|
مروری بر آرای میرسپاسی: اخلاق در حوزه عمومی |
|
نقدی از عباس کاظمی  مقدمه: کتاب اخلاق در حوزه عمومی، اثر« دکتر علی میرسپاسی » استاد جامعه شناسی دانشگاه نیویورک می باشد.این اثر چهارمین کتاب ایشان است که در پی کتابهای دموکراسی یا حقیقت، تاملی برمدرنیته ایرانی، وروشنفکران ایرانی؛ روایت یاس وامید منتشر میشود.
میرسپاسی را باید جزء نحله جامعه شناسان پراگماتیست برشمرد که آثارش بسیار متاثر وملهم از دو روشنفکرپراگماتیست آمریکایی-جان دیویی و ریچارد رورتی- میباشد.اودر این اثر جدیدش نیز سیرخط فکری خود را که همانا توجه به نهادهای دموکراتیک و نقد روشنفکری ایران ونفی پروژه های اتوپیایی است؛ به صورت پر رنگ تری دنبال میکند. در این مقاله هرچند کتاب اخلاق در حوزه عمومی بیشتر مطمح نظر ماست ولی عنوان برگزیده شده برای مقاله؛ نگارنده را ملزم می دارد تا به دیگر آثار ایشان نیز ارجاعاتی صورت دهد. دموکراسی و نهادهای دموکراتیک: نهادهای دموکراتیک یکی از مؤلفه های اصلیِ ایجاد، حفظ وبسط دموکراسی است که میرسپاسی به درستی به تبعیت از «ریچارد رورتی» برآن انگشت می نهد ومعتقد است سقف دموکراسی برستون آن نهاده شده ونه برشاکلۀ فلسفه وفرهنگ.نگاهی هرچند گذرا برتجارب کشورهای دموکراتیک؛ حقانیت این مطلب را به ما گواهی می دهد که مقولۀ دموکراسی در این کشور ها، موهبتی جاودانه نیست ولاجرم برای ضمانت اجرایی آن ،حاجت به تداوم حضور نهادهای مدنی و دموکراتیک درعرصه عمومی است.به تعبیرمایکل ایگناتیف استاد تاریخ در دانشگاه استنفورد«دموکراسی نیاز به مبارزه برای بقا دارد.آمریکا برای همیشه دموکراسی ندارد.بلکه این مؤسسات وسازمانها هستند که دموکراسی می سازند.[واگر این نهادها نباشند]همیشه کسی هست که دموکراسی را از شما بگیرد.چه در انگلیس چه درکانادا.» (1) به گمان من نقص و کمبودی را که می توان برآراء میرسپاسی در مبحث نهادهای دموکراتیک وارد دانست؛ بی توجهیِ وی به چگونگی ایجاد نهادهای دموکراتیک ومهمتر ازآن_تأکید می کنم مهمتر ازآن_چگونگیِ حفظ و بسط این نهادها در جامعۀایران است.به عبارت دیگر اگر همگان بپذیریم که یکی از عللِ مهم نضج نیافتگی نهادهای مدنی در ایران عدم رشد یافتگی بورژوازی است_به عنوان عامل تحدید کننده ساخت قدرت_آنگاه توجه به ایجاد راهکاری جهت گذار از این مانع مهم تاریخی برای ما بسی راهگشا وارزشمند خواهد گشت. نفی پروژه های فیلسوفانه واتوپیایی: ازنگاه میرسپاسی اگر نهادهای دموکراتیک را لازمۀ ایجاد، بسط وحفظ دموکراسی بدانیم؛ امعان نظر به پروژه های جامعه شناسانه _برخلاف پروژه های اتوپیائی و فیلسوفانه_شاخص مهم دیگری است که می بایست بدان توجه داشت.میرسپاسی دموکراسی را پروژه ای ضد اتوپیا وضد بنیادگرا می داند که درپی ایجاد یک جامعه آرمانی وخیالی نیست. بلکه با توجه به واقعیت های جامعه وبا تکیه بر امید اجتماعی ؛تلاشی است درراستای زندگی بهتر ومناسبتر برای مردم. (2) اوسیرخط فکری پروژه های فیلسوفانه واتوپیائی راازافلاطون دنبال می کند وردِ آن را تا هگل ومارکس وحتی عصر حاضرپی میگیرد.