|
تهيه كننده :دانيال حاتم پور# مقدمه: کتاب بحران جامعه شناسی غرب در سا ل 1970 توسط آلوین گولدنر استاد جامعه شناسی دانشگاه واشینگتن نوشته شد و سپس درسا ل 1368 (1987م) توسط خانم فریده ممتاز به فارسی ترجمه گردید این کتاب در زمانی نگاشته شد که خرده فرهنگ انقلا بی در میا ن جوانان در سطح گسترده ای جامعه آمریکا را سخت تحت تأ ثیر خود قرار داده بود
و این تأثیر محدود به دانشگاه ها نشده بلکه سیاست،جنگ و روابط بین الملل را در بر گرفته بود درآن سا لها (اواخر دهه 60 واوایل دهه 70 ) آمریکا درگیر جنگ ویتنام و تبعیض نژادی ونا برابری اجتما عی (عدم فرصت های برابر برای نژاد های غیر سفید و زنان) در سطوح مختلف اجتما عی به وضوح دیده می شد و از سوی نظریه ها و مکاتب غالب جامعه شناسی نیز به توجیه وضع موجود و تأ یید نظام حاکم می پرداختند در این دوره اختلاف و تضاد میان نسل پیرو جوان آمریکایی به شد ت دیده می شود به طوری که بسیا ری از جوانان خانواده های خود را ترک می کنند و به زندگی جمعی در نقاط روستایی پناه می برند در این شرایط گولدنر نیز تحت تأ ثیر عواطف و احساسات خاص دوران خود بوده است ایشان را می توان مانند صا حبفکرانی چون رایت میلز و هربرت مارکوزه در نظر گرفت که در مقابل سنت جامعه شناسان بزرگی چون تا لکوت پارسونز(که استاد خود وی در دانشگاه هاروارد بود) به قیام دست زده است مخصوصاً که پس از بحران فرهنگی عمیق جامعه آمریکایی قیام علیه جامعه شناسی سنتی در میا ن جوانان روشنفکرمعمول می گردد زیرا آن را محافظه کارانه و در خدمت حفظ وضع موجود می پنداشتند ،گولدنر با دید ن آن اوضاع آینده جامعه شناسی را بحرانی ارزیابی می کند اما پس از گذشت فقط یک دهه از بررسی گولدنر مشاهده می شود که بحران در جامعه شناسی و حتی در کل جامعه آمریکا آنچنان عمیق نبوده است بطوریکه حتی خیلی از معترضان جوان اکنون جزئی از همان نظام شده اند که قبلاٌ آنرا نفی می کردند وحتی در محیط های دانشگاهی آمریکا دیگر اثری از جنب و جوش انقلابی آن دوره که همه خواستار دگرگونی کل نظام بودند به چشم نمی خورد. بطور کلی در کتاب بحران جامعه شناسی غرب گولدنر علاوه بر اشاره به فضای بحرانی دهه های 60 و70 ریشه های تاریخی ،اجتماعی و طبقاتی جامعه شناسی ازپوزیتیویسم تا فونکیسوناسیم را بررسی وتحلیل انتقادی می کند البته حجم اصلی کار او را انتقاد وسیع از جامعه شناسی آمریکایی مخصوصاٌ مکتب ساختاری کارکردی پاردونز به عنوان نحله مسلطه آن زما ن تشکیل می دهد همچنین بحران جامعه شناسی آمریکا رابه تسلط این نگرش در جامعه شناسی آمریکا مربوط می سازد واز نیاز به نظریه پردازی نو سخن می راند. آنچه اثر گولدنر را جا لب توجه می سازد نگرش وی به جامعه شناسی ازدیدگاه جامعه شناسی است گولدنر نه تنها نظریه ها ی جامعه شناسی را فارغ از ارزش نمی داند بلکه تأ کید جامعه شناسان بر استفاده از روشهای تجربی غیر جا نبدارانه را مورد سؤال قرار می دهد و بر خلاف بسیاری از جامعه شنا سان بی طرفی اخلا قی و اعتبار روشهای علمی را بی چون و چرا نمی پذیرد وی معتقد است که جامعه شنا سان باید در روشها و نظریه ها ی خود تجدید نظر کرده و آنها را مجدداً مورد بررسی انتقادی قرار دهند. گولدنر جهت رفع بحران در جامعه شناسی تدوین جامعه شناسی کوششی برای کاوش در خصلت دو گانه جامعه شناسی است که هم دارای ابعا دی آزادیبخش وهم سرکوبگر می باشد. هدف گولدنر به عنوان یک جامعه شناس پیشرو،شکوفا ساختن بعد آزاد یبخشی جامعه شناسی و دوری آگاهانه از اشتباهات گذشته است. ( سرکوبگر را خنثی و توجیه گر معنی می کند) جامعه شناسی و شبه جامعه شناسی : در اوایل قرن 19 که جامعه شناسی پایه گذاری شد هر چند که واضع آن ( آگوست کنت ) خود را پیامبر دین انسا نیت ( آرون ) خوانده بود اما هنوز بر عموم مردم روشن نشده بود که این رشته به چه کار می آید با توجه به اینکه جامعه شناسی در اروپای غربی پایه گذاری شد اما در آنجا توسعه چشمگیری پیدا نکرد بلکه از زما نیکه نوعی انشعاب دو گانه درآن ایجاد شد جامعه شناسی توانست محتوای قا بل قبولی از نظر تشکیلات و سازما نهای گوناگونی در جهان پیدا کند وحتی در میان عامه مردم طرفداران زیادی پیدا کند این انشعاب دو گانه عبارت بود از 1. پیدایش مارکسیسم در شرق که پس از جنگ جهانی اول جامعه شناسی از جمله علوم اجتماعی رسمی در شوروی نو گردید 2. جامعه شناسی آکا دمیک در غرب که در اوایل قرن بیستم واواخر قرن 19 به عنوان یک رشته دانشگا هی تخصصی وارد جامعه آمریکا شد و نمرات زیادی در درون فرهنگ آمریکایی به بار آورد. توسعه این دو بعد در شرق وغرب ماهیت متفا وتی را تجربه کرده است از یک طرف مارکسیسم در شرق توسط اند یشمندان مستقل گروه های سیاسی و احزابی که حامی طبقا ت پائین جامعه بویژه پرولتاریا بودند صورت گروه هایی که علیه جامعه بورژوا که آنها را به شدت استثمار کرده بودند و موجودیت آنها را نادیده گرفته بودند،قیام کرده بودند. اما از سوی دیگر توسعه جامعه شناسی در غرب توسط دانشگا هیا نی صورت گرفت که متعلق به طبقه متوسط بودند وبر خلاف مارکسیتها هد ف آنها نه قیام علیه نظام حاکم بلکه به د نبا ل یا فتن روشهایی برای انجام اصلا حا ت آرام و عملی بودند. مارکسیسم در منطقه ای شکل گرفت وتوسعه یا فت که صنعتی شد ن آرامتر حرکت می کرد وطرفداران این تفکر علت آن را وجود موانعی من جمله تداوم سرمایه داری ونظام طبقا تی کهن ونهاد های ما لکیتی می دانستند که عملاٌ موجب استثمار اقشار کثیری از جامعه شده بودند و مانع توسعه سریع و یکنواخت جامعه می شدند که ایشا ن می خواستند با آراء و نظریات خود این موانع را از سر راه پیشرفت و تعالی جامعه بردارند اما با استفاده از ابزار زور و خشونت بر علیه نظا م حاکم . جامعه شناسی آکادمیک درآمریکا بعد از پایه گذاری گروه جامعه شناسی در سال 1889 در دانشگاه کانزا س به عنوان یک گروه رسمی کارخود را شروع کردند (ریترز.1374 .61) از دانشگاه شیکاگو وسپس هاروارد توسعه خود را سرعت کرد البته در محیط شهری بزرگی که مسایل ومشکلات اجتما عی در آن روزبه روز در حال گسترش بودند اما پیروان مکتب شیکاگو این مسا یل را خاص جامعه شهری در نظر می گرفتند وآن را معلول بزرگی شهر و گمنامی در شهر می دانستند و به هیچ وجه متغیرهای د یگری نظیر ساخت اقتصادی ، طبقاتی و ما لکیت را برای توجیه مشکلات مورد توجه قرار نمی دادند .