جامعه شناسان، با هر کلیک
javadtabatabai iranian historic sociologist.jpg
منوی اصلی
صفحه نخست
ENGLISH ARTICLES
اخبار و نشریات اجتماعی
ویدئو های جامعه شناسی
گزارشهای اجتماعی وفرهنگی
گفتگو با جامعه شناسان
نظریه های جامعه شناسی
روشهای جامعه شناسی
جامعه شناسی سیاسی
جامعه شناسی دین
جامعه شناسی علم
جامعه شناسی فرهنگ
جامعه شناسی خانواده
جامعه شناسی زنان
جامعه شناسی کودکان
جامعه شناسی آموزش
جامعه شناسی انحرافات
جامعه شناسی ورزش
جامعه شناسی مهاجرت
کتب جامعه شناختی
پیوندهای جامعه شناختی
آرشیو مقالات
منوی سایر پیوندها
وب جامعه شناسی ایران
بلاگ شخصی علی طایفی
نحوه همکاری با سایت
خدمات جامعه شناسی ایران
تماس و اشتراک contact
جستجوی پیشرفته
مدیریت سایت about us
ورود به بخش مدیریت
منوی کاربر- همکار
ارسال مطلب توسط مشترکین
نما آهنگ مسائل اجتماعی ایران
صفحه نخست arrow گفتگو با جامعه شناسان arrow رامین جهانبگلو: جهانی بودن، یعنی همبستگی تفاوت‌ها
رامین جهانبگلو: جهانی بودن، یعنی همبستگی تفاوت‌ها PDF(فقط براي متون انگليسي) چاپ پست الكترونيكي
رتبه بندي توسط كاربر: / 0
ناچيزبهترين 
گفتگو با رامین جهانبگلو    مصاحبه: ساسان قهرمان Sample Image
اشاره: رامین جهانبگلو، استاد دانشگاه و محقق علوم اجتماعی است که کتاب‌ها، ترجمه‌ها و مقالات تحلیلی متعددی به قلم وی انتشار یافته است. بخش مهمی از آثار و تحقیقات وی به مبحث «جهانی شدن»، ریشه‌های مدنیت امروز جهان در فلسفه‌ غرب و شرق، سنت و مدرنیسم است
و نقاط کور در پیوند میان نگاه فسلفی غرب و شرق به جهان و انسان امروز مرتبط است. مجموعه‌ای از گفت‌گوهای وی با جمعی از برجسته‌ترین فیلسوفان و جامعه‌شناسان امروز جهان که در کتابی زیر عنوان «جهانی شدن» انتشار یافته است، از جمله آثار معتبری است که به خوانندگان-به ویژه نسل جوان و پویای ایران امروز- کمک می‌کند تا دید روشن‌تر و عمیق‌تری نسبت به مسئله‌ی «جهانی شدن» و «جهانی بودن» بیابند؛ و با ذهنی آماده‌تر در مسیر پیوند ژرف‌تر یافتن با جهان گام بردارند.
دکتر رامین جهانبگلو اوایل اردیبهشت سال 1385- 27 آوریل 2007- در پایان یک سفر کوتاه به هند و هنگام ورود به ایران توسط ماموران امنیتی بازداشت شد و سپس، با اتهام غیررسمی «تلاش برای به راه انداختن انقلاب مخملی در ایران» و «همکاری با نهادهای خارجی» چهار ماه را در زندان به سر برد. آقای جهانبگلو در مدت اقامت کوتاه خود در هند، گفتگويی نيز با دالايی لاما، رهبر معنوی بودائيان تبت انجام داده بود. از آثار منتشر شده وی به زبان فارسی می توان به کتاب‌های مدرن‌ها، مدرنيته، دموکراسی و روشنفکران، و نقد عقل مدرن اشاره کرد. همچنين آثاری به زبان انگليسی و فرانسه از جمله کتاب ايران ميان سنت و مدرنيته و گاندی و فلسفه عدم خشونت از وی منتشر شده است.
مطلبی که پیش‌رو دارید بخش نخست گفت‌وگوی بلند گذار با این پژوهش‌گر فرهنگی – اجتماعی است که در شهر تورنتو کانادا با وی انجام شده است. این بلندترین گفت‌وگویی است که با وی پس از خروج از ایران صورت گرفته است. در این گفت‌وگو، دکتر رامین جهانبگلو در باره‌ی برخی از موضوعات اجتماعی در پیوند با ایران امروز، رابطه‌ی ایران با غرب، پیوندها و شکاف‌های سیاسی – فلسفی غرب و شرق، بشر امروز و چندگانگی فرهنگی، مسئولیت‌پذیری، «جهانی بودن» و «همبستگی تفاوت‌ها»،«جامعه‌ی مدنی جهانی»، راهجویی در زمینه‌ی پرهیز از خشونت و مبارزه‌ی مسالمت‌آمیز مردم و فرهنگ‌ها، مسئله‌ی تعصب، تساهل و تسامح، جامعه‌ی چندصدایی و تک صدایی، شناخت دیگری، ارز‌ش‌های مشترک جهانی، شفافیت اجتماعی، حقوق بشر، دموکراسی و نیز برخی از مسایل و درگیری‌های نسل جوان و پویای امروز ایران سخن گفته است. این گفت‌وگو، به علت بلند بودن آن، در دو نوبت جداگانه منتشر خواهد شد.    

***
ساسان قهرمان: آقای دکتر جهانبگلو، اجازه می‌خواهم که این گفت‌وگو را از نظرات شما در زمینه‌ی «جهانی شدن» و نفس «گفت‌وگو» آغاز کنم. در مقدمه‌ی کتاب «جهانی شدن»، اشاره می‌کنید به این که "در تاریکی گفت‌وگو ممکن نیست." در ادامه، به امر واجب "تقدم دیگری بر خود- من –" اشاره می‌کنید و به "مسئولیت در قبال دیگری." در اینجا سه نکته مطرح می‌شود: درک حضور دیگری، پذیرش ضرورت تقدم دیگری بر «من» و مسئولیت در قبال دیگری، فضای شفاف، برای انجام گفت‌وگویی شفاف. ضمن این که مفید خواهد بود که این ضرورت‌ها و دریافت‌ها را اندکی بیشتر توضیح دهید، مایلم به یک نگرانی در اینجا اشاره کنم. چنین حکمی را در یک مباحثه‌ی فلسفی می‌توان و باید مطرح کرد؛ اما در بحثی مرتبط با جهانی شدن و پیوند نزدیک آن با دموکراسی جهانی – ملی، رسیدن به این درک و ایجاد این فضا، زمینه‌سازی‌های متعدد و ظریفی می‌طلبد. حال، با توجه به تقابل‌های خشونت‌بار سیاسی، معضلات سیاسی و اقتصادی، و نیز، تفاوت‌های فاحش فرهنگی –اجتماعی، آیا به واقع، این امر به آرزو یا ایده‌آلی دست‌نیافتنی نزدیک‌تر نیست؟ به عبارت دیگر، در چنین فضای سیاسی مغشوشی که وجود دارد، چگونه می‌توان به این زمنیه‌سازی‌ها دست یافت؛ یا اصلا چه زمینه‌سازی‌هایی را لازم و ممکن می‌دانید؟ یعنی، آیا «درک حضور دیگری» و «راه‌جویی از هنر گفت‌وگو در جهت انسان‌دوستی» در چنین جهانی، آیا ایده‌آلیستی نیست؟

