|
گردآوری و ترجمه: بهمن باینگانی  پير بورديو (1 اگوست1930 ـ 23 ژانويه 2002) جامعهشناس معروف فرانسوي بود كه روشهاي كارش را از رشتههاي مختلفي وام گرفت: از نظریه هاي فلسفي و ادبي گرفته تا نظریه هاي جامعهشناسي و انسانشناسي .او بيش از هر چيز به خاطر كتاب معروفش تشخص، نقد اجتماعي داوري، معروف شده است
كه در آن سعي دارد تا قضاوتهاي زيباييشناسانه را به موقعيتهاي اجتماعي مرتبط سازد. قابل توجهترين بخش از نظريهي بورديو مربوط به روش است كه نظريه و دادههاي تجربي را با هم تركيب ميكند و تلاش دارد تا بعضي از مهمترين مناقشهها را در نظريه و تحقيق حل كند و همچنين تلاش ميكند تا مشكلات مربوط به فهم سوژۀ درون ساختارهاي عيني را برطرف نمايد ( وی در این در اين فرايند، سعي ميكند كه عامليت و ساختار را با هم تلفيق كند). بورديو همچنين مبدع اصطلاحات و چارچوبهاي روششناختي مثل سرمايهي فرهنگي، نمادين و اجتماعي و مفاهيم طبیعت ثانویه، عرصه و خشونت نمادين است. بورديو در كارهايش بر نقش عمل و تضمين در پوياييهاي اجتماعي تاكيد ميكند. او در پاي نهادن نظريهاش از آراء لوديوك وينگنشتاين، موريس مرلوپونتي، ادموند هوسرل، گئورك كانگهايم، كارل ماركس، گاستون باشلارد، ماكس وبر، اميل دوركيم، و نوبرت الياس استفاده نموده است. پاسكال، هنگامي كه بورديو كتاب او را با عنوان ”مراقبههاي پاسكالي“ مطالعه نمود، روي بورديو تاثير بسزايي گذاشت. بورديو در دنگين (Denguin) (جنوب شرقي پيرنه) در 1930 به دنيا آمد، پدربزرگش يك كشاورز و پدرش كارمند ادارهي پست بود. او در سال 1962 با ماري ـ كلر بيزار ازدواج كرد و از او صاحب سه پسر شد، بورديو در دانشسراي عالي شهر پاريس به خواندن فلسفه پرداخت. بعد از فارغالتحصيل شدن به مدت يكسال به شغل معلمي روي آورد. در طول جنگ الجزاير براي استقلال در سالهاي 1958-1962 و هنگامي كه او در ارتش فرانسه خدمت ميكرد تحقيقي قومنگارانه انجام داد كه به او اعتباري در جامعهشناسي بخشيد. در سال 1964 مدير مطالعات در اكول پراكتيك دِ اوته اتود شد و بر همين سكو بود كه زندگي حرفهي آيندهي او پا گرفت و در سال 1981 جانشين ريمون آرون در كولژ دو فرانس شد( كه قبل از آنها در اختيار موريس هالبواكس و مارسل موس بود). در 1968، همراه لوك بولتانسكي، پژوهش نامهي علوم اجتماعي را راه انداخت و در سال 1993 مركز ملي تحقيقات علمي (CNRS) مدال طلايي را به عنوان عاليترين جايزه به وي اعطا كرد. در 1996 جايزهي گافمن را از دانشگاه كاليفرنيا (بركلي) و در سال 2002 مدال هاكسلي را از انستيتوي انسانشناسي روستايي دريافت كرد. او همواره تلاش ميكرد كه ايدههاي نظرياش را با تحقيق تجربي يعني زندگي روزمره هماهنگ سازد و كار او را ميتوان جامعهشناسي فرهنگي و يا يك نظريهي كنش ناميد. مشاركت او در جامعهشناسي هم نظري و هم تجربي بود. مفاهيم كليدي وي عبارتاند از طبيعت ثانويه، عرصه و خشونت نمادين. از نظر بورديو هريك از افراد در يك فضاي اجتماعي چندبعدي موقعيتي را اشغال ميكنند. افراد بوسيلهي عضويت در طبقهي اجتماعي شناخته نميشوند، بلكه بوسيلهي مقداري كه از هر نوع سرمايه در اختيار دارند شناخته مي شوند. بورديو از اينكه نقش يك روشنفكر يا يك دانشمند اجتماعي برج عاجنشين را ايفا كند، احساس ناراحتي ميكرد. و اگرچه او سرسپردهي، هيچ حزبي نبود، اما به خاطر فعاليتها و دل مشغوليهاي سياسياش معروف بود. او از كارگران در مقابل نخبگان سياسي و سرمايهداري نئوليبراليسم دفاع مي كرد. به خاطر استقلالش، حتي به عنوان دشمن حزب چپ فرانسه شناخته ميشد، حزب سوسياليست فرانسه به گونهي تحقيرآميز اصطلاح چپ بورديوي را استعمال ميكرد. بعضي از نتايج تجربي كارهاي او عبارتند از: نشان دادن اين كه علي رغم آزادي آشكار انتخاب در هنر، ترجيحات هنري افراد (مثلاً موزيك كلاسيك، راك يا سنتي)به ميزان بسيار زيادي با موقعيت اجتماعي افراد پيوند خورده است. نشان دادن اينكه ظرافتهاي زباني مثل لهجه، صرف و نحو، هجي كردن و سبك نگارش ـ كه همه از عناصر سرمايهي فرهنگي هستند ـ عامل مهمي در تحرك اجتماعي (مثل گرفتن دستمزد بالا، بدست شغل مناسب) هستند. پير بورديو در كارهايش تاكيد ميكند بر این مسئله تاکید می کند که چگونه طبقات اجتماعي، مخصوصاً طبقات حاكم و روشنفكر، امتيازات اجتماعيشان را در طي نسلهاي متمادي حفظ ميكنند، علي رغم اين افسانه كه در جامعهي پساصنعتي معاصر، برابري فرصتها و تحرك بالاي اجتماعي از طريق آموزش امكانپذير است. بورديو نويسندهي بسيار پركاري بود، كه صدها مقاله و بيش از سي جلد كتاب به رشته تحرير درآورد و تقريباً همه آنها، به انگليسي ترجمه شده است. سبك او در ترجمهي انگليسي فشرده است اما در فرانسه و كشورهاي همسايهاش،به استثنايي انگليس، سبك او برازنده و نافذ به شمار ميآيد. تأثيرات بورديو وامدار بسياري از جامعهشناسان كلاسيك است و به نوعي آنها را با هم تركيب نموده است. او از ماكس وبر اهميت نظامهاي سلطه و نمادين در زندگي اجتماعي و همچنين مفهوم نظم اجتماعي كه در نهايت توسط او به نظريهي عرصه ترجمه شده است، را وام گرفته است. از ماركس مفهوم سرمايه را اخذ نموده و آن را به همهي صور فعاليت های اجتماعي و نه تنها اقتصاد تعميم داده است. و در نهايت از دوركيم جبريت خاص او را و از مارسل موس و كلودلوي اشتراوس، سبك ساختارگرايانه را به ارث برده است تا بر نقش ساختارهاي اجتماعي در بازتوليد خود تاكيد كند. به هر حال، بورديو به گونهي انتقادي از اين تحليل دوركيميها براي تاكيد بر نقش عامليت اجتماعي در عمل، در درون ساختارهاي اجتماعي و نظامهاي نمادين، استفاده ميكند. او علاوه بر اين تاكيد ميكند كه بازتوليد ساختارهاي اجتماعي هماهنگ با منطق ساختاري عمل نميكند. اما نبايد از تاثيرات فلسفي بر بورديو غافل ماند: موريس مرلوپنتي و پديدارشناسي ادموند هوسرل نقش حياتي در تنظيم توجه بورديو به بدن، كنش و تمايلات كنشي (كه در نظريهي بورديو دربارهي طبيعت ثانويه يافت ميشود) داشته است. كار بورديو تلاشي است براي فراگذشتن از يك سري گزارههاي كه در علوم اجتماعي وجود دارد (مثل عينيتگرايي/ ذهنيتگرايي، خرد/ كلان، جبر/ اراده) و اين كار را مخصوصاً با نوآوريهاي مفهومياش انجام ميدهد. مفهوم طبیت ثانویه، سرمايه و عرصه، در واقع، براي چنين مقاصدي ابداع شدهاند. نظريهي بورديو دربارهي قدرت و كنش در مركز كار جامعهشناسي بورديو منطقي از كنش وجود دارد كه بر اهميت عمل و كنش در جهان اجتماعي تاكيد دارد. برخلاف سنت عقلانيت، بورديو تاكيد ميكند كه مكانيسمهاي سلطه و بازتوليد اجتماعي عمدتاً متمركز شده است بر آگاهي عملي و كنشهاي كارآمد در جهان اجتماعي، بورديو به شدت با نظريه كنش عقلاني (يا نظريههاي انتخاب عقلاني) كه به گونهي اشتباه در مورد اينكه چگونه عاملان اجتماعي عمل ميكنند، بنيان نهاده شده است، مخالفت ميكند. به نظر بورديو، عاملان اجتماعي به طور مداوم براساس ملاكهاي اقتصادي و عقلاني آشكار تصميمگيري نميكنند. بلكه، عاملان اجتماعي با توجه به منطق كنشي آشكار ـ نوعي حس كنشي ـ و حالات بدني عمل ميكنند. عاملان اجتماعي براساس ”احساسشان در بازي“ عمل ميكنند (احساس يادآوريكنندهي مفهوم طبيعت ثانوي و ”بازي“ به يادآورنده ي مفهوم عرصه است). كار جامعهشناختي بورديو بيش از هرچيز به تحليل مكانيسمهاي بازتوليد سلسله مراتب اجتماعي مربوط است. در تقابل با تحليلهاي ماركسيستي، بورديو از دادن اهميت زياد به عوامل اقتصادي انتقاد ميكند، و تاكيد دارد كه ظرفيت عاملان اجتماعي در عمل توليدات ذهنيشان را تضمين ميكند و نظامهاي نمادين نيز در بازتوليد ساختارهاي اجتماعي سلطه نقش مهمي دارند. آنچه كه بورديو خشونت نمادين مينامد (مشروعيت بخشيدن به ساختارهاي اجتماعي) در تحليلهاي جامعهشناختي او نقش بسيار مهمي ايفا ميكند. به نظر بورديو، جهان اجتماعي مدرن به ”عرصههاي“ تقسيم شده است. از نظر او، تنوع فعاليتهاي اجتماعي باعث پيدايش فضاهاي اجتماعي متنوع و اغلب مستقلي، شده است كه در هركدام از اين عرصهها بر سر گونهي خاصي از سرمايه رقابت وجود دارد. اين عرصهها براساس نوعي سلسله مراتب خاص عمل ميكنند و پويايي عرصهها از كشمكش كنشگران اجتماعي كه سعي