(نظرات رابرت پارک) هردوبُعد جامعه شناسی معتقد بودند که جامعه شناسی مورد نظر آنها از میان برداشتن نقایص اجتماعی نقش مؤثریایفا خواهدکرد بااین تفا وت که :جامعه شناسی آکادمیک معتقد بود که مشکلات موجود در جامعه ای اساساً استوار است ولی در حال بلوغ وتکامل است به مرور زمان از میان خواهند رفت بدون اینکه ضرورتی برای د گرگونی کل نظام وجود داشته باشد . مارکسیسم معتقد بود که مشکلات موجود در جامعه ناشی از تضاد وکشمکش ذاتی جامعه مدرن است ودرچارچوب موجود این مشکلات مرتفع نخواهند شد وتنها راه حل انقلاب و د گرگونی در چارچوب کلی نظام است . با اینکه هر دو دیدگاه در اروپای غربی تدوین شده بودند اما رشد جامعه شناسی دراین منطقه نبود بلکه یک بخش از آن (تحت عنوان مارکسیسم) تأ ثیر عمیق اجتماعی خود را در اروپای شرقی به جای گذاشت وبخش د یگر آن (تحت عنوان جامعه شناسی آکادمیک ) محیط منا سب خود را در ایالات متحده آمریکا پیدا کرد وآنجا در قا لب نظام دانشگاهی به صورت نهادی خاص درآمد دربسیاری ازموارد رشد جامعه شناسی آمریکا به حدی رسیده که منظور از واژه جامعه شناسی همان جامعه شناسی آمریکایی است. جامعه شناسان اولیه اعم از طرفداران نظریا ت مارکسیتی وجامعه شناسی آکادمیک همواره رسالت خود را تلاش برای اصلاح جامعه و رساندن جامعه بشری به رشد،تعالی وبرابری می دانند بطوریکه همه آنها در جستجوی آرمانی نو به نام آرمان بشریت تحت رهبری جامعه شناسان بردند ونقش جامعه شنا س درآن زمان نزد یک به نقش یک رهبر د ینی بود بطوریکه در تحقیقی که انجمن جامعه شناسی آمریکا ارسال 1964 انجام داد معلوم شد که از 3441 نفرعضو انجمن که به سؤالات پاسخ دادند یک چهارم آنها یعنی حدود 6/27 درصد در زمانی از زندگی خود فکر کرده بودند که کشیش بشوند همچنین کسانیکه نظر موافقی نسبت به طرز تفکر فونکسیونا لیسم داشتند بیش از بقیه به فکر کشیش شدن افتاده بودند وبیشتر به کلیسا می رفتند . یکی از ویژگیهای مکتب اولیه شیکاگو ارتباط قوی آن با مذهب بود . برخی از اعضای این مکتب خودشا ن کشیش بوده و برخی کشیش زاده مثلاً اسمال معتقد بود که هد ف نهایی جامعه شناسی اساساً باید هدفی مسیحی باشد (ریترز، 1374 ،68) اما هر دو شعبه جامعه شناسی ( جامعه شناسي آكادميك و شبه جامعه شناسی (مارکسیسم) ) به زودی تحت تأ ثیر نیروهای قوی و حاکم اجتماعی قرار می گیرند که آنهارا به طرف تغیر وتحول اساسی درمواضع خود سوق می دهد وحرکت هر یک نیز متقا بلاً در یکدیگر تأ ثیر گذاشته وبه بحران جامعه شناسی در جهان سرعت می بخشد . به سوی جامعه شناسی جامعه شناسی : در این بخش گولدنر می خواهد توجه جامعه شناسان را به این نکته ظریف جلب نماید که بر خلاف تعریف معمول از جامعه شناسی وظیفه جامعه شناسی بررسی رفتار انسان در جامعه ویا مطالعه زندگی گروهی صرف نیست به عبارتی این تعریف ارائه شده ناقص است چرا که بررسی رفتار خود جامعه شنا س در قالب این تعریف نمی گنجد به عبارتی چنانچه جامعه شناس به بررسی رفتار انسانها در جامعه می پردازد پس چه کسی به بررسی نقش خود وی خواهد پرداخت وظیفه جامعه شناس اینست که همان گونه که به دیگران می نگرند به خود نیز نگاه کنند پیدایش یک خود آگاهی جدید در میا ن جامعه شناسان ضروری است بطوریکه بتوانند سوالاتی را که تا کنون از دیگران می کردند از خود نیز بپرسند وبه آنها صادقانه جواب دهند وبتوانند به نقد نظریا ت خود بپردازند وبه این نکته توجه داشته با شند که تصور نکنند که اعتقا دات دیگران ناشی از نیاز است اما اعتقادات ایشان تابع دلیل ومنطق می باشد. به عبارتی به جامعه شناسی دانش جامعه شناسی توجه داشته باشند. فرضیات زمینه ای و فرضیات مسلم : در این بخش ساختار نظریه های جامعه شناسی را مورد تجزیه وتحلیل قرار می دهد و می نویسد که این نظریه ها از دونوع فرضیه تشکیل می شوند نوع اول فرضیاتی هستند که بطورصریح مطرح می شوند وآنها فرضیات مسلم نامیده است اما دسته ای دیگر از فرضیات بطور صریح مشخص نیستند ونامی ازآنها در نظریه ها به میان نمی آید اما نظریه ها را بطور چشمگیری تحت تأ ثیر قرار می دهند اینها همان فرضیات کلی یا ضمینه ای هستند این فرضیات دور نما و زمینه ای را که فرضیات مسلم از آنها گرفته می شوند فراهم می سازند اما چون به وضوح بیان نشده اند مورد توجه اصلی نظریه پرداز نیستند فرضیات مسلم کانون اصلی توجه نظریه پرداز هستند نظریه ها به علت فرضیات زمینه ای که در خود دارند قبول یا رد می شوند یعنی امکان پذیرش یک نظریه از جانب کسانیکه معتقد به فرضیا ت زمینه ای هستند بیشتر وجود دارد. علاوه بر معانی قرار دارای نظریه های اجتماعی ومفاهیم،آنها در بردارنده تعدادی معانی اضافی هستند که از فرضیا ت زمینه ای آنها سرچشمه می گیرند وامکان دارد که این فرضیا ت زمینه ای با فرضیا ت زمینه ای شنوندگان آنها سازگاری داشته باشند وبه آسانی پذیرفته شوند یا در غیر اینصورت به علت ناسازگاری مورد قبول قرارنگرند.