رامین جهانبگلو:
ببینید، من فکر می‌کنم که این بحثی که من در مقدمه‌ی آن کتاب داشتم و به‌دنبالش، آشنایی‌ها و گفت‌وگوهایی که با متفکرین و اندیش‌مندان جهان داشتم، یا در سفرهایی که با‌ آنها داشته‌ام و کنفرانس‌هایی که در آن‌ها شرکت داشته‌ام، نه هیچ‌گونه ایده‌آل بوده و نه آرزو؛ بلکه درواقع این نگاه، نتیجه‌ی یک واقعیت است و برپایه‌ی تجربه‌ی شخصی خود من. البته فلسفه‌ای پشت آن هست، مبتنی بر تاثیری است که من از فیلسوفان دیگر گرفته‌ام و متفکران متعدد شرقی یا غربی، که اینان در اندیشه‌های خود روی بحث «دیگری» یا دیگر بوده‌گی» تاکید می‌کنند؛ و نیز بر دیالوگ و گفت‌وگو، و همچنین بر مبحث «شفافیت». به نظر من، این سه مقوله (پذیرش دیگری و مسئولیت در قبال دیگری، گفت‌وگو و شفافیت) در حقیقت با یکدیگر پیوند دارند و هم را به نوعی کامل می‌کنند. در اینجا بحث حائز اهمیت برای من این است که اگرچه ممکن است که ما هیچوقت در شرایط برابر نتوانیم گفت‌وگو کنیم، اما در آن جهت گام برداریم. این نابرابری شرایط، می‌تواند اشکال و دلایل گوناگونی داشته باشد؛ سیاسی، اقتصادی، یا اخلاقی مثلا؛ ولی همین روش پذیرش گفت‌وگو و همین تساهل و تسامحی که هر کسی می‌تواند ابراز کند و ایجاد کند که برود به طرف دیگری، بحث اصلی من در این زمینه بوده است، این خود شفافیت را به وجود می‌آورد. ممکن است که در دنیای امروز ما از این شفافیت کامل برخوردار نباشیم. و این را به این دلیل می‌گوییم که ما احساس می‌کنیم که هر یک داریم در فرهنگ‌های گوناگون زندگی می‌کنیم، با سنت‌های گوناگون، حالا سنت‌های دینی یا فرهنگی گوناگون، و یک سری مرزهایی بین مان ایجاد شده است. من فکر می‌کنم که در حقیقت تفاوت‌هایی که ما درباره‌شان صحبت می‌کنیم، بر آنها انگشت می‌گذاریم یا بر آنها تاکید می‌کنیم، نتیجه‌ی این مرزهایی است که ما ایجاد کرده‌ایم. ما اگر اعتقاد داشته باشیم که می‌شود فراسوی این مرزها به یک همبستگی و یک مسئولیت جهانی برسیم به خاطر این است که مسایلمان فقط مسایل یک فرهنگ و دو فرهنگ نیست، مسایل همه‌ی بشریت است. و اگر این را هم قبول داشته باشیم به عنوان یک پیش‌فرض، می‌بینیم که در قرن بیست و یکم، ما در مورد یک بشریت صحبت می‌کنیم، ولی چند فرهنگ. بنابراین ما داریم در اینجا در مورد یک کلیت صحبت می‌کنیم. طبیعتا این کلیت با خودش فرض‌های فلسفی‌ خودش را هم همراه دارد.
یکی از این فرض‌های فلسفی هم این است که اگر ما همه جزیی از یک بشریت هستیم، بنابراین نسبت به همدیگر هم مسئولیم. به این دلیل که با هم دارای پیوند و ارتباط هستیم. یک فرض دیگر این است که اگر ما جزوی از یک کلیت هستیم، بنابراین ما می‌توانیم ارزش‌های مشترکی داشته باشیم. یعنی شرکت داشته باشیم در یک‌سری ارزش‌هایی جهانی. هر یک از ما، در فرهنگ‌هامان، در جامعه‌ی خود، ارزش‌های گوناگونی داریم. اینجاست که به نظر من آن شفافیت به وجود می‌آید؛ فراسوی تمام آن تاریکی‌ها، کمبودها وگرفتاری‌ها و کاستی‌هایی که محیط‌های سیاسی خاص و وضعیت‌های قومی و فرهنگی خاص ایجاد می‌کنند. در حقیقت در اینجا نقش آن افرادی که به صورت میان‌فرهنگی دارند حرکت می‌کنند (و الزاما روشنفکر هم لازم نیست باشند، می‌توانند افرادی باشند، مثلا هنرمندانی که میان فرهنگ‌ها حرکت می‌کنند و ارتباط میان فرهنگ‌ها را ایجاد می‌کنند)؛ بسیار پر رنگ است. به نظر من آینده‌ی بشر در چنین جایی نهفته است. به این دلیل که ما اگر روی عدم تسامح‌ها و عدم شکیبایی‌ها و تفاوت‌هامان فقط بخواهیم تاکید کنیم، به هیچ گفت‌وگویی نخواهیم رسید. بحثی که من می‌کنم، اسمش را می‌شود گذاشت «همبستگی تفاوت‌ها.» در حقیقت، به نظر من، جهانی بودن، یعنی همین «همبستگی تفاوت‌ها»، یعنی جایی که «تفاوت‌ها برای شما یک ارزش مثبت است، نه منفی. و اتفاقا چون یک کانادایی با یک ایرانی با یک هندی با هم فرق دارند، می‌توانند چیزهایی هم به هم بدهند. ولی ضمنا همه‌ی این‌ها جزو یک بشریت واحد هم هستند. به نظر من، این یک واقعیت است که جهان قرن بیست و یکم با آن روبه‌رو است و این اصلا یک ایده‌آل یا آرزو نیست، برای این که ما این را به صورت مثلا «جامعه‌ی مدنی جهانی» هم می‌بینیم. مسایلی مثل گرم شدن کره‌ی زمین، از بین رفتن نباتات و حیوانات، بیماری‌های گوناگون، و امثال آن، این‌ها مسایلی هستند که به یک قوم یا فرهنگ خاص تعلق ندارند و می‌توانند خیلی راحت از این مرزها عبور کنند. خوب پس ما چرا باید گتوهای ذهنی برای خود ایجاد کنیم؟ و این مسایل را فقط از آن یک واحد فرهنگی خاص ببینیم؟