دارند موقعيتهاي مسلط درون عرصه را در اختيار بگيرند، جدا است. در حاليكه بورديو در اجزاء اساسي نظريهي تضاد با ماركسيستها هم عقيده است، اما او در اين فكر كه كشمكشهاي اجتماعي تنها به تضادهاي اقتصادي مابين طبقات اجتماعي تقليل نمييابد، از آنها فاصله ميگيرد. به نظر او تضادهاي كه در هر عرصه ی اجتماعي رخ ميدهد تا اندازهاي بسيار زيادي مختص همان عرصه است و قابل تقليل به ساير عرصهها نيست. پير بورديو، حول مفهوم طبيعت ثانويه، نظريهي دربارة كنش بوجود آورده است كه اثر قابل ملاحظهي در علوم اجتماعي اعمال نموده است. اين نظريه به دنبال اينست كه نشان دهد عاملان اجتماعي راهكارهاي را بوجود ميآورند كه با نيازهاي جهان اجتماعي كه در آن زندگي ميكنند قابل انطباق است. اين راهكارها ناخودآگاهانه و براساس منطق كنش است. عرصه و طبيعت ثانويه: عرصه بورديو در اين عقيدهي وبر سهيم است كه جامعه را نميتوان صرفاً براساس طبقات اقتصادي و ايدئولوژي تحليل نمود. قسمت عمدهي كار او به نقش مستقل عوامل فرهنگي و آموزشي مربوط ميشود. بورديو، در عوض تحليل جوامع براساس طبقات، از مفهوم عرصه استفاده ميكند: يك محيط اجتماعي كه در آن افراد مانور ميدهند و مشغول به دنبال كردن منابع مطلوبي هستند. عرصه مجموعهي از موقعيتهاي اجتماعي است (مثل حرفهي همچون حقوق) كه از درون براساس روابط قدرت ساختار يافته است (مثل تفاوت قدرت قاضي و وكيل). به طور واضحتر بايد گفت كه عرصه يك ميدان اجتماعي براي كشمكش بر سر تخصيص انواع مشخصي از سرمايه است ـ سرمايه از هر نوع كه باشد براي عاملان اجتماعي بااهميت شمرده ميشود (مثال آشكار سرمايهي پولي است) عرصهها كه هم بصورت عمودي و هم بصورت افقي سازمان يافتهاند. به اين معنا كه شباهت زيادي به طبقات ندارند، و اغلب خودسالارند و انواع متفاوتي از بازي اجتماعي را دارا هستند. عرصهي قدرت مخصوص همان عرصه است و كشمكشهاي درون آن ”ميزان مبادلهي“ شكلهاي مختلف سرمايهي نمادين فرهنگي يا جسماني را درون آن عرصه كنترل ميكند. عرصه بوسيلهي تمايزهاي عقلاني موقعيت كنشگران اجتماعي ساخته ميشود و مرزهاي هر عرصه در جاهاي كه تاثيرات عرصه به پايان ميرسد، علامتگذاري ميشود. عرصهها ممكن است به هم پيوسته و يا خودسالار باشند (مثلاً: جدايي قدرت بين قاضي و قانونگذار را در نظر بگيريد) و جوامع بسيار پيچيده، جوامع ”بسيار تمايزيافتهي“ (more differentiated) هستند كه عرصههاي بسياري دارند. عرصه براساس اصول بنيادي ”ديدن و تقسيم كردن“ (براي مثال تقسيمبندي ميان ذهن و بدن يا زن و مرد) يا ”قوانين“ دستهبندي تجربه كه بر كنشها و تجارب درون يك ميدان فرمان ميراند ساخته ميشوند. هنجارهاي تشكيلدهنده يك عرصه اغلب غيرقابل تقليل به هنجارهاي تشكيل دهنده ي ساير عرصهها است. همانطور كه قبلاً ذكر شده است اختلاف بين هنجارهاي عرصه زيباييشناسي سرمايهي فرهنگي را ارزشمند ميسازد و موجب ترغيب سرمايهي اقتصادي ميشود و هنجارهاي عرصه اقتصادي سرمايه ي اقتصادي را ارزشمند ميسازد. عاملها در يك عرصهي مخصوص نه به شيوهي آشكار، بلكه به صورت قبول شرايط عملی، كه در ”حين انجام بازي“ آشكار ميشود، شركت ميكنند. پذيرفتن شرايط عرصه و كسب منافع و سرمايههاي تعيينشده در عرصه، توهم ناميده ميشود. طبيعت ثانويه بورديو مفهوم طبيعت ثانويه را از مارسل موس وام گرفته است ـ اگرچه اين مفهوم در آثار ارسطو، نوربرت الياس، ماكس وبر و وادموند هوسرل نيز ديده ميشود ـ و از آن به شيوه ي كم و بيش سيستماتيك، در تلاش براي حل مسئلهي ريشهدار در علوم انساني استفاده ميكند: عينيتگرايي و ذهنيتگرايي. طبيعت ثانويه را ميتوان به عنوان مجموعهي از خصلتها تعريف نمود (طرحوارههاي پايدار اكتسابي ادراك، تفكر و كنش) عاملان فردي اين طبيعت ثانوي را در پاسخ به شرايط عيني كه با آن روبرو ميشوند، بوجود مياورند. از اين راه تئوريهاي بورديو ساختارهاي اجتماعي عيني را با به ساختارهاي ذهني يا همان تجربهي ذهني عاملان القاء ميكند. زيرا عرصه اجتماعي عيني نيازمنديهاي مشاركتكنندگانش را براي عضويت، مثل صحبت كردن، در درون