درصد را به نسبت ديگر كشورهاي جهان، در ايجاد موانع براي تحصيل زنان دارا باشند. در اين جوامع زن تحت فشار شديد اجتماعي مجبور است تا خود را براي همسر و مادر شدن آماده كند.
از مجموع 74 درصد جمعيت باسواد ايران در سال 1370، 80 درصد آنان مرد و 67 درصد زن هستند. "از طرف ديگر، هر سال بيش از يك ميليون نفر از كودكان واجبالتعليم به مدارس راه نمي يابند كه در اين رقم درصد دختران دو برابر پسران است…. در سال 1370 در برابر پنج ميليون و دويست هزار دانشآموز پسر، چهار ميليون و ششصد هزار دانشآموز دختر وجود داشت. در دوره راهنمايي تحصيلي، 2.5 ميليون دانشآموز پسر در مقابل هشتصد و هشتاد هزار دانشآموز دختر به مدرسه مي رفتند. در دانشگاهها نيز نسبت دانشجويان پسر به دختر، 70 درصد در مقابل 30 درصد بود. …در مقابل بايد به ساختار مشاغل نيز توجه داشت كه از مجموع سيزده ميليون شاغل كشور، تنها يك ميليون و دويست هزار نفر زن هستند. بنا براين، زنان فقط 9 درصد از مجموع افراد شاغل را تشكيل مي دهند."
اين نيز قابل ذكر است كه: "متوسط سرانهٌ فضاي آموزشي دختران 3.27 متر مربع در مقابل سرانهٌ پنج مترمربعي پسران است. همچنين از 915 مركز شبانهروزي آموزش فعال در كشور فقط يكسوم متعلق به دختران است. …يك ميليون و 689 هزار دانشآموز دختر به علت كمبود امكانات در مناطق محروم كشور از تحصيل باز ماندهاند." و همين طور است كه: "بيش از يك هزار سالن ورزشي ويژهٌ پسران است، در حالي كه فقط يازده سالن ورزشي به زنان تعلق دارد."
آموزش دختران، بي هيچ تبعيضي، مي تواند بهترين اميد را جهت محو محروميت زنان در جامعه به بار آورد. تحصيل بيشتر باعث مي شود تا از يك سو درآمد اقتصادي افزايش يابد و از ديگر سو، بينش زنان دگرگون شده، تأثير مثبت بپذيرد. فوايد اجتماعي اين آموزش انكارناپذير است. دانايي و آگاهي حاصله تأثير ژرفي را در جامعه به همراه خواهد داشت.
در كتابهاي درسي ايران، دختر ياد مي گيرد تا خدمتگزار باشد و از خودگذشتگي بياموزد. در مقابل، پسر مي آموزد كه مستقل باشد. دختر مهارتهاي خانهداري را ياد مي گيرد و پسر علوم و فنونِ كار و شغلِ آينده را. دختر مادري كردن و هنرهاي زنانه را مي آموزد و پسر سازماندهي و رياست را.
در جهانِ مردانهٌ كتابهاي درسي ايران، در مقولات ساختهٌ ذهنِ مردان، سعي شده تا ستم و ستمديدگي زنان پنهان بماند. دانش در كتابهاي درسي، هرچند حضوري كمرنگ دارد، علمي مردانه است. متون و مواد درسي بر اساس كليشههاي سنت به زنان القاء مي كنند كه بپذيرند و دريابند كه تابع هستند. و بر اين اعتقاد ايمان بياورند كه كارِ خانه، خانهداري، شوهرداري و بچهداري با "طبيعتِ زن" عجين است. در همين راستا است كه اگر در نهايت به كارِ زن، در خارج از خانه، تن در داده شد، اين كار نمي تواند تخصص ويژهاي را با خود داشته باشد. با اين نگرش، زن مي تواند صاحب مشاغلي چون معلم، پرستار و منشي شود. به اين ترتيب زن خود موقعيت فرودست خويش را در عمل باور مي كند.
جمهوري اسلامي نه تنها كار تبعيضزدايي را از كتابهاي درسي پي نگرفته، بل كه آن را دامن زده و گسترش داده است. در سراسر متون درسي، مردان و زنان نقشهاي سنتي خود را دارند. در كتابهاي درسي، زنِ روشنفكر، مهندس، دانشمند، هنرمند، نويسنده و يا نقاش، ورزشكار و …وجود ندارد. زن اگر بسيار شجاع باشد، در پشتِ جبههٌ جنگ به مداواي مردان مجروح اشتغال دارد و يا براي "سربازان اسلام" آذوقه و لباس تدارك مي بيند.
علاوه بر تبعيض جنسي آشكار، در متون درسي سعي مي شود، دختران را از شهامت لازم جهت در اختيار گرفتن مشاغل جديد باز دارند و در عمل، ذهنيت زنان را از قدرت تفكر و تمركز بر كاري خارج از خانه مخدوش مي كنند. به موازات آن، بر مردان چنين القاء مي كند كه زن قادر به انجام هر شغلي نيست. بدين وسيله رژيم خود تبعيض جنسي را آشكارا تبليغ مي كند.
كتابهاي درسي ايران، براي زن در سياست اعتباري قايل نيست. زن موجودي است بيعلاقه به سياست و يا حداكثر تحت تأثير شوهر و باورهاي سياسي او. چنين سياستي كه در اصل نظر مردان را اعمال مي كند، عملاً زن را در عرصهٌ سياست ناديده مي گيرد و باعث مي شود تا زن در حيات سياسي كشور حضور چشمگيري نداشته باشد. در متون درسي كه جهان را از ديدگاه مردان تصوير كردهاند، با در حاشيه قرار دادن زنان، سعي مي شود تصويري غيرواقعي از آنان نشان داده شود. جانبداري از ايدئولوژي نظام حاكم در تمامي صفحات كتابهاي درسي ديده مي شود.
در اين هيچ شكي نيست كه براي دختر دانشآموز ايراني اين سئوال پيش آيد كه: وقتي آنان با ازدواج خود به نانخور مردان بدل مي شوند، چه لزومي دارد تا درس بخوانند. و مادر مي تواند از خود بپرسد كه: تلاش دختران در مدرسه براي كسب موقعيت بهتر به چه درد خواهد خورد، وقتي كه آنان مجبورند نقش زني خانهدار را در خانواده، در آينده به عهده بگيرند و نه نقشي را در اجتماع.
در هيچ متني از كتب درسي پسران و دختران به يك نسبت در حال انجام كارهاي خانگي قرار ندارند. در هيچ يك از اين متون، مادر و پدر با هم و يا با فرزندان به بحث در مورد مسائل روزمرهٌ زندگي نمي پردازند. مرد پيوسته تصميم را اتخاذ و به افراد خانواده ابلاغ مي كند. زن و فرزند هميشه تسليم هستند و فرمانبردار. هرچه شوي اراده كند، بي هيچ كم و كاستي بايد اجرا شود.
از شيرخوارگاه، مهد كودك، زن و شوهرِ بيفرزند، مادر تنها، زن و شوهر جداشده از هم، زن و يا مرد مجرد، زن و شوهر شاغل، هيچ اثري در كتابهاي درسي موجود نيست.
اگر بپذيريم كه يكي از وظايف متون كتابهاي درسي بازتاب موقعيت جامعه در جهت دگرگوني آن است، پس پهنهٌ توجه به عدم تبعيض جنسي و آمادهسازي و تبليغ برابرجنسي بايد به انديشهاي بنيادين در تدوين متون درسي بدل گردد. در دستيابي به اين مقصود، متوني از دروس كارايي بيشتري خواهند داشت كه دانشآموزان را از تفكر و كاركرد كليشهاي به دور نگه دارد.
هم اكنون از طريق كليشههاي حاكم بر كتب درسي، رفتار و ارزشهاي خاصي بر جامعه تحميل مي شود. بارزترين اين كليشهها به تبعيض جنسي تعلق دارد كه بازتاب ايدئولوژي حاكميت است. بر اين اساس مرد به نسبت زن از برتري جسماني، عقلاني، اخلاقي و حقوقي برخوردار است. مردان مستقلتر از زنان و شايستهتر از آنانند. پسران آزادتر از دختران و دختران موجوداتي فرمانبردار و همچنين وابسته به پدر و مادر و برادر هستند. دانشآموز ايراني هيچ راه گريزي از اين كليشهها ندارد. كاربرد اين كليشهها در جامعه به دوام و بقاي آن مي افزايد. كليشههاي موجود به الگوهايي بدل شدهاند كه تكرار آنها ملكه شدن بر اذهان را به همراه دارد.
كار را در خانه و بيرون از خانه و به طور كلي در جامعه طوري بين زنان و مردان قسمت كردهاند كه كارها و وظايف به زنانه و مردانه تبديل شده است. در عرصه خدمات نيز در به همين پاشنه مي چرخد. رئيس و كارفرما هميشه مرد است و فرد فرودست زن. كارهاي با تخصصِ بالا را مردان بر عهده دارند و زنان كارهاي ساده و كمتخصص را. و چنين است كه تبعيض جنسي در جامعه به سنت بدل مي گردد و چنان بنيادي مي شود كه در عرصهٌ سياست، مردان رئيس مؤسسه، اداره، مجلس، حزب و به طور كلي "دولتمرد" شوند و زنان، سياهي لشكر. اين را نيز بايد به ياد داشت كه زنان ايران، اكنون خارج از طبقهبندي اجتماعي قرار دارند، زيرا در بازارِ كار حضوري مداوم ندارند و در ثاني طبقهٌ اجتماعي آنان بر اساس مشاغل شوهرانشان تعيين مي شود.