فرضیات زمینه ای همان تجربیات ودانش روزمره هستند. گولدنر معتقد است که قبول یا رد یک نظریه به صرف ارزیابی آگاهانه وعقلانی ازنظام منطقی وشواهد اثبا ت کننده آن مبنای کاملی نمی باشد واین امر فقط ناشی ازبینش محدود جامعه شناسی برای توجیه رفتار خود است هرکسی که با نظریه های جامعه شناسی سروکار دارد می داند که بسیاری از نظریه ها حتی قبل از اینکه از طریق ارائه اطلاعا ت اثبا ت شوندممکن است قانع کننده محسوب شده ومورد قبول قرار گیرند درحالیکه برخی ازهمان ابتدا رد شوند در اینجا این سوال مطرح می شود که این حالت چطوراتفاق می افتد؟ یکی ازدلایل این امر وجود فرضیات زمینه ای مشترک درذهن سازندگان فرضیه وبررسی کنندگان آن می باشد. نظریه هایی که با پیش فرضهای ذهنی بررسی کننده نزدیک باشند وجائی درتجربیات شخصی او داشته با شند ازنظرروانی آسانتر پذیرفته می شوند علت پذیرش آن اینست که فرضیات مسلم آن بخشی ازفرضیات زمینه ای ذهن بررسی کننده را تشکیل می داده اند که او مستقیماً وبه وضوح با آنها مواجه نشده است اما ازآنجا که دردورنمای ذهن او جای داشته اند حالا که به شکل نظریه مطرح شده است به علت وجود تشابه ذهنی وتجربه ذهنی به آسانی مورد پذیرش قرار می گیرند فرضیات زمینه ای ازجمله مفاهیم فرهنگی هستند که از کودکی درذهن ما جای گرفته ودیونی شده اند وفرهنگهای گوناگون آنها رابه عنوان وسیله شناخت مؤثر ازابتدای جریان جامعه پذیری در ساخت شخصیت افراد تهیه کرده اند آموختن فرضیات ضمینه ای همزمان با آموختن زبا ن شروع می شوند (مانند اعتقادات دینی وآداب اجتماعی)مانند این جملات دوست حامی انسا ن است ویا اصولاً خیا نتکار است(تجربه انسا ن در خصوص نوع دوستانی که داشته مهم است) – فقرا سزاوار وضعیتی که درآن هستند می باشند. فرضیات زمینه ای تحت تأثیر فرهنگ ویا خرده فرهنگهایی که درآن آموخته می شوند وبه کار گرفته می شوند قرار دارند. فرضیات زمینه ای در واقع سرمایه ذهنی هستند که نظریه پرداز به ارث برده است به این معنی كه این گرایشا ت قبل از دانشمند شدن به او رسیده است اما پس از دانشمند شد ن درضمن فعالیت علمی آنها را با دانش تکنیکی درآمیخته ونظریه ارائه می کند. بعضی اوغات ممکن است نسل جدیدی پدید آید که فرضیا ت زمینه ای اش با فرضیا ت قدیمی تر نظریه های موجود هما هنگی نداشته باشند بنابراین از نظر این نسل جوان فرضیه ها ی قدیمی تر غلط محسوب خواهند شد در این حالت می گویند یک نظام یا یک نظریه که وابسته به آن است دچار بحران شده است. اساسی ترین تغیرات در علوم بر اساس تغیرات تکنیکی بوجود نمی آیند بلکه حا صل تغیرنوع نگرش به اطلاعاتی است که احتمالاً از قبل وجود داشته است. زیر بنای نظریه اجتماعی : مهمترین نظر گولدنردرخصوص نظریه اینست که نظریه های ساخته شده تحت تأثیرفرضیات زمینه ای نظریه پرداز از زمینه های مورد نظرش شکل گرفته مشتق شده وحفظ می شوند. فرضیات زمینه ای شکل دهنده نظریه ها هستند جامعه شناسانی که علاقه دارند خود راعا لم بدانند وسوسه ای نیرومند آنهارا تحت تأ ثیر قرار می دهد که فرضیات زمینه ای خود را حقایقی قابل اثبات ازنظرعینی جلوه دهند که این خطربزرگی را درپی خواهد داشت. منحصر به فرد بودن آثارنظری تخیلی بیش نیست زیرا محققین دیگری هم بوده اند که به نظریه پرداز درکارتحقیق وتدوین آن کمک کرده اند. البته یک نظریه فقط تحت تأ ثیر دسته ای ازافراد قرار نمی گیرد بلکه به وسیله یک گروه ایجاد می شود واین امرمؤید این گفته آگوست کنت است که نیمی ازجامعه رامردگان تشکیل می دهند جامعه شناسی نظریه پرداز سعی می کند نظریه خود را درجهت تأمین خواسته ها وتمایلات ذهنی خود درجامعه مطرح نماید هما نگونه که توماس پتی گرو در بحبوحۀ درگیریهای نژادی درآمریکا موضوع پیشرفت سیاهان رامطرح می کند ومی گوید ازهرسه نفر سیاهپوست آمریکایی یک نفر را از نظر جامعه شناسی طبقه متوسط محسوب وبه جای اینکه بگوید دوسوم سیاهپوستا ن در وضع اسفباری به سر می برند یک سوم آنها را جزء طبقه متوسط می خوانند به عبارتی گولدنر معتقد است هدف جامعه شناسی آمریکا اینست که لیوانی را که نیمه خالی است نیمه پر بداند. در نظریه پردازی باید دو اصل را درنظر داشت : 1. نظریه پرداز توجه داشته باشد که آنچه مطرح می کند مربوط به جهان خارجی نبوده بلکه بخشی ازشخصیت خود او را در برمی گیرد 2. شجاعت پذیرش اعتقادات خود را نیزداشته باشد ومشخص نماید که چقدرازاین نظریه ها به خود اوتعلق داردهرچند ازنظرمنطق شواهد تجربی قا بل اثبات باشد یا نباشد. عینیت: جامعه شناسان معتقدند که بر طبق اصل عینیت درهنگام شناخت جامعه و پدیده های اجتماعی باید فقط از نظر معیارهای علمی وجدا از تأ ثیرات جهان اجتماعی عمل کرد ازطرفی محکمترین فرضیه جامعه شناسی اینست که انسانها به شیوه ها ی گوناگون تحت تأ ثیر محیط اجتماعی خود شکل گرفته اند با نگاهی سطحی به این فرضیه متوجه تضادی در جامعه شناسی خواهیم شد که جامعه شناس می خواهد بین رفتارخود ورفتار افراد مورد مطالعه تفاوت قا یل بشود بطوریکه وقتی به مطالعه رفتار دیگران می پردازد معتقد است که رفتارانسانها تحت تأ ثیرفرهنگ وجامعه شکل می گیرد و ازمانی که درمورد خودشان فکرمی کنند این فرض رادرنظرمی گیرند که انسا ن سازنده جامعه خودش است جامعه شناسان تکنیک های مورد استفاده خود را آزاد از ارزش شخصی درنظر می گیرند همچنین خودرامستقل ازتأ ثیرات محیط اجتماعی دانسته ومعتقدند فقط تا بع معیارهایتکنیکی هستند که این طرض فکربه قیمت تصعیف وتاریک شدن آگاهی جامعه شناس نسبت به خودش می شود که البته آگاهی جامعه شناسی ازساخت واقعیتها باعث می شود تا جامعه شناس بتواند متغیرها را بخشی ازتجربیات خود بداند ودرنتیجه برای ادراک خویشتن نیز بتواند از آنها استفاده کند. دولت رفاه عامه: درقرون اخیربطورعجیب وغیر قابل مقایسه ای با پیش ازقرن هجدهم مردم جوامع مختلف درروابط اجتماعی به سودمند گرائی گرایش پیدا کردند مشکل اصلی جامعه سودمند گرا کنترل ودر اختیار قراردادن آن بخش ازجامعه است که دارای خصلتهای بیهوده است لذا به منظورتنظیم وتوسعه مبارزه با بیهودگی وتبد یل معیارهای شخصی وفردی سودمندی