و در این راستا تراژدی های هیتلر واستالین را از پیامدهای عملیِ این دست پروژه ها برمیشمارد. او دموکراسی را یک پدیدۀاجتماعی می داند که محصول ارزشها و روابط اجتماعی انسانها می باشد وبه ما تذکار می دهد که آن رانباید در ورای این کنش و واکنش ها جست.میرسپاسی در راستای تفهیم وتبسیطِ پروژه های امیدوارانه؛ امید اجتماعی را واجد دوخصلت عمدۀ عملی بودن و استراتژی تغییر اجتماعی می داند. عملی بودن ناظر به این معناست که طرحِ برنامه جهت ایجاد خوشبختی ورفاه وسعادت بیشتر بشر باید متناسب با امکانات انسان باشد.از این رو امید اجتماعی مشروط به ابزارها وامکانات ماست.دراین پروژه، فعلیت وعاملیتِ )انسان نقش اساسی را ایفا می کند؛نه انسان انتزاعی. Agency( میرسپاسی تعریف واحد از حقیقت را نیز درعداد پروژه های انهدامی تبیین میکند و به تبعیت از« رورتی» حقیقت را درپیوند با علایق افراد در حوزه خصوصی مطلوب برمی شمارد.ولی به مجرد اینکه این حقیقت عزم آن یافت که خود را به عرصه عمومی هم تعمیم دهد و آن را برای دیگران نیز مطلوب و مؤثر بداند؛آنگاه است که زمینه برای پی ریزی یک دولت استبدادی فراهم شده است. ازنگاه میرسپاسی دموکراسی، خودِ حقیقت نیست ونمی تواند باشد. چه اینکه اگر دموکراسی راخودِ حقیقت بینگاریم؛ آنگاه راه برای رسیدن به حقیقت های مختلف مسدودکرده ایم.ودرنهایت اینکه به باور میرسپاسی، دموکراسی فی نفسه مقوله ای ارزشمند است واین ارزشمندیِ خود را از مقولاتِ دیگر(دین،فلسفه،...) وام نگرفته. حال،میرسپاسی با برخورداری از این پشتوانۀ تئوریک ؛سه روشنفکرِ مطرح عرصۀ اندیشه در ایران را(سروش،طباطبایی،دوستدار)به چالش می کشد. میرسپاسی معتقد است «عبدالکریم سروش» در بیان نظراتش در مورد دموکراسی دچارآشفتگی شده است.چرا که وی (سروش)دموکراسی را «به ارزش ها وباورهای دینی محدود می کند.»(3) میرسپاسی معتقد است «عبدالکریم سروش»به دنبال نجات پروژۀ اسلام سیاسی است.پروژه ای که به تعبیر وی از پیش به شکست انجامیده است. (4) ودر این راستا شدیداٌ به روشنفکری دینی هشدار وانذار می دهد که«هرنوع تلاش درجهت بازسازی حکومت صدر اسلام ؛همان نتایج سرکوبگرانۀ پیشین رادربرخواهد داشت.» (5) این استاد جامعه شناسی دانشگاه نیویورک به تبعیت از« جان دیویی»؛نوع وشیوۀ حضور دین در عرصۀ عمومی را به چالش می کشد وبیان میدارد که حضور ایمان دینی در عرصه عمومی (یعنی آزادی همۀ تجربه های دینی)نه تنها مذموم نیست؛بلکه موجبات رشد وشکوفایی تجربه های دینی را نیزفراهم می سازد.ولی حضور یک دین و قرائت خاص ازآن در عرصۀ عمومی است که مشکل ساز می شودو چون سد ستبری در راه آزادی همۀ ادیان قرار می گیرد.درچنین ساختاری است که میرسپاسی؛روشنفکری دینی رابه شرطی مغایربا دموکراسی برنمی شمارد که«...ازتأکیدبریک دین وقرائت از یک دین» (6)مبرا باشد. نقد میرسپاسی برطباطبایی براین امر استواراست که دموکراسی در اروپا صرفاً برپایه واساسِ تفکر فلسفیِ تجدد بنا نشد.او،طباطبایی را متهم به درکی غیر تاریخی از تجدد می کند. (7)وبرای اثباتِ حقانیت دعوی خود به تجربۀ آلمان اشاره می کند که علی رغم آنکه آلمان مهد تفکرات فلسفی بود؛دموکراسی با تأخیر بیشترنسبت به دیگر کشورهای اروپایی بدانجا پانهاد.