- جالب است. اتفاقا وقتی که شما به این پیوند و ارتباط یا اشتراک فرهنگ‌ها اشاره می‌کردید، یادم افتاد که کانادا، جایزه‌ای دارد، فکر می‌کنم در حدود 15 سال پیش این را تصویب کرده‌اند، که هر سال به شخص مهاجری می‌دهند که با آمدن به این کشور و فعالیت‌های فرهنگی خود، چیزی به فرهنگ کانادا افروده باشد. حدود پنج سال پیش هم هنرمند ایرانی- کانادایی، سهیل پارسا (کارگردان تئاتر) موفق به دریافت این جایزه شد. این یعنی همان باور داشتن به تفاوت‌ها و ارزش تفاوت‌ها و اشتراک آن‌ها.
بله. همین طور است.  
حالا در این کنار، من به یاد نکته‌ی دیگری هم افتادم، و آن هم بحث‌هایی بود که زنده‌یاد محمد مختاری، چند سال پیش از کشته شدنش مطرح کرد. شاید این نگرانی‌هایی که من در پرسشم مطرح کردم، به نوعی از یک ریشه نشات گرفته باشد. مختاری هم دقیقا به همین صورت «فرهنگ مدارا»، تفاهم، گفت‌وگو و دیدن تفاوت‌ها و «درک حضور دیگری» را مطرح می‌کرد. حتی در کتابی که از مجموعه‌ی آخرین سخنرانی‌های مختاری در یک تور فرهنگی آمریکای شمالی و اروپا، منتشر شد و عنوان «برگ گفت و شنید» را بر خود دارد، مشخصا به این موضوع می‌پردازد. او البته در کنار این نیاز به گفت‌وگو، یک معضل عمیق فرهنگی که نامش را «شبان-‌رمه‌گی» گذاشته بود، نیز مطرح می‌کرد. آن‌چه شما مطرح کردید، در چهارچوب جهانی و جهانی شدن و جهانی بودن کاملا قابل درک و پذیرش است برای من. اما در اینجا می‌خواهم برگردم و نقبی بزنم به همین مشکل در سطح ملی. یعنی بیرون از این ارتباط کشورها و فرهنگ‌ها با هم. آن چیزی که مختاری مطرح می‌کرد، آن نگرانی‌ای که او داشت و من هم اکنون می‌خواهم مطرح کنم، این است که نفوذ دیرپا و عمیق سنت و غلبه‌ی آن فرهنگ خودمحوری یا سلطه‌گری ریشه‌دار، همان «شبان- رمه‌گی»، غلبه‌ی فرهنگ سلطه‌گرای مونولوژیک در جوامعی مانند جامعه‌ی ما، مانعی جدی برای تحقق دیالوگیسم – یا «گفت‌وگو» است. نه تنها در سطح حکومت‌ها، بلکه در داخل جامعه، در میان خود مردم، این به شکلی بسیار جدی جلوی «درک حضور دیگری» را می‌گیرد. چگونه می‌توان این فرهنگ را از درون متعالی کرد؟ چون اگر این مشکلات در سطح ملی و در فرهنگ‌ها و در روابط میان مردم باقی باشد، که هست، حل این مشکل در سطح جهانی هم چندان آسان نخواهد بود.
بله. من همیشه مثالی که می‌زنم، چون همیشه اشاره هست به جوامع شرقی و آفریقایی، مثال «هند» است. که جامعه‌ای است که در آن واحد هم مدرن است و هم سنتی، و قابلیت گفت‌وگو را در خود ایجاد کرده است. ولی من در تحقیقاتی که در مورد هند کردم و بررسی آثار متفکران هندی مانند گاندی، تاگور، نهرو و مانند آنان، این بود که چگونه آنان توانسته‌اند موفق بشوند و مثلا فرض کنید که ایرانیان یا اعراب نتوانسته‌اند موفق شوند. فکر می‌کنم که چند دلیل روشن دارد در قرن بیستم، در آغاز قرن بیست و یکم. دلیل این امر فقط فکری و فلسفی نیست. دلیلش این است که در هند با وجود این که کلونیالیسم وجود داشته (و بعضی از کشورها از جمله ایران هیچوقت تحت استعمار مستقیم نبوده‌اند) ولی هندی‌ها توانسته‌اند که یک نوع تعادل میان سنت و مدرنیته در مملکت خودشان ایجاد کنند. یعنی این‌ها، وقتی که می‌خواستند به طرف کسب استقلال پیش بروند- شما اگر آثار مسلمانان‌شان مثل مولانا آزاد یا عبدالغفارخان را می‌خوانید، می‌بینید که این‌ها هم دارند به سنت احترام می‌گذارند- در ضمن تلاش داشتند تا یک سری نهادهای مدرن را در جامعه‌شان به‌وجود آورند. این از این‌جا می‌آید که در ذهن همه‌ی این‌ها، این گفت‌وگو میان سنت و مدرنیته وجود دارد و دارند پرهیز می‌کنند از هرگونه اقتدارگرایی سنتی، یا اقتدارگرایی مدرن.
خاورمیانه، به‌طور کلی، منطقه‌ای در جهان بوده که یا درگیر اقتدارگرایی سنتی بوده، یا اقتدارگرایی مدرنیستی. و بی‌توجهی به تمام علایم دیگری که سنت یا مدرنیته داشته‌اند. استبداد و اقتدارگرایی، چه در شکل سنتی و چه در شکل مدرن آن، در این منطقه حضوری غالب داشته است. به نظر من، ما می‌توانیم آن نکاتی که شما به‌درستی آن را «وضعیت تک‌صدایی در یک جامعه» توصیف می‌کنید، یعنی همان نکاتی که تعصب به‌وجود می‌آورد، که کوته‌اندیشی و کوته‌فکری به‌وجود می‌آورد و جلو هرگونه گفت‌وگو را می‌گیرد، ما می‌توانیم با یک گفت‌وگو، که جامعه می‌تواند با خودش، با تاریخ و حافظه‌ی تاریخی خودش ایجاد بکند، بدون این که به سرعت از رویش رد شود، حل کنیم. برای این که یکی از خطرات این است که دائما، شما از روی این رد بشوید و از روی مسئولیت‌هایی که ملتی یا قومی داشته، سریع رد بشود؛ انگار که این مسئولیت‌ها از بیرون آمده‌اند. و آن‌جا، وقتی که جامعه‌ای بتواند این گفت‌وگو را با خودش ایجاد کند، فکر می‌کنم که خواهد توانست مسایلش را هم تا حد زیادی حل بکند.
 
 بگذارید چند مثال بزنم. این مثال‌ها هم می‌توانند فرهنگی باشند یا اجتماعی. مثلا کوشش‌هایی که متفکران مبلغ عدم خشونت در اطراف و اکناف دنیا در دوره‌های مختلف کرده‌اند، ایجاد‌کننده‌ی این گونه گفت‌وگو بوده است. مثلا نلسون ماندلا- که به نظر من این گفت‌وگو را در آفریقای جنوبی ایجاد کرد؛ و به جای این که به عنوان یک رهبر سیاسی آفریقای جنوبی را ببرد به طرف خشونت؛ و سیاهان را ببرد به طرف خشونت و انتقام‌جویی علیه سفیدها، این گفت‌وگو را، که کامل هم نبود، در آن جامعه ایجاد کرد. خوب این که ما به هرحال بیاییم و آن کمیته‌های حقیقت‌یاب یا کمیته‌های آشتی و حقیقت‌گویی را ایجاد بکنیم، این در واقع نوعی کوشش بود در این جهت که این جامعه بتواند با مسئولیت‌های تاریخی خود روبرو شود. این حرکت بسیار مهمی بود. در شیلی هم همین اتفاق افتاد. در مقابل دیکتاتوری پینوشه، و به نوعی آشتی ملی رسید. حالا این‌ها مثال‌هایی از مکانیسم‌های سیاسی بود. مکانیسم‌های فرهنگی‌ نیز هست. شما هنگامی که فردی مثل رابیندرانات تاگور را دارید در هند، که کاملا جهانی فکر می‌کند، و دارد از یک فرهنگ بسیار سنتی بیرون می‌آید، او کاملا آگاهی دارد نسبت به این که هر یک از این فرهنگ‌ها چه قدرت‌ایی دارند و چگونه می‌توان این‌ها را در کنار هم قرار داد و از درون آن نوعیوحدت بیرون کشید یا یک وحدت ملی ایجاد کرد از پیوند فرهنگ درونی جامعه و آن‌چه از بیرون با آن در تماس و ارتباط است؛ ضمن این‌که تفاوت‌ها را هم می‌بینیم. به نظر من این امکان‌پذیر است، به شرطی که شما بتوانید فراسوی بت‌سازی‌ها و خشک‌اندیشی‌ها و تعصب‌ها، به یک تفاهم فکری برسید. این که حالا مردم یک جامعه‌ای بیشتر با خشونت انس گرفته‌اند تا با عدم خشونت، اگر تجربیاتی بتواند در هر جامعه‌ای ایجاد شود (زیرا این خصوصیات ممکن است عمری طولانی داشته باشد) همچنان که در خیلی جوامع این اتفاق افتاده، که رهبران سیاسی یا هنرمندان و روشنفکران مردم را تشویق کنند به عدم خشونت، و ایجاد گفت‌وگو، روزنه‌هایی ایجاد خواهد شد و نهادهای اجتماعی از پس این تشویق‌ها و راهنمایی‌های فرهنگی و سیاسی ایجاد خواهد شد. در این مسیر، دیگر این خواسته و برنامه یک آرزوی محال نخواهد بود. دشوار است، البته، اما شدنی است. فقط بعضی مواقع، برخی از قوم‌ها و ملت‌ها به یک ناامیدی تاریخی می‌رسند و فکر می‌کنند که دیگر هیچ‌گاه نخواهند توانست با خود این دیالوگ را برقرار کنند و تنها راه نجات‌شان، همچنان تن دادن به دیکتاتوری است.
    
