|
نویسنده: مینا ذبیحی  مقدمه:هر فرازي را نشيبي است وهرپستي را بلندايي . بي ترديد تئاتر ما هم از اين قاعده مستثنا نيست و مانند هر پديده رو به کمال ديگري از افت و خيزهاي فراواني برخوردار بوده و هست ، يعني گاهي به رغم جواني و سن و سال کمش به چنان اوج و نضجي رسيده است که چشم همگان را معطوف به خود ساخته ، عناصر فرهنگي ديگر را تحت الشعاع قرار داده است
و گاه چنان بي رمق شده که از ادامه راه بازايستاده است . به گمان راقم در حال حاضر تئاتر ما در انتهاي دوره توسعه کمي خود است ، يعني دوره اي که پس از آن سالهاي رخوت و سستي و تعطيلي با برنامه اي نانوشته به سمت (هدف تئاتر براي تئاتر) حرکت کرده ، با اين سياست به درخواست ها و نيازهاي قشر جوان و فارغ التحصيل تئاتر که نيروي بالقوه عظيمي را تشکيل مي داد، پاسخي سريع و درخور داد. ليکن باگذشت زمان و رونق نسبي تئاتر و جلب و جذب نيروهاي مستعد و توانمند و افتتاح سالنهاي متعدد، آرام آرام به دليل غلبه عناصر صوري و گرايش هنرمندان به تکنيک ، ساختار، ترکيب ، ميزانسن و استفاده فرمال از عناصر صحنه اي ، از مفاهيم انساني و ضرورت هاي اجتماعي دور شده يکسره به دامان نما و شکل ظاهري تئاتر مدرن با تاکيد بر صورتگرايي (در بيشتر موارد) افتاده است ؛ البته بحث تکنيک و ساختار، فرم و صورت به جاي خود نيکوست ؛ اما در فضا و شرايطي خاص و ويژه نه در فضا و شرايط فعلي جامعه ما که مسائل حل نشده بسياري دارد. تئاتر ما در حال حاضر نياز به يک بازنگري دارد و اميدوار است اين بازنگري هرچه زودتر با اتحاد و اتفاق همه اصحاب راستين تئاتر و مسوولان صورت پذيرد و به دنبال آن در کنار و درون اين صورت زيبا و نيکو به تماشاي عواطف و احساسات نابي بنشينيم که روح را تلطيف و احساس را پالايش مي کند. ه1* تئاتر کمتر از موارد مشابه بین مخاطبان عام با اقبال روبروست و یکی از دلایل کم اقبالی اش این است که هم ساحت اندیشه و هم ساحت عواطف را در لایه های زیرین تحت تاثیر قرار می دهد و ما می دانیم که دانش بشری خیلی خوبی در بدنه ی جامعه ی ما وجود ندارد.2.* بیان مسئله تحقیق:آسیب شناسی تئاتر و رابطه ی آن با جامعه، اینکه چرا امروزه تئاتر بعنوان یکی از ضروریات بشر مطرح نشده و جایگاه آن بین مردم بسیار کم رنگ است. اهداف تحقیق:هدف کلی:آسیب شناسی تئاتر از منظر جامعه شناسی، هدف جزئی: ارائه ی راه هایی برای اصلاح رابطه ی تئاتر و جامعه..فرضیه سازی: اگر جامعه در زمینه های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی رشد داشته باشد تئاتر نیز به تبع آن از جایگاه والایی برخوردار می گردد.(رابطه ی علت و معلولی) تعریف مفاهیم: در اینجا تئاتر به عنوان متغیر وابسته مطرح می گردد چرا که اقتصاد، فرهنگ و دولت یک جامهع بعنوان متغیر های مستقل، می توانند تاثیراتی بر روی آن داشته باشند.. جمع آوری اطلاعات:رابطه ی تئاتر و اقتصاد:یكی از ویژگیهای جامعهشناختی ایران از منظر اقتصاد این است که بسیاری از ما، علاقه داریم همه کالاها را به ارزش ِ کمتر از واقع آن، تهیه و مصرف کنیم. از آب و برق و گاز گرفته تا نان و بنزین و حتی محصولات فرهنگی ، همه در این شمول قرار دارند. اقتصاددانان در مورد اینکه چرا چنین وضعیتی حاکم است، اظهارات و تالیفات بیشماری داشتهاند ؛ ولی در هر حال نمیتوان منکر وجود این وضعیت در شاکله رفتار مصرفی مردم بود.