به سودمندی جای دولت رفاه عامه(welfar states )تشکیل گردید بطور روز افروزی برنامه دولت رفاه اینست به شهروندان بی حاصل وبی هنر سیا ست بازسازی وآموزش ،درمان ومشاوره را جایگزین روشهای سنتی توقیف ،جداسازی وطرد آنها ازجامعه نماید هدف اصلی دولت رفاه افزایش سودمندی با ازمیا ن بردن بیهودگی وبه خودکفایی رساندن جامعه است بعد از جنگ جهانی دوم وتحت تأ ثیر ایده دولت رفاه عامه که درپی برنامه ریزیهای گسترده برای حذف فقر وبیهودگی بود جامعه شناسی رشد سریعی یافت وازانزوا درآمد جامعه شناسی مقامی در شأن حرفه های دیگر درفرهنگ آمریکا بدست آورد که با حمایت دولت رفاه عامه جامعه شناسان آمریکایی به کشورهای دیگرمسافرت کردند و نگرش وسیعتری نسبت به جهان پیدا کردند،تجربیا ت بیشتری کسب نموده،ازرفاه بیشتری برخوردار شدند وقدرت بیشتری بد ست آورند همچنین موقعیت آکادمیک محکمتری یافتند ازاین زمان بود که جامعه شناسی آکادمیک آمریکا دچار تحولات اساسی درنگرشهای خود شد وبدینسان منشأ بحرانهایی درجامعه شناسی پدید آمد. انگاره تاریخی توسعه جامعه شناسی: پس ازگسترش نظریا ت سن سیمون همانطورکه گفته شد جامعه شناسی دچار شکافی مضاعف گردید وبه دونوع جامعه شناسی تبد یل شد یک بخش شامل دیدگاه کنت در رابطه با جامعه شناسی ناب که به جامعه شناسی آکادمیک تبد یل شد وبه بالاترین درجه رشد خود درمما لک ایالات متحده رسید وبخش د یگر جامعه شناسی کارل مارکس یا مارکسیم است که جامعه شناسی حزبی متفکرینی بود که درخدمت پرولتاریا بودند وبیشترین مؤفقیت خود را در اروپای شرقی کسب نمودند. گولدنرتوسعه جامعه شناسی رادرچهارمرحله توصیف می کند که عبارتند از: 1. دوره اول ایجاد وگسترش تفکرپوزتییوسیم در ربع اول قرن نوزدهم درفرانسه است ازافزارشاخص این تفکربه سن سیمون وآگوست کنت اشاره کرده است. 2. دوره دوم مارکسیم است که دراواسط قرن نوزدهم شکل گرفت وسعی براین داشت که از سنت قوی ایده ا لیسم آلمان فراتر رود وآنرا با سنت سوسیا لیسم فرانسوی واقتصاد انگلیس تلفیق کند مؤثرترین جامعه شناس این دوره مارکس است. 3. دوره سوم جامعه شناسی کلاسیک است که دراواخر قرن نوزدهم وقبل ازجنگ جهانی اول توسعه یافت می توان این دوره راعصریگانگی و وفاق دانست زیرا درجستجوی ساختن ابزاری بود تا بتواند پلی بین یافته های دوره اول ودوم ایجاد کند ویا راه سومی بیابد جامعه شناسانی همچون وبر، دورکیسم وپارتو دراین دراین دوره جای می گیرند . 4 . دوره چهارم دوره ساخت فونکسیوتل پارسونزاست که درطول دهه 1930 درآمریکا شکل گرفت وتحت نظر تالکوت پارسونزوشاگردان او در دانشگاه هاروارد به صورت پیچیده ای تکامل یافت علاوه برپارسونزمتفکرانی همچون سرتون- ایرمیس ومور دراین دراین دوره رشد نمودند گولدنربه بحث در مورد این چهار دوره پرداخته ونحوه بروزهر دوره وتفکرات عمده حاکم برآن دوره و روابط متقا بل آنها برجامعه را مورد تحلیل قرار می دهد. بحران جامعه شناسی غرب: بحران چیست؟ بحران به معنی تحولات خود به خود وسریعی است که تضادهای شدید وچا لشهای مهمی را دربردارد که نظام ناچاراست هزینه های گزافی درمقابله با آنها بپردازد همچنین امکا ن دارد نظام به زودی خود را در موقعیتی کاملاً متفاوت درمقایسه با گذشته بیابد نظام درحال بحران ممکن است به زودی مبد ل به نظام د یگری شود که با خصوصیات آن درحال حاضرتفاوتهای زیادی دارد یک بحران امکان بروز تعقیرات پایداری را میدهد که دگرگونی اساسی را از نظر خصایص کلی به د نبال خواهد داشت هنگامی که یک نظام با بحران مواجه می شود امکان اینکه نتواند به حیات خود ادامه دهد زیاد است. با توجه به این تعریف از بحران گولدنرمعتقد است که جامعه شناسی غربی با بحرانی قریب الوقو مواجه است که به شرح این بحران می پردازیم. لازم به توضیح است که منظوروی از جامعه شناسی غرب مکتب فوکسیونا لیسم است بررسی وتحلیل عوامل مؤثربربروز بحران آن می پردازد. دولت رفاه عامه وفونکسیونا لیسم : نظریه فونکسیونا لیسم اولیه ازهمان زمان پیدایش پوزیتیوسیم به رشد طبیعی وخود به خودی ترتیبات اجتماعی معتقد بود ودراین توجه چندانی به دولت مبذول نمی کرد حتی به منظور ایجاد شرایط مطلوب برای طبقه کارگر وثبا ت درجامعه بر نقش تکنولوژی جدید،علوم وتقسیم کار وپیدایش اصول اخلاقی منا سب با جامعه صنعتی تأکید می کند ونقش دولت را دراین خصوص کم اهمیت می دادند دورکسیم به عنوان کسیکه تأثیر فوق العاده ای برشکل گیری نظریه کارکرد گرایی پارسونزداشته است معتقد بود که دولت به هیچ وجه قادربه حل مشکل اصلی اروپای مدرن یعنی ضعف اخلاق وآنومی (بی هنجاری) نمی باشد وبرای اینکار نقش اتحادیه ها ی صنفی راخیلی مهم می داند ومی گوید که آنها باید جهت حل مشکل استقلال خود را از دولت حفظ کنند.جامعه شناسی فونکسیونا لیستی اولیه مهمترین عامل همنوائی با هنجارهای اجتماعی وایجاد نظم را تأ کید برنقش ارزشهای اخلاقی واهمیت اخلاق می دانست. اما با وجود نقایص موجود نظام جامعه پذیری وعدم موفقیت درآموزش افراد برای همنوائی با جامعه فونکسیوناسیم ناچار به تغیراتی درسنت تئوریکی خود نسبت به نقش دولت دراین زمینه شد که برای حل این معزل تشکیل دستگاه پلیس وایجاد برنامه های تحصیلی وآموزشی وبرقراری نظام مجازات توسط دولت رفاه عامه بهترین گزینه بود درهمین راستا دولت بسیاری ازجامعه شناسان را در دستگاه به کارگیرد وسپس به مرکز اصلی برنامه ریزی وتأمین بودجه برای حل مشکلات اجتماعی مدرن مبدل شد. پس ازجنگ جهانی دوم ازیک طرف خطرگسترش کمونیسم بین الملل واستفاده ازبودجه های کلان دوستی بعنوان یک قدرت برتروحاکم منجربه بازنگری فونکسیونا لیسم نسبت به تعریف خود از نقش دولت درجامعه شد ازطرف دیگردولت رفاه عامه صحبت حل بسیاری از مشکلات اجتماعی وجلوگیری ازبروزهرگونه اغتشاش اجتماعی به تأ ثیرازنظریه مارکسیتی ناچار