كتاب درسي ابزاري است در امر آموزش و پرورش كه مي بايد قدرت ذهن و تخيل كودك را بالاتر برده، گسترش دهد. تا آنگاه كه دانشآموز قدرت تخيل كافي و ذهن لازم براي دگرگوني اجتماع نداشته باشد، كليشهها همچنان كاربردي عام خواهند داشت. هم اكنون وزارت آموزش و پرورش در ايران، از طريق كتابهاي درسي، اساسيترين نقش را در ترويج كليشهها و در رأس همه، تبعيض جنسي، به عهده دارد.
واقعيت در كتابهاي درسي
• در كتاب فارسي اول دبستان، از 89 تصويري كه به شكلي با انسان سر و كار دارند، 50 تصوير از مردان و 20 تصوير از زنان است. از 19 تصوير باقيمانده، 15 تصوير از خواهر و برادر و يا اعضاي خانواده است. در اين كتاب دو تصوير از انقلاب سال 57 به چشم مي خورد كه در آن هيچ نشاني از زن ديده نمي شود. در تصوير ديگري از خانهٌ كعبه، فقط مردان نمازگزار را مي بينيم. در تصاوير درس "مردم ميهن ما" تنها عكسهايي از مردان نقاط مختلف كشور ديده مي شوند. در اين كتاب، كلاس درس با تصاوير آقايان، خميني و خامنهاي تزيين شده است.
در تصاوير مردان از اين كتاب، آنان را در حال ميوه جمع كردن، رانندگي تراكتور، معلمي كه با دانشآموزان پسر در مزرعه حضور دارد و با آنان در بارهٌ شخمزدن، بذر پاشيدن و درو كردن صحبت مي كند، تاب درست كردن، كتاب خواندن، بنايي، نجاري، نقاشي، كشاورزي، نانوايي، گاريراندن و چوپاني نشان مي دهد.
در تصاوير مربوط به زنان، آنان را در حال گلكاري، آبياري گلها، خياطي و آشپزي نشان مي دهد.
پسر در تصاوير اين كتاب، دوچرخه تعمير مي كند، به پدر در تعمير ميز كمك مي كند. نان مي خرد، و با دوستان خود كه همگي پسر هستند، فوتبال بازي مي كند.
دختر در تصاوير كتاب، به مادر در كار آشپزي كمك مي كند، سبزي پاك مي كند، از مادر خياطي مي آموزد و با دختران ديگر توپبازي مي كند.
گذشته از كليشههاي مذكور مي توان بر نمونههايي چون، ريش داشتن مردان، نماز خواندن آنان، با حجاب بودن زنان و روي زمين نشستن، براي صرف غذا، انگشت گذاشت.
از مجموع 50 درسي از كتاب كه در آن انسان حضور دارد، در 22 درس موضوع با پسران و در 14 درس با دختران در رابطه است. در 14 درس باقيمانده، خواهر و برادر و يا خانواده حضور دارند.
با نگاهي ديگر به اولين كتاب آموزشي در مدارس ايران، مي بينيم كه از همان ابتدا، اين بابا است كه آب مي دهد، باباست كه نان مي دهد، باباست كه تاب را بر درخت مي بندد، باباست كه كتاب مي خواند. و در ادامهٌ دروس باز پدر است كه ميز مي سازد و دوچرخه تعمير مي كند و اين پسر است كه در اين كار كمكش مي كند. پدر نجار است. پدر بناست. مادر در اين كتاب كسي است كه خريد خانه را انجام مي دهد، خياطي مي كند، آشپزي مي كند، چاي درست مي كند، آش مي پزد. و اكرم دختر خانه سبزي آش را تميز مي كند، در غذا نمك مي ريزد. و باز اين فرزند دختر است كه گل مي كارد. جالب اين است كه، دختر مريض مي شود.
كليشهٌ قابل توجهٌ ديگر كتاب، خوردن آبگوشت است. حضور اين غذا در كتابهاي سالهاي بالاتر هم تكرار مي شود. در خوردن آبگوشت، همهٌ اعضاي خانواده بر زمين، دور سفره، مي نشينند. نان را تيليت كرده، در وسط سفره مي گذارند، ابتدا پدر و سپس بقيهٌ اعضاي خانواده از آن كشيده، مي خورند. اين شكل از خوردن به كرات در دروس آمده است.
از مجموع شش نقاش و خطاطي كه اين كتاب را پيراستهاند، همه مرد هستند.
• در كتاب فارسي دوم دبستان، از مجموعهٌ 42 تصوير، در 25 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 15 تصوير از مردان و 3 تصوير از زنان است. 7 تصوير باقيمانده، از خانواده، ديد و بازديد خانوادگي، محيط مدرسه و صف رأي دادن به جمهوري اسلامي است.
از 19 درسي كه انسان در آن حضور دارد، 12 درس از حضور مردان و 4 درس از حضور زنان حكايت دارد. سه درس ديگر به خانواده و يا برادر و خواهر مربوط مي شود.
در اين دروس نكات زير قابل توجهاند:
در چهار تصويري كه از مدرسه آمده، همهٌ مدارس پسرانه هستند.
در تصويري از رأيگيري، مردان در يك صف و زنان در صفي ديگر ديده مي شوند. درتصويري از تظاهرات انقلاب، از وجود زن خبري نيست. به روايتي ديگر انقلاب كار مردان است و يا بهتر اينكه، مرد در انقلاب شركت مي كند و زن در رأيگيري، تا بدينوسيله كار مرد را تأييد كند.
از سه تصوير زن در كتاب، يكي نشانگر حواسپرتي اوست. دخترك يادش مي رود و كتاب داستان را پس از خواندن در حياط، زير درخت مي گذارد. با بارشِ باران، كتاب خيس مي شود. تصوير ديگر، دختري را، هنگام تعارف كردن سيني شيريني به مادر نشان مي دهد. سومين تصوير از دختري است كه گاو و گوساله را براي نوشيدن آب به كنار رودخانه مي برد. و اين تنها تصوير مثبت كتاب از زن است.
پليس، چوپان، كشاورز، بنا و نانوا، مشاغلي هستند از مردان در اين كتاب. زن شاغل نه تنها در متن كتاب، بل كه در تصاوير هم ديده نمي شود. حضور گستردهٌ مردان در انقلاب، بازي و گردش پسران با هم، از ديگر موضوعات متن كتاب است.
تقريباً تمامي دروسي كه پس از انقلاب به كتابهاي درسي اضافه شده، از وجود زن به عنوان يك انسان برابرحقوق با مرد عاري است. در همهٌ دروس سعي شده تا زنِ كليشهاي و سنتي حاضر شود. در دروس اين كتاب نيز زنان چادر به سر كرده، مادر و خانهدار و يا خواهرند. مردان ريش دارند، نانآورند و جنگجو و انقلابي.
از مجموع 12 نقاش و خطاط اين كتاب، 8 نفر مرد و چهار نفر آن زن هستند.
• در كتاب فارسي سوم دبستان، از 31 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 24 تصوير از مردان و تنها سه تصوير از زنان است. چهار تصوير ديگر كه مختلط است، مادر را در حال حمل غذا براي مردان خانواده كه در مزرعه هستند، نشان مي دهد. و يا مادر را در صف نان.
از مجموع 25 درس اين كتاب كه موضوع آن به انسان مربوط مي شود، در 22 درس مرد و تنها در سه درس زن حضور دارد.
مردان در اين كتاب، رهبر انقلاب، كشاورز، باغبان، صياد، دانشمند، مخترع، انقلابي و جنگجو هستند. و زنان، خانهدار، آشپز و مادري فداكار.
در اين كتاب هيچ شعر و يا داستاني از شاعر و نويسندهٌ زن نيز وجود ندارد.
از مجموع شش نقاش و خطاط اين كتاب، چهار نفر آن مرد و دو نفر زن هستند.
• در كتاب فارسي چهارم دبستان، از 18 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 15 تصوير از مردان و تنها يك تصوير از زنان است.
از 15 درسي كه موضوع آن به انسان مربوط مي شود، در 14 درس، شخصيتهاي مرد حضور دارند. تنها شخصيت زن كتاب، دختري است در حال نوشتن.
مردان در دروس اين كتاب، بنا، دكتر، كشاورز، دانشمند، مخترع، كاشف، شكارچي و سياح و يا شخصيتي حاضر در صفوف انقلاب هستند.
دانشآموز پسر در اين كتاب(پسرك فداكار)، فردي فداكار است و مي تواند حتا شهري را نجات دهد.در درسي ديگر(فرزندان اسلام)، پسري آماده جنگ مي شود و به جبهه جنگ مي رود.