گفتیم که محصولات فرهنگی هم از این قاعده مستثنی نیستند. البته پیدا کردن نمود خارجی در این خصوص برای عوام شاید کمی مبهم باشد، چرا که معمولا این گونه کالاهای فرهنگی، عمدتا در اولویتها و نیازهای اساسی زندگی مردم قرار نداشتهاند. ولی به هر حال، به شکل ناپیدا و نامرئی ، وجود خارجی دارند. مانند روزنامهها که از حمایتهای دولتی برخوردارند یا حوزههای دیگری نظیر کتاب و کاغذ و از این دست.... بدین اعتبار، مقوله نمایش و تئاتر مستقل نیز در همین دایره وسیع قرار میگیرد. همواره در محاورات عمومی به این سوال شگفتانگیز برخورد کردهام که بهای 4 هزار تومان ( و یا حتی 3 هزار تومان) برای یک نمایش، رقم بالایی است. به گفته مردم عادی، با این پول میشود دوبار به سینما رفت یا حتی دو فیلم خرید. این اعتقاد، دقیقا بیانگر این است که بسیاری، عمدتا عادت به تحصیل کالاها به قیمت پایینتر از ارزش واقعی آن دارند. این گروه از این حقیقت مهم غافل هستند که چه هزینهها و زحمات فراوانی برای آمادهسازی و اجرای یک نمایش بر دوش عوامل تولید آن، سنگینی میکند و مبلغی که بابت پول بلیط تئاتر میپردازند، تنها کفاف جزء کوچکی از کل هزینه را میدهد.3* رابطه ی تئاتر و فرهنگ:در دوران مدرن، با پیدایش تکنولوژیهای صوتی و تصویری، با جایگاه هژمونیکی که تلویزیون و سپس سینما در زندگی روزمره و فرهنگ مردم یافت، تئاتر بیش از پیش از نقش محوری خود دور شد و به هنر نخبهگان بدل گردید. تلویزیون به مهمترین واسطهی فرهنگی متن مردم بدل شد. سینما جایگاه محوری در طبقهي متوسط یافت و تئاتر به هنر نخبهگان اجتماعی بدل گردید و بیش از پیش از جامعه و از متن مردم دور شد. اين به دلایل بسیار بود، به دلیل گرانیاش، برای آنها که سرمایه اقتصادی نداشتند، به دلیل نسبتی که با ادبیات داشت و فهم و رابطه با آن را مشکل میکرد، برای آنها که سرمایهي فرهنگی نداشتند. برای بازگرداندن تئاتر به جامعه، در جوامع مختلف، تمهیدات بسیاری اندیشیدند. مهمترین این سیاستها، سیاست دمکراتیزاسیون فرهنگ و از بین بردن موانع آشکار دسترسی مردم به عرصهي فرهنگ بود. ظاهراً ما با یک سیاست فرهنگی مشخص سروکار نداریم. از طرفی جشنوارهي بینالمللی تئاتر داریم، تئاتردانشگاهی، تئاتر خیابانی و... اما مثلاً به گفتهي اصحاب تئاتر، سالن تئاتر نداریم، بودجهي تئاتر نداریم. از تئاتر در آموزش و پرورش و رسانهها و متن زندگی خبری نیست. تئاتر شهرستان عملاً جز از طریق همین جشنوارههای پایتختی، امکان و ابزار بیان خودش را ندارد. تئاتر، گران است، در دسترس همه نیست. در پایتخت و آن هم در مجموعهي تئاتر شهر متمرکز است. عامل اقتصادی، فاصلهي جغرافیایی، نارسایی در اطلاعرسانی، همگی مانع از دسترسی همهي اقشار اجتماعی به تئاتر میشود و تازه زمانی هم که این موانع را رفع میکنی و خود را به مرکز تهیهي بلیط میرسانی، گاه بلیط پیدا نمیکنی! پشت درهای بسته میمانی. تئاتر همچون سینما، یا حتی موسیقی، بسیج نمیکند. نه تنها از طریق آموزش و رسانهها و تبلیغات شهری مخاطب سازی نمیکند که همان مخاطبانش را نیز از دست میدهد، نمیتواند مخاطبانش را وفادار کند. در نتیجه با ظهور یک فرهنگ تئاتری روبرو نیستیم. سینما به دلیل ارزانی، سیدیها، تبلیغات، نقدهای متعدد و چهرهسازی در رسانهها مخاطبسازی میکند، با متن جامعه وارد مبادله میشود و از متن جامعه تغذیه میکند، اما تئاتر چون در مبادلهي مداوم با مخاطبان خود نیست، خلاقیت و پویایی خود را از دست میدهد، مخاطبانش میشوند اصحاب تئاتر، بازیگران و کارگردانان و دانشجویان تئاتر... و در این حلقه، بسته میماند و این فضای بسته در متن نمایش نیز انعکاس مییابد. این