به حما یت ازجامعه شناسی شد بطوریکه مبنا ی تکنولوژیک دولت رفاه عامه برای حل مشکلات جامعه صنعتی علوم اجتماعی بالاخص جامعه شناسی می باشد. دولت سعی نموده برای تعین سیاستهای رفاهی وجنگ وبهبود مدیریت صنعتی ازعلوم اجتماعی استفاده نماید به همین منظور سرمایه گذاری های کلانی دراین زمینه انجام داده است بطوریکه درسال 62 دولت فدرال آمریکا مبلغی درحدود 118 میلیون دلاربرای حما یت ازعلوم اجتماعی هزینه کرده ودرسال 63 این مبلغ به 139 میلیون دلار ودرسال 64 به 200 میلیون دلار بالغ شده است. درمقابل صرف این بودجه کلان دولت انتظار دارد علوم اجتماعی درطرح ریزی،مدیریت واجرای سیاستهای ملی وبرنامه های رفاهی ومشکلات خا ص شهرنشینی و حتی دستگاههای صنعتی نقش مؤثری برعهده گیرد. با این وضعیت دولت به نظریه ای نیاز دارد که بطور مستقیم نشان دهد که چگونه می توان بهبودی درشرایط موجود پدید آورد، مشکلات داخلی را به حداقل رساند وحتی قدرت آمریکا را درجهان حفظ وافزایش داد. که این انتظارات مشکلاتی رابرای فونکسیونا لیسم بوجود آورد البته به این علت که برخی فرضیا ت اساسی وتعهدات سنتی اش ما نع کاربرد آن درصحبت مقاصد عملی می گردد.برای مثا ل این فرض اساسی فونکسیونالیسم که معتقد بود هرگاه مشکلاتی برای بخشی ازنظام پیش آید بطور خود به خود وطبیعی راههای دفاعی ومکا نیسم های تطبیقی برای حفظ نظم وتعادل نیز پدید خواهد آمد که معتقد به ایجاد تعادل طبیعی درنظام است بدون هیچ برنا مه ریزی عقلانی و هدفمند ودخالت عمدی که البته این فرضیه مربوط به زمانی بود که جامعه شناسی هنوز برای حل مسایل ملی بکارگرفته نشده بود ورابطه حسنه ای با دولت پیدا نکرده اما اکنون که از بودجه های دولتی استفاده می کرد باید بتواند نشان دهد که چگونه مدیریت سازمان یافته از طریق برنامه ریزی ودخالت عمدی برمشکلات غلبه کرد وتعادل نظام را برقرار می کند به همین خاطربود که فونکسیونالیسم تحت فشار قرارگرفت. همچنین این فرضیه اساسی فونکسیونالیسم که معتقد است علل وجود ندارد وهمه چیزبرهمه چیزتأ ثیرمی گذارد به عبارتی نظام را واحدی درنظرمی گیرد که ازمتغیرهایی تشکیل شده که درحال کنش متقابل با همدیگرهستند اما ازسوئی مدیران دولتی علاقه مند هستند که بتوانند میزان مخارج گوناگون واهمیت تأ ثیر دخالت از راه های گوناگون درمراحل مختلف وبا استفاده از اهرمهای مختلف را بسنجد بنابراین دولت نمی تواند درخصوص مشکلات مختلف اجتماعی به نظریه ای مانند فونکسیونالیسم اکتفا کند که فرض را براین می گذارد که کلیه عوامل بریکدیگرتأ ثیرمی گذارند چنین اظهار نظری به این معنا ست که یکی ازفرضیا ت زمینه ای اصلی فونکسیونالیسم که مفهوم وابستگی متقابل کارکردی است ازنظرمقاصد کاربردی کافی نمی باشد بنا براین احتمال دارد به مروراهمیت خود را از د ست داده وبه نظریه ای کهنه وازکارافتا ده مبدل شود. ایجاد تعامل دو طرفه دولت وجامعه شناسی موجب تغیرنگرش فونکسیونالیستها به دولت ونقش آن درجامعه شد همانطورکه بیان شد درابتدا فونکسیونالیستها معتقد بودند که نظام ها ی اجتماعی دارای خصلت حفاظت ازخود بطور طبیعی هستند اما با پذیرش دولت ناچاربه پذیرش نقش تعیین کننده آن به عنوان منبع اصلی قدرت ونوآوری وعامل اصلی ثبات درجامعه شد وجامعه را مکانی فرض کرد که نیازمند مدیریت مرکزی دولت است. که به این ترتیب نوعی پوزش طلبی ایدئولوژیک درنظریه ها ی اولیه پارسونزدیده می شود. دولتها مایلند بطورآگاهانه دخالت بیشتری درامور جامعه داشته باشند به همین منظورفشار دولت بطورمستقیم یا غیرمستقیم برای تغیرنظریه ها وسبک کارجامعه شناسی به طرف نیل به هدف درحال توسعه است. دراین زمینه دولت تنها علوم اجتماعی را برای دخالتهای برنامه ریزی شده نمی خواهد بلکه می خواهد نسبت به قانع کردن افرادی که درمقابل برنامه های دولت مقاومت می کند ازعلوم اجتماعی استفاده نما ید. (به عبارتي جامعه شناسي به توجيه فعاليت هاي دولت مي پردازد) بین تمایلات دولت وساخت نظریه فونکسیونالیستی تناقضهای دیگری نیز مشاهده می شود من جمله اینکه نظریه فونکسیونالیستی نگاهی خوشبینانه به جامعه معاصر دارد و مشکلات جامعه مدرن و کجرویهای انرا کم اهمیت جلوه می دهد در حالی که دولت رفاه عامه ناچار است برای کسب حمایت مردم این مشکلات و کجرویها را درشت جلوه دهد بنابراین دولت رفاه عامه به حداقلی از جامعه شناسی انتقادی نیاز دارد و این به معنای فشار بر فونکسیونالیسم در جهت تغییر فرضیات اصلی خود . مفهوم تحول و فونکسیونالیسم: کانون اصلی( تحول و فونكسيوناليسم) تشنج در نظریه فونکسیونالیستی در تحلیل تحول اجتماعی متمرکز است بطوریکه در برخورد با تحول اجتماعی احتمال زیاد دارد که طرفداران پارسنز بسیاری از فرضیات زمینه ای خود را رها کرده بطوریکه اشکارا برای حل مشکلات اجتماعی و تحلیل انها از بعضی نظریات مارکسیتی استفاده نمایند. به نظر پارسنز نظامهای اجتماعی به خودی خود دارای شبکه های دفاعی علیه تشنج و بی نظمی هستند و درک شیوه های گوناگون که نظامهای اجتماعی ضرورتا و جدا ً تحول پیدا می کنند برای او دشوار بوده است. پارسنز با یک بدبینی شدید در مورد تحول در کتاب نظامهای اجتماعی چنین گفته است : " نظریه کلی درباره جریان تحولات نظامهای اجتماعی با در نظر گرفتن امکانات دانش امروزی ممکن نیست ما نظریه کاملی درباره جریان تحولات نظامهای اجتماعی در اختیار نداریم هنگامیکه چنین نظریه ای اماده گردد هزاره علوم اجتماعی هم فرا رسیده است ما در دوره زندگی خود به ان دست نخواهیم یافت و شاید هم هرگز میسر نشود". بدینسان می بینیم هرگاه بحث از تحول تغییروتکامل اجتماعی پیش می آید لرزه براندام پارسونزمی افتد وبا ناخشنودی کامل ازآن یاد می کند همین موضوع بود که باعث گرایش ناخود آ گاه وعلیرغم میل با طنی پاسونزبه مارکسیم شده است بطوریکه