درست است. البته نهادهای اقتدارگرا هم آرزویی جز این ندارند که مردم یک جامعه به چنین حدی از ناامیدی برسند و در ادامه، از یک‌سو ناامیدی‌شان به بی‌تفاوتی بیانجامد؛ و از سوی دیگر، نسبت به امکان گفت‌وگو در درون جامعه نیز بی‌باور شوند. آقای دکتر جهانبگلو، به هند اشاره کردید و گفت‌وگویی که آن جامعه توانست میان شاخص‌های سنت و مدرنیته به‌وجود آورد. این اشاره‌ی شما به هند و شخصیت‌های مهم سیاسی و فرهنگی آن، اصطلاح «مقاومت منفی» منسوب به گاندی را به یاد من آورد. اجازه دهید از این جا شروع کنم. شما به عنوان یک روشنفکر سکولار پیرو اخلاق دموکراتیک و خواستار جامعه‌ی باز و نظام دموکراتیک، به اصل «پرهیز از خشونت» معروفید. محدوده‌ی «پرهیز از خشونت» را در مبارزه برای آزادی، دموکراسی و حقوق بشر، در چه می‌بینید؟ آن هم در برابر نهادهای خشونت‌ورز و خشونت‌طلب و صاحب ابزار اعمال خشونت؟ می‌دانید که برخی، «پرهیز از خشونت» را به هرگونه مقاومت، از جمله مقاومت منفی مدنی هم تعمیم می‌دهند. چندی پیش در مقالاتی به قلم یکی از وب‌لاگ‌نویسان معروف، دیدم که هرگونه قهر یا مقاومت مدنی منفی هم شکلی از «خشونت» ارزیابی شده و تقبیح شده بود. مقاوت منفی، از آن گونه که از گاندی آموخته‌ایم، نوعی «قهر» است، منهای خشونت. با توجه به همین مفهوم، برخی دیگر، «اعمال قهر» را نیز به «اعمال خشونت» تعبیر می‌کنند و می‌گویند اگر امکان «اعمال قهر» باشد، پس امکان «اعمال خشونت» هم در مبارزه‌ی مردم برای گرفتن حق‌شان هست. سپس، با دم زدن از ضرورت «مبارزه‌ی قهرآمیز»، مرز بین این‌ دو نوع مبارزه را کمرنگ می‌کنند و هرگونه خشونت را هم جایز می‌شمارند. این گونه به هم ریختن مفاهیم، یا حق مردم برای ایستادگی در برابر نیروهای مستبد را از آن‌ها سلب می‌کند، یابه تطهیر اعمال خشونت در مبارزات مردم می‌پردازد و از یک سو مردم را گمراه می‌کند، از سوی دیگر آنان را از عواقب و هزینه‌های سنگین مبارزه علیه اقتدارگرایان خشک‌اندیش می‌هراساند و در نتیجه، به جانب همان «بی‌تفاوتی» مورد نظر حکومت‌های استبدادی سوق می‌دهد. با توجه به تجربیات شما از هند، یا دیگر جوامع و فرهنگ‌ها، چگونه می‌توان در این زمینه روشنگری کرد؟
من فکر می‌کنم بهترین چیز این است که برگردیم و آن کتاب‌های اصلی عدم خشونت، حالا چه کتاب‌های سنتی مثل آیین بودا، یا انجیل و امثال آنها را بخوانیم، یا اینکه بیشتر و دقیق‌تر توجه کنیم به حرف‌هایی که شخصیت‌هایی مثل گاندی یا مارتین لوترکینگ و تولستوی و دیگران در این زمینه زده‌اند. ببینید، گاندی هیچ وقت نمی‌گفت که «مبارزه‌ی من، مبارزه‌ی منفی است.» این برداشت‌ها بعدا از حرف‌ها و شیوه‌ی مبارزاتی او صورت گرفت. حتی بعد از تجربه‌‌ای که در آفریقای جنوبی داشت، به او گفتند که تو مبارزه‌ات نوعی مبارزه‌ی منفی است؛ و او پاسخ داد که "نه، من همیشه فکر می‌کنم که عدم خشونت یک امر مثبت است. منفی نیست." این که در مبارزه‌ی غیرخشونت‌آمیز نوعی از نافرمانی مدنی وجود دارد، دلیل نمی‌شود که این یک وضعیت منفی باشد. خصوصا این که اکثر متفکرین عدم خشونت، افرادی هستند که به نوعی حقیقت‌جویی اعتقاد دارند. این حقیقت‌جویی به معنای ایدئولوژیک آن نیست. یعنی این‌ها معتقد نیستند که به حقیقتی دست یافته‌اند و بر مبنای آن به دیگران زور بگویند. ولی این که خودشان با این رفتار خشونت پرهیزانه‌شان می‌روند به جانب یک حقیقت‌جویی. این مسئله‌ی بسیار مهمی است. من فکر می‌کنم که در واقع، شما هنگامی که در روند و فرایند خشونت‌پرهیزی قرار می‌گیرید، با سه مسئله‌ی بسیار مهم روبرو هستید. و آنجامشخص می‌شود که این یک روند قهر‌آمیز نیست. ببینید، در درجه‌ی اول، یک احترامی است که شما دارید به خودتان می‌گذارید. یعنی شخص در این حالت، در یک وضعیت «سقراطی» قرار می‌گیرد یعنی خودش دارد درباره‌ی خودش به یک سنجش درونی دست می‌یابد. در درجه‌ی دوم، احترام به دیگری می‌گذارد. حالا این نکته در پیوند است با همان موضوعی که در ابتدا مطرح شد: درک حضور دیگری، احترام گذاشتن به دیگری و پذیرش امکان گفت‌وگو و مسئله‌ی تساهل و تسامح. این «احترام به دیگری» بسیار مهم است در شیوه‌ و شرایط عدم خشونت. در درجه‌ی سوم، احترام می‌گذاریم به ارزش‌های مشترکی که می‌توان با دیگران داشت. و آن ارزش‌های مشترک، ارزش‌هایی هستند که در واقع انسانیت ما را ایجاد می‌کنند یا توضیح می‌دهند. و این باز ما را برمی‌گرداند به اصل «بشریت واحد» و «همبستگی اختلاف‌ها.» پس، پذیرفتن «عدم خشونت»، یعنی پذیرفتن و درک ضرورت «احترام به خود، احترام به دیگری، احترام به ارزش‌های مشترک.» اینجاست که می‌بینیم رفتار خشونت‌پرهیز، الزاما یک رفتار قهرآمیز نیست. رفتاری است که تکمیل کننده‌ی آن برخورد روزانه‌ی ماست با یکدیگر. ما را از نظر فکری و رفتاری در یک افق جدید قرار می‌دهد. برای این که ما دیگر در این مرحله خودخواهی‌های شخصی و افق‌های تنگ شخصی‌مان نیستم، ما مسئله‌مان آن ارزش‌های مشترک است، و یک مبنای اخلاقی حداقلی. عدم خشونت برای ما یک مبنای اخلاقی حداقلی ایجاد می‌کند و یک موضع هستی‌شناختی گسترده‌تر. من این مسئله را در یکی از مقالاتم چنین طرح کرده‌ام. موضع هستی‌شناختی که در تاریخ فلسفه مطرح شده، این است که چرا هستی هست، به جای این که نیستی باشد. موضعی که در عدم خشونت می‌توانیم مطرح کنیم، این است که چرا خشونت هست، به جای این که عدم خشونت باشد.