عرصه تعيين ميكند. بدين وسيله ساختار اجتماعي عيني به مجموعهي مشخصي از خصلتهاي جسماني و شناختي آميخته ميشود و ساختارهاي ذهني كنش عاملان با ساختارهاي عين و ضروريات موجود ميدان اجتماعي متناسب ميشود و يك رابطهي دوكسايي ظهور ميكند. دوكسا (Doxa) اعتقاداتي بدونه فكر، عميق و بنيادي هستند كه در كل جهان بديهي انگاشته ميشوند و كنشهاي عاملان و عمل فكر كردن در درون يك عرصه خاص را شكل ميدهد. دوکساتمايل دارد از تنظيمات اجتماعي عرصه حمايت كند، بنابراين سلطه را مورد حمايت قرار ميدهد و موقعيت سلطه را بديهي و قابل قبول تصور مينمايد. از اين رو، مجموعهاي از فهم و درك كه طبيعت ثانوي را شكل ميدهد تمايل دارد كه ساختارهاي بسياري از عرصه را بازتوليد كند. بنابراين بورديو طبيعت ثانویه را به مثابه كليد بازتوليد اجتماعي به حساب ميآورد زيرا طبيعت ثانویه در توليد و تنظيم كنشهاي كه زندگي اجتماعي را شكل ميدهد، نقش مركزي دارد. سرمايهي فرهنگي: يك مفهوم جامعهشناختي است كه از زماني كه براي اولين بار بوسيلهي پير بورديو بيان شد محبوبيت فراواني كسب نموده است.بورديو و ژان-كلود پاسرون براي اولين بار از اين مفهوم در كتاب بازتوليد فرهنگي و بازتوليد اجتماعي استفاده كردند (1973). در اين اثر او تلاش دارد تا تفاوتهاي موجود در نتايج تحصيلي نظام آموزشي فرانسه را در طول دههي 1960 توضيح دهد. اين مفهوم از آن زمان به بعد، به همراه ساير سرمايهها در مقاله اشكال سرمايه (1986) بسط و تشريح بيشتري يافته است؛ همچنين در كتاب طبقهي اشراف (1996) براي مثال بصورت آموزش عالي به كار رفته است. از نظر بورديو، سرمايه همچون يك رابطهي اجتماعي در درون نظام مبادله عمل ميكند و اين اصطلاح همهي كالاهاي مادي و نمادین كه در حال حاضر كميابند و ارزش اين را دارند كه به يك شكل اجتماعي خاص دنبال شوند را دربرميگيرد (به نقل از هاركر، 1990، ص 13) وسرمايهي فرهنگي همچون رابطهي اجتماعي درون يك نظام مبادله عمل ميكند كه دربرگيرنده آگاهي فرهنگي انباشته شده است كه قدرت و منزلت به بار ميآورد. در مقاله ”اشكال سرمايه“ (1986) بورديو، ميان سه نوع سرمايه تفاوت مي نهد: سرمايهي اقتصادي: در اختيار داشتن منابع اقتصادي (پول، املاك) سرمايهي اجتماعي: منابع مبتني بر روابط، عضويت و شبكه از تاثيرات و حمايتهاي گروهي. بورديو سرمايهي اجتماعي را چنين تعريف ميكند: ”مجموعهي از منابع بالقوه يا بالفعل كه به در اختيار داشتن يك شبكهي پايدار كم و بيش نهادي شده در روابط دو طرفهي آگاهانه و هشيارانه مرتبط است. سرمايهي فرهنگي: صورتهاي آگاهي؛ مهارت؛ آموزش؛ و بطور كلي هر امتيازي كه به شخص منزلت بالايي در جامعه ميدهدو دربرگيرنده ي انتظارات بالا ميباشد. والدين براي بچهها سرمايهي فرهنگي ،ايستار و آگاهيهاي فراهم ميكنند كه نظام آموزشي را به يك مكان آشنايي راحت كه در آن ميتوانند به آساني جايگزين شوند، تبديل ميكند. انواع سرمايهي فرهنگي: سرمايهي فرهنگي نيز خود به سه قسمت تقسيم ميشود: حالت دروني شده، عينيت يافته و نهادينه شده (بورديو ، 1986: 47) بورديو ميان اين سه نوع سرمايهي فرهنگي تمايز مينهد: حالت دروني شده: اين حالت در جايي است كه سرمايهي فرهنگي در افراد دروني شده است و ممكن است هم بصورت ارثي و هم بصورت اكتسابي حاصل شود. به ارث بردن به شيوة ي ژنتيكي نيست بلكه بيشتر به شكل زماني، فرهنگي است و سنتها اغلب اجزاء حالت دروني شده را به ديگري معمولا به وسيله خانواده از طريق جامعهپذير شدن اعطاء ميكنند. آنها بطور بلاواسطهي مثل يك هديه قابل انتقال نیستند، بلكه به شدت به طبيعت ثانويه مربوط است ـ يعني ويژگي اشخاص و شيوه ي تفكرشان. سرمايهي زباني، به عنوان سلطه و ارتباط بازبان تعريف شده است (بورديو، 1990؛ 114) ، به اين معنا كه نشاندهندهي شيوهي سخن گفتن است و ميتواند به عنوان شكلي از سرمايهي فرهنگي دروني شده به حساب آيد. حالت عينيت يافته: چيزهاي كه در حاكميت هستند مثل وسايل علمي يا آثار هنري. اين ابزار فرهنگي ميتواند بصورت فيزيكي (جامد) همچون استفاده كردن از سرمايهي اقتصادي