زمانیکه می خواهد به تحلیل تحول اجتماعی بپردازد آن را معادل غلبه برمقاومت برعلیه تغییرتبسین... می کند که یکی ازمنابع خامی که این فرضیه ازآن مشتق شده است نظریه فروید است وپارسونزتوجه ندارد که البته این فرضیه نیز درمارکسیم مطرح است(آنجا که مسئله ازخود بیگانگی کارگر درنظام تقسیم کار ماشین مطرح است) همچنین پارسونزتوجه ندارد که این فرضیه با فرضیه ای که گرایش طبیعی به تضاد (سرکوب کسانی که درمقابل تغییرمقاومت می کنند ولزوم پرداختن به تغییرکه خود تضادی مداوم به دنبا ل دارد) را مطرح می سازد مغایرت ندارد در همین جا یک دوگانگی درنظریه پارسونزمشهود است ازیک طرف مدل پارسونز نظام اجتماعی را جاودانه وتغییر ناپذیر فرض می کند اما ازطرف دیگر معتقد است که جهان طبیعی انسا ن ازنظرشکل ظاهری تغییرکرده ازمقام جاودانه فاصله می گیرد به نظر می آید پارسونز درنظریه تعادلش مانند یک کنتی رفتارکرده اما هنگامیکه بحث تحول مطرح است به طرزعجیبی با صدای مارکس شروع به گفتن می کند. همانطورکه می دانیم افکار وآثار اسپنسربه طورگسترده ای به دلایل متنوعی من جمله تعبیر بسیارمثبت ولی نسبت به جامعه صنعتی وسرمایه داری با استقبال جامعه شناسی اولیه آمریکا روبرو شد اما درسال 1937 تالکوت پارسونزبا اعلام این جمله که اکنون دیگر کی اسپنسر را می خواند؟ (ریترز، 1374 ،65 ) مرگ فکری اسپنسر را درآمریکا اعلام کرد اما زمانیکه دردهه 60 پارسونزمی خواهد درخصوص گوناگون شدن درنظام های اجتماعی بحث کند به این معنی که یک واحد جدید خلق می شود که کارکرد های نیروهای قدیمی را به عهده می گیرد با مفهوم اسپنسردرخصوص تکامل گرایی مطابقت پیدا می کند که این امرنیزناشی از برگشت پارسونز به عقب وتأ ئید آن چیزی است که قبلاً مردود داشته است پارسونزدگرگونی یا تکامل نظام را بدین شکل تبیین می کند که این تکامل ازکمبود داده ها درجریان مبادله بین نظام دریافت کنند اطلاعات ونظام ارائه دهنده اطلاعا ت(درجریان سلسله مراتب سيبرنتيكي پارسونز) نظام مبادله اطلاعات اتفاق می افتد بدین نحو که کارکردی درحال انجام است وانتظار می رود که نظام خدماتی را که مسئولیت انجام آن را عهده دار است ارائه دهد اما چنانچه به عللی نتواند ازعهده انجام آن برآید نظام گیرنده، نظام ارائه دهنده را تحت فشار قرار می دهد و درهنگام تعادل کلی نظام دچاراشکال می شود بنا براین نظام دچارتنش شده وفشارمی آورد که تعادل دوباره برقرارشود بدین شکل که نظام دریافت کننده درجستجوی ایجاد تغییراتی درنظام ارائه دهنده است تا بتواند نیازهایش را ارضاء نماید وهنگامی که این اتفاق افتاد نظام ارائه دهنده دچار تکامل شده وتعادل باردیگربرقرار می شود این تعادل ازطریق گوناگون شدن نظام ارائه دهنده اتفاق می افتد ( دبیرخانه سنتی- حجم مراجعات- انتظارسرعت کارارباب رجوع- دبیرخانه ماشینی) البته درجریان این دگرگون شدن الگوهای ارزشی زیرین نظام دچارتغییر نخواهند شد جریان این دگرگون شدن به این شکل تکمیل می شود که ممکن است بخشش جدید ی ایجاد گردد تا قسمتی از وظایف نظام تحت فشاربه ان واگذارشود که درجریان این تفویض وظایف نظام تحت فشار منافع خود را درخطردیده وممکن است تضاد در درون نظام نهادینه شود که این تبیین از دگرگون شدن با تصورمارکسیم ازجریان تحول اجتماعی همگرایی شدیدی وجود دارد چرا که مارکسیم نیزمعتقد است که نیروهای جدید تولید درابتدا توسعه می یابد که درنقطه ای این روابط دچارعدم تطابق شدید شده ونظام به حالت انفجاردرمی آید تفاوت مدل مارکسیتی وپارسونزی ازاین تحول دراینست که مارکس آن را درنظام تولید درنظرمی گیرد اما پارسونز آن رابه کلیه نظام های اجتماعی تعمیم داده است وبه نظرمی رسد پارسونز ازگرایش خود به کنت کاسته وبه فرضیات مارکسیتی نزدیک شده است البته درتحلیل پارسونز رقابت آرام جانشین تضاد خشونت آمیزبین واحد ها شده است بدین ترتیب مشاهده می شود که نظریه فونکسیونالیسم به مدلی که بیش ازهرمدل دیگری با آن متناقض است نزدیک گردد واین نه حاصل گرایش باطنی پارسونز به ان بلکه حاصل انطبا ق با فشارها یی بود که محیط آن زمان برای اوفراهم آورده بود( مانند انتظارات دولت رفاه عامه وسایر روشنفکران که وی را متهم به گرایش بیش ازحد ایتائی کرده بود.) چنانچه بخواهیم به نمونه ای دیگرازهمگرایی فونکسیونالیسم ومارکسیم اشاره کنیم باید به نظریه تکامل پارسونز بنگریم که معتقد به یک تکامل دومرحله ای ازنظام خویشاوندی (ابتدایی) به جهانشمول تکاملی است که دراین تکامل مهمترین شرط پیدایش مرحله دوم را پیدایش قشربندی می داند وآن را ازجمله شرایط لازم برای مشروعیت بخشیدن به کارکردهای سیاسی می داند که این موضوع یاد آوربحث مارکسی وانگلس درمورد تکامل اجتماعی دربیانیه کمونیستی می باشد که می گویند با ازمیان رفتن جوامع ابتدایی تقسیم جامعه به طبقات جدا ومتخاصم آغاز می گردد هرچند که تصورمی کرد مارکسی وپارسونزازقشربندی متفاوت است اما می توان همگرایی نسبی را بین آنها مشاهده کرد. درپس مفاهیم جهانشمول تکاملی کوشش برای یافتن موقعیت ایدئولوژیک مستحکمی برای آمریکا ونظام اجتماعی آن دیده می شود به عبارتی نقش نظریه تکاملی پارسونزارائه تسلای خاطر برای غرب است یعنی یک پیروزی نظری جانشین پیروزی واقعی سیاسی- اجتماعی اکنون با لاخره پارسونزتوانسته است نظری درمقابل نظریه مارکسی که نابودی جوامع سرمایه داری را پیش بینی کرده بود ارائه دهد پارسونزمعتقد است که این نظام اجتماعی آنهاست که توسط تاریخ مدفون خواهد شد بنابراین پیشگوئیهای مارکسی در خصوص جامعه سرمایه داری نه تنها رد شده است بلکه نظریه ای مهم جانشین آن شده است. بطور خلاصه بحث تحليل تحولات اجتماعي بطور روزانه افزوني باعث ايجاد همگرايي ميان ماركسيسم و فونكسيوناليسم شده است هر چند پارسونز بحث هايي عليه ماركس مطرح كند اما تحليل اجتماعي او