من بیشتر شاید این را از یک جنبه‌ی اجتماعی داشتم می‌دیدم و پرسشم نیز از همان زاویه مطرح شد؛ و به منظور کمک به روشنگری. ببینید، شاید بتوان این‌طور توضیح داد: مبارزه‌ی یک گروه از مردم به خاطر حقوق خود، بدون خشونت، می‌تواند جنبه‌های مختلف داشته باشد. فرض کنیم در جامعه‌ی ما، الآن نمی‌شود زنانی را که می‌روند و امضا جمع می‌کنند برای تغییر قوانین، متهم کرد به اعمال خشونت یا فعالیت قهرآمیز. اما اگر کارگران اعتصاب کنند، یا تظاهرات کنند، نیروهای حاکم این را به‌سادگی می‌توانند به عنوان «اعمال قهر» در نظر بگیرند. این کارگران مثلا با ماموران درگیر نشده‌اند و کسی را مضروب نکرده یا گروگان نگرفته‌اند، اما جلو پیشرفت کار را گرفته‌اند؛ و این، اعمال قهر است. این مرز را، مرز بین «اعمال قهر» یا «نافرمانی مدنی»، با «اعمال خشونت» را، کسانی که بخواهند، به‌سادگی می‌توانند مخدوش کنند و به بهانه‌ی آن هرگونه مبارزه‌ی مردم را سرکوب کنند. پرسش من بیشتر از این جنبه بود؛ که چطور می‌شود در این زمینه روشنگری کرد و به مردم کمک کرد که بتوانند از خودشان دفاع کنند و اجازه ندهند که نیروهای حاکم، با مخدوش کردن این مرز، افکار عمومی را فریب بدهند و دست خود را در سرکوب مبارزات مردم برای حقوق مدنی‌شان باز نگه‌دارند. چطور می‌شود روشن کرد که چنین مرزی به روشنی وجود دارد. نافرمانی مدنی، مبارزه‌ی خشونت آمیز نیست، که فلان دولت یا حکومت مستبد، با استناد به آن، به خود حق سرکوب خشونت آمیزش را بدهد.
خب بله؛ این دقیقا برمی‌گردد به همین بحثی که ما داشتیم در مورد تسامح و گفت‌وگو. و این که دقیقا شما از چه دیدگاهی و چگونه دارید مسئله‌ی قدرت را توضیح می‌دهید و معنی می‌کنید. ببینید، صاحبان نظریه‌های عدم خشونت، مثل گاندی، مارتین لوترکینگ، دالایی لاما و دیگران، وقتی در مورد مسئله‌ی قدرت صحبت می‌کنند (و همین‌جاست که می‌بینیم بحث «دموکراسی»شان فرق دارد با بسیاری از دیدگاه‌های دیگر در مورد دموکراسی) آن را به صورت تقسیم شده در جامعه می‌بینند. «قدرت» از دید اینها متمرکز نیست؛ تقسیم شده است. قدرتی نیست که از بالا در جامعه‌ای با ساخت هرمی، وارد شود بر مردم در جامعه. این قدرت، در حقیقت تشکیل شده از دایره‌های مختلف، و نه یک دایره. آن‌ها در مورد توسعه‌ی دایره‌ها صحبت می‌کنند.
ببینید، وقتی شما سنگی توی آب می‌اندازید، دایره‌هایی ایجاد می‌شود. اگر سنگ بزرگ باشد و سنگین، فقط یک دایره ایجاد می‌شود. آن‌وقت دیگر دایره‌ها با یکدیگر در پیوند و گفت‌وگو نخواهند بود. تمام مسئله‌ی عدم خشونت این است که تناسب قدرت در جامعه، باید دایره‌ای باشد، و چندین دایره، و در پیوند با یکدیگر. به این دلیل که مواضع ما، بحث‌های ما، نگرش‌های ما، افق‌های ذهنی ما، و حتی افق‌های هستی شناختی ما، در زندگی، چندگانه است. ما یک‌گانه و تک‌صدا نیستیم. بنابراین، اگر در جامعه صداهای مختلف وجود دارد، این صداها و این دایره‌ها باید بتوانند یکدیگر را تکمیل کنند. خب، ما این نظریه را قبول داریم. حالا اگر در مقابلش نظریه‌ای باشد که بگوید نخیر، فقط یک صدا وجود دارد و یک قدرت که از یک مرکز و یک شخص ساطع می‌شود، خب طبیعی است که چنین نظریه‌ای نمی‌تواند صداهای دیگر و دایره‌ها را بپذیرد. نمی‌تواند تقسیم قدرت را در جامعه بپذیرد. حالا برای کسی مانند من یا شما که معتقد به نظریه‌ی عدم خشونت است، وجود آن شکل دایره‌ای ِ تقسیم قدرت و وجود دایره‌های مختلف و صداهای مختلف از ضروریات است. یعنی باید آن شکل از تقسیم قدرت در جامعه باشد تا بتوان به تسامح و تساهل رسید، تا بتوان دیگری را دید و با او ارتباطی متقابل برقرار کرد، تا بتوان به ارزش‌های مشترک دست یافت.
ببینید، نظریه‌ی عدم خشونت تنها یک شیوه‌ی مبارزاتی نیست؛ بلکه یک شیوه‌ی زندگی اجتماعی نیز است. خب؛ کسی که معتقد به این شیوه هست، درست است که نمی‌خواهد وارد یک مبارزه‌ی خشونت‌آمیز با کسی شود، اما می‌خواهد حضور خود و صدای خود و دیگران را هم مطرح کند. می‌خواهد نشان دهد که او هم صدایی دارد و حق و سهمی دارد. می‌خواهد نشان دهد که تفاوت‌هایی هم وجود دارد. و این که جامعه اصلا به خاطر تفاوت‌هایش است که می‌تواند یک جامعه‌ی غنی، از نظر فرهنگی یا حتی ملی باشد. من همیشه این را تاکید کرده‌ام که فرهنگ‌های سنتی اگر در یک گفت‌وگو با دنیای بیرون از خود نباشند، شبیه به قورباغه‌هایی خواهند شد که در ته چاهی باشند و ندانند که اقیانوسی هم وجود دارد. آن‌ها دیواره‌ی چاه خود را اقیانوس می‌پندارند. تفاوت این دو بسیار است. کسانی که در آن جامعه از نظر اجتماعی، کسانی که در پیوند با این حرکت‌های اجتماعی قرار می‌گیرند و تلاش می‌کنند که این دایره‌ها را بیشتر کنند و صداها را تعدد بخشند، عمل این‌ها به نظر من قهرآمیز نیست؛ برای این که آن‌ها مسئله‌شان دست‌یابی به قدرت نیست، بلکه مسئله‌شان این است که این دایره را بتوانند توسعه دهند و دایره‌های دیگری در کنارش ایجاد کنند. اشتباه اینجاست که همه، به ویژه کسانی که در قدرت هستند، فکر می‌کنند که هر کسی که آمد و خواست که این دایره را وسعت دهد، حتما می‌خواهد که قدرت را از چنگ آن‌ها خارج کند و خودش جای آن‌ها را بگیرد. و همه‌ی وحشت‌شان هم از همین است. پس هر حرکتی را هم نوعی اعمال قهر و خشونت علیه خود به شمار می‌آورند. اصلا مسئله این نیست. کسانی که برای یک جامعه‌ی چندصدایی فعالیت می‌کنند، اصلا مسئله‌شان کسب قدرت نباید باشد. مگر مارتین لوترکینگ وقتی که برای حقوق سیاهان در آمریکا می‌جنگید، می‌خواست قدرت را در دست بگیرد؟