به باورمیرسپاسی،درآراء طباطبایی،مدرنیته صرفأ به عقلانیت مدرن تقلیل یافته که این تقلیل می تواند تبعات جبران ناپذیری به بارآورد.خاصه اینکه اگر تجربۀ آلمان نازی وشوروی استالینی راپیش روی خود قراردهیم.ودر این راستا این تذکار مهم را نیز به طباطبایی میدهد«...هرانسانی که گفته حقیقت را می دانم؛وقتی به قدرت رسیده پدرحقایق دیگر را درآورده.»(8) میرسپاسی آراء آرامش دوستدار رانیز متأثرازفلسفۀ آلمان بر میشمارد.نگرشی ازبالا و یکسویه که دیگر وجوه یک جامعه را(زبان،فرهنگ،اقتصاد،تاریخ)مدّ نظرقرارنمیدهد.وهمه چیز راتحت لوای «دین خویی»تقلیل وتوجیه می کند.میرسپاسی همچنین به زبان فلاسفه از طریق روش برهان خلف به نقض آراء دوستدار می پردازد.آنجا که می نویسد:«دموکراسی( به معنای دقیق کلمه)درهیچ فرهنگی تا دورۀ اخیروجودنداشته است وتفکر دینی نیز تقریبا در همۀ جوامع غالب بوده...بنابراین،مسأله برسر داشتن اعتقادات دینی نیست بلکه برسر عدم تحمل عقاید دیگرگون است.»(9) میرسپاسی مطرح می کند که هم طباطبایی وهم دوستداربرخی مفاهیم راازفرهنگ غرب مبنا ومعیار سنجش قرار داده اند ونتیجه گرفته اند که«چون این مفاهیم در ایران نیست پس مدرنیته درایران نمیتواند به وجود آید.» (10) میرسپاسی نوعی خصومت وعدم توجه به تفکر جامعه شناسانه وهمچنین ابهام درطرح چشم اندازآینده را وجوه مشترک سه متفکر فوق الذکربرمیشمارد. اما نقد میرسپاسی صرفاً به این سه فیلسوف شهیرایرانی معطوف ومحدود نمیشود.وی هرچند که خودش را در شمار روشنفکری سکولار تعریف میکند؛با این حال این نحلۀ روشنفکری را نیز از نقدصادقانۀ خود مصون نمی دارد.از این حیث که علی رغم تجربه دولتهای سکولار مستبد؛بازهم پروژۀ فکری شان را به دو امر مدرنیته وسکولاریزم محدود کرده اند.وی با اشاره به کتاب تجربۀ مدرنیتۀ « مارشال برمن » وپیش چشم قرار دادن تجربه بسیاری از دولتهای مستبد مدرن؛این مهم را گوشزد میکندکه هرگونه تحول خواهی مدرنی بدون درنظر داشتن چشم اندازفرهنگی آن (مدرنیسم)همان تبعات زیانبار گذشته را دربرپی خواهد داشت.میرسپاسی مورد نقادی قرارندادن اندیشه ها را از دیگر آفات جامعۀ روشنفکری ایران برمیشماردوبابیان اینکه درغرب امکان آن وجودندارد که « اندیشه ای بزرگ بی آنکه نقادی شود رشد کند» (11)؛نهیبی به روشنفکران ایرانی می زند که تفکر انتقادی در نزد ایشان حلقه مفقوده است.وبرای نمونه به اندیشه های شریعتی در پیش ازانقلاب اشاره میکند که چون نقد نشد و مورد بی اعتنایی قرار گرفت؛منتج بدان گشت « که زمانی پی به اهمیت آن بردند که دیگر دیرشده بود.» (12) او جامعۀ ایران را محتاج روشنفکرانی میداندکه به دنبال «تبلیغ حقیقت نباشند» (13)وبه جای انذار وتبشیر کردن جامعه ؛برقراری دیالوگ وگفتگوی دو جانبه با آن راسرلوحۀ اقدامات خودقراردهند. فراتر رفتن ازنگرش های بومی ومحدود فرهنگی ؛واردگفتگو شدن با دیگر روشنفکرانِ همجوار وسایر متفکرین جهان از دیگر مؤلفه هایی است که میرسپاسی در حیطۀ وظایف روشنفکری ایران برمیشمارد. سوءتعبیرازمفاهیم مدرن: یکی از معضلاتی که جامعه ایرانی به هنگام ورود تجدد بدان دست به گریبان بود؛ کژفهمی ها ازمفاهیم جامعه مدرن بود.درچنین بستری بود که لائیسیته به لامذهب تعبیرمیشد.