البته وضعیت بسیاری از هنرهاست. هنرهایی که امروزه آنها را هنرهای والا مینامند. هنرهایی که در محدودهي هنرمندان، بسته ماندهاند و برای خروج از محدوده، نیازمند یک پروژهي جدی فرهنگی و یک سیاست پشتیبان هستند. در غیبت یک سیاست تعریفشدهی فرهنگی و یا با وجود چندین سیاست متضاد و اغلب ناپایدار، سیاستهایی که تداوم ندارند و در نتیجه نمیتوانند فرهنگسازی کنند، هنرهای ما و از جمله تئاتر در این جشنوارهها به نمایش درمیآیند اما پرورش پیدا نمیکنند، فرهنگ سازی نمیکنند، مخاطب نمیسازند و فرهنگ ما در یک جشنوارهی سالانه تقدیس میشود بیآنکه عامل تحول و خلاقیت شود. 4* رابطه ی تئاتر و دولت: 1- جایگاه دولت همواره این ایده در بحث آسیبشناسی تئاتر مطرح بوده است که دولت (مجموعه نهادها و سازمانهایی که از بودجه عمومی استفاده میکنند) میبایست صرفاً به امور زیربنایی (همچون ساخت سالن) بپردازد و خود را از عرصه تئاتر خارج کند و تهیه، تولید و عرضه تئاتر را به بخش خصوصی (مشخصاً گروههای ثابت حرفهای) بسپارد. در این جا به بررسی این ایده میپردازیم. این ایده معتقد است که در صورت تحقق این امر، با افزایش چشمگیر مخاطب تئاتر روبهرو خواهیم شد و تعیین قیمتها نیز به سازوکار عرضه و تقاضای رقابتی سپرده خواهد شد. همچنین این امر، به بهرهگیری حداکثر از امکانات با کارآمدی بالاتر خواهد انجامید. هم صاحبان این دیدگاه و هم علم اقتصاد به ما میگوید که تئاتر را نمیتوان کاملاً خصوصی کرد. به عبارت دیگر، نمیتوان تخصیص منابع و توزیع محصولات تئاتری را کاملاً به سازوکار بازار واگذار کرد. چرا؟ 2- دلایل حضور دولت نخست باید به ماهیت کالای تئاتر توجه کرد. در علم اقتصاد هنگامی تولید و ارایه و مصرف یک کالا را میتوان به سازوکار بازار (عرضه و تقاضای رقابتی) سپرد که ما با یک کالای خصوصی خالص روبهرو باشیم. در نقطه مقابل، کالای عمومی خالص نیز کاملاً میتواند از طریق دولت و با استفاده از سازوکار برنامهریزی تولید و ارایه شود. اما تئاتر نه یک کالای خصوصی خالص است و نه یک کالای عمومی خالص. از این رو منطقی است که تولید و عرضه آن از طریق ساز و کار مختلط (بازار و برنامه) انجام شود. دیگر آن که باید به آثار و عوارض جانبی نیز توجه داشت. در میان کالاها و خدمات، برخی هستند که تولید یا مصرف آنها بر روی تولید یا مصرف دیگران تأثیر میگذارد. به عبارت دیگر، این کالاها به گونهای است که هزینه تولید آن را تنها تولیدکننده (که نهایتاً از فروش آن سود میبرد) نمیپردازد، بلکه دیگران نیز بخشی از این هزینه را تقبل میکنند. این دیگران ممکن است تولیدکنندگان یا مصرفکنندگان دیگر باشند. مصرف نیز میتواند آثار جانبی بر تولید یا مصرف داشته باشد. مانند مصرف کاغذ که جدای بهایی که مصرفکنندهای بابت خرید آن میپردازد، باید به هزینههای آسیبهای زیستمحیطی آن (از بین رفتن جنگلها و تغییرات محیطی و آب و هوایی) نیز اندیشید. تئاتر نیز مانند کالاهای فرهنگی دیگر (از جمله سینما و کتاب) از جمله مواردی است که مصرف آن، آثار جانبی گستردهای دارد. این آثار میتواند مخرب و منفی باشد یا مثبت و سازنده. این امر به قدرت شگرف تأثیرگذاری این کالا باز میگردد. وجود این آثار گسترده جانبی، امکان و فرصتی برای حضور دولت را فراهم میآورد. سومین دلیل برای حضور دولت به دیدگاه توسعه فرهنگی باز میگردد. از این منظر، تئاتر یک کالای درخور توجه است. افزایش تماشای تئاتر، شاخصی است که سطح توسعه فرهنگی جامعه را نشان میدهد. (آموزش، ورزش، حضور در