را به طرف فرضيات و مدلهاي ماركسيسمي سوق داده است اين گرايش اكنون به وضوح در ميان فونكسيوناليسم هاي ديگر ديده ميشود و اكنون روزافزوني و بدون آن حساسيت هاي اوليه و بدون تضاد و با آگاهي ماركسيسمي را به كار مي گيرند بطوريكه ويلبرت مور مي گويد« ماركس تصوير نسبتا كاملي از عضمت اعمال اجتماعي هدفمند داشته است. كه نشانگر تغيير نگرش اساسي به ماركسيسم است.» پيدايش نظريه هاي جديد (آنتروپي فونكسيوناليسم) : آنتروپي موقعيتي است كه در آن نظريه وجود دارد اما خود را از دست مي دهد. موقيت فونكسيوناليسم در جذب بي سابقه پيروان و علاقمندان مشكلاتي را براي آن ايجاد كرد چرا كه اين افزايش به خودي خود مي تواند تنوع بيشتري از نظر موقعيت نظري ايجاد كند ضمن اينكه تمام پيروان (قديم و جديد) همه متفكريني مستقل مي باشند كه در ضمن رقابت با ديگران از طريق ميان تفاوت هاي خود مقامي متمايزكسب كنند. گولدنر معتقد است با توجه به نتايج تحقيقي كه در حصوص نظريه فونكسيوناليسم انجام گرفته اين نظريه در بين جامعه شناسان زير 50 سال سن از محبوبيت كمتري برخوردار است به عبارتي بين سن و علاقه فونكسيوناليسم ارتباط مستقيم برقرار است در صورتي يك نظريه توانايي جلب جوانان را نداشته باشد بدون شك مي توان فرض كرد كه قريب الوقوع در انتظار آن نظريه است. از ديگر نشانه هاي بحران قريب الوقوع فونكسيوناليسم پيدايش مدل هاي نظري متفاوتي است كه از نظر فرضيات شكل كلي و گرايش هابا مدل پارسونزي و فونكسيوناليسم تفاوت اساسي دارند كه از مهمترين آنها مي توان به مدل نمايش اروينگ گافمن مبادله هومنز و روش شناسايي مردمي (تحليل دروني) گارفينگل اشاره كرد اين نظريات به روانشناسي رفتارگرا گرايش پيدا كرده بودند و بر بعد اراده گرايي انسان و نقش سازنده او در جامعه برعكس نظريات پارسونز كه انسان را به شكل مكانيكي مورد توجه قرار مي داد تاكيد ميكنند. همچنين پيدايش چپ نو با محوريت شعار برابري و آزادي در مقابل تعادل اجتماعي و نظم پارسونز و محبوبيت گسترده آن نزد قشر دانشجو تهديد بسيار جدي براي فونكسيوناليسم محسوب مي شود . گولدنر از بحثهای ارائه شده نتیجه می گیرد که فونکسیونا لیسم به عنوان با نفوذترین دیدگاه در جامعه شناسی آکادمیک معاصر با بحرانی عمیق مواجه است بخش اعظم این بحران تحت تاثیر پیدایش دولت رفاه عامه قرار داشته است در حالی که ساختهای عمیقی در فونکوسیونا لیسم وجود دارد که انرا به اتحاد با دولت رفاه عامه متمایل می سازد اما از بعضی جهات دیگر انطباق فونکوسیونیست با ضرورت ترویج تحول در دولت با شکل مواجه می شود شکل کلاسیک و سنتی فونکوسیونالیسم نمیتواند ان منبع روشنگری را که مورد نیاز دولت است در اختیارش قرار دهد از یک جهت بحران فونکوسیونالیسم یک بحران درونی است بطوریکه فونکوسیونا لیسم بطور کامل امادگی خود را برای همکاری با دولت اعلام میدارد اما فاقد ابزار روشنگری لازم برای این منظور و انگیزه عمیق درونی برای حل مشکل تحول اجتمائی می باشد که از نظر دولت دارای اهمیت اساسی است از جهاتی دیگر این بحران شامل چالش بین دولت قدرتمند صاحب بودجه و سنت فکری فونکوسیونالیسم است که کانون اصلی این چالش در شیوه پرداختن فونکوسیونالیسم با نپرداختن ان به بحث تحول اجتمائی بوده است حرکت فونکوسیونالیسم به همگرایی با مارکسیسم کوششی برای حل این مشکل و رفع چالش موجود در این حوزه اندیشه بوده است که خود مشکل مضاعفی را ایجاد کرده است. بطور خلاصه بحرانهایی که فونکوسیونالیسم با ان مواجه است فهرست وار عبارتند از: 1. حرکت فونکوسیونالیسم به همگرایی با مارکسیسم یعنی همان مدلی که قبلا فونکوسیونالیسم انرا به مبارزه طلبیده بود 2. گسترش بیگانگی جوانان نسبت به فونکوسیونالیسم 3. گسترش انتقادات تکنیکی بر نظریه فونکوسیونالیستی 4. گسترش نظریه های جدید از طرف منتقدان جهت جایگزینی فونکوسیونالیسم 5. توسعه تحقیقات در مورد مسایل اجتماعی و روی اوردن به نظریه هایی که به آزادی وبرابری بیش از نظم و تعادل اهمیت میدهند منابع بحرانهای فوق عبارتند از: 1. پیدایش زیر بنای فرهنگی جدید که با فونکوسیونالیسم هماهنگ نیست و در میان جوانان دانشگاهی رایج است(بحث برابری و ازادی) 2. افزايش تعداد پيروان صاحب نظر در درون مکتب فونکوسیونالیستی که باعث متنوع و متفاوت شدن اثار هر یک از پیروان و در نتيجه پیدایش تغيیراتی عمده در درون مکتب شده است که در نتیجه استحکام ووضوح مرزهای این مکتب دچار ابهام گردیده است 3. پیدایش دولت رفاه عامه وگسترش ان و توجه ان به کاربرد علوم اجتمایی در حل مسایل اجتماعی بحران مارکسیسم: مارکسیسم در شرق نیز با بحرانهایی مواجه شده است منجمله این که مارکسیسم نیز بطور فزایندهای بطرف فونکسیونالیسم گرایش پیدا کرده است انجا که از یک مارکسیست در خصوص نظم و تعادل سوال شود ناچار است با توجه به فقر معانی در نظریه مارکسیبسم ناچار است با زبان یک فونکسیونالیست به توجیه نظم و تعادل در جامعه بپردازد و همچنین با اغاز سلطه استالینيسم و روی کار امدن حزب کمونیست نظریه مارکسیسم سخت تحت تاثیر حزب حاکم قرار گرفت و ان خصلت انقلابی خود را از دست داده و به نظریه ای در خدمت حزب حاکم (قدرت حاکم)تبدیل شده است که به توجیه وضع موجود می پردازد نظریه نظریه های اجتماعی: گولدنر در بخش اخر کتاب نظریه مشخص خود را تحت عنوان نظریه نظریه اجتماعی جهت شناخت روند نظریه پردازی در جامعه شناسی بیان می کند و معتقد است (همانطور که قبلا بیان شد)نظر پرداز برخلاف اصل عینیت تحت تاثیر محیط اجتماعی اطراف به ارائه نظریه خود میپردازد بطوریکه بیشتر کار یک نظریه پرداز کوشش برای درک تجربه ای است که در گذشته خوب درک نشده و یا تعبیر معانی تجربیاتی است که خود با انها زندگی کرده است .