|
گزارشی از یک پژوهش محمد فاضلی*  1. طرح مسأله: لازم نیست ادبیات تحلیلگران سیاسی دربارة اندیشه اصلاحطلبی و بويژه نوع مشارکت اصلاحطلبان در مدیریت سیاسی و قدرت را مرور کنیم تا آگاه شویم که برخی اساساً مدعی عدم لزوم مشارکت اصلاحطلبان در قدرت هستند. از موضع این گروه اصلاحات باید در بدنة اجتماعی و در سطوح پایین پیگیری شود و خواست اصلاح از درون جامعه نشأت بگیرد.
این نوشتار فرصتی برای طرح آراي حامیان این رأی و استدلالهای پشتیبان این باور نیست، بلکه نوشتة حاضر تنها در پی ارائة شواهدی است که نشان میدهند اصرار بر دنبال کردن اصلاحطلبی از درون لایههای زیرین اجتماعی، دعوی دیر هنگامی است و این خواست در درون جامعة ایرانی شکل گرفته و اکنون زمان آن رسیده که خواستهای اصلاحطلبانه از موضع مدیریت سیاسی دنبال شوند. گروهی دیگر، از جمله بسیاری از اصلاحطلبان حامی مشارکت در قدرت، این روزها از موضع سهیم شدن در قدرت برای اصلاح وضع پیش آمده سخن میگویند. این مواضع چنان بیان میشوند، گویی اگر وضع به این صورت نبود و اوضاع اقتصادی مناسبتر، اجماع جهانی علیه ایران ضعیفتر، احترام به مواضع کارشناسی بیشتر و شیوة مدیریت اقتصاد بهتر بود، ضرورتی برای مشارکت در قدرت وجود نداشت. باز هم خیلی خلاصه در این نوشتار شواهدی ارائه میکنیم که نشان ميدهند خواست تاریخی اصلاحطلبی در ایران به وضعیتی رسیده است که مسألة اصلاحات را به چیزی فراتر از خواست بهبود اوضاع اقتصادی و بازگرداندن تدبیر کارشناسانه کشانیده است. 2. نخبگان و فرهنگ سیاسی مردم ایران ایرانیان همواره در چند دهة گذشته به داشتن فرهنگ سیاسی غیردموکراتیک متهم شدهاند. فرهنگ سياسي، همه جهتگيريهاي ذهني افراد نسبت به عناصر ضروري موجود در نظام سياسي يا توزيع كلي جهتگيريهاي شهروندان نسبت به موضوعات سياسي را شامل ميشود. فرهنگ سیاسی در كل، جهتگيري ذهني مردم نسبت به سازمانها، شخصيتها، رخدادها، نمادها و فعاليتهاي سياسي را نشان ميدهد. طبق تعريف دائرةالمعارف علوم اجتماعي آمريكا، فرهنگ سياسي مجموعهاي از نگرشها، عقايد و احساسات است كه به فرآيند سياسي نظم و معنا ميدهد... ايدهآلهاي سياسي و هنجارهاي عملكرد حكومت را در بر ميگيرد... در حوادث عمومي و تجربة خصوصي افراد ريشه دارد. بنابراین وقتی گفته میشود مردم ایران فرهنگ سیاسی غیردموکراتیک دارند، به این معناست که مردم ایران الگوهای ذهنی، نگرشهای سیاسی و تفکراتی دربارة مطلوبهای سیاسی دارند که با دموکراسیخواهی قرابتی ندارد. محمود سریعالقلم در یکی از این نوع نوشتهها مدعی شده است: «توسعهیافتگی چه به معنای اقتصادی و چه به مفهوم سیاسی آن، مستلزم فعالیتهای رقابتی است. فرهنگ سیاسی انباشته شده ایرانی که مبتنی بر بیاعتمادی، ابهام در بیان، قاعدهگریزی، رفتارهای غریزی، احساسات مفرط، فردگرایی