نهادهای اجتماعی، کتاب، سینما و اساساً فرهنگ و هنر از جمله دیگر شاخصها هستند.) دیدگاه توسعه فرهنگی مایل است مردم بیش از آنچه در جامعه سنتی دیده میشود از کالاهای درخور توجه استفاده کنند و از آن جایی که به نظر میرسد اگر تولید و مصرف این کالاها به سازوکار بازار و عرضه تقاضای رقابتی سپرده شود، به یک کالای لوکس و ویژه اقشار خاصی از جامعه خواهد شد؛ بر آن است که دولت با هدف افزایش حجم دادوستد این گونه کالاها، وارد این بازار شود. گرچه بسیاری معتقدند که نگاه توسعه فرهنگی (حداقل در مورد تئاتر) در کلیت دولت وجود ندارد، اما به هر حال این نگاه، ادعا یا هر نام دیگر که بر آن بگذاریم، زمینهساز حضور دولت خواهد بود. دلیل دیگر حضور دولت، امر نظارت است. روشن است که در تمام دنیا، یکی از نقشهای اقتصادی دولت، نقش تنظیمکنندگی آن به شمار میآید. یعنی دولت به نمایندگی از جامعه میکوشد بر تولید و مصرف کالاها کنترل داشته باشد. به ویژه این کنترل در مورد تولیداتی به کار میرود که اثرات جانبی دارند. مانند مصرف سیگار یا تولید کالاهای فرهنگی که سکس، خشونت یا مصرف مواد مخدر را ترویج میدهند. اما در ایران، دولت افزون بر وظایف عام دولتهای دیگر، خود را پایبند به این حق و مسؤولیت میداند که محتوای تولیدات با اثرات جانبی را از نظر باورها، اخلاقیات و احکام فقهی نیز کنترل کند. این نوشتار جای بحث درباره درستی یا نادرستی این دیدگاه و در صورت رد یا قبول آن، مطابقت آنچه شده و آنچه باید میشده، نیست. ارتباط این نکته با بحث اصلی این نوشتار (یعنی مخاطب) در آن است که ممانعت دولت از تولید برخی کالاها، قاعدتاً بخشی از مخاطبان بالقوه را تئاتر حذف خواهد کرد. طبیعی است که در جایی که دولت از انطباق کامل تولیدکنندگان با سلیقههای مخاطب جلوگیری میکند، تئاتر نخواهد توانست کاملاً متکی به خود در بازار عرضه و تقاضا حضور یابد. 3- نحوه حضور دولت در ادامه بررسی میکنیم اکنون که دولت به دلایل یاد شده ـ چه درست و چه نادرست ـ در تئاتر دخالت میکند چه تأثیراتی را بر جای خواهد گذاشت. به ویژه در شکل کنونی آن که تئاتر ما به طور کامل در اختیار دولت است و حتی تشکلهای غیردولتی همچون خانه تئاتر نیز با حمایت مستقیم دولت فعالیت میکنند. به نظر میرسد که حضور دولت سبب اختلال در رابطه طبیعی میان تقاضا و عرضه در بازار تئاتر میشود. با افزایش این حضور، اختلال نیز افزایش یافته و به بحران میانجامد. دولت همواره به دلایل پیش از این بیان شده، به عنوان فیلتری عمل کرده که تقاضای بازار (نیاز مخاطب) را پالایش و تقاضای نامناسب را از تقاضاهای مناسب جدا میکند و صرفاً تقاضاهای مناسب را عرضه میکند. پیداست که این امر، تقاضاهای طبیعی را تحریف میکند. چرا که تولیدات عرضه شده تنها منعکسکننده و برآورنده آن بخش از تقاضاهاست که کاملاً منطبق بر تولیدات عرضه شده است. از سوی دیگر، بودهاند حجم انبوهی از تولیدات که خواسته یا ناخواسته در فهرست تقاضاهای مناسب تشخیص داده شده و امکان عرضه یافتهاند؛ اما تقاضایی برای آنها وجود نداشته و کسی به تماشای آنها ننشسته است. در واقع به زبان اقتصادی، تولیدات افزایش یافته اما با افزایش ضرر همراه بوده است. این امر موجب شکاف میان تولید و مصرف میشود که قاعدتاً عقلانی نیست. بنابراین، طبیعی است که این زیان باید از منبعی خارج از چرخه صنعت جبران شود. این منبع همان حمایتهای مالی دولت بوده است. به بیان دیگر، با حمایت مالی دولت، کالاهایی تولید شدهاند که به فرض عدم