زن اين كتاب، مادري است ترسو (عبور از خيابان)، اهل جيغ و داد و "فرياد و شيون". در اين كتاب هم از حضور زن در انقلاب خبري نيست. تصاوير انقلاب، همه مردانه است.
از تمامي داستانها و اشعار كتاب، فقط يك شعر با نام "باز مي آيد پرستو نغمهخوان"، به شاعري زن (پروين دولتآبادي) تعلق دارد.
از مجموع هفت نقاش و خطاط اين كتاب، همهٌ آنان مرد هستند.
• در كتاب فارسي پنجم دبستان، از 22 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 20 تصوير از مردان است. در دو تصوير مختلط، يكي از عروسكهاي تئاتر است و آن ديگر زني است پير كه پسركي يتيم او را همراهي مي كند. در اين كتاب هيچ تصوير ديگري از زن وجود ندارد.
از 37 درس كتاب، 14 درس به موضوع دين اختصاص يافته است. در اين دروس شخصيت انساني وجود ندارد. از 18 موضوع داستاني كتاب، بدون استثنا، همهٌ شخصيتها مرد هستند.
مردان اين كتاب، آدمياني سختكوش و داراي اعتماد به نفس هستند (سرگذشت يك معلم). ايثارگرند(شكوه ايثار)، فداكار و از خودگذشتهاند (فداكاري).
در يكي از دروس، خميني، رهبر انقلاب، در كلاسي پسرانه حضور مي يابد. در درسي ديگر تصويري از خميني ديده مي شود كه در حال ريختن چاي براي خود است. با توجه به اينكه او براي خويش چاي مي ريزد، اين عكس، تنها تصويري از كتابهاي درسي دوره دبستان است كه مردي را در حال كار در خانه نشان مي دهد.
اين را نيز بايد متذكر شد كه: در تمامي كتابهاي درسي، بخش بزرگي به آموزشهاي مذهبي اختصاص مي يابد. در اين دروس از پيامبران و يا شخصيتهايي مذهبي صحبت مي شود كه همهٌ آنها، خود و يا مخاطبانشان، مرد هستند. در اين دروس نه زني حضور دارد و نه صحبتي از زن است.
از مجموع 10 تصويرگر و خطاط اين كتاب، 8 نفر مرد و دو نفر آن زن هستند.
جدول تبعيض جنسي در تصاوير كتابهاي فارسي دورهٌ ابتداي
| عنوان كتاب | جمع تصاوير | تعداد تصاوير مردان | تعداد تصاوير زنان | تعداد تصاوير مختلط |
| فارسي اول | 89 | 50 | 20 | 19 |
| فارسي دوم | 25 | 15 | 3 | 7 |
| فارسي سوم | 31 | 24 | 3 | 4 |
| فارسي چهارم | 18 | 15 | 1 | 2 |
| فارسي پنجم | 22 | 20 | _ | 2 |
| مجموع تصاوير | 185 | 124 | 27 | 34 |
جدول تبعيض جنسي در داستانهاي كتابهاي فارسي دورهٌ ابتدا
| عنوان كتاب | مجموع داستانها | تعداد داستان با حضور مرد | تعداد داستان با حضور زن | تعداد داستان با حضور دو جنس |
| فارسي اول | 50 | 22 | 14 | 14 |
| فارسي دوم | 19 | 12 | 4 | 3 |
| فارسي سوم | 25 | 22 | 3 | _ |
| فارسي چهارم | 15 | 14 | _ | _ |
| فارسي پنجم | 18 | 18 | _ | _ |
| مجموع | 127 | 88 | 22 | 17 |
با توجه به آمار ارايه شده، از مجموع 185 تصويري كه در كتاب فارسي دورهٌ ابتدايي موجود است، 67 درصد آن به مردان و 14 درصد آن به زنان اختصاص دارد. در 18 درصد از تصاوير حضور مختلط زن و مرد (خواهر و برادر و يا اعضاي خانواده)، ديده مي شود.
بر اساس همين آمار، از مجموع 127 درسي كه انسان به شكلي در آن حضور دارد، 69 درصد شخصيتها مردان و 17 درصد شخصيتها از آن زنان هستند. در 13 درصد موضوعات، زن و مرد (خواهر و برادر و يا والدين) با هم ديده مي شوند.
كتابهاي فارسي دبستان به طور كلي "تجديد نظر" شده هستند. به اين معنا كه پس از انقلاب مورد بازبيني قرار گرفته، درسهايي حذف و دروسي ديگر بر آن اضافه شدهاند. بر اين اساس نامي از مؤلفين و يا تجديد نظر كنندگان در ابتداي آن نوشته نشده است. بر طبق آمار از مجموع 41 تصويرگر و خطاط كتابهاي فارسي دبستان، 33 نفر، يعني 80 درصد آن مرد هستند.
• در كتاب علوم تجربي اول دبستان، از مجموع 133 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 92 تصوير از پسر و 17 تصوير از دختر است. در 14 تصوير مختلط كتاب، خواهر و برادر و يا اعضاي خانواده را نشان مي دهد.
در تصاوير دختران، در چهار تصوير، دختري را در حال آويزان كردن لباسهاي شسته بر بند مي بينيم.
در بيشتر تصاويري كه از پسران در كتاب آمده است، آنان را در حال آزمايشات علمي نشان مي دهد.
در هيچ تصويري پسر و دختر (جز خواهر و برادر) در كنار هم ديده نمي شوند.
مردان تصوير شده در اين كتاب، رانندگي مي كنند، نجارند، موسيقي مي نوازند و به آزمايشات علمي مشغولند.
سه مؤلف اين كتاب، همه مرد هستند. تنها تصويرگرِ كتاب نيز مرد است.
• در كتاب علوم تجربي دوم دبستان، از مجموع 75 تصويري كه انسان در آن حضوردارد، 45 تصوير از آن مردان و 24 تصوير از آن زنان است. 6 تصوير هم از حضور مشترك خواهر و برادر حكايت دارد.
مردان اين كتاب، بنا، جوشكار، كارگر كارخانه، نجار، كاپيتن كشتي و يا دانشآموزند.
زنان كتاب، مادر و خانهدار و يا دانشآموزند. در يك مورد كاملاً استثنايي و نادر، زني در اين كتاب، كارگر كارخانهٌ بافندگي است.
از سه مؤلف كتاب، همه مرد هستند. از مجموع شش تصويرگر كتاب نيز، همه مرد هستند.
• در كتاب علوم تجربي سوم دبستان، از مجموع 78 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 66 تصوير از آن مردان و تنها 9 تصوير از آن زنان است. در اين كتاب سه تصوير مختلط هم با حضور خواهر و برادر و جود دارد.
مردان اين كتاب، دكتر، كشاورز، آرايشگر، دهقان، نجار، دانشمندند. پسر دانشآموز در اين كتاب، فردي است كنجكاو كه مي خواهد دانشمند بشود. او اهل مطالعه است و هميشه در حال آزمايشات علمي.
زن اين كتاب، در حال شستن لباس است و يا اينكه مادر و يا دانشآموز.
از دو مؤلف كتاب، هر دو مرد هستند. از نه تن تصويرگر كتاب، هشت تن مرد و تنها يك نفر زن هستند.
• در علوم تجربي چهارم دبستان، از مجموع 89 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 61 تصوير مردانه و 20 تصوير زنانه است. در 8 تصوير مختلط كتاب، در چند مورد حضور آدميان نخستين و در بقيه اعضاي خانواده را مي بينيم.
مردان اين كتاب، ورزشكار، چوپان، سرباز، كشاورز و دانشآموز هستند.
زنان كتاب، دانشآموزند و در يك مورد مادري در حال اتو كردن لباس ديده مي شود.
قابل توجه اين كه، بيشتر آزمايشات علمي كتاب را دانشآموزان پسر انجام مي دهند.
اين نيز گفتني است كه، تمامي برشهاي اعضاي بدن و يا اشكال آناتومي بدن در اين كتاب از مردان است.
اين كتاب دو مؤلف دارد كه هر دو مرد هستند. از مجموع ده تصويرگر كتاب، تنها يك تن زن است.
• در كتاب علوم تجربي پنجم دبستان، از مجموع 67 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 51 تصوير از مردان و 16 تصوير از زنان است.
زن در اين كتاب، در حال خريد كردن، لباسشويي ديده مي شود. زن، گذشته از خانهداري، دانشآموز است و يا معلم.
مرد در اين كتاب، نقاش، هواشناس و آتشنشان است. او شخصي است در حال ورزش كردن و يا دانشآموزي كنجكاو.
با توجه به آمار ارايه شده، از مجموع 442 تصويرِ كتابهاي علوم تجربي دوره ابتدايي كه انسان در آنها حضور دارد، 71 درصد آن به مردان و تنها 21 درصد آن به زنان اختصاص دارد.
از مجموع ده مؤلف كتابهاي علوم تجربي دورهٌ ابتدايي، همهٌ آنان مرد هستند.
از مجموع 26 تصويرگر كتابهاي علوم تجربي دورهٌ ابتدايي، فقط دو تن زن هستند.