و به گونهي نمادي همچون سرمايهي فرهنگي انتقال يابد . با اين وجود در حاليكه ممكن است يك نفر سرمايهي فرهنگي عينيت يافتهي همچون يك تابلوي نقاشي را در اختيار داشته باشد،ممكن است تنها مصرفكنندهي نقاشي (با فهم معناي فرهنگي آن) باشند. اگر نوع شايستهي از سرمايهي فرهنگي دروني شده را داشته باشند (كه ممكن است يا ممكن نيست از طريق فروش نقاشي انتقال يابد). حالت نهادينه شده: اين حالت به تشخيص نهادينهي سرمايهي فرهنگي كه در اختيار افراد است و اغلب به شكل صلاحيتها و مدارك دانشگاهي درك ميشود، اشاره دارد. اين حالت اساساً در ارتباط با بازار كار قرار دارد. اين حالت به آساني تبديل سرمايهي فرهنگي به سرمايهي اقتصادي را با تضمين مقادير پولي شخصي براي سطح نهادي مشخصي از دستاورد، ميسر ميسازد. سرمايهي اجتماعي مفهومي مركزي در تجارت، اقتصاد، رفتار سازماني، علوم سياسي و جامعهشناسي است و به مثابه مزاياي تعريف شده كه بوسيلهي موقعيت شخص در ساختار روابط تعيين ميشود. اين مفهوم توضيح ميدهد كه چگونه بعضي اشخاص در يك موقعيت مشخص از طريق ارتباطاتشان با ساير اشخاص موفقيتهاي زيادي بدست ميآورند .در واقع مجموعهي متنوع از تعريفهاي وابسته به هم از اين اصطلاح وجود دارد كه به عنوان ”چيزي همچون دواي همه دردها“ (پورتز، 1998) براي همهي مسائل مرتبط با جوامع و اجتماعات امروزي توصيف شده است. در حاليكه جنبههاي متفاوت این مفهوم به همهي رشتههاي علوم اجتماعي مربوط است، بعضيها رد(ریشه ی) استفادهي امروزي از اين اصطلاح را به يان جاكوبز در سال 1960 برميگردانند. با اين وجود، او هرگز بطور آشكاري اصطلاح سرمايهي اجتماعي را تعريف نكرد بلكه آن را در مقالهي با ارجاع به شبكه ارزشها، به كار برد. اولين توضيح منسجم اين اصطلاح در سال 1972 توسط پيربورديو صورت گرفت و جيمز كلن تعريف گلين لوريس (Gelennlourys) را در توسعه و مردمي كردن اين مفهوم به كار برد. در اواخر 1990 هنگامي كه بانك جهاني يك برنامهي تحقيقي را به آن اختصاص داد و رابرت پوتنام در كتابش بولينگ يك نفره (Bowling Alone) به آن پرداخت، اين مفهوم بسيار معروف شد. در جامعهشناسي، سرمايهي نمادين به آن مقدار از احترام و منزلت كه در اختيار يك شخص است( با توجه به ساختارهاي كه درون آن عمل ميكند) گفته ميشود. اين مفهوم توسط بورديو ابداع شد و آن را در كتابش تشخص (Distinction) توضيح داد. سرمايهي نمادين بيانكننده هرگونه تفاوت بين اشخاص است. مثلاً دو نفر سرمايهي اقتصادي دارند اما تفاوت در مقداري كه از اين نوع سرمايه دارند، باعث ميشود كه سرمايهي نمادينشان با هم متفاوت باشد. سرمايهي نمادين ممكن است به عنوان شاخه يا زيرمجموعهي سرمايه فرهنگي به حساب آيد، و مقدار تمايز از طريق قرينهي زيباييشناسي عالي بدست ميآيد. سرمايهي نمادين ممكن است در محيط شناخته شده يا شهري يك شهرك به عنوان بخشي از ارزشهاي مبادلهي كه ميتواند به آن محتوي نمادين نسبت داده شود، جاي داده شده باشد. آشتي دادن (عرصه) عيني و (طبيعت ثانويه) ذهني همانطور كه در بالا اشاره شد، بورديو مفاهيم نظري و روششناختي طبيعت ثانويه و عرصه را به منظور انجام يك گسست معرفتشناختي در مسئله قديمي عيني/ ذهني كه در علوم انساني وجود دارد به كار ميبرد. او در واقع مي خواهد پديدارشناسي و ساختارگرايي را با هم يكي سازد. عرصه و طبيعت ثانویه براي انجام چنين كاري مطرح شدهاند زيرا آنها ميتوانند تنها در ارتباط با هم وجود داشته باشند. در حاليكه يك عرصه بوسيله عاملان اجتماعي مختلفي كه در آن مشاركت دارند (طبيعت ثانويهشان) ساخته ميشود. طبيعت ثانويه، در واقع نشاندهندهي جابهجاي ساختارهاي عيني يك عرصه به ساختارهاي ذهني كنش و تفكر عامل است. روابط بين طبيعت ثانويه و عرصه يك رابطهي دو سويه است. عرصه تنها تا آن زماني وجود دارد كه عاملان اجتماعي دارايي خصلتها و يكسري طرحهاي ادراكي هستند كه براي تداوم آن عرصه و معنادار نمودن آن لازم و ضروري است. در مقابل، عاملان از طريق مشاركت در عرصه طبيعت ثانويهشان را به منظور كسب دانش مناسبي كه به آنها اجازه