درچنین بستری بودکه روشنفکر_به تأسی ازسنت تعریف روشنفکر ازنگاه روسی_به کسی اطلاق میشد که صرفاً باساخت قدرت درگیرشود. حال هرچند که نویسنده کتاب اخلاق درحوزه عمومی خود درجایی (14)اشارتی کوتاه به این مسأله میکند؛بازبه گمان من نتوانسته خودش راازاین امرمبرّا بدارد.چه اینکه او محموداحمدی نژاد را _فارغ از منش واعتقادش که امروزدیگر برکسی پوشیده نیست_صرفاً به این دلیل که تحصیلات آکادمیک دارد؛شخصی میداند واجد خصوصیات یک انسان متجدد.!! آنجا که می نویسد:«آقای احمدی نژادپرورده علم ودانش مدرن است.اوهم مهندس است هم دکتر؛یعنی هم آموزش جدید دیده وهم القاب بسیار مدرن دارد.آقای خاتمی روحانی ای شیعه ولقبش حجةالاسلام بود...حال کدامیک ازاین دوسنتی وکدامیک مدرن هستند؟» (15) هندومیراث دموکراسی درآن: کشورهند وتاریخ معاصرآن یکی ازتعلقات خاطر میرسپاسی است وتوجه به تجربۀ گذارش به دموکراسی یکی ازدلمشغولی هایش.اودرخلال بحث هایش راجع به هند برنکات عمیق وجالب توجهی انگشت می نهد.ازقبیل مباحثی که سه متفکر هندی(نهرو،گاندی،تاگور) دردوره پس ازاستقلال؛ درخصوصِ ایجاد جامعۀ جدید باهم درمیان گذاردند .مانند رابطۀ سنت ومدرنیته،دین وسیاست،میزان دخالت دولت دراقتصاد واینکه دغدغۀ اصلی شان _نه ایجادیک دولت مرکزی_بل توسعه حوزه عمومی بود. به گمان من تجربۀ هند ازآن روی برای ما حائزاهمیت است که این کشور جزء معدود کشورهایی بود که هنگامی شاهد دموکراسی را درآغوش کشید که یک کشورفقیربود.میرسپاسی هرچند که ابراز می دارد«...پیدایش دموکراسی در هند بدون حصول شرایط اقتصادی،اجتماعی ناممکن بود.»(16)ولی خود، اشاره ای به این «شرایط اقتصادی» نمیکند.همچنین وی توجهی به امپراتوری بریتانیا ونقشی که انگلیسیها در دموکراسی هند ایفا کردند ندارد.نقشی که از تأسیس نهادهای دموکراتیک گرفته تاایجاد مجالس قانونگذاری ،مقررات اداری ومطبوعات رادربرمیگرفت.حتی امروز نیز دادگاهها و رویّه های قضایی و حتی پارلمان هند نیز ازهمان قوانین وتشریفات پارلمان انگلیس تبعیت میکند. (17)ازسوی دیگر به باورمن علاقه وافر میرسپاسی به تجربه دموکراسی درهند نبایدچشم وی رابرروی دیگر واقعیت ها وشاخص ها درآن کشورببندد.نگاهی هرچندگذرا برآمارهای منتشرشده(18)توسطسازمان ملل حکایت ازآن داردکه رشد دموکراسی در هند نه تنها به رشد دیگرشاخص های توسعه انسانی درآن کشور نینجامیده؛بلکه رکود وتنزل شدید رانیزبرآن تحمیل گردانیده. دموکراسی درژاپن وآلمان وباژگونه خوانی تاریخ توسط میرسپاسی: همانطورکه پیشتر نیزذکرآن رفت یکی از مباحث عمده ای که میرسپاسی به تبعیت از « رورتی»درتمامی آثارش بدان میپردازد؛عدم وجود رابطۀ مستقیم میان دموکراسی و فلسفه است واینکه کشورهایی که مهد فلسفه بوده اند؛الزاماً مهد دموکراسی نبوده اند.ولی او برای تعیین مصداق جهت حقانیت بخشیدن به دعوی خود؛به مواردی اشاره می کند که به گمان من یکسره باطل و بی اساس است.اونه تنها مدعی می شود که ژاپن وآلمان دموکراسی خود را مدیون ارتش متفقین هستند؛بلکه پا را ازاین هم فراترگذارده؛ میگوید:«نهادهایی مانند پارلمان،قانون اساسی واحزاب که درهمۀ این کشورها[آلمان وژاپن]وجوددارندازخارج به این کشورهاآمده اند.»