منفی، واقعیتگریزی و روش حذف و تخریب در حل اختلافهاست، موانعی جدی و بنیادی پیش روی رقابت جمعی و عقلایی که دشوارترین آن در حوزة سیاست است، قرار میدهد» (سریعالقلم، 1386، ص 7). سریعالقلم بر این باور است که از دوران صفویه به بعد، این فرهنگ سیاسی در ایران انباشته شده و تناقضاتی جدی برای توسعهیافتگی ایران ایجاد کرده است. این گفتة وی، ادامه ساير اوصافی است که برای فرهنگ سیاسی مردم ایران برشمرده میشود. باور به قهرمانگونه بودن حاکمان، تسلیمپذیر بودن در برابر قدرت، میل به نظریة توطئه، میل به خشونت، حقیر شمردن سیاست و سیاستمداران، فقدان تساهل و مدارا، قانونگریزی، تمرکزگرایی، شرارت و قدرتطلبی، فقدان نگاه انتقادی و برخی اوصاف دیگر، از جمله اوصافي است که در متون مختلف برای ایرانیان ذکر شده است. بررسی درستی یا نادرستی این ادعاها، کار دشواری است، اما درستی تحلیل آنها که مشارکت اصلاحطلبانه در قدرت را نفی ميكنند و خواستار برآمدن ارادة اصلاحطلبی از درون جامعه هستند، منوط به تأیید وجود خصیصههای فوق در فرهنگ سیاسی ایرانیان است. اگر چنین خصیصههایی در جامعة ایرانی وجود داشته باشد، آنگاه میتوان به نحوی مدعی شد تا زمان محو شدن این خصایص فرهنگی، بختی برای پیروزی اصلاحطلبان در قدرت وجود ندارد و در صورت پیروزی، زمینة اجتماعی اندیشه و ارادة اصلاحطلبی ضعیف است. پس باید تا زمان پیدایش ویژگیهای مناسب طرح خواستهای اصلاحطلبانه، از ورود در قدرت اجتناب کرد و حرکت به سمت اصلاحطلبی را از بیرون ساختار قدرت دنبال نمود. هر چند طرفداران چنین تحلیلی به این سؤال پاسخ نميدهند که در کشوری با سیطرة همهجانبه قدرت سیاسی دولت، چه امکان ایجابی خاصی برای دنبال کردن اصلاحطلبی بیرون از ساختار قدرت وجود دارد. بررسی ساده مشخصات برشمرده شده برای فرهنگ سیاسی ایرانیان، نشان میدهد این اوصاف دقیقاً نقطة مقابل عناصر اصلاحطلبی است. تعریف گفتمان اصلاحطلبی ایرانی- حداقل به این دلیل که قرائتهای بسیاری از آن وجود دارد- کار دشواری است، اما میتوان حداقلهای مشترکی میان همة این قرائتها پیدا کرد: 1. اصلاحطلبان ایرانی خواستار اجرای قانون- فراتر از تفسیرهای شخصی و اعمال نظرهای سلیقهای- هستند. حاکمیت قانون و دوری از حاکمیت شخصی یا الیگارشیک، خواستي اصلاحطلبانه است. 2. اصلاحطلبان خواهان تساهل و مدارای بیشتری در عرصههای فکری، اجتماعی و سیاسی هستند و تمایل دارند از میزان اعمال خشونت کاسته شود. 3. اصلاحطلبان خواستار رعایت آزادیهای مدنی، از جمله رعایت حقوق و آزادیهای فردی و آزادی بیان هستند. 4. اصلاحطلبان خواهان رعایت حقوق مخالفان و منتقدان در نقد عملکرد دولت و حاکمیت سیاسی هستند. 5. اصلاحطلبان خواست استقرار حاکمیت مردم بر سرنوشت سیاسی خویش را دنبال میکنند. 