مي دهد تا عرصه را تداوم بخشند، به كار ميگيرند. طبيعتهاي ثانويه ساختارهاي عرصه را تصويب ميكنند و عرصهها بين طيبعت ثانويه و كنش وساطت ميكنند. از اين رو، بورديو تلاش مي كند تا با استفاده از مفاهيم عرصه و طبيعت ثانويه تقسيمات بين ذهنيت و عينيت را از بين ببرد. در اينكه آيا او موفق به اين كار شده است يا نه، بحث وجود دارد). بورديو تاكيد ميكند كه هر تحقيقي از دو مرحله تشكيل شده است مرحلهي اول مرحلهي عيني تحقيق است ـ كه در آن رابطهي فضاي اجتماعي و ساختارهاي عرصه بررسي ميشود. مرحلهي دوم. مرحله تحليل ذهني عاملان اجتماعي است كه در آن خصلتهاي عمل و مقولههاي درك و فهم عاملان، که از سكونت عاملان در ميدان ناشي ميشود، مورد تحليل قرار ميگيرد. تحقيق واقعي، به نظر بورديو، بدونه انجام اين دو مرحله نمي تواند انجام گيرد. سرمايههاي نمادين و خشونت نمادين بورديو سرمايهي نمادين (مثل پرستيژ، احترام. حق مورد توجه واقع شدن) را به عنوان يك منبع مهم قدرت در نظر ميگيرد. سرمايهي نمادين هر نوع سرمايهاي است كه از طريق طرحهاي طبقهبنديِ از نظر اجتماعي القاء شده دريافت ميگردد. هنگامي كه كسي كه دارندهي سرمايهي نمادين است برعليه عاملي كه سرمايهي كمتري دارد آن را بكار ميبرد و درنتيجهي آن به دنبال تغيير كنشهايشان هستند، خشونت نمادين را تجربه ميكنند. اين موضوع را هنگامي مشاهده ميكنيم كه دختري دوست پسرش را به خانه ميآورد و والدينش او را مناسب نميدانند. در اين وضعيت دختر با ايما و اشارههای كه حامل اين پيغامند كه اجازه ندارد، اين رابطه راادامه دهد روبرو ميشود. اما اين دختر هرگز اجبار آشكاري براي قطع اين رابطه مشاهده نميكند. افراد قدرت نمادين و نظامهاي معاني (systems of meaning) (فرهنگ) را براي مشروعيت بخشي تجربه ميكنند. بنابراين دختر همواره احساس ميكند كه ميبايست از تقاضاي گفته نشدهي والدينش، بدونه توجه به شايستگيهاي واقعي خواستگارش، پيروي كند. او وادار ميشود كه واقعيت را بصورت نادرست و تحريف شده دريافت نمايد. علاوه بر اين، با دريافت خشونت نمادين والدينش بصورت مشروع، او در پيروي شخصياش شريك است ـ احساس وظيفه در او به طور موثري از توبيخات آشكاري كه نسبت به او انجام ميشود، بيشتر است. خشونت نمادين اساساً تحليل مقولههاي تفكر و تفهم بر عاملان اجتماعي مورد سلطهي است كه ميبايست نظم اجتماعي را بپذيرند. خشونت نمادين مشاركت ساختارهاي نيانديشيدهي است كه ميخواهند ساختارهاي كنش سلطهآميز را آماد سازند. بنابراين ساختار سلطه موقعيت را ”حقيقي“ جلوه ميدهد. خشونت نمادين به يك معنا، هنگامي كه در شيوههاي بسياري از كنشها و ساختارهاي شناختي افراد دروني ميشود و تصور مشروعيت نظم اجتماعي را تحميل ميكند از خشونت فيزيكي بسيار كارآمدتر است. بورديو، در نوشتههاي نظرياش بعضي واژههاي اقتصادي را براي تحليل فرايند بازتوليد اجتماعي و فرهنگي اينكه چگونه اشكال مختلف سرمايه از يك نسل به نسل بعد منتقل ميشود، به كار ميگيرد. از نظر بورديو آموزش مثال اعلاء اين فرايند است. به نظر وي، موفقيت آموزشي دربردارنده گسترهي محلي از رفتار فرهنگي است كه ظاهراً ويژگيهاي غيردانشگاهي همچون لهجه و نحوهي راه رفتن را نيز در برميگيرد. بچههاي خانوادههاي مرفه اين رفتار را به راحتي از معلمانشان ياد مي گيرند اما بچههاي خانوادههاي محروم ناتوان از يادگرفتن آنند. بناراين بچههاي خانوادههاي مرفه با انتظارات معلمان بيشتر جور درميآيند از نظر ملعمان مطيع (docite) لقب ميگيرند. اما بچههاي خانوادههاي محروم سازگاري با رفتار معلمان را مشكل مييابند و با چالش روبرو ميشوند. با اين وجود هردو گروه با آنچه كه به آنها تحميل شده است پرورش مييابند. بورديو، اين مسئله، یا توانايي طبيعي را ـ تمايز ـ در مورد توليد فراوان نيروي كار اجتماعي، تا اندازهاي زيادي با تاكيد بر نقش والدين، به كار ميگيرد. والدين بچههايشان را با نوعي خصلتهاي رفتاري و خصلت هاي فكري پرورش ميدهند كه تضمين ميكند كه آنها درون نظام آموزشي موفق باشند و بتوانند موقعيت طبقاتي والدينشان را در نظام