خب، ما متاسفانه این مشکل را در جامعه‌ی خودمان داشته‌ایم و داریم. متاسفانه نیروهای اپوزیسیون، نیروهای آزادیخواه ما، شعارها و هدف‌هاشان یکی نبوده است. شعارشان دستیابی به آزادی بوده یا مبارزه با استبداد یا حقوق مردم، اما هدف دستیابی به قدرت بوده است، آن هم قدرت بلامنازع. رسیدن به حکومت. یعنی باز همان تک صدایی. البته با این تصور یا ادعا، که وقتی که به این حکومت بلامنازع دست یافتند، آن وقت آزادی هم تامین خواهد شد و حقوق مردم نیز. اما این شیوه در بطن خود دارای یک تناقض جدی است. و این تفاوت شعارها و هدف‌ها، از یک سو بهانه داده به دست نیروهای حاکم برای سرکوب آن‌ها، و هم اعتماد مردم را از آنان سلب کرده است.
بله. تمام بحث اینجاست که شما وقتی معنای درستی از آزادی و دموکراسی و از برابری و عدالت اجتماعی نداشته باشید، این‌ها را فقط می‌توانید در چهارچوب‌های ایدئولوژیک خاص مطرح کنید. اینجاست که باز شما افراد جامعه را می‌آورید و روی تخت «تزیوس» می‌گذارید و می‌خواهید همه را یک‌اندازه کنید و به اندازه‌ی آن مفاهیم ایدئولوژیک خود دربیاورید. درحالی که همه‌ی مسئله همین تفاوت‌هاست. نظر خود من این است که فراسوی هرگونه شرق‌شناسی یا غرب‌شناسی قرار بگیرم. یک مثال مشخص فکر فلسفی برای شما بزنم. این پروژه که غرب برود و دیگری را بشناسد، بحثی است که از دوره‌ی روشنگری به این‌طرف مطرح شد و بحث انسان‌شناسی را بنیان گذاشت. تا آنجا که حتی افرادی مثل ژان ژاک روسو درباره‌ی این مسئله چنان صحبت کردند که انگار مردم غیراروپایی وحشیانی هستند که می‌توان رفت و به این مردم سر زد و دید که چرا آنها در طبیعت‌اند و چرا ما متمدن شدیم. این الزاما گفت‌وگویی نیست که من دارم درباره‌اش صحبت می‌کنم و به آن اعتقاد دارم. حالا این چه در نوع شرق‌شناختی و چه در نوع غرب‌شناختی خود، در هر دو صورت، غلط است. گفت‌وگویی که باید ایجاد شود، با یک درک خیلی روشن و شفاف از مواضع سیاسی جهانی، باید از مواضع اقتصادی باشد؛ وهمراه با این نکته- که من همیشه روش تأکید کرده‌ام- که در کنار جهانی شدن اقتصادی و سیاسی که همراه با خودش بسیاری بی‌عدالتی‌ها را دارد در اقصی نقاط جهان می‌آورد، ما باید جهانی شدن یا جهانی بودن اخلاقی داشته باشیم. یعنی یک جور «مورال ابلیگیشن»، پایبندی به اصول اخلاقی. این جهانی بودن اخلاقی یعنی چی؟ این در حقیقت به این معناست که فرهنگ‌های گوناگون یا حاملان آن فرهنگ‌ها، بتوانند به یک اخلاق حداقل برسند و بتوانند یک‌سری ارز‌ش‌های مشترک را بشناسند.
یعنی مثلا بدانند که در اکثر سنت‌ها، کشتن یک اصل منفی است. کمتر سنت دینی یا قومی می‌بینید که بگوید کشتن خوب است. ممکن است که در اساس و اصول یک فرهنگ، امکان«کشتن» هم درنظر گرفته شده باشد، مثل حکم اعدام، ولی هیچ فرهنگی تبلیغ کشتن نمی‌کند. بنابراین، این می‌تواند یک اصل طلایی باشد که بر مبنای آن، ما می‌توانیم باز درباره‌ی یک بشریت واحد صحبت کنیم و ارزش‌های واحد. این برای من خیلی مهم است و فکر می‌کنم اینجا یک مبنای خوبی برای گفت‌وگو می‌تواند ایجاد شود؛ در پیوند با سنت‌ها و حتی آدم‌هایی که نگاه متعصبانه نسبت به سنت‌ها دارند؛ برای این که بیاموزیم که افراد را، به جای آن‌که بخواهیم منهدم کنیم و از بین ببریم، آنها را بیاوریم درون وضعیتی که بتوانند در این بحث قرار بگیرند. مثال‌های زیادی هست که این وضعیت چگونه توانسته شکل بگیرد. من مقاله‌ای نوشته‌ام در مورد مولانا آزاد. برایم جالب بود که مولانا آزاد فردی است که در اوایل قرن بیستم، کاملا بنیادگرای اسلامی است و در مقالاتی که می‌نویسد از موضع یک بنیادگرای کامل برخورد می‌کند. این شخص در سال‌های 1920 و 1930 با گاندی آشنا می‌شود. او تا پایان عمر خود یک مسلمان کاملا با ایمان باقی می‌ماند؛ ولی دیگر بنیادگرا نیست. می‌رود به طرف یک نوع کثرت‌گرایی دینی و فکری و اعتقاد دارد که هند تشکیل شده از ادیان واعتقادات مختلف؛ و ما باید گونه‌ای وحدت میان این‌ها ایجاد کنیم، نه این که همدیگر را از بین ببریم. خب، این تحول در این شخص چگونه صورت می‌گیرد؟ این تحول به خاطر آن گفت‌وگویی که توانسته ایجاد کند اتفاق می‌افتد؛ به خاطر آن ارزش‌های مشترکی است که توانسته پیدا کند با یک هندو مثل گاندی و نهرو، و به آن اعتقاد پیدا کرده و فکر کرده که بسیارخوب، این ارزش‌ها برای همه‌ی ما یکسان است؛ پس چرا نتوانیم با یکدیگر کار کنیم؟ بنابراین، تفاوت‌ها- باز من تأکید می‌کنم- به خاطر تفاوت‌های ماست که ما می‌توانیم با هم گفت‌وگو کنیم؛ نه این که تفاوت‌ها به موانعی بر سر راه گفت‌وگوی ما بدل شوند. اتفاقا من فکر می‌کنم یک جنبه‌ی بحث این است که به هر حال، تفاوت‌هایی هست در میان جوامع، تفاوت‌های قومی، فرهنگی، زبانی، اقتصادی و امثال آن، و بر آن مبنا، ما «گتو»هایی ایجاد کرده‌ایم، مرزهایی ایجاد کرده‌ایم، از نظر ایدئولوژیک، از نظر سیاسی، اقتصادی، و یا فرهنگی. حال در هر جامعه‌ای و نیز در میان جوامع مختلف این گتوها ایجاد می‌شوند. ما باید به گونه‌ای بتوانیم فراسوی این گتوها بیاندیشیم. برای این امر، پیش از هر چیز، باید به خودمان فرصت بدهیم که آن تفاوت را، آن «دیگری» را بشناسیم. ببینید، بگذارید حالا ما چون هر دو ایرانی هستیم یک مقدار به کم و کاستی‌های ملت خودمان اشاره کنیم. من نمی‌خواهم کلی گویی کنم، اما برای من همیشه عجیب بوده است که چرا اکثریت ملت ایران، تا این حد نسبت به افغان‌ها و هندی‌ها نگاه از بالا دارد...
و به سیاهان نیز...