6. اصلاحطلبان شفافیت در اطلاعرسانی و حق دسترسی مردم به منابع اطلاعرسانی مختلف و آزادی در کسب اطلاعات را مطلوب میپندارند.1 اما اگر بتوان شواهدی برای تضعیف دیدگاههایی که فرهنگ سیاسی ایرانیان را غیردموکراتیک و فاقد تناسب برای دنبال کردن ایدههای اصلاحطلبانه میدانند، ارائه کرد، در آن صورت میتوان با قدرت بیشتری از این ایده که وقت فراتر رفتن از «اصلاحات بیرون از قدرت» فرا رسیده است دفاع کرد. اگر مردم ایران فاقد انگارههای غیردموکراتیک قوی باشند، همچنين اگر به بستر سیاسی ایران توجه داشته باشیم که دولت در آن سیطرهای همهجانبه دارد، آنگاه میتوان حضور در قدرت را ابزاری برای جاری شدن ایدههای اصلاحطلبانه مردم تلقی کرد و این ایدهها را نیز تقویت نمود. با این اوصاف، سؤال این است که چه شواهدی له یا علیه انگارههای منسوب به فرهنگ سیاسی ایرانیان وجود دارد؟ 3. فرهنگ سیاسی مردم ایران پژوهشهای انجام شده دربارة فرهنگ سیاسی مردم ایران که داعیهای فراتر از تکرار ادعاهای فوق داشته باشند و به نحوی در شناخت تجربی خصایص فرهنگ سیاسی مردم ایران کوشیده باشند، بسیار اندک است. کمیابتر، آرايی است که از موضع نفی انگارههای منسوب به فرهنگ سیاسی مردم ایران وارد شده باشند. به عبارتی، آنچه در پی خواهد آمد و داعیهاش نفی قوت فرهنگ سیاسی غیردموکراتیک در فرهنگ سیاسی ایران است، خرق عادتی در میان اندیشههای روشنفکری ایران در چند دهة گذشته است. ما در اینجا با استناد به نتایج پژوهشی و تجربی دربارة فرهنگ سیاسی ایران، در این خصوص که مبانی فرهنگی اصلاحطلبی و توسعة سیاسی در ایران، قوتی بسیار بیش از آنچه تصور میشد، داراست، استدلال خواهیم کرد. شواهدی که در ادامه به آنها پرداخته میشود، برگرفته از پژوهشی پیمایشی با عنوان «فرهنگ سیاسی مردم ایران» است که در آبان 1384 انجام شده است. این تحقیق با حجم نمونه 4879 نفر (بعد از حذف پرسشنامههای ناقص) در 9 استان کشور و در مناطق شهری و روستایی انجام شده است.2 از کل جمعیت نمونه 3311 نفر در مناطق شهری و 1568 نفر در مناطق روستایی زندگي ميكردهاند. پژوهش مذکور از معدود پژوهشهایی است که جمعیت شهری و روستایی کشور در آن بررسی شدهاند و از همینرو میتواند معرف دیدگاه کلی جامعه ایران باشد. 3. 1. حمایت از آزادی رسانهها حمایت از آزادی رسانهها، یکی از شاخصهای اندیشة اصلاحطلبی و آزادی رسانهها از حقوق مدنی دموکراتیک است. برای سنجش دیدگاه مردم ایران دربارة آزادی رسانهها، 4 گویه به شرح زیر در نظر گرفته شده و از مردم خواسته شده نظر خود را دربارة آنها بیان کنند. 1. روزنامهها بايد آزاد باشند تا واقعيتها را، هر چه هست، بنويسند و حكومت حق ندارد جلوي آنها را بگيرد؛ 2. هر فرد يا گروهي حق دارد در روزنامه، مجله يا كتاب از حكومت، افراد و سازمانهاي وابسته به آن انتقاد كند؛ 3. وجود راديو و