!! (19) همانطورکه می دانیم درژاپن در دوران امپراتورمیجی (1912-1868)یکسری اصلاحات بنیادی درساختارهای اساسی این کشورصورت گرفت که به اصلاحات میجی معروف گشت.ازجمله این اصلاحات تدوین قانون اساسی وایجادپارلمان بود.به طورمشخص نهاد پارلمان درژاپن درسال1889میلادی به وجودآمد.بنابراین برخلاف ادعای میرسپاسی پارلمان درژاپن نه تنها توسط متفقین بلکه حتی پنجاه سال پیش ازآغاز جنگ جهانی دوم درآن کشورایجادشده بود. همچنین درمورداحزاب درژاپن باید توجه داشت که ایجادحزب درژاپن یک فرایند کاملاً درونی راطی کرد وبا آغازقرن بیستم ضرورت ایجاداحزاب مختلف توسط روشنفکران ژاپنی مورد بررسی ومداقه قرارگرفت.به عنوان نمونه پایه واساس حزب سوسیال دموکرات ژاپن درهمین دوران (آغازقرن بیستم)توسط روشنفکران ژاپنی پی ریزی شد ونه توسط ارتش متفقین! درموردژاپن این مطلب رانیز باید افزود ؛دراواخرقرن دوازدهم میلادی،روی کارآمدن سلسلۀ«کاماکورا»به نفوذ وسیطرۀ روحانیون ومعابد دراداره این کشور پایان بخشید وهمین امر باعث گشت اصلاحات میجی درژاپن بامخالفت ومانع تراشی روحانیون مواجه نگردد. ( 20) (معضلی که درایران امروز هم همچنان باقیست.) ازسوی دیگر اگراین سخن میرسپاسی مبنی براینکه دموکراسی درژاپن وآلمان مدیون ومرهون حملۀ قوای نظامیِ انگلیس وآمریکاست؛بارقه ای ازواقعیت راباخودداشته باشد وآن رایک گزارۀ قابل تعمیم محسوب کنیم ؛آیا میتوانیم این پرسش را با وی درمیان نهیم که چراحمله آمریکا وانگلیس به عراق وافغانستان برای ایشان دموکراسی به ارمغان نیاورد؟ به باورمن هرگونه تحلیل ازساختاردموکراسی درهرکشوری بدون درنظر داشتن ساختار ملت-دولت درآن کشور تحلیلی عینی وعلمی نخواهدبود. (21) پرواضح است که دموکراسی بدون ایجاد ملت_درمفهوم مدرن آن_یعنی تعلق خاطر داشتن به یک تاریخ وسرزمین مشترک شکل نخواهدگرفت وبالمال درجامعه ای که تعلقات ملی برتعلقات قومی،قبیله ای رجحان نیافته باشد؛سخت بتوان دموکراسی رادر آنجا به صورت نهادینه یافت.بایدتوجه داشت فرایند ملت سازی درآلمان وژاپن حداقل یکصدسال قبل ازجنگ جهانی دوم آغازشده بودواین شوروعلاقۀ ناسیونالیستی درشدیدترین جلوۀ خودش یعنی فاشیسم تبلوریافته بود.همین امرنیزباعث گشت پس ازشکست آلمان وژاپن ازآمریکا ودرهنگامی که قدرت مرکزی دراین کشورها تضعیف گشته بود؛ مردم این کشورها به دنبال دولت های خودمختارنروند.(**لطفا رجوع کنید به پی نوشت شماره22) اصلاحات وشق سوم میرسپاسی: ازچهارکتاب میرسپاسی تنها میتوان دردو کتاب دموکراسی یاحقیقت واخلاق درحوزه عمومی رگه های بررسی جنبش اصلاحات دوم خرداد را یافت.که درآن انتقادات فراوانی رامتوجه اصلاح طلبان می کند.ازبی توجهی رهبری جنبش به مشارکت محذوفین گرفته تا نحوۀ چیدمان کابینه اصلاحات. اوبابیان اینکه هردوجناح حاکم درایران(اصلاح طلبان-محافظه کاران)درمحدودکردن حوزه عمومی مقصران اصلی بوده اند؛شیوه برخوردسیدمحمدخاتمی بامقوله فرایند دموکراتیزاسیون درایران راقابل قیاس با رفتار محمدمصدق می داند که هردو بدون توجه به نقش نهادهای مدنی ودموکراتیک؛ناخواسته تضعیف دموکراسی در ایران راموجب گشتند. وی رادیکال شدن جنبش دانشجویی درایران رابه واسطۀ«فقدان رهبری توانمند» (23)برمیشمارد که هیچ گاه واردتعامل بااین قشرفعال اجتماعی نشد. امروزه؛میرسپاسی درتبیین شکست اصلاح طلبان درپایان دوره خاتمی به دنبال شق سومی ازاصلاح طلبی درایران میگردد.