جدول تبعيض جنسي در تصاوير كتابهاي علوم تجربي دورهٌ ابتداي
| عنوان كتاب | مجموع تصاوير | تصاوير مرد | تصاوير زن | تصاوير مختلط |
| علوم تجربي اول | 133 | 92 | 27 | 14 |
| علوم تجربي دوم | 75 | 45 | 24 | 6 |
| علوم تجربي سوم | 78 | 66 | 9 | 3 |
| علوم تجربي چهارم | 89 | 61 | 20 | 8 |
| علوم تجربي پنجم | 67 | 51 | 16 | _ |
| مجموع | 442 | 315 | 96 | 31 |
جدول مؤلفين كتابهاي علوم تجربي دورهٌ ابتدايي (بر حسب جنسيت
| عنوان كتاب | مجموع مؤلفين | عده مؤلفين مرد | عده مؤلفين زن | |
| علوم تجربي اول | 3 | 3 | _ | |
| علوم تجربي دوم | 3 | 3 | _ | |
| علوم تجربي سوم | 2 | 2 | _ | |
| علوم تجربي چهارم | 2 | 2 | _ | |
| علوم تجربي پنجم[i] | _ | _ | _ | _ |
| مجموع | 10 | 10 | _ | |
[i] متأسفانه كتابِ علومي را كه در اختيار داشتم، فاقد صفحهاي بود كه اسامي مؤلفين و تصويرگران در آن درج شده بود.
جدول تصويرگران و خطاطان كتابهاي علوم تجربي دورهٌ ابتدايي (بر حسب جنسيت
| عنوان كتاب | مجموع تصويرگران و خطاطان | عدهٌ مردان | عدهٌ زنان |
| علوم تجربي اول | 1 | 1 | _ |
| علوم تجربي دوم | 6 | 6 | _ |
| علوم تجربي سوم | 9 | 8 | 1 |
| علوم تجربي چهارم | 10 | 9 | 1 |
| علوم تجربي پنجم | _ | _ | _ |
| مجموع | 26 | 24 | 2 |
از مجموع 31 تصويرِ كتابِ رياضي اول دبستان كه در آن انسان حضور دارد، 18 تصوير به مردان و 7 تصوير به زنان اختصاص يافته است. در 6 تصوير نيز زن و مرد حضوري مشترك دارند.
از تعداد هفت مسئلهٌ كتاب، در پنج مسئله مرد، يك مسئله زن حضور دارد. در مسئله ديگر زن و مرد حضور مشترك دارند.
از سه مؤلفِ اين كتاب، هر سه تن مرد هستند. دو تصويرگر كتاب هم، هر دو مرد هستند.
• در كتاب رياضي دوم دبستان، از مجموع 22 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 15 تصوير به مردان و 7 تصوير به زنان تعلق دارد.
مردان در اين كتاب، صياد، تراشكار، نجار، راننده، صحاف، متهكار، بقال و خياط هستند.
زنِ در حالِ كار، در اين كتاب، دختري است قاليباف و يا زني دوزنده.
از 87 مسئله رياضي كه انسان در آن عملي انجام مي دهد، 49 مورد آن مرد و 38 مورد آن زن است.
اين كتاب دو مؤلف دارد كه هر دو مرد هستند. از سه تصويرگر كتاب، تنها يك تن زن است.
• در كتاب رياضي سوم دبستان، از مجموع 30 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 22 تصوير به مردان و تنها 5 تصوير به زنان اختصاص دارد. در سه تصوير مختلط كتاب، اعضاي خانواده حضور دارند.
از 41 مسئلهٌ رياضي كه انسان در آن كنندهٌ كاري است، در 25 مورد مرد و در 12 مورد زن مشاركت دارد. در 4 مسئله نيز خواهر و برادر حضور دارند.
از مجموع سه مؤلف كتاب، هر سه تن آنان مرد هستند. اين كتاب دو تصويرگر دارد كه يك تن از آنان مرد و نفر ديگر زن است.
• در كتاب رياضي چهارم دبستان، از مجموع 32 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 18 تصوير از آن مردان و 12 تصوير از آن زنان است. دو تصوير نيز خانوادگي است.
با نگاهي به تصاوير مردان، آنان در اين كتاب، صياد، نجار، كارگر كارخانه پارچهبافي، كارگر كارخانه قند، خراط، راننده و نقاش ساختمان هستند. تصويري نيز حضور مردان را در روزهاي انقلاب، در تظاهرات ثبت كرده است.
زنان در اين كتاب، چايكار، آشپز، كامواباف و شاليزكار هستند.
از مجموع 40 مسئلهٌ رياضي، در 22 مورد آن مردان و در 18 مورد آن زنان حضور دارند. مسئلهاي كه زن و مرد با هم در آن حضور داشته باشند، در اين كتاب ديده نمي شود.
زنان و دانشآموزان دختر در مسائل اين كتاب، عمدتاً مشغول جمعآوري پوشاك و آذوقه براي رزمندگانِ در جبهه هستند. آنان كلاه و بلوز براي "برادرانِ در جنگ" مي بافند و كار پشت جبهه را در حمايت از جنگ انجام مي دهند.
از چهار مؤلف اين كتاب، هر چهار نفر آنان مرد هستند. از دو تصويرگر آن، يك تن زن و يك تن مرد است.
• در كتاب رياضي پنجم دبستان، از مجموع 29 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 21 تصوير به مردان و 5 تصوير به زنان اختصاص دارد. در 3 تصوير باقيمانده، اعضاي خانواده ديده مي شوند.
مردان در اين كتاب، كارگر معدن، كارگر ساختمان و رانندهٌ تراكتور هستند.
زنان در اين كتاب، كارگر خياط، معلم و يا مادر و خانهدارند.
از مجموع 26 مسئلهٌ رياضي كه انسان در آن كاري انجام مي دهد، 15 مسئله به مردان و تنها 5 مسئله به زنان اختصاص دارد. در 6 مسئله خواهر و برادر و يا آنان به اتفاق پدر و مادر ديده مي شوند.
اين كتاب دو مؤلف دارد كه هر دو مرد هستند. از مجموع چهار تصويرگر كتاب، دو نفر مرد و دو نفر زن هستند.
با توجه به آمار ارايه شده از كتابهاي رياضي دوره دبستان، از مجموع 144 تصوير، 94 تصوير، يعني 65 درصد آن به مردان، 36 تصوير (25 درصد) به زنان و 14 تصوير (10 درصد) به حضور مشترك زن و مرد اختصاص يافته است.
بر اساس همين آمار، از مجموع 201 مسئلهٌ رياضي كتاب، در 116 مسئله (58 درصد) مرد، 74 مسئله (37 درصد) زن و 11 مسئله (5 درصد) زن و مرد، با هم، حضور دارند.
از مجموع 14 مؤلف اين كتابها، بدون استثناء، همهٌ آنان، يعني صد در صد، مرد هستند.
از مجموع 13 تصويرگر و خطاط كتابها، 8 تن (61.5 درصد) مرد و 5 تن (38.5 درصد) زن هستند.
جدول تبعيض جنسي در تصاوير كتابهاي رياضي دورهٌ ابتداي
| عنوان كتاب | مجموع تصاوير | تعداد تصاوير مردان | تعداد تصاوير زنان | تعداد تصاوير مختلط |
| رياضي اول | 31 | 18 | 7 | 6 |
| رياضي دوم | 22 | 15 | 7 | _ |
| رياضي سوم | 30 | 22 | 5 | 3 |
| رياضي چهارم | 32 | 18 | 12 | 2 |
| رياضي پنجم | 29 | 21 | 5 | 3 |
| مجموع | 144 | 94 | 36 | 14 |
جدول تبعيض جنسي در مسائل كتابهاي رياضي دورهٌ ابتدايي
| عنوان كتاب | مجموع مسائل | مسائل مردانه | مسائل زنانه | حضور مختلط |
| رياضي اول | 7 | 5 | 1 | 1 |
| رياضي دوم | 87 | 49 | 38 | _ |
| رياضي سوم | 41 | 25 | 12 | 4 |
| رياضي چهارم | 40 | 22 | 18 | _ |
| رياضي پنجم | 26 | 15 | 5 | 6 |
| مجموع | 201 | 116 | 74 | 11 |
• در كتاب تعليمات اجتماعي سوم دبستان، از مجموع 21 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 11 تصوير از آن مردان و دو تصوير از آن زنان است. در 8 تصوير اعضاي خانواده ديده مي شوند.
مردان در اين كتاب، پليس، چوپان، كشاورز، تراشكار، كارگر ريختهگر، فروشنده (بازاري)، و كارمند ادارهٌ پست هستند.
زنان در اين كتاب، در يك مورد معلماند و در تصاوير ديگر، در حال قاليبافي، رختشويي و آشپزي ديده مي شوند.
اين كتاب، داستان نقل مكان خانوادهاي است از كازرون به نيشابور. پدر خانواده كارمند اداره پست است. حكمِ شغلي جديدي مبني بر تغيير محل كار دريافت مي دارد. كتاب با خبر دريافت اين حكم آغاز مي شود. خانواده آمادهٌ سفر مي شود. كتاب با رسيدن خانواده به نيشابور و ثبتنام فرزندان در مدرسه پايان مي يابد. كتاب در اصل گزارشِ اين سفر است. مؤلف به نيت مطرح كردن پارهاي از قوانين اجتماعي در داستان، كتاب را بدين شكل تأليف نموده است.