تلويزيون خصوصي در كشور که تحت كنترل دولت نباشد، به نفع همة مردم ايران است؛ 4. حكومت حق ندارد مانع استفاده مردم از راديو و تلويزيونهاي خارجي يا اينترنت بشود. جدول 1. نظرات مردم دربارة آزادی رسانهها (بر حسب درصد) گویه 1 گویه 2 گویه 3 گویه 4 کل كاملاً مخالف 8/2 3/3 1/7 4/4 8/2 مخالف 7/10 14 3/25 1/13 2/12 مردد 2/14 2/17 4/18 8/14 6/26 موافق 3/38 5/34 5/21 1/34 3/42 كاملاً موافق 9/20 1/15 1/7 5/16 1/16 نميدانم/ بيپاسخ 2/13 8/15 5/20 1/17 - كل 100 100 100 100 87/60 جدول 1 میزان موافقت و مخالفت با 4 گویه ارائه شده برای سنجش میزان حمایت از آزادی رسانهها در ایران را نشان میدهد. آخرین ردیف آخرین ستون از جدول فوق نیز نشان میدهد که اگر میزان حمایت از آزادی رسانهها را در مقیاسی از 0 تا 100 قرار دهیم، میانگین نمره نمونه بررسی شده در این شاخص، چند خواهد بود. برآورد دادههای به دست آمده، این است که میزان حمایت ایرانیان از آزادی رسانهها در کل برابر 61 از 100 نمره است. در ضمن ردیفهایی که در آنها میزان موافقت با گویهها نوشته شده است، به خوبی نشانگر میزان حمایت از آزادی رسانهها در ایران هستند. حداقل برداشت منطقی از دادههای جدول 1 آن است که اکثریت مردم ایران بسیار بیش از آنکه با انگارههای فرهنگی اقتدارگرایانه، حامی تکصدایی و اقتدارگرایی رسانهای باشند، آزادی رسانهها را مرجح میدارند. 3. 2. اقتدارگرایی سنجش اقتدارگرایی نیز از طریق بررسی واکنش مردم به 6 گویه صورت گرفته است. نتایج این بررسی در جدول 2 آمده است. گویههای در نظر گرفته شده برای این سنجش عبارتند از: 1. بهتر است هميشه به حرفهاي مقامات سياسي گوش كنيم، نه حرفهاي كساني كه از مقامات سياسي انتقاد ميكنند؛ 2. بايد به بچهها ياد داد هميشه حرف بزرگترها را بدون چون و چرا گوش كنند؛ 3. بايد به دولت اجازه داده شود تا كتابها، روزنامهها و فيلمها را به صلاحديد خودشان سانسور كنند؛ 4. فقط با زور ميشود در اين جامعه قانون را حاكم كرد؛ 5. براي درست شدن ايران، قانون لازم نيست، بلكه مرد مقتدري لازم است كه حرفش قانون باشد؛ 6. اكثريت مردم نميتوانند درست تصميم بگيرند، بايد كسي باشد كه به جاي مردم تصميم بگيرد و كشور را پيش ببرد. جدول 2. نظرات مردم دربارة اقتدارگرایی (بر حسب درصد) گویه 1 گویه 2 گویه 3 گویه 4 گویه 5 گویه 6 کل كاملاً مخالف 1/9 15 5/13 6/12 2/12 7/15 9/8 مخالف 8/26 3/38 37 5/42 5/33 34 2/36 مردد 6/13 4/7 4/10 9/7 2/10 6/9 39 موافق 9/28 5/26 1/22 9/14 8/23 9/21 1/15 كاملاً موافق 1/4 9/7 2/3 2/4 4/7 8/5 8/0 نميدانم/ بيپاسخ 5/17 9/4 8/13 9/8 9/12 9/12 - کل 100 100 100 100 100 100 93/41 بررسی دقیق گویههای فوق نشان میدهد که این گویهها بیان همان ایدههایی هستند که اقتدارگرایی ایرانی را بر مبنای