اجتماعي گستردهتر بازتوليد نمايند. سرمايههاي فرهنگي (مثل مهارتها، مدارك وشايستگيها) نيز ميتواند يكي از عوامل كج فهمي و خشونت نمادين باشد. از اين رو بچههاي طبقهي كارگر ممكن است فكر كنند موفقيتهاي آموزشي همالانشان در طبقهي متوسط مشروعيت دارد و نابرابري مبتني بر طبقه را به اشتباه ناشي از كار سخت و يا حتي توانايي ”ذاتي“ بچههاي طبقه متوسط بدانند. يك مرحلهي اساسي ازاین فرايند تبديل ميراث اقتصادي يا نمادين افراد (مثل لهجه يا پول)به سرمايهي فرهنگي (مثل مدارك دانشگاهي) است ـ فرايندي كه منطق عرصههاي فرهنگي در مقابل آن ميايستد اما نميتواند جلوي آن را بگيرد. بازتابندگي بورديو بر اهميت جامعهشناسي بازتابنده تاكيد دارد كه در آن جامعهشناسان بايد همواره در تحقيقشان تاثيرات موقعيت شخصي، مجموعهي ساختارهاي دروني شده و اينكه چگونه اين ساختارها به احتمال زياد عينيت مسئله را تحريف و موجب پيشداوري ميشوند، را مدنظر داشته باشند. به نظر بورديو جامعهشناس بايد به روش جامعهشناسي جامعهشناسي عمل كند و در عينيت مشاهده ويژگيهاي ذهني خودش را دخالت ندهد. جامعهشناس ميبايست از موقعيتهاي اجتماعياش در درون ميدان آگاهي داشته باشد و شرايطي را كه ساختارها، گفتمانها، نظريهها و مشاهدات را امكانپذير ميسازد، تشخيص دهد. از اين رو، وي بايد از منافع و علايقش در رشتهي دانشگاهي يا جامعهشناختي آگاهي داشته باشد و شرايط آشكار و ساختارهاي تفهمي را كه تلويحاً بر كنشهايش در درون عرصه تاثير ميگذارند،را به حساب آورد. با اين وجود مفهوم بازتابندگي بورديو منحصر به فرد و خود خواهانه نيست، بلكه سهمي از همهي عرصهي جامعهشناختي را دربرميگيرد. جامعه شناسي بازتابندگي يك تلاش همه جانبه است كه همهي اين رشته و مشاركتكنندگانش را در نظر ميگيرد و هدفش افشاء نمودن ساختارهاي نيانديشيده ی از نظر اجتماعي مشروطی است كه زيربناي سازوكار نظريهها و ادراكات مربوط به جهان اجتماعي را تشكيل ميدهد. جامعهشناسي پير بورديو را بطور كلي ميتوان همچون تحقيقي دربارهي شرايط پيشابازتابندهي دانست كه اعتقادات و كنشهاي خاصي را توليد ميكند كه در نظامهاي سرمايهي توليد شده است. علم و بيطرفي ارزشي بورديو اعتقاد دارد كه عينيت استعلايي تنها در شرايط تاريخي خاصي كه براي ظهور آن ضروري است، وجود دارد. عرصهي علمي آرماني بورديو، عرصهي است كه بطور مدام بر مشاركتكنندگانش علاقه و توجه به عينيت را يادآوري ميكند. او استدلال ميكند كه ظهور عينيت استعلايي نياز به شرايط تاريخي و اجتماعي خاصي دارد. عرصهي علمي دقيقاً آن عرصهي است كه در آن عينيت ميتواند برآورده شود. ساختار عرصهي علمي آنچنان است كه بطور فزايندهي خودگردان ميشود و ورودي آن بطور فزايندهي سخت ميشود. علاوه بر اين، عرصهي علمي نوعي موشكافي دقيق درون ذهني در مورد نظريه و داده نيز انجام ميدهد. اين مسئله تحت تاثير قراردادن آنهايي كه در درون عرصه هستند را مشكل ميسازد، مثلاً تحت تاثير سياست قرارگرفتن. بنابراين، ساختار عرصهي علمي بر اعضايش طبيعتهاي ثانويهي را تحميل ميكند كه به گونهي ظريفي با عينيت پيوند خوردهاند. زبان بورديو زبان را تنها يك وسيلهي ارتباطي نميداند، بلكه به نظر او زبان يك سازوكار قدرت نيز هست. يكي از كاربردهاي زبان تمايزگذاشتن ميان موقعيت رابطهي افراد در یک عرصه يا فضاي اجتماعي است ـ استفادههاي متفاوت از زبان موقعيتهاي خاص هريك از اعضاء را تصريح ميكند. پس، كنشهاي زباني آشكاركنندهي موقعيتهاي خاص هريك از اعضاء در ميدان اجتماعي و مقولهي تفهمي آنهاست و ساختارهاي عيني عرصه اجتماعي را بازتوليد ميكند. اينها تعيينكنندههاي است كه در گوش دادن، قطع كلام ديگري، سوال پرسيدن و سخنراني و درجات مربوط به آنها ديده ميشود. ارتباط پيربورديو با فراساختارگرايي عدهي بورديو را به عنوان يك فراساختارگرا در نظر ميگيرند. با اين وجود، شايد اين در مورد بورديو كه چندين ويژگي فراساختارگراها را ندارد، درست نباشد. از جمله اينكه، او حقيقت و واقعيت را به احتمال فرهنگي محول نميكند. به بيان دقيقتر، به نظر او، حقيقت تحت