كتاب تعليمات اجتماعي سوم دبستان نمونهٌ روشن و كاملي است از تفكر سنتي نظام حاكم بر ايران و ايدئولوژي آن. اين كتاب مملو از كليشههاست. كليشههايي كه بايد در اجتماع عمل شود. دانشآموز آن را در درس تكرار مي كند تا براي اجرا در جامعه فردا، ملكهٌ ذهن گرداند. براي آشنا شدن خواننده، بيمورد نمي بينم كه بريدههايي از آن را، جهت روشنتر شدن موضوع، نقل كنم.
خانواده در اين كتاب شامل پدر _كه كار مي كند و نانآور خانه است_، مادر _كه خانهدار است_، يك فرزند پسر و يك فرزند دختر _كه هر دو درس مي خوانند_ است. مادر بزرگ عضو پنجم خانواده و مادرِ پدر خانواده است. علت انتخاب مادر بزگ در جمع اين خانواده، بيشك ريشه در اين دارد كه پسر به عنوان ارشد خانواده پس از مرگ پدر، وظيفهٌ سرپرستي از مادر را بر عهده مي گيرد. بر طبق سنت، والدين عموماً در زمان پيري نزد فرزند پسر ادامهٌ زندگي مي دهند.
مادر "علاوه بر كارهاي خانه، خياطي هم مي كند و لباس مي دوزد. او خياط خوبي است." مادر بزرگ "در پختن غذا و پاك كردن سبزي به طاهرهخانم (زن خانه) كمك مي كند."
مريم، دختر خانواده، "نيز در كارهاي خانه به مادر كمك مي كند. مريم دوست دارد غذاپختن و خياطي را از مادرش ياد بگيرد. او مي خواهد در آينده معلم شود."
علي، پسر خانواده، "براي خانه نان و نفت مي خرد. او به كشاورزي علاقه دارد."
خواندن نماز از واجبات قابل تكرار در اين كتاب است. اعضاي خانواده در هر شرايطي آن را به جا مي آورند. در سفر و در بين راه، در خانه و در مسافرخانه بايد خوانده شود. و مؤلف كتاب اصرار فراوان در انجام اين عمل و نشان دادن آن دارد.
خانواده در مسيرِ سفر خويش، در چند شهر، توقف كوتاه دارد. در شيراز، ابتدا به زيارت شاهچراغ مي روند و بعد به تماشاي بازار وكيل مشغول مي شوند و در پايان، با عجله سري به آرامگاه سعدي و حافظ مي زنند.
در شهر تهران، ميهمان "خالهٌ بچهها" هستند. خاله نيز چون مادر خانهدار است و شوهرش نانآور خانه كه صاحب كارگاه ريختهگري است. اهل خانواده در اين شهر، ابتدا به بهشت زهرا مي روند، قبر خميني را زيارت مي كنند، به ديدار قبر شهيدان مي روند، به زيارت قبر طالقاني و چمران مي روند، روز جمعه، به همراه ميزبان در نماز جمعهٌ تهران حضور مي يابند، به ديدنِ كاخ سعدآباد مي روند كه "نمادي از طاغوت" است و اكنون بر ديوار آن اين سخن امام نوشته شده: "مملكت مال زاغهنشينان است." و امام "يك موي شما زاغهنشينان را به همهٌ كاخنشينها ترجيح" مي دهد.
در مشهد، ابتدا به حرم امام رضا مي روندو آن را زيارت كرده و در آنجا دعا مي خوانند. به مسجد گوهرشاد مي روند. به موزه حرم سري مي زنند و سرانجام راهي نيشابور مي شوند.
آخرين درس كتاب، حكايتِ ثبتنام بچهها در مدارس جديد است. پسر به همراه پدر براي ثبتنام به مدرسه مي رود و دختر به همراه مادر. مدير مدرسهٌ پسرانه با "ديدن نمرههاي علي گفت: به به، چه شاگرد خوبي" و در مدرسه دخترانه، "خانم مدير از حجاب مريم خيلي خوشش آمده بود."
تنها مؤلفِ اين كتاب مرد و تنها تصويرگر آن نيز مرد است.
• در كتاب تعليمات اجتماعي چهارم دبستان، از مجموع 42 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 33 تصوير از مردان است و تنها در يك تصوير زن حضور دارد. 8 تصوير مختلط كتاب به اعضاي خانواده اختصاص دارد.
مردان در اين كتاب، رانندهٌ تراكتور، كشاورز، كارگر كارخانهٌ كنفكشي، فروشنده (بازاري)، چوپان، شاليكار، كارگر كارخانهٌ ماشينسازي، كارگر كارخانهٌ كنسروسازي، كارگر كارخانهٌ لولهسازي، سرباز، بنا، شاه و رهبر ديني هستند.
زنان در اين كتاب به كار چايكاري، قاليبافي، آشپزي و تهيهٌ لبنيات مشغولند.
در دو نقشهٌ ايران از اين كتاب، تصاوير انسان آمده است. در هر دو مورد، آنان مرد هستند. در تصويري از نقشهٌ ايران (ص 170)، تنها مردان هستند كه از هر گوشهٌ ايران به پا خاستهاند تا پرچم جمهوري اسلامي را به اهتزاز درآورند.
در درس "زندگي خانوادگي"، خانواده چنين تعريف شده است: "خانواده يك جامعه كوچك است كه در آن هر كس وظيفهاي و هر چيز جايي و هر كار وقتي دارد. معمولاً پدر بيرون از خانه كار مي كند و از دسترنج خود براي همسر و فرزندان، خوراك و لباس و ساير وسايل زندگي تهيه مي كند."
در همين درس، از مادر چنين ياد مي شود: "مادر نيز معمولاً مدير داخل خانه است. او غذا مي پزد و خانه را پاكيزه نگاه مي دارد و بچهها را پرورش مي دهد و تربيت مي نمايد و آنها را در انجام تكاليف مدرسه راهنمايي مي كند."
در اين درس، آنجا كه مي گويد، "هر كاري وقتي دارد."، وقت را چنين تقسيم مي كند: "شبها براي استراحت و روزها براي كار است…از شنبه تا پنجشنبه روزهاي كار است، اما جمعه روز نظافت و شركت در نماز جمعه و ديدار با آشنايان است."
در پايان درس آمده است: "در بعضي از جامعهها، زنان بدون آنكه احتياج داشته باشند، فقط براي كسب درآمد و داشتن پول بيشتر، در خارج از خانه كار مي كنند. اما زن مسلمان، چه در خانه و چه در بيرون از خانه كار مي كند تا به مردم كمك كند و وظيفه خود را نسبت به جامعه انجام دهد."
البته در اين درس، نوع اين كار و چگونگي آن توضيح داده نشده است.
اين كتاب دو مؤلف و چهار تصويرگر دارد كه همهٌ آنان مرد هستند.
•از مجموع 80 تصويرِ كتابِ تعليمات اجتماعي پنجم دبستان كه در آن انسان حضور دارد، 65 تصوير به مردان، 8 تصوير مختلط و تنها 7 تصوير به زنان تعلق دارند. تصوير منحصر به فرد اين كتاب كه در هيچ يك از كتب درسي موجود نيست، حضور زن و مرد را بر نقشهٌ ايران نشان مي دهد كه دست در دست هم از درختِ قانون اساسي حمايت مي كنند.
بر اساس نوشتههاي اين كتاب، تاريخ ايران، گذشته از تحريفهاي فاحش، سراسر "تاريخ مذكر است". از حضور زن، نه تنها ساليان پيشتر، حتا در انقلاب نيز، اثري موجود نيست.
اين كتاب دو مؤلف و يك تصويرگر دارد كه همهٌ آنان مرد هستند.
از مجموع 143 تصوير كتابهاي تعلمات اجتماعي دورهٌ ابتدايي كه در آن انسان حضور دارد، 109 تصوير (76 درصد) به مردان، 10 تصوير (7 درصد) به زنان و 24 تصوير (17 درصد) به حضور مشترك زن و مرد تعلق دارد.همهٌ مؤلفين و تصويرگران اين كتابها، يعني صد در صد آنان مرد هستند.
• در كتاب فرهنگ اسلامي و تعليمات ديني دوم دبستان، از مجموع 44 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، تنها يك تصوير به زن، 9 تصوير مختلط و 34 تصوير از مردان است.
از 24 داستاني كه موضوع آن به انسان مربوط مي شود، شخصيت 21 داستان مردان هستند. در سه داستان ديگر شخصيتها، خواهر و برادر و يا والدين هستند.
اين كتاب دو مؤلف و يك تصويرگر و خطاط دارد كه هر نفر مرد هستند.
• در كتاب فرهنگ اسلامي و تعليمات ديني چهارم دبستان، از مجموع 23 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 21 تصوير از آن مردان و دو تصوير از آن زنان است.