باور داشتن به آنها تعریف میكنند. اول، پاسخهای ارائه شده به گویههای 2، 3، 4 و 6 شاخص مناسبی از اکثریت نداشتن ایدههای اقتدارگرایانه است. دوم، نمرة میانگین اقتدارگرایی در مقیاس 0 تا 100 برابر 93/41 و به این معناست که نمرة تقابل انگارههای مردم ایران با اقتدارگرایی 07/58 است و اکثریت جمعیت نمونه بررسی شده را میتوان در زمرة مخالفان اقتدارگرایی قرار داد. 3. 3. تساهل مداری اندیشة تساهل از محورهای اصلاحطلبی است. برای سنجش این خصیصه نیز 5 گویه در نظر گرفته شده است. 1. حکومت بايد به مخالفانش اجازه دهد عقايد خود را آزادانه براي همه بيان کنند؛ 2. بايد به كساني كه به اسلام اعتقاد ندارند هم اجازه داد به راحتي عقايد خود را بيان كنند؛ 3. منتقدان و مخالفان حكومت نيز حق دارند در انتخابات رياست جمهوري كانديدا داشته باشند؛ 4. كساني كه به هيچ ديني اعتقاد ندارند، حق دارند در سازمانهاي دولتي استخدام شوند؛ 5. هيچ كس حق ندارد فردي را به دليل آنكه حرفي عليه حكومت زده است، دستگير و زنداني كند. تحلیل تکتک گویههای مربوط به این بخش که دادههای آنها در جدول 3 آمده، نشانگر نکات جالب توجهی است. 8/60 درصد افراد با آزادی مخالفان حکومت در بیان عقایدشان (گویة 1) موافق هستند؛ موافقان گویة شماره 3 از مخالفان آن بیشتر است؛ و 45 درصد افراد معتقدند هیچ کس حق ندارد فردی را به دلیل آنکه حرفی علیه حکومت زده است، دستگیر و زندانی کند. نکتة قابل توجه این است که تعارضی آشکار میان تساهل سیاسی و تساهل دینی مشاهده میشود. پایینترین میزان تساهلمداری در خصوص گویة 4 مشاهده میشود و به این معناست که مردم ایران به تساهل سیاسی بیش از تساهل دینی اعتقاد دارند. میانگین نمرة تساهلمداری مردم با همه این احوال، 29/51 است و به اين معناست که حداقل نیمی از نمرة تساهلمداری کسب شده است. نمرة تساهلمداری سیاسی نیز بسیار بیش از این است. با این ملاحظات، شواهد موجود مؤید فقدان تساهلمداری در اکثریت مردم ایران نیستند و کفة دادهها به سمت تساهلمداری و بويژه تساهلمداری سیاسی سنگینتر است.
جدول 3. نظرات مردم دربارة تساهلگرایی (بر حسب درصد) گویه 1 گویه 2 گویه 3 گویه 4 گویه 5 کل كاملاً مخالف 9/6 1/10 4/11 3/23 4/5 7/5 مخالف 12 4/21 5/23 6/35 22 5/17 مردد 1/8 11 8/11 11 4/13 3/40 موافق 9/45 3/36 8/28 3/13 9/34 5/28 كاملاً موافق 9/14 9/9 5/8 3/4 1/10 8 نميدانم/ بيپاسخ 1/12 4/11 16 4/12 1/14 - كل 100 100 100 100 100 29/51 3. 