که ازدید وی همان سوسیال دموکراسی خواهد بود.یعنی«...گرایشی که قانون خواهی،آزادی،حقوق بشر رامهم دانسته ولی مساله رفاه جامعه واقشار آسیب پذیرومساله عدالت رانیز مورد توجه قرارمیدهد.» (24)
پی نوشتها: 1)ایگناتیف،مایکل،باید همۀ دموکراسی راباهم داشت،فصل نامه مدرسه ،شماره اول تیر1384 صفحه51 2)میرسپاسی البته با تفکیک قائل شدن میان اتوپیای ادبی و اتوپیای فلسفی معتقداست دنبال کردن پروژه های اتوپیایی درحوزه های ادبیات وهنر نه تنها مذموم نیست بلکه ممدوح است. 3)میرسپاسی، علی ،دموکراسی یاحقیقت ،انتشارات طرح نو،تهران، 1381،چاپ اول، صفحه75 4)همان صفحه77 5)همان صفحه59 6) میرسپاسی ،علی، اخلاق در حوزه عمومی ،انتشارت ثالث ،تهران، چاپ اول ،1388،صفحه189 7) دموکراسی یاحقیقت، صفحه82 8) میرسپاسی ،علی، دموکراسی رانهادهای اجتماعی و نه روشنفکران حفظ می کنند ؛روزنامه وقایع اتفاقیه، سال اول، شماره بیست ،شنبه 16خرداد1383 صفحه12. 9) دموکراسی یاحقیقت صفحه89 10)همان صفحه188 11) همان صفحه147 12) همان صفحه136 13) اخلاق در حوزه عمومی صفحه151 14) میرسپاسی، علی، بنیانهای مدرنیته ایرانی ،فصل نامه مدرسه، شماره ششم، سال دوم، صفحه54 15) اخلاق در حوزه عمومی صفحه109 16) همان صفحه111 17)جهت کسب اطلاعات بیشتر درزمینه نقش انگلیسیها دردموکراسی هند رک زکریا، فرید ،آیندۀ آزادی، ترجمه امیرحسین نوروزی، انتشارات طرح نو، تهران چاپ دوم، 1385 ،صص122-123 18)بنابرآمارفوق الذکر(منتشرشده درسال2002)رتبه هند ازلحاظ شاخص توسعه انسانی، امید به زندگانی، رشدبهداشت، آموزش ومیزان باسوادی رتبه ای نازل تر ازکوبا، سوریه ،بولیوی وگواتمالا نصیبش شده.جهت کسب اطلاعات بیشتر رک زکریا، فرید ،آینده آزادی ،صفحه307 19)میرسپاسی ،علی ،بنیانهای مدرنیته ایرانی ،فصل نامه مدرسه، سال دوم شماره ششم، تیر1386صفحه54 20) جهت کسب اطلاعات بیشتردرمورد روند نوسازی ودموکراتیزاسیون درژاپن رک:مطیع، ناهید ،مقایسه نقش نخبگان درفرایند نوسازی در ایران و ژاپن ،انتشارات شرکت سهامی انتشار، تهران ،چاپ اول،1378؛همچنین رک پرویزیان پرویز،سیاست نوسازی در ژاپن، تهران، انتشارات کتابخانه مرکزی 2535.همچنین رک مدنی، امیرباقر،پیش نیازهای توسعه، ماهنامه آفتاب، تهران شماره نهم، آبان 1380صفحه25. 21)داریوش عاشوری درمقاله ارزشمندی به تفصیل درمورد رابطه دموکراسی و ساختارملت-دولت پرداخته.رک عاشوری، داریوش، هویت ملی وپروژه ملت سازی، فصل نامه مدرسه، سال اول، شماره دوم، پاییز1384صفحه5. 22)معضلی که همیشه درتاریخ ایران وجودداشته.یعنی دربرهه هایی که قدرت مرکزی ضعیف گشته بود(مشروطه، دوران پس ازشهریوربیست، واوایل انقلاب اسلامی)برخی ازمناطق قومی درایران سودای خودمختاری درسر می پروراندند. 23) اخلاق در حوزه عمومی صفحه193 24) میرسپاسی ،علی، اصلاح طلبان اپوزسیون نبودند، مجله مهرنامه، سال اول شماره اول، اسفند1388 صفحه83. |