در اين كتاب، از مجموع 31 داستاني كه انسان در آن حضور دارد، شخصيت 27 داستان مردان هستند. تنها شخصيت زني كه در يكي از داستانها حضور دارد، فاطمه، دختر پيامبر است. شخصيتهاي سه داستان ديگر كتاب، اعضاي خانواده هستند.
مردان در اين كتاب، دانشآموز، معلم، پيغمبر و كشاورز هستند.
اين كتاب دو مؤلف و دو تصويرگر و خطاط دارد كه هر چهار نفر آنان مرد هستند.
• در كتاب فرهنگ اسلامي و تعليمات ديني پنجم دبستان، از مجموع 21 تصويري كه انسان در آن حضور دارد، 18 تصوير از آن مردان، يك تصوير مختلط و دو تصوير از آن زنان است.
از مجموع 22 داستاني كه شخصيت انساني در آن حضور دارد، در 19 داستان شخصيت مرد و تنها يك داستان شخصيت زن حضور دارد. دو داستان ديگر كتاب كه به موضوع حجاب اختصاص يافته، برادر و خواهر حضور دارند.
در يكي از دروس اين كتاب،كار خانواده به "بيرون" و "درون" تقسيم مي شود. در اين تقسيم كار، از زبان دانشآموزي آمده است: "خريد و كارهاي بيرون خانه را پدرم انجام مي دهد. من هم در اين كارها به پدرم كمك مي كنم. زيور و زيبا در كارهاي داخل خانه، به مادرم كمك مي كنند. در منظم نگهداشتن خانه او را ياري مي دهند." (ص78)
در قسمتي ديگر از اين كليشه، آنجا كه در اين تقسيم كار تداخل ايجاد مي شود، فرياد اعتراض پسر را از زبان خود وي مي شنويم: "…افراد خانواده ما، علاوه بر اين كه كار خودشان را انجام مي دهند به ديگران هم كمك مي كنند. مثلاً يك روز عصر وارد خانه شدم ديدم پدرم جارو برداشته و حياط را جارو مي كند. گفتم پدرجان، چرا شما جارو مي كنيد؟ پدر گفت: مگر نمي بيني مادر خيلي كار دارد؟ بايد به او كمك كنم."
دو مؤلفِ اين كتاب، هر دو مرد هستند.
با توجه به آمار ارايه شده از سه كتابي كه در اين بررسي مورد استفاده قرار گرفته است، از مجموع 88 تصوير اين كتابها كه در آن انسان حضور دارد، 73 تصوير (83 درصد) به مردان، 5 تصوير (6 درصد) به زنان و 10 تصوير (11 درصد) به حضور مشترك زن و مرد اختصاص يافته است.
بر اساس همين آمار، از مجموع 77 داستان اين كتابها، 67 داستان (87.5 درصد) به مردان، دو داستان (2.5 درصد) به زنان و 8 داستان (10 درصد) به زن و مرد، با هم، اختصاص يافته است. مؤلفين و تصويرگران اين كتابها، بدون استثناء، همه مرد هستند.
در ادامهٌ آنچه در بارهٌ تبعيض جنسي نهفته در كتابهاي درسي دورهٌ ابتدايي ايران آورده شد، جهت آشنايي با ادامهٌ اين روند در كتابهاي درسي سالهاي بالاتر، با نگاهي كوتاه به سه كتاب فارسي دورهٌ اول دبيرستان و يك كتاب جامعهشناسي سال سوم متوسطه، موضوع را پي مي گيريم.
• در كتاب فارسي سال اول دبيرستان، از مجموع 62 عنوان درس، 22 عنوان آن به دين و مذهب مربوط است. اين دروس در اصل مي بايست در كتاب ديني آورده مي شد. در همين رابطه بايد متذكر شد كه به بهانه چاپ شعر در كتاب فارسي، آن بخش از شعر شاعران نامدار ايران را انتخاب كردهاند كه به دين و مذهب مربوط مي شود. بدين معنا كه از نام شاعران سرشناس جهت القاء ايدئولوژي حاكميت به دانشآموزان، سوء استفاده شده است. براي مثال از مثنوي مولوي، شعر قرآن و از سعدي، در درس جهان مطلوب سعدي، بخشي از كتاب بوستان انتخاب شده كه سراسر در بارهٌ خدا و دين است و يا از نسيم شمال، شعر "هركه با علي در افتاد بر افتاد" و از فردوسي، "بهره فردوسي از سخنان علي"، برگزيده شده است.
در سراسر اين كتاب، در بين تمامي شعر و داستان و بيوگرافي كه نقل شده، تنها در يك مورد زن حضور دارد و آن زن پيري است در لطيفهاي از محمد عوفي در لبابالالباب كه شكايت به مأمونالرشيد مي برد.
از مجموع مطالب كتاب، نويسندهٌ تنها يك موضوع زن است و آن شعري است با نام "بهار است و هنگام گلچيدن من"، از شاعري به نام سپيده كاشاني. موضوع اين شعر اسلام و آرمان شهادت مسلمين است.
در اين كتاب، نوشتهاي از دكتر شريعتي با نام "درس شهادت و شهيد"، نقل شده است كه موضوع آن، از جنبهاي، حفظ "ملت" و "ايمان" توسط مردان جامعه است. او مي گويد: "در چنين روزگاري است كه مردن، براي يك مرد، تضمين حيات يك ملت است. شهادت او، مايه بقاي يك ايمان است." (ص18)
فارسي اول دبيرستان چهار مؤلف و يك تصويرگر و خطاط دارد كه همهٌ آنان مرد هستند.
• در كتاب فارسي دوم دبيرستان، از مجموع 35 عنوان درس، 18 عنوان آن به دين و مذهب و ايمان مذهبي مربوط مي شود.
تمامي داستانها و بيوگرافيهاي اين كتاب از مردان و در باره مردان است. تنها موضوعي كه در بارهٌ زن است، به حجاب او بر مي گردد و نويسنده مقاله يك مرد است. زن، خود در اين مقاله حضور ندارد. نويسنده عقايد خويش را در مورد حجاب زنان بيان داشته است.
از ميان تمامي اشعار نقل شده در اين كتاب، تنها سراينده يك شعر زني به نام سپيده كاشاني است. او اين شعر را در رثاي "برادر مبارز"ي سروده است كه بايد "خصم پليد" را بكشد.
نگاهي به گوشههاي يكي از مقالههاي اين كتاب مي تواند "مشتي باشد، به نمونه از خروار". در درس "فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگ" آمده است:
"…لباس براي آن است كه تحريك جنسي را كم كند….دليل ديگر ما به اينكه لباس افراد جامعه، مخصوصاً لباس زنان نمي تواند به هر شكل و اندازهاي باشد و بايد حد و ضابطهاي داشته باشد، اين است كه اصولاً بيبند و باري در پوشش و لباس، نهايتاً موجب بيبند و باري در تحريك غريزه جنسي است….در جامعهاي كه زن را نه با معيارهاي انساني، بلكه با معيارهاي زنانگي مي سنجند، زن در حكم كالاست و با او مانند يك كالا رفتار مي شود."
فارسي دوم دبيرستان پنج مؤلف و يك خطاط و تصويرگر دارد كه همهٌ آنان مرد هستند.
• در كتاب فارسي سال سوم دبيرستان، از مجموع 27 عنوان درس، 14 درس به شرح حال پيامبران و امامان و خدا و مسائل ديني مي پردازد.
از يازده درسي كه موضوع آن به انسان مربوط مي شود، بدون استثناء، همه از مردان و براي مردان است. در هيچ درسي از اين كتاب زن حضور ندارد. در ميان نويسندگان و شاعران هم هيچ نامي از زني ديده نمي شود. اين كتاب كاملاً و تماماً مردانه است.
كتاب فارسي سوم دبيرستان چهار مؤلف و يك تصويرگر و خطاط دارد كه همهٌ آنان مرد هستند.
• كتاب جامعهشناسي سال سوم متوسطه عمومي، همچون ديگر كتابهاي درسي، نمي تواند تافتهاي جدا بافته باشد. متن اين كتاب نيز در همان راستا و بر اساس همان اهدافي نوشته شده كه ديگر كتابها. براي نمونه، توجه به چند فرمول كليشهاي در يكي از دروس اين كتاب، شايد بيفايده نباشد:
"…يكي از رسمهاي معمول در بسياري از جامعهها اين است كه مرد به خواستگاري زن برود و اگر دختر به خواستگاري پسر برود جامعه آنرا زشت تلقي مي كند….زن نبايد بدون حجاب اسلامي ظاهر شود…اين نمونهاي از رسوم اخلاقي جامعه است….اينك در چارچوب حفظ حجاب و شرايط هنجارهاي شرعي، تحصيل دختران و يا كار كردن زنان به عنوان معلم يا پرستار بر خلاف رسوم اخلاقي جامعه ما نيست." (ص 15)
در بررسي متون درسي، گذشته از مسائل طرح شده، موارد ديگري هم به روشني ديده مي شوند. از جمله اينكه:
تقريباً در همهٌ كتابها تصاويري از انقلاب و روزهاي اول آن، از تظاهرات ديده مي شود. در هيچ يك از اين تصاوير زن به چشم نمي خورد. پنداري زن در انقلاب سال 57 حضور نداشت.