تأثیرات منفی جانبی، تقاضایی برای آنها وجود نداشته است. در هر حال، دولت در بازار تولید کالاهای فرهنگی از جمله تئاتر حضور دارد و کارکردهای وسیع اجتماعی، فرهنگی و نیز سیاسی و اقتصادی تئاتر انکارناپذیر است. بنابراین، دولت باید با بهکارگیری ابزارهای سیاستی سودمند، وظیفه تنظیم بازار را برعهده بگیرد. یکی از این ابزارها، یارانه است. یارانه به شکلهای مختلف پرداخت میشود. پرداخت حقالزحمه به عوامل تولید یک تئاتر، پایین نگهداشتن نسبی قیمت بلیت، معافیتهای مالیاتی، ایجاد تسهیلات برای سالنهای خصوصی و ... از آن جملهاند. هرگاه مخارج فعالیتهای فرهنگی را دولت تأمین کند، سیاست تنظیم بازار را میتوان به عنوان مکمل سایر سیاستها به کار برد. در این صورت، سیاست تنظیم قیمت کالا یا نرخ بازده یک تئاتر را میتوان به عنوان مکمل سیاست پرداخت یارانه به تولیدکنندگان انتفاعی یا غیرانتفاعی به کار بست. از سوی دیگر، دولت باید با در اختیار گذاردن امکانات بازاریابی و یارانهها، بخش خصوصی را به حضور فعال در بازار ترغیب کند. آنچه در این بین حایز اهمیت است، آن که در بسیاری موارد عامل به کارگیری یک سیاست خاص، مسایل اقتصادی نیست بلکه تبعات فرهنگی و اجتماعی، ناشی از عرضه یک کالا مدنظر قرار میگیرد. به عنوان مثال، اثرات مخرب تولید یک تئاتر بیمخاطب صرفاً منحصر به هدر رفتن یارانههای اعطایی برای تولید آن نیست، بلکه مانع رشد تقاضاهای بالقوه و بالفعل تئاتر خواهد شد. چنان که ممانعت از خروج یک اثر باستانی، نه در ارزش نهادههای تولید آن، بلکه در ارزش نهفته در آن به واسطه ماهیت فرهنگی و هنری آن است. از جمله ابزارهای دیگر برای تنظیم بازار، به کارگیری قوانین و مقررات نوشته (یا نانوشته) ناظر بر فعالیت هنرمندان تئاتر است. گرچه این موارد در برخی جنبههای سلبی به میزان زیادی اعمال میشوند اما در جهت ایجابی کمتر شاهد سیاستگذاری بودهایم. از آن جمله است قانون حق مؤلف، که گرچه در مورد محصولات فرهنگی خارجی به طور کامل رعایت نمیشود و برای این امر دلایل محکم اقتصادی وجود دارد؛ اما جدی نگرفتن آن برای حق مؤلف داخلی، باعث زیانهای پیدا و پنهان گستردهای میشود که در نهایت به نامتعادل شدن بازار تولید تئاتر میانجامد. شفاف نبودن، به روز نبودن، لحاظ نشدن مسایل جدید، نبود متولّی مشخص برای رسیدگی به ادعاهای حقوقی، پاسخگو نبودن مدیران دولتی و... از جمله این کاستیها در زمینه حقوق مادی و معنوی تولیدکنندگان آثار هنری از جمله تئاتر است که تغییر در شکل بیهویت و گنگ کنونی آن، تأثیرات مثبت خود را بر بازار خواهد گذاشت.5* ضمیمه: تئاتر در ميان هنرها ضعيف ترين رابطه را با جامعه دارد و در نهايت بايد بگويم تئاتر در ايران نه تنها مخاطب نمي سازد بلكه در حال از دست دادن مخاطب است. در تاريخ از تئاتر به عنوان يك شاهد نام مي برند كه گواهي مي دهد. در روانشناسي از تئاتر به عنوان يك درمان اجتماعي ياد مي كنند و در معماري وجه بناي تاريخي تئاتر است كه بسيار پرارزش تلقي مي شود اما با آمدن فناوري نوين، نظير رسانه ها، سينما و تلويزيون، نقش تئاتر كمتر شده است.6* -------------------------------------------------------------------------------- فهرست مراجع:1: منتشر شده توسط: دکتر نعمت الله فاضلی2: مدیریت شبکه 4 سیما در نشست تله تئاتر و مدیریت رسانه.3: بر گرفته از سایت www.tebyan.net4: متن سخنرانی در جشنواره ی بین المللی تئاتر؛ سارا شریعتی.5: منوچهر اکبرلو6: سارا شریعتی؛ پژوهشگر و جامعه شناس.
|