و به سیاه‌ها. به نظر من یکی از دلایلش این بوده که ایرانی‌ها همچنان این سندروم، این تصور را در پس ذهن خود دارند که کشورشان هنوز یک امپراطوری است و خود را ملتی قدرتمند می‌دانند. مسئله‌ی دیگر هم این است که با ملت‌های دیگر آشنایی کافی ندارند. یا با فرهنگ‌هاشان. وقتی درباره ی هند صحبت می‌کنند، می‌گویند که هند کشوری است با مردمی فقیر و بدبخت و کثیف؛ نمی‌گویند که این ملت، ملتی است که تشکیل شده از چندین زبان، از چندین دین گوناگون، ملتی است با یک تاریخ بسیار طولانی و موفقیت‌های بسیار در زمینه‌های مختلف. خب، این موفقیت‌ها چگونه به دست آمده‌ست؟ اینجاست که به نظر من ما باید فراسوی تعصباتی فکر کنیم که هر ملتی ممکن است نسبت به یک ملت دیگر داشته باشد؛ و تنها چاره در این مسیر، گفت‌وگوست. چاره این است که- حال در حد فردی‌اش- ما بتوانیم به یک نوع آزمون در مورد خود برسیم. یعنی قبل از این که بتوانیم به دیگری نگاه کنیم، به درون خود نگاه کنیم. تا به درون خود نگاه نکنیم، گفت‌وگو و ارتباط مثبت اصلا امکان پذیر نیست. قدرت‌های بزرگ هم در حقیقت همین گرفتاری را دارند، اما متوجه شده‌اند که نمی‌توان همیشه یک نگاه از بالا به کشورهای شرق داشت. و فهمیده‌اند که جوامع شرق، مانند چین، هند، ژاپن و بسیاری از فرهنگ‌های دیگر، ممکن است ناگهان بر فرهنگ‌های دیگر غالب باشند و در بسیاری از جهات حرف اول را بزنند. باید به این توجه کرد. و باز در اینجا به همان مسئله‌ی توسعه‌ی آن دایره‌ها می‌رسیم. باز باید دایره‌های جدیدی ایجاد کرد. و من فکر می‌کنم که اتفاقا توجهی که دارد هر چه بیشتر از طرف غرب به هند می‌شود، یا به چین و بخشی از خاور دور، به همین دلیل است. برای این‌که می‌بینند که برای آینده‌ی بشری، به آموختن نکاتی که آنها در آن زمینه‌ها موفق شده‌اند، احتیاج دارند.
مجددا به هند اشاره کردید. این جزوپرسش‌هایم نبود؛ ولی چندی پیش در یک وبلاگ مطلبی خواندم که کنایه‌ای هم اتفاقا به این صحبت‌های شما درباره‌ی هند زده بود و مطرح کرده بود که صحبتی که دکتر جهانبگلو می‌کند خیلی کلی است و هند واقعی آن هندی نیست که دکتر جهانبگلو تصویر می‌کند و از موفقیت‌های آن در جنبه‌های انسانی سخن می‌گوید؛ هنوز حضور کاست‌ها در آن قوی‌ست و زن‌ستیزی تاریخی- فرهنگی در آن مشهود است. خب، به نظر شما، آیا هند در مسیر از بین بردن این‌ها هست یا نه؟ و اگر ما در مورد پیشرفت‌های انسانی حرف می‌زنیم، آیا پیشرفتی در زمینه‌ تعمیق دموکراسی، حتی دموکراسی دولتی، در آنجا هست یا نه؟ و آیا چرا آن گونه عقب‌ماندگی‌های فرهنگی این قدر در این جامعه جان‌سختند؟        
متأسفانه کسانی که این گونه ایرادات را می‌گیرند کسانی هستند که کتاب نمی‌خوانند. واقعیت این است که من در کتابی که قبل از کتاب آخرم نوشتم، به نام «هند؛ دیداری دوباره» به این مسئله توجه کردم و به همه‌ی این نکات، مثل همین نکته که هنوز کاست وجود دارد و چه تغییراتی به وجود آمده و جنبش زنان در آنجا چگونه است و اقوام گوناگون چگونه است...، پرداخته‌ام.. حتی در مقدمه‌اش، اگر این دوست عزیز من این کتاب را خوانده بود، می‌دید که به این‌ها اشاره کرده‌ام و گفته‌ام که در هند کم و کاستی‌های زیادی وجود دارد، ولی با وجود این، هند یک دموکراسی است....
 