شرايط تاريخي خاصي (مثل شرايطي كه ميدان علمي را شكل مي دهد) توليد ميشود. واقعيتها نيز به گونهي تاريخي بوجود ميايند اما نميتوان آنها را به شرايط آفرينش تاريخيشان تقليل داد. علاوه بر اين برخلاف ساختارگرايي و شايد فراسختارگرايي، بورديو خواهان آنست كه نقش كنشگر اجتماعي در ساختن معنا حفظ شود. در حاليكه متفكران فراسختارگرا بر سر اين مسئله كه چيزي به نام ”خود“ وجود ندارد ، موافقند بورديو هرگز نميخواهد ”خود“ را كنار بگذارد در حاليكه عامل همچنان باقي باشد. از نظر بورديو عامل اجتماعي يك عامل دومين در تحليل نيست بلكه يكي از عناصر اصلي تحقيق است كه در فهم شرايط معنادار عرصه اجتماعي لازم و ضروري است. البته بورديو شباهتهاي نيز با فراساختارگرايان دارد. ضديتهاي دوگانه نقدي است بر فهم بورديو از طبيعت ثانويه كه حول ضديتهاي دووجهي فهم ساختار و به همان روال كنش ساخته ميشود. از نظر بورديو معنا و حقیقت جهاني و غيرتاريخي نيست. بلكه به شيوهي تاريخي توليد ميشود و تنها زماني ميتواند جهان شمول باشد كه شرايط ساختن آن جهاني باشد. علاوه بر اين ،مولف در يك اوضاع و احوال اجتماعي كه تا اندازهي طبيعت ثاثويه مولفان را تعيين ميكند، پرورش مييابد. با اين وجود، مولف، به هيچ وجه در كارش عامليت را به خوبي مورد استفاده قرار نميدهد. اثر صرفاً توليد محيط اجتماعي نيست، بلكه در بردارنده منشي است كه در آن مولف در يك فضاي امكانيِ از نظر اجتماعي ساختار يافته به سر ميبرد. در حاليكه اثر در ساختارهاي طبيعت ثانويه و عرصه ساخته شده است، به هيچ وجه بر طبق كنشهاي معنادار مولف ساخته نشده است. بورديو آرزو دارد كه ساختارگرايي و پديدارشناسي را با هم تركيب كند و پلي ميان عينيتگرايي و ذهنيت گرايي ايجاد نمايد. در انجام چنين كاري او تلاش ميكند كه تعادلي ميان ساختارهاي عيني جامعه و عاملان اجتماعي درون ان برقرار سازد. او خیمه های ساختارگرايي و فراساختار گرايي را نميپذيرد. به بيان دقيقتر او خود را يك ساختارگرايي تكويني ميداند تا جاييكه تلاش ميكند ايجاد تاريخي ساختارهاي اجتماعي را از طريق شرايط عيني اجتماعي و كنشهاي معنادار و شيوههاي سكونتي عاملان، درك كند. ميراث روزنامهي گاردين در آگاهي در گذشت پيربورديو نوشت كه: "به دلايل بسياري، بورديو پيشرو روشنفكران حال حاضر فرانسه بود ... متفكري هم رتبه با فوكو، بارت و لاكان“. آثار بورديو به دوازده زبان ترجمه شده و بر تمامي حوزه هاي علوم اجتماعي و انساني تاثيرگذاشته است. بعضي از آثار او نه تنها در جامعهشناسي بلكه در مردمشناسي، آموزش و پرورش ومطالعات فرهنگي كلاسيك از ارزش فراواني بر خودار است. كتاب تشخص، نقد اجتماعي داوري بوسيلهي ”موسسهي جامعهشناختي بينالمللي“ يكي از 20 اثر مهم قرن در حوزهي جامعهشناسي معرفي گرديده است، كتاب ”نظريهي كنش“ او يكي از كتاب هاي بسيار معروف در جهان است. ”قواعد هنر“ بر جامعهشناسي ،تاريخ ،ادبيات و زيباييشناسي تاثيرات بسزايي داشته است. در فرانسه بورديو يك دانشگاهي برج عاجنشين به حساب نميآمد بلكه يك فعال احساساتي بود. علاوه بر اين، گاردين در سال 2003 يك فيلم مستند دربارهي پيربورديو با عنوان ـ جامعهشناسي يك ورزش رزمي است ـ در پاريس به نمایش گذاشت .از نظر بورديو، جامعهشناسي نوعی تلاش رزمي براي نشان دادن ساختارهاي نيانديشيده ی است كه در زير كنشهاي شناختي و اشارهي عاملان اجتماعي قرار دارد. در نظر او جامعهشناسي همچون ابزار نبرد خشونت نمادين است و عرصههاي پنهاني را آشكار ميكند كه در آن افراد ميتوانند آزاد باشند. كارهاي بورديو همچنان اثر بخش باقي مانده است و جامعهشناساني مثل لويس واكانت اصرار دارند تا اصول نظري و روششناختي بورديو را در كارهايشان به كار ببرند و آنچه را كه بورديو مشاهدهي مشاركتي و واكانت جامعهشناسي جسماني مينامد، عملي سازند. برای دریافت اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید به سایت های زیر مراجعه نمایید: en.wikipedia.org/wiki/Pierre_Bourdieu - 108k www.isj1text.ble.org.uk/pubs/isj87/wolfreys.htm - 68k |