| آسيب شناسي گذار به دولت دموکراتيک توسعه گرا (5) |
|
نویسنده: مژگان ثروتی # گروههای استراتژیک: تيلمن شيل براي تحليل علمي گرو ههاي استراتژيک و تضاد بين آنها در کشور هاي پسا استعماري هم از تئوري مارکسيسم کلاسيک و هم از وبر آنجا که تحت تاثير مارکس بوده است ، و براي توضيح چگونگي چرخش نخبگان از تئوري پارتو کمک گرفته است. از نظر شيل گروههاي استراتژيک از افرادي تشکيل شده است که بر اساس منافع مشترک يعني در بدست آوردن و نگاه داشتن و يا توسعه دادن شانس دسترسي به منابع استراتژيک به هم وابسته اند. اين شانس دسترسي تنها شامل لوازم مادي نيست بلکه مي تواند قدرت، پرستيژ، علم و يا اهداف مذهبي را هم شامل شود. اين منافع جمعي (مشترک) در واقع رفتار استراتژيک آنان را امکان پذير مي سازد. به اين معنا که به طور بلند مدت با يک برنامه براي دسترسي و نگاه داشتن و يا بهتر ساختن دسترسي به منابع استراتژيک را دنبال مي کنند. گرو ههاي استراتژيک خود را در جايي که امکان دسترسي به منابع استراتژيک وجود داشته باشد، به شکل نمونه اي مي سازد. به طور مثال در دولتهاي پسا استعماري بدليل ساختار ويژه آن يعني عدم جدايي اقتصاد از سياست گرو ههاي استراتژيک شکل مي گيرد. و يا پيرامون رايج شدن يک تکنولوژي جديد يا تغييرات اقتصادي و يا پيرامون رايج و يا معمول ساختن يک الگوي مشروعيت زايي مذهبي، در نيرو هاي نظامي و غيره. بدين ترتيب گرو ههاي استراتژيک با استعمار و تشکيل ساختار دولت پسا استعماري بوجود آمد و گرو ههاي ( استراتژيک) به اصطلاح مخالف و اپوزيسيون نيز نتوانستند ساختار پسا استعماري را دگرگون کنند. چرا که منافع اين گرو هها تنها در همين ساختار تامين مي شود. بدين ترتيب تضاد در جامعه شکل گرفته و افزايش مي يابد. تضادي که با تضاد در مفهوم مارکس مختص به کشور هاي سرمايه داري متفاوت مي شود. هر کدام از اين گروههاي استراتژيک براي خود يک الگوي مشروعيت زايي جستجو مي کند و يک سبک سياسي از خود ارائه مي کنند ، که در اين سبک سياسي فرهنگ سياسي آنان بسيار مهم است. آيا فرهنگ سياسي آنان انسان مرکز يا خدا مرکز است ، دموکرات است يا .. . اما بدون شک تمامي گرو ههاي استراتژيک با شعار هاي مردمي به معرفي خود مي پردازند.از نظر شيل مي توان گرو ههاي استراتژيک را براساس نوع دستر سي به منابع استراتژيک از يکديگر تفکيک کرد: 1. فردي؛ 2. روش همکاري؛ 3. جمعي . در شکل فردي گاه بر اساس شغل و تجارت آزاد و يا شغل آکادميک استوار است که انحصار آن را فرد در اختيار دارد. بطور مثال توجه کنيد به آستان قدس رضوي ( گاه مي توان به کودتاها ، رهبري هاي مذهبي ، قومي و ... اشاره کرد که فرد بصورت ديکتاتور مطلق ظاهر مي شود). اين افراد اهداف خاصي را دنبال مي کنند. لذا بر دولت و نظام قضائي نيز تاثير گذار مي باشند و از طريق آن دست به توسعه منابع اقتصادي خود مي زنند. درو اقع با دولت هم منافع مشترکي دارند. در شکل همکاري شامل گروههاي استراتژيکي مي شوند که قبلا هم با يکديگر به لحاظ سياسي و اقتصادي داد و ستد داشتند و فعلا بدنبال منابع جديد تري هستند. به لحاظ اقتصادي و سياسي سازمان هاي را بوجود مي آورند تا از آن طريق منافع خود را از طريق همکاري گسترده تر کنند و حتي گاه دست به تاسيس حزب مي زنند که در واقع شيوه تک حزبي است و مردمي نيست بلکه جمعي از گرو ههاي همکاري را تشکيل مي دهند. ولي سياست کلي بر اساس همان گروه استراتژيک مسلط هدايت مي شود.اين نوع روش بيشتر بر اساس زندگي تجاري و امنيتي استوار است (در بخش هاي قبل به مواردي از جمله حوزه هاي همکاري اشاره شده است). در شيوه جمعي به اين ترتيب عمل مي شود که در دستگا ههاي نظامي و بروکراتيک با هدف امنيت و تداوم قدرت و منافع جمعي، افراد مورد اعتماد خود را منصوب مي کنند و کارگران دولتي خارج از حيطه رهبري (سرسپردگان) به گونه اي عمل مي کنند که منافع استراتژيک گروه مسلط را تامين کنند و از اين طريق راهي به سمت بالا پيدا کنند. اين روش نظام بروکراسي دولت هاي پسا استعماري است و روابط بين آنان بر اساس روابط ارباب و رعيتي است. در واقع اقتصادمثل تمام حوزه هاي دگر سياسي شده است. ساخت و شکل سيستم سياسي ( مذهبي، قومي و ...) تعيين مي کند که چه گرو ههاي استراتزيکي شکل پيدا مي کند. بايد آنها را ترسم کرده و تحليلي از آنان ارائه داد. در نهايت بايد ديد که گروه استراتژيک مسلط در درون دولت و ساير گرو ههاي استراتژيک در چه نقاطي با هم تفاهم و يا تضاد دارند؟ اين گرو هها براي رسيدن به قدرت همواره از شعار هاي ايده آل با پوشش مردمي استفاده مي کنند که در نظر اول هر متخصصي را به اين نتيجه مي رساند که با ساختار فعلي دولت و با توجه به طرح پيشنهادي که تغييرات ساختاري معطوف به قانون اساسي و ... را بدنبال ندارد تنها امکان جابجايي يک گروه استراتژيک در صحنه قدرت به ضرر گروه هاي ديگر مد نظر است. هر گروه استراتژيک به طور بلند مدت در خود مي تواند گرو ههاي ديگر استراتژيک را رشد دهد و گاه گرو ههاي استراتژيک مادر بدليل اختلاف با گرو ههاي رشد يافته، رفته رفته ضعيف و از بين مي روند. گاه گرو ههاي استراتژيک با يکديگر نيز به طور موقت نزديک مي شوند. همانطور که در بخش قبلي هم توضيح داده شد . اين گرو هها از آنجا که بدنبال منافع فردي و گروهي هستند داراي پرنسيپ نمي باشند و مرز هاي اين گرو هها بسيار انعطاف پذير است. مرز هاي گرو ههاي استراتژيک برخلاف طبقه، نامشخص، باز، نامکمل و در حال تغيير مدوام است و به همين دليل عقيده و موضع گيري سياسي گروه هاي استراتژيک به راحتي و سريع با توجه به منافع گروهي، تغيير مي يابد. توسعه همياري و همکاري اين گرو ههاي استراتژيک نيز در شيوه زندگي آنان ظاهر مي شود و به صورت کوتاه و بلند مدت اتحادي از دو و يا چند گروه استراتژيک را بوجود مي آورند که گاه تحت يک عنوان نام برده مي شود. اهداف و منافع گرو ههاي استراتژيک با هم در تضاد هستند اما نه در مفهم تضاد در کشور هاي سر مايه داري صنعتي که بين طبقه بورژوا و کارگر وجود دارد. زيرا منافع طبقاتي کارگر و بورژوا آشتي ناپذير است. گرو ههاي استراتژيک که کم و بيش در درون سيستم منافعي دارند براي حفظ سيستم سياسي با هم اتحاد مي کنند و تلاش آنها بيشتر حفظ نظام است (گاه با کم و بيش تغييراتي براي حفظ نظام و جلوگيري از پاشيدگي سيستم و گرفتن امتيازاتي از گروه مسلط) تا تغيير و اصلاح اساسي و ساختاري آن مطابق ارزش هاي جهاني. جبهه مشارکت و يا همان اصلاح طلبان دولتي متکي بر وفاداري غير مدرن، بزرگترين گروه استراتژيک در کنار گرو ههاي استراتژيک کهنه کار ديگر ( از روحانيون تا روحانيت، کارگزاران، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و ... ) بعد از انقلاب بشمار مي رود. اين درست همان نقطه اي است که روشنفکران واقعي کره جنوبي (و نه به تعبير شيل و کوسلر ”روشنفکران قلابي“) به آ ن پايان دادند. دارو دسته ( باند) بروکراسي از نظر ماکس وبر جزئي از سلطه به شمار مي آيد و قانوني هم است. از جمله مشخصات بروکراسي، غير شخصي بودن آن است. از ديگر ويژگي آن بي طرفي، قابل محاسبه، و قابل اطمينان و اعتماد بودن آن است و تصميمات اساسي در آن بر اساس واقعيتها ، يعني بر اساس عينيت و عقلانيت صورت مي گيرد. بي طرفي به اين معنا که در نظام بروکراسي براي اجراي قوانين به پست، مقام و مسائل شخصي شهروندان توجهي نمي شود بلکه شهروندان در سيستم بروکراسي گمنام فرض مي شوند و تنها با شماره 1،2،... شناخته مي شوند. يعني شهروندان براي نظام بروکراسي بيطرف و مستقل، يک شماره است . بروکراسي يک بخش تخصصي اداره عمومي است. از نظر هابر ماس نظام ديوانسالاري حوزه عمومي است و متعلق به مردم است و حوزه خصوصي نيست. وجود يک بروکرسي مستقل و بيطرف مشروط به جدائي دولت از جامعه، اقتصاد از مسائل عمومي و سياست، و به عبارت کلي تر نتيجه فرآيند تفکيک سازي در بحث مدرن است. اقتصاد نمي تواند بر سياست حکومت کند و يا بر عکس بلکه در مقابل هم وظايفي دارند و اين سياست است که در يک نظام سوسيال دمکرات در حکم اخلاق براي اقتصاد ايفاي نقش مي کند. در کشور هاي پسا استعماري، فاصله اي بين منافع خصوصي و اجتماعي وجود ندارد. دولت در واقع اداره شخصي مي شود. دولت و نظام بروکراسي موجود در چنين ساختاري نه تنها داور نيست، بلکه خود به مثابه يک طبقه سلطه گر عمل مي کند و منافع شخصي خود را در دستگاه دولت جستجو مي کند. در نظام ديوانسالاري چنين ساختاري حقوق شهروندي وجود ندارد. در واقع در اين جوامع، دولت، بروکراسي و ... به شکل منفي آن شکل گرفته است. ادامه دارد
1) Korruption Kößler, Reinhart, 1994. ´´ Postkoloniale Staaten´´ und # مژگان ثروتی، دکترای جامعه شناسی و متخصص در جامعه شناسی دین و توسعه |