4. خشونتطلبی میل به خشونت و حل مشکلات بدون مذاکره و تفاهم و از طریق اعمال شیوههای خشن، از جمله انگارههای فرهنگی غیردموکراتیک منتسب به ایرانیان است. برای سنجش میزان خشونتطلبی مردم، از گویههای زیر استفاده شده است. 1. اگر گروهي از مردم در اعتراض به چيزي تظاهرات كنند، پليس حق دارد با خشونت آنها را سركوب كند؛ 2. بايد به دولت اختيارات بيشتري براي سركوب و از بين بردن كساني كه با دولت موافق نيستند، داده شود؛ 3. تا زماني که زور بالاي سر مردم نباشد، راه درست نميروند؛ 4. اگر كسي مشكوك به انجام جرمي باشد، پليس حق دارد با كتك از او اعتراف بگيرد. این گویهها بارزترین اشکال اعمال خشونت را که در تاریخ اصلاحطلبی همواره با آنها مخالفت شده است، نشان میدهند. میزان حمایت مردم از این گویهها شاخصی از میزان خشونتطلبی آنان تلقی میشود. مخالفت با این گویهها بیان برخی از بارزترین صور اصلاحطلبی در ایران نیز هست. جدول 4. نظرات مردم دربارة خشونتطلبی (بر حسب درصد) گویه 1 گویه 2 گویه 3 گویه 4 کل كاملاً مخالف 2/18 8/15 8/24 7/26 2/26 مخالف 45 8/39 5/38 5/42 3/47 مردد 7/10 2/13 6/8 1/10 0/17 موافق 6/11 8/12 15 9/7 8/7 كاملاً موافق 9/2 7/3 6/4 5/2 7/1 نميدانم/ بيپاسخ 5/11 6/14 5/8 4/10 - كل 100 100 100 100 52/31 نکتة اول و بارز این که نمرة 52/31 در مقیاس 0 تا 100 شاخص روشنی از میزان عدم حمایت مردم از خشونتطلبی است. به عبارتی 48/68 نمرة مخالفت با خشونتطلبی مردم است. در ضمن میزان مخالفت با ایدههای خشونتطلبانه نیز در دو ردیف اول جدول شمارة 4 نشان داده شده است. دو انگارة مشهور ضرورت اعمال زور برای اصلاح عمل مردم (گویه 3) و افزودن اختیارات دولت برای سرکوب مخالفان (گویه 2)، مخالفان کثیری داشتهاند و همین دادهها شاهد آن هستند که مردم ایران شیوههای خشن غیردموکراتیک را مرجح نمیدارند. 4. نتیجهگیری بدون آنکه قصد پیچیده کردن موضوع و ارائه روایتهای گوناگون از اصلاحطلبی در ایران را داشته باشیم، 6 ایدة حداقلی و محوری را که گمان میرود بنیانها یا حداقل بیان برخی از اصلیترین ایدههای اصلاحطلبی باشند، محور قرار دادیم. سپس دادههایی ارائه کردیم که نشان میدهند اکثریت مردم ایران در سال 1384 با این ایدهها موافق بودهاند. اکنون نیز میخواهیم نتیجه بگیریم که این دادهها شاهدی از نفوذ ایدههای اصلاحطلبانه در اکثریت ایرانیان هستند. بر این اساس میتوان گفت: طرفداران ایده عدم مشارکت اصلاحطلبانه در قدرت و دنبال کردن اصلاحات از درون بدنه اجتماعی، پتانسیل انگارههای ایجاد شده در فرهنگ سیاسی ایرانیان برای اصلاحطلبی را اندک برآورد میکنند. امروز نمیتوان به گفتههای تاریخی دربارة فرهنگ سیاسی مردم ایران دل بست. تغییرات اجتماعی جامعه ایران، بدنة جامعه را به گونهای متحول کرده که مسأله اصلاحطلبی در ایران از حد تلاش برای تقویت بنیانهای اصلاحطلبی در بدنه جامعه فراتر رفته است. هر چند، چنین مدعایی به هیچ عنوان نافی تلاش برای تقویت جامعة مدنی از طریق سازوکارهای بیرون از قدرت سیاسی نیست. این وضعیت، دو سؤال اساسی پیش روی اصلاحطلبان باقی میگذارد: 1. اگر انگارههای ضداصلاحطلبی و توسعه سیاسی در بین ایرانیان اکثریت ندارد، پس علت برخی رفتارهای اقتدارگرایانه چیست؟ 