< قبل   بعد >
powered_by.png, 1 kB
وبنوشته های علی طایفی
جامعه شناسی مسائل اجتماعی در ایران: علی طایفی
جامعه شناسی فرار مغزها: علی طایفی
پیام جامعه شناسان با هر کلیک

 "نظریه غربزدگی آل احمد و شریعتی که درطلب بازگشت به چیز ازدست رفته ای هستند، یک مفهوم منفی است و از یک حالت بیمارگونه در زندگی و فرهنگ ما حکایت می کند و پسوند "زدگی" درآن حکایت از همین بیمارگونگی دارد" داریوش آشوری

 
منوی جامعه شناسان بدون مرز
بیانیه ها
---اخبار
---پیوندها
- -مقالات
- -نحوه عضویت
© %۱۳۸۹ Sociology of Iran
Joomla! is Free Software released under the GNU/GPL License.

2007 ishanti listed classified ad

finkbeiner cabinet appointments

valdostamuseum.org

allstate exclusive financial specialist

2012 and short term memory loss

polygon angles sum

animal migration activities for the classroom

aaron and jeffrey

10,000 maniacs because the night mp3

abrevia cream

966 gaza imams in the mosque

demographia.com

jueces corruptos de morona sant

caribou melody day lyrics

joshua roan goshen indiana

dancefloor giveaway

myfirstpremiercreditcard.com

coumadin clinic santa rosa

paramorefans.com

fingered her through the car window

adp etime login

iraq and deploy and auditor

about-blowjob-cumshots.com

catch sql null

jeremy glick rutgers

amber bear inn heron mt

halton cat

diamond shape glass paperweight

blue man group venetian

angelic tuners audio

eye color trait

preteenyounggirls.com

hannity and coombs

10 megapixel digital camera

bis wood stoves

08 nissan skyline

bandwidth meter pro

sandyanimalclinic.com

51 maintenance ops sq

snowy cotinga

chriss geary

antique gas radiant

claims made losses discovered clauses

2000 kia saphia wiring diagram

botts horticulture

arial lift bridges cities

sexy-mistress.com

taylormade draw irons clone

top-listas.net

imogen heap just for now live

home made magnetic resonance imager neodynium

claim jumper lombard il

aspirin celibrex

accessplace.com

bukovics violinist

12 volt feed auger systems

dover ke

fire on isabella st 950 s1

2007 espn diamond daily

demographics of thoroughbred owners

axmen missoula

lyndard skynard

krispy kreme weaknesses

henri matisse posters prints

clancy otis

mapquest.om

baby teddy bear images

fujitsu lifebook a3210 notebook

aba routing number 1st convenience bank

memoirs of a cad

discovering witchcraft

exxon columbus ga

gaysexamateurs.com

coolidge klu klux klan white house

hair straightening bend oregon

550 dynamic zombied spam ips blocked

dale earnhardt death date

calcium carbonate flake patent

nicki hartley

hmv wolverhampton

hoseheadforums.com

boston university diploma frame

2nd shift legal secretary new york

christie worthington jeff farber

arguments for lowering the drinking age

free toon pics

corneal reshaping

aluminum siding long island

arcadia land and cattle company

converting copy protected dvr-ms files

honda civic cab forward visibility

birth of zeus

aynesley lister

albergo del sole al biscone hotel

1985 toyota celica gts fuel tank

rpinow.org

darcie sandoval

2023 fern st 70118

jakes in pewaukee

song suzie q

adelaide jewellery repairs

amwa-doc.org

adhd medication abuse distribution penalties

23 minutes in hell scriptures

password for rar gabrielle lupin fugli

outkast break up

ed pestana manteca ca

agp motherboards

77 artic cat panther 500

300 gerard butler reviews

washington-heights.us

java persistent objects rdbms datastores

james l melton

linwood cemetary in glenwood springs colorado

standardconcessionsupply.com

atlantic beach villas nc

canine tick disease

motley crue gloves

apartment for disabled individuals

cialis and lopressor

akidsphoto.com

dipping chocolate for fruit

creative inspirational music

alice keefe stevens point wisconsin

duke lim

august quarterly

13 5-lug galvanized trailer wheel rim

pacer conversion chart

eating small meals increases metabolism

bringing home a new dog

canine glucosamine chondroitin msm

1000 directories

doreen hemlock 2007

1999 toyota tercel interior door handle

avast anti virus

huron perth lakers

albergo margherita

alameda county courts small claims

apartments search washington bellevue

28 faux wood two-inch blinds

ah my goddess dub season 2

accept car card debit rental that

empleos en paraguay

apple trailers host

comel s r l pergola

bambi die cut

a theological defense of tod bentley

haliburton county ontario

themillenniummall.net

3 responsibilities of an emergency dispatch

taoism beliefs

spotsociety.org

1997 single ohc neon horse power

aaron monroe

frosty longaberger set

1970 bmw 2002 msrp purchase

baby muppets

5 lug 5.5 spacer

0106 al 8371 columbia

400 grams codeine cough syrup

2007 royal highland show heavy horse

brede licorice

11 piece full featherbed

10k gold spongebob squarepants charm pendant

acrylonitrile amine epoxy hardeners

octopus vulgaris translucent

buddy holly el toro 1957 complete

birch carrol cinema

abroad recruitment services

free milo manara butterscotch

ballard locks marian valentine

whitestripes.com

eyeshadow hazel eyes

pay bill sallie mae loans

budweiser clydesdale tour

jobinthesun.com

eric rudolph captured

1958 movie newspaperman female journalisim professor

courthouse crossings

mega prince nymph

significado de la muerte asistida

1969 toyota fj40 paint color code

flights pheonix to las vegas

10152 bonser ave garden grove

armenian art

dales maintanance

ct governor scholar

beaufort county community foundation

amputee disability benifits

fortune telling loot card

lego store west nyack ny

1990 fads

eft addictions

concrete cyclone as-it-happens brought camp

arashi no yoru ni torrent

bay pines va hospital google map

daves dc electric

1940 s half size movie cars

boyd county kentucky fiscal court

3rd january 2009 lotto draw

1990 geo metro timing specifications

20735 clinton md contact

heidiklum.com

malawi aids

atom5.com

peta ad

alaska dall sheep hunting

apartment rent glendale arizona

kindness week

danfoss electric radiant heat

1885 census of choctaw nation

smiling bob male enhancement

autistic occupational therapy and intervention

4 areas of professional development teachers

3d movie rentals

cock-pictures.com

compare callaway top flite

99 ducati monster

baileys harbor wi upscale development

indie artist preformance opperunities

roseantiquetools.com

beet juice roads

vonnegut short fiction

saveonscales.com

1050 john deere front loader

maclaren strollers quest charcoal green

craggy range sauvignon blanc

associated content mr rogers helium

10th group special forces

ariel lin yi chen

nissian altima tsb

doudle s exaust

kasey burnett

bv signet cabernet

americas-fr.com

anti static mat turntable

calories in monk fish

ar 15 bushmaster

adidas adistar xc race shoe

free poser textures

christopher haynes noblin

define invasive ductal adenocarcinoma

crm and project management

southerncoastvacations.com

adele harvard

ammonium lignosulfonate

bosnia conflict summary

donald trump children

1945 desoto ad

criss angel body levitation revealed

anderson bagley

2008 tornado map

god is my savior

matureonvod.com

actress ami

john williams scripps clinic lajolla ca

decatur hardship needs finder

crv odometer bulb replacement

assassin male skin unreal

medicina natural asma infantil

amy started pumping harder

character names of the partridge famil

couples tha are related

thegalwaytribes.com

auschwitz by pascal croci

les deux alpes weather

thelinkwiz.com

are there clear pool cues

barbara trent singer new jersey

hummingbird nectar plants

isu campus map

17 firstfield dr md

sampson americus

backup card sim

miltary macaw

freeholder william s haines jr

amarillo book signing ron hall

applebees steak sauce recipe

margie bashore schuylkill haven

absolutely free grants

whitehorse fire co salisbury township pa

great reunions garfield

dr malcom moore cancer

breakfast buffet deltona fl

101st airborne rendevous with destiny

asparagus lasagna uk

lawyer sues drycleaner

bachelor an officer and gentleman

hitlers perfect race

2 peachtree ln greer sc

demonican republic food condiments spices etc

casement fasteners

asparagus urinate frequently

shellhoustonopen.com

agp pci usb i2c mbus

actrress graf

48 hour print com

beckman megohmmeter l7

dark messiah walkthrough

southerncomfort.com

city of issaquah

dueling banjo wav

carson daly sandwich

vista capable

rbprecision.com

closet garment bags

american progressive drug plan

1970 coronet orange rt

banquet halls in fayetteville ga

charla sobre ventilacion mecanica no invasiva

critical comment the rivals

ellen greenlee

appleton steak houses

meet peruvian girls

dees creations

seahawks camo hat

eau de parfum india

costa maya prostitutes

bulk spirits online

forever mine who sang

1977 bandit pontiac firebird trans am

bailey truss

blowqueen.com

atensoft remote thing documentation

flickr photos tagged with flora

award winning clam chowder

aortic aneurysm case report antitrypsin

kitsusa.net

2007 blair oaks falcons football

cannon s60

bondageparade.com

jane boiko in northbrook

hood honeys

nyu clothing

listen to utada hikaru my sanctuary

dennis mccann theatre

asst chief san bernardino district attorney

70 ceiling fans outdoor screen porch

daysinnboardwalk.com