بطور کلی نظر پرداز با دو نوع جهان سر و کار دارد مجاز(طبیعی و متعادل) و غیر مجاز (غیر طبیعی و نا متعادل) نظریه پرداز پس از دیدن جهان غیر مجاز (نا متعادل ) شروع به نظریه پردازی می کند و نظریه اش را کوششی جهت بازسازی ان وتبدیل وضعیت غیر مجاز به مجاز که مورد پذیرش افراد جامعه است قرار میدهد نظریه پرداز در طی روند نظریه پردازی خود به دنبال شرایطی می گردد که در قالب ان جهان می تواند به جهان مجاز تبدیل گردد(جهان غیر مجاز جهانی است که پدیده های خوب در ان ضعیف شده و پدیده های بد در ان قدرت گرفته اند ) و یا شرایطی که در قالب ان بتوان از دگرگونی جهان مجاز وتبدیل ان به جهان غیر مجاز جلوگیری نمود . البته نظریه پردازان خود موظف به تعیین ارزش خوب یا بد بودن پدیده های اجتماعی مورد بررسی خود نیستند اما همواره بطور غیر مستقیم و مخفی به این کار دست می زنند و نمی توان از یک انسان صرفا انتظار داشت که تاثیرات فرهنگی و اجتماعی محیط زندگیش را در حین نظریه پردازی نادیده بگیرد جامعه شناسی تاملی (reflexive sociology): گولدنر مفهوم جدیدی از جامعه شناسی را با عنوان جامعه شناسی تاملی مطرح می کند که وظیفه ان کشف این نکته است که جامعه شناسان قصد انجام چه کاری را دارند و واقعا در جهان چه می کنند وظیفه جامعه شناسی تاملی دگر سازی جامعه شناس می باشد به این ترتیب که طوری در زندگی روزمره و کار او تاثیر گزارد که ان را با حساسیتهای نو غنيتر ساخته و اگاهی از خود جامعه شناس را به سطح بالایی برساند جامعه شناسی تاملی تخصصی از جامعه شناسی مانند جامعه شناسی کار و ... نیست که در سمینارهای مختلف به ارائه موضوع و مطلب بپردازد بلکه قصد دارد که به شخص جامعه شناس یک دیدگاه انتقادی و خود اگاهی دهد که نیست به نقش خود بی تفاوت نباشد به عبارتی درصدد است جهان بیگانه ای که در درون و بیرون شخص جامعه شناس است به وی شناساند و تغییر دهد. خصلت تمایز جامعه شناسی تاملی رابطه ای است که میان جامعه شناس بودن و انسان بودن برقرار می کند و تصویر متعارف از نقش جدا شده محقق را مورد انتقاد قرار می دهد .جامعه شناسی تاملی بدین معناست که جامعه شناسان باید عادت کنند که به نظریات خود همان گونه بنگرند که نظریات دیگران را مورد بررسی قرار می دهند. تاکید بر این نکته که جامعه شناس به خود همانگونه بنگرد که دیگران را می بیند میتواند نه تنها تصورش را از خود بلکه تصور وی از دیگران را نیز تغییر دهد با این نگرش وی خواهد توانست عمق رابطه خود را با کسانی که مورد مطالعه قرار میدهد بیشتر احساس کند و دیگر انها را به عنوان بیگانه یا پدیده هایی در خدمت تکنیکها و بینش برتر جامعه شناس در نظر نگیرد بلکه انها را برادران جامعه شناس خود بداند که هر یک به سهم خود و به اندازه انرژی مهارت و استعدادش سعی دارند واقعیت اجتماعی رادرک کنند به این ترتیب همه انسانها مانند همکاران جامعه شناس در نظر گرفته می شوند البته جامعه شناس تاملی مخالف مهارتهای تکنیکی نیست بلکه اطلاعات معتبر جامعه شناختی و هم چنین روش تحقیق و مهارت تکنیکی برای کسب اطلاعات را ضروری می داند و تعهدی پایدار نسبت به حفظ اگاهی در تمام مراحل تحقیق را به همراه مهارت دیگری که توانایی پذیرش اطلاعات مخالف عقیده اش را به او دهد اجتناب ناپذیر می پندارد تحلیل و نقد کتاب کتاب بحران جامعه شناسی غرب کتابی است پر محتوی که نویسنده قصد دارد به شکل نکته بينانه و نقادانه ای رسالت جامعه شناسی و مسایل مترتب بر ان و ریشه های تاریخی اجتماعی و طبقاتی ان را از بدو پیدایش تا دهه اخر تسلط فونکسیونالیسم بر جامعه شناسی غرب بررسی نماید البته حجم عمده کار او را انتقاد خشن و بي رحمانه از جامعه شناسی اکادمیک مخصوصا مکتب ساختاری کارکردی پارسونز بعنوان نحله مسلط ان زمان تشکیل می دهد گولدنر می کوشد تا جنبه های محافظه کارانه جامعه شناسی امریکا را بر ملا کند و جامعه شناسی ان زمان امریکا را یکی از ابزارهای گروه های ممتاز و نخبگان در نظارت و تثبیت حکومت قلمداد کند به نظر گولدنر یکی از مسایل اساسی جامعه های غربی در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 تامین ثبات سیاسی و اقتصادی جامعه بوده است که این دلمشغولی بطور طبیعی باعث گرایش دولتها به جامعه شناسی به عنوان ابزاری جهت ارائه راهکارهای اصلاحی شد و به مرور زمان تعاملات بین دولتها و عالمان جامعه شناسی باعث تبدیل شدن جامعه شناسی به ابزاری در خدمت حفظ وضع موجود و تقویت خصلت سرکوبگرانه ان گردید و جامعه شناسی به علم اداره امور تغییر وضعیت داد و دیدگاه انتقادی و خصلت ازادیبخش خود را از دست داد و در عین حال معتقد است که مارکسیسم نیز به این وضعیت دچار شده و از خصلت منتقدانه ان نسبت به وضع حاكم کاسته شده است و با دیدن این اوضاع معتقد است که در جامعه شناسی اکادمیک و مارکسیسم دچار بحرانی قریب الوقوع شده و باید به دنبال نظریه هایی جانشین برای انها باشیم به همین منظور ایده جامعه شناسی تاملی را مطرح می کند تا بر اساس ان جامعه شناس به هویت و رسالت خود اگاهی پیدا کرده و خصلت ازادیبخش جامعه شناسی تقویت شده و جامعه شناسی بار دیگر به اصلاح جامعه خواهد پرداخت البته این کتاب که منعکس کننده کشاکش بین جامعه شناسی انتقادی (مارکسیسم) و جامعه شناسی اکادمیک (فونکسیونالیسم)است امروزه با فروکش کردن موج جامعه شناسی انتقادی و حرکت پیروان این مکتب به سمت نظریه های توافقی تر اهمیت خود را از دست داده است. منابع : 1- گولدنر آلوين "بحران جامعه شناسي غرب " فريده ممتاز تهران شركت سهامي انتشار 1383 سوم 2- ريتزر جورج " نظريه جامعه شناسي در دوران معاصر" محسن ثلاثي تهران علمي 1374 اول 3- كرايب يان " نظريه اجتماعي مدرن از پارسونز تا هابرماس " عباس مخبر تهران آگاه 1381 دوم
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
دانشجوي مقطع كارشناسي ارشد پژوهش علوم اجتماعي |