2. برنامة اصلاحطلبان برای ورود به قدرت و استفاده از قدرت سیاسی برای تقویت فرهنگ سیاسی اصلاحطلبی و مهیا کردن زمینه ساختاری اصلاحطلبی چیست؟ بسیاری- در روزهایی که دهمین انتخابات ریاست جمهوری نزدیک میشود- بر سؤال دوم تأکید میکنند و لزوم برنامه داشتن اصلاحطلبان برای ورود به قدرت و بهرهگیری از آن را یادآور میشوند. اما سؤال اول مغفول باقی مانده است. البته این سؤال در درجة اول ماهیتی آکادمیک دارد و از منظر رفتارشناسی سیاسی یا توسعه سیاسی اهمیت دارد، اما کنش سیاسی اصلاحطلبان نیز نمیتواند فارغ از این سؤال، وارد كار شود. شواهد مندرج در این نوشتار از سویی دیگر نشان میدهند که خواست اصلاحطلبی مقولهای تاکتیکی نیست. چنان نیست که صرفاً به دلیل عملکردهای کوتاهمدت در عرصة سیاسی، وضعیت به گونهای شود که اقبال به اصلاحطلبی تقویت گردد. با توجه به توسعه بسیاری از مقولاتی که بر انگارههای اصلاحطلبانه تأثیر مثبت دارند (نظیر گسترش آموزش عالی در ایران)، باید انتظار داشته باشیم که انگارههای اصلاحطلبی هر چه بیشتر تقویت شوند. به این ترتیب، اصلاحطلبی به یک استراتژی تبدیل میشود و از مقولة واکنش کوتاهمدت به وضع موجود خارج خواهد شد. از همین منظر میتوان تمایزی جدی میان اصلاحطلبی و اصلاحطلبان قائل شد. اصلاحطلبان کنشگرانی سیاسی هستند و ممکن است تحت شرایطی حرکتهای مختلفی داشته باشند و به همین ترتیب ممکن است جامعه نسبت به آنها واکنشهای مختلفی داشته باشد. اما اقبال کم و زیاد به اصلاحطلبان را نمیتوان مساوی افول و ظهور اقبال اصلاحطلبی تلقی کرد. به همین نسبت میتوان تردیدهای جامعه برای قرار دادن اصلاحطلبان در جایگاه دارندگان قدرت سیاسی را تردیدهایی دربارة کفایت و کارآمدی و نه تردید دربارة اندیشه اصلاحطلبی تلقی کرد. شاید بر همین مبنا بتوان گفت اصلاحطلبان بیش از آنکه به بیان ایدههای خود نیازمند باشند، به بیان برنامهها و تواناییهای خود برای تحقق ایدههایشان نیازمند هستند. پانوشتها 1. اگرچه صورتبندی ارائه شده توسط سیدمحمد خاتمی از مبانی نظری اصلاحات، نگاه تا اندازهای حداقلی و میانهرو از اصلاحطلبی است (نگاه کنید به مقالة ديروز، امروز و فرداي ايران در آيينة اصلاحات به قلم سيدمحمد خاتمي كه در اين شمارة ماهنامة آيين منتشر شده است)، اما شش عنصر برشمرده شده برای اصلاحطلبی در متن این صورتبندی وجود دارد. 2. نمونهگیری پیمایش فرهنگ سیاسی مردم ایران در استانهای سیستان و بلوچستان، سمنان، زنجان، اصفهان، کردستان، خراسان، گلستان، بوشهر و تهران انجام شده است. * عضو هيأت علمي دانشكدة علوم انساني دانشگاه مازندران ** این مقاله در شماره اخر مجله آیین منتشر شدهاست http://sarve.ir/news/224.php |