در بيشتر دروس، شاغلين را كارگران و صاحبان حرفههاي سنتي تشكيل مي دهند. در هيچ درسي از متون آموزشي، كارمند، مهندس، وكيل و وزير، مدير شركت و يا كارخانه، متخصصين و تحصيلكردگان و يا حتا دانشجويان، وجود ندارند. در رابطه با محيط كار، هيچ درسي در كارخانه، ادارهٌ دولتي، شركت تجاري و بازرگاني اتفاق نمي افتد. مؤلفين سعي كردهاند كه دروس در محدودهٌ مزرعه، كارگاههاي كوچكِ سنتي، مشاغل فردي (نجار، بنا، نقاش و…)، خانه و يا مدرسه اتفاق بيفتد.
در هيچ درسي، زني راننده و يا در حال رانندگي به چشم نمي خورد. رياست و مديريت، در دروس، از آن زنان نيست. در هيچ درسي از كتابهاي درسي، دختر و پسر (جز برادر و خواهر و يا فرزند و والدين) با هم و يا در كنار يكديگر نيستند. اگر چنانچه در درسي و يا مسئلهاي از رياضي، دو اسم پسر و دختر با هم بيايد، حتماً ذكر خواهد شد كه اين دو خواهر و برادر هستند.
تنها غذاهايي كه در دروس از آنان نام برده شده، آبگوشت و آش هستند. خوردن آبگوشت در چند درس، حتا در درسي از كتاب ديني تكرار شده است. در اين درس، حضرت محمد چهل نفر از نزديكانش را جهت دعوت آنان به اسلام به خانه خود دعوت مي كند و برايشان آبگوشت تدارك مي بيند.
غذا به طور كلي دور سفره و بر زمين خورده مي شود. ميزِ غذاخوري از كتابها غايب است. كشيدن غذا، همچون پختن آن، به عهده مادر است و پدر اولين كسي است كه بايد غذا برايش كشيده شود. پس از او فرزند پسر حق تقدم دارد.
پسرها هميشه با هم و دختران هم با يكديگر بازي مي كنند. نوع بازيهاي پسران و دختران از كليشههاي متداول پيروي مي كند. مثلاً پسران فوتبال بازي مي كنند و دختران خياطي. در بسياري از تصاوير دختران تماشاگر بازيهاي "پسرانه" هستند.
زنان عموماً نقش غيرفعالي دارند. پسران در متون درسي، ماجراجو و جسورتر از دختران هستند. دختران هميشه آرام و مطيع هستند. مرد هميشه فرمانده و زن مطيع است.
مرد مدافع زن وميهن است. ميهن نيز چون زن ناموس مرد محسوب مي شود. زنان، با عاطفه، مهربان، فداكار و وابسته تصوير مي شوند. مردان هم صاحب قدرت فكري و هم بدني هستند. قدرت آفرينش مردان بيش از زنان است. در كتابهاي درسي نيز، چون جامعه، به آموزش دختران بيش از پسران اهميت داده مي شود.
در هيچ درسي، والدين جداشده از هم، يا خانوادهٌ بيپدر و يا بيمادر، و يا فرزنداني كه با پدرشان زندگي بكنند، ديده نمي شود. در هيچ درسي، پدر آشپزي و يا كار خانه را انجام نمي دهد، همچنانكه، در هيچ درسي، مادر نانآور خانه نيست. در همهٌ دروس، شكل خاصي از خانوادهٌ سنتي تبليغ مي شود. بر طبق اين الگو، خانواده عبارت است از پدر (نانآور)، مادر (خانهدار) و دو فرزند كه معمولاً يكي پسر و آن ديگر دختر است. زن مجرد در كتابهاي درسي حق حيات ندارد.
در هيچ درسي والدين در اوقات فراغت، به اتفاق بچهها، با هم بازي نمي كنند. در هيچ درسي خانواده در تعطيلات به مسافرت نمي رود.
به زنان در متون درسي، همچون جامعه، هميشه از بعد اخلاقي نگريسته مي شود. زن وسوسهگر و اغواكننده است. ماندن او در حصار خانه هم به نفع خانواده و هم به نفع جامعه است. بر اين اساس زندگي زن ايراني در چارچوب اخلاق و زندان ارزشهاي اخلاقي اسير است. هر اظهار نظري در اين مورد، با اتهام "ضداخلاقي" روبرو مي شود. ضداخلاق بودن، تنبيه اخلاقي را هم با خود به همراه دارد. جرم اخلاقي، انسان جامعه سنتي را از صحنهٌ زندگي شخصي و اجتماعي كنار مي گذارد. زن ايراني را پيوسته، در خانواده و جامعه، اتهام "ضداخلاق" تهديد مي كند.
محو فرديت و به ويژه فرديت زن و خوار نمودن انسان در برابر ارادهٌ برتر در كتابهاي درسي موج مي زند.
دانش توانايي است. در كتابهاي درسي به زنان مي آموزانند كه آنان، جز در امور فرودست، توانايي لازم را ندارند. زنان مجبورند در آن دنياي فرهنگي، سياسي و روشنفكري به سر برند كه خود در ساختنش هيچ نقشي نداشته و ندارند. زن در متون درسي، محبوس در حصارهاي مردساخته است.
در كتابهاي درسي ايران، كودك را موجود كاملي محسوب نمي دارند تا ذوق و ميل او را هم در تنظيم متون درسي در نظر آوردند. و اين در صورتي است كه در همان جامعه، ميليونها كودك، به جاي نشستن پشت ميز مدرسه، وظايف سنگين شغلي و تأمين مخارج زندگي خود و خانواده را بر عهده دارند. گذشته از آن، دروس و مطالب كتابهاي درسي هيچ خلاقيتي را در كودك بر نمي انگيزد.
رنگ تيره، رنگ غالب بر تصاوير كتابهاست. انسانهاي كتابهاي درسي، در اكثريت خويش، چهرهاي عبوس دارند. شادابي جسم و جان، هم در رنگها و هم در انسانها، از كتب درسي رخت بر بسته است. وجود فضاي داستاني و تصاوير تخيلي كه امروزه كاربرد عام آن در متون آموزشي، امري مسلم است، در هيچ يك از متون درسي به چشم نمي خورد.
در اين نكته هيچ شكي وجود ندارد كه اسامي انسانها نيز همچون جامعه در تغيير و تحول است. اگر جامعهاي روندي معمولي در رشد داشته باشد، به نسبت پيشرفت جامعه، اسامي نيز متحول مي شوند. در جامعه پيشرفته، با شنيدن نام اشخاص مي توان حدس زد كه آنان در چه دههاي متولد شدهاند. به روايتي ديگر نام آدميان مهر تاريخ را هم بر خود دارد. در كتابهاي درسي ايران اما، چون جامعه، اسامي چند دهه پيش، بار ديگر احيا شدهاند. حسن، حسين، امين، ابوالفضل، محمد، مصطفي، روحاله، فاطمه، كبري، زينب و …جانشين نامهايي چون بيژن، نويد، سيامك، پروانه، زهره و…شدهاند. براي مثال در كتاب فارسي سوم، در بازنويسي يكي از دروس زمان رژيم سابق، ابتدا كلاس درس را از دخترانه به پسرانه تبديل كردهاند و سپس نامهايي چون پروين و هما و زري و نسرين و فرخنده را حدف و اسامي محمد و حسن و سعيد و رضا و علي را جايگزين كردهاند.
عالمان دين، متخصصين امور تربيتي و جامعهشناسان وابسته به حكومت، با ديدي مردانه، به نام علم سعي نمودهاند تا ايدئولوژي حاكميت را به غالب كتابهاي درسي درآورند. آنها شناخت لازم را از چگونگي تغيير و تحول متون درسي ندارند. كودك را نمي شناسند و از روانشناسي كودك و روانشناسي رشد اطلاع ندارند. "در سازمان كتابهاي درسي هيچكس نيست كه بتواند نظريههاي عميقي در مورد جايگزيني آنچه بايد در كتاب" باشد و آنچه نبايد باشد ارايه دهد.
ديد حاكم سنت بر كتابهاي درسي، آرزوها، ذهنيتها و خواستهاي جامعهٌ مردسالار را بر اعمال و رفتار شخصيتهاي متون درسي حاكم گردانيده است. جامعهٌ سنتي ما با پيشداوريهاي مبتني بر تفكرات عاميانه، متأسفانه تبعيض جنسي را امري طبيعي و مسلم و در نتيجه بهجا مي داند. در اين عرصه ما هنوز نتوانستهايم ارزشهاي تا كنوني را زير سئوال ببريم. تعليم و تربيت در كشور ما، زنان را آن سان در كتابهاي درسي تصوير مي كند كه مردان مي خواهند.
زنان در كتابهاي درسي ايران از جايگاه ساختاري همانندي با مردان برخوردار نيستند. تجارب زيستي زنان را عملاً ناديده مي گيرند و يا غير واقعي نشان مي دهند. ستم و استثمار جنسي و شيوههاي گوناگون آن، اگر ناديده گرفته نشود، طبيعي پنداشته مي شود.
زنان در كتابهاي درسي نمايندهٌ بينشي هستند كه بر طبق آن زنان بايد از مواضع قدرت دور و از توليد دانش و تفكر بازداشته شوند، كه اين خود همآهنگ با حاكميت ايدئولوژي مردانه بر دانش جهاني است.
رفتار با پسران و دختران در كتابهاي درسي متفاوت است. در واقع والدين، آموزگاران و در نهايت، اجتماع، انتظارات متفاوتي را نيز از رفتار دختران و پسران دارند. متون درسي، در تقويت رفتارهاي تاكنوني كه ميراث سنت است مي كوشد و بر آن تأكيد مي ورزد. اين را هم بايد در نظر داشت كه: آنچه در كتابهاي درسي، به عنوان الگو و نقش مناسب، گفته مي شود، در برنامههاي تلويزيوني و نشريات دولتي مورد تبليغ قرار گرفته، ترويج داده مي شود. طبيعي است كه، كسي اگر نخواهد از الگوهاي ارايه داده شده پيروي كند، مورد سرزنش و تمسخر قرار گيرد. بر اين اساس، پسران را محكوم مي كنند كه اداهاي دخترانه از خود بروز مي دهند و دختران را نسبت به ارايهٌ رفتار پسرانه سرزنش مي كنند. و جالب اينكه، زن و يا دختر، با توجه به فرهنگ مردسالارانهٌ حاكم، در پارهاي موارد، افتخار مي كند و بر خود مي بالد كه به صفت مردانه منتسب شده است ولي ننگ بر پسري روا مي دارند كه رفتاري دختروار داشته باشد.
در هيچ كتاب درسي، از تحولات علمي و فرهنگي دنياي معاصر خبري نيست. زنان آنگونه تصوير مي شوند كه صد سال پيش بودند، در هيچ يك از متون درسي، زن نقش فعالي، نه در خانواده و نه در جامعه ندارد. در هيچ درسي، تحولات اخير زندگي زنان جهان بازنتابيده است. در كتابهاي درسي ايران نيز، همچون جامعه، مردان سلطهٌ خويش را بر زنان اعمال مي كنند. به طور كلي، كتابهاي درسي ايران، پاسخگوي نيازهاي جامعهٌ معاصر نيست. بافت جامعه روستايي بر كتب و مواد درسي تسلط مطلق دارد. از جامعهٌ شهري و مدرن تنها تصاويري رنگپريده به چشم مي خورد. اين تصاوير از ايران امروز نيز چندين دهه عقبتر هستند.
اگر از تنها مورد استثناء كه زن را به عنوان معلم نشان مي دهد، بگذريم، مي توان ادعا كرد كه در كتابهاي درسي ايران، زن از زمان قاجار پيشتر نيامده است.
به طور كلي، زن به عنوان موجودي مستقل و صاحب عقل و رأي در كتابهاي درسي حضور ندارد. حضور ضمني و حاشيهاي او، پنداري ضميمهاي است تزييني بر برنامههاي درسي.
مردان در كتابهاي درسي، موجوداتي قدرتمند نمايانده مي شوند، موجوداتي كه توان مهار كردن طبيعت را دارند. و جالب اينكه زن در متون درسي، چون بچه مي زايد، موجودي است كه خصلتِ نزديك به طبيعت دارد. و اين از مواردي است كه بر آن اساس، برتري مرد بر زن را در جامعه مردسالار توجيه مي كنند. از اين زاويه است كه "مردانگي" عموميت پيدا كرده، حاكميت خويش را بر حوزه اجتماع گسترش مي دهد.
با توجه به آنچه گفته شد، تبعيض جنسي را مي توان به شكلي گسترده در كتابهاي درسي ايران ديد. و تبعيض جنسي، همچون تبعيض نژادي، بر نابرابري انسانها استوار است. متأسفانه حاكميت در ايران، خود مشوق و برنامهريز آن است. و اين جاي تأسف دارد كه، در جامعه سنتي، زنان خود، نقش بزرگي در بيرون نهادن خويش از جامعه بر عهده دارند. آنان خود را، ناآگاهانه، از اجتماع حذف مي كنند. زن در جامعه ما، اسيرِ اخلاقِ قدرتگراي حاكميت سنتي است.
آموزش و پرورش از ابزار تحرك و دگرگوني جامعه است و كودكِ امروز مي آموزد تا دنياي فردا را بنا كند. مدرسه به عنوان يكي از مهمترين نهادهاي جامعه، مي تواند نقش مؤثري در تعيين ارزشهاي زندگي فردي و اجتماعي داشته باشد. متون آموزشي مي توانند كليشههاي خاصي را از طريق دانشآموزان بر جامعه حاكم گردانند و يا ديوار سنت را بشكنند و كليشهها را در هم ريزند. زنستيزي و مردسالاري و خرافهپرستي، همان اندازه مي توانند در متون درسي راه يابند كه انسان دوستي و صلحخواهي.
خلاقيت كودك رابطهاي مستقيم با درجهٌ استقلالي دارد كه او از آن بهرهمند است. جامعه سنتي در چارچوب سنت و اخلاقِ سنتي دانشآموز را آزاد مي گذارد. پس نبايد انتظار داشت كه انسانِ آموزشديده و فارغالتحصيل از مدارس ايران، آن كسي باشد كه دنياي ديگري بيافريند، مگر آنكه، والدين در خانه، استقلال لازم را، جهت تفكر و تعقل و تحرك و خلاقيت، در اختيار او بگذارند.
با توجه به واقعيت جامعهٌ ايران، با علم بر اينكه، ايدئولوژي حاكم بر كتابهاي درسي تا كنون نتوانسته به كل اجتماع تعميم يابد، با توجه به اينكه، زن ايراني، هنوز در كليت خويش، تن به ارادههاي سنتگرايانه نداده است، در اين عرصه نيز، كشور غرق بحران است. اين بحران بيش از هر چيز، ريشه در تضادهايي دارد كه جامعه در آن گرفتار آمده است. احكام سنتگراي حكومتي در كتابهاي درسي كه مي بايست هدايتگر انسان به سوي سعادت و خوشبختي باشند، به ابزار انقياد او بدل شدهاند. در متون درسي نيز چون جامعه، در ايران امروز، سياستهاي جنسيتي به يكي از كانونهاي اصلي بازتابانندهٌ تضادهاي ميان دولت و جامعه تبديل شده است.
اين را نيز بايد در نظر داشت كه دانشآموزان، به ويژه آناني كه به خانوادههاي تحصيلكرده و غير سنتي تعلق دارند در زندگي اجتماعي با دو نظام ارزشي كاملاً متضاد درگيرند. در خانواده چيزي وراي آنچه در مدرسه و كتابهاي درسي آموزش داده مي شود، فرا مي گيرند. و چنين است كه سياستهاي ايديولوژيكِ دولت بر آموزش و پرورش تا كنون نتوانسته، و ظبيعي است كه پس از اين نيز نتواند، نتايج دلخواه دولت و دولتمردان را فراهم آورد. اين هم قابل ذكر است كه دانشآموزانِ پرورش يافته در مدارسِ چنين جامعهاي صاحب رفتاري دوگانه خواهند شد كه اين رفتار پيامدهاي روانشناختي و جامعهشناختي خاص خود را همراه خواهد داشت.
دانشآموزان فارغالتحصيل از مدارس ايران بي شك آن نيستند كه حاكميت سنتگرا مي طلبد. آنان نه دنبالهروي سنت خواهند بود و نه انساني آگاه به مدرنيته. از سنت مردمداري را وام مي گيرند و از مدرنيته ظواهر آن را. و چنين است كه هر روز، بيش از پيش بر دامنه تنش موجود ميان سنت و مدرنيته در جامعه خواهد افزود.
مي گويند شناخت درد نيمي از درمان است. در رابطه با متون كتابهاي درسي، متأسفانه ما هنوز فاقد آگاهي لازم از درد هستيم و چنين كه بر مي آيد، علاقهاي هم بدان نداريم.
در كشورهاي پيشرفته، كتابهاي درسي همگام با تحولات علمي و اجتماعي، به شكل ادواري، تغيير مي يابند. موضوعات كهنه حذف و مسائل نو جايگزين مي شوند. تا چند سال پيش زمان لازم براي بازبيني متون درسي بين پنج تا ده سال در نوسان بود. اين زمان اكنون به كمتر از پنج سال تنزل يافته است. در محتويات كتابهاي درسي ايران اما، در كليت خويش، بيش از چهل سال است كه تغيير اساسي صورت نگرفته است.
در اين شكي نيست كه، اگر متني از دروس، بازتاب سادهاي از واقيعت روزِ جامعه باشد، در اصل به امر تبعيض جنسي و تحكيم كليشهها كمك نموده است. متون و مواد درسي وظيفه دارند فكر نو و انديشهٌ امروزين را جايگزين كليشهها سازند. تا آنگاه كه آموزش و پرورش كشور در اين راستا نكوشد، روند جامعه رو به قهقرا خواهد بود. و اين شدني نيست، مگر اينكه آموزش و پرورش استقلال خويش را از ايدئولوژي حاكميت اعلام دارد. و باز اين شدني نيست، مگر اينكه…
فوريه 2000