| جامعه پذيري دختران و پسران |
نویسنده: محمود بابااوغلی# ![]() براي درک مفهوم جامعه پذيري و ارائه تعريفي دقيق و مشخص از آن ابتدا لازم است که از مفهوم جامعه، شناخت کافي داشته باشيم. «جامعه متشکل از گروهي از انسان هاست که با يکديگر حياتي مبتني بر پيوند، همکاري و تعاون مي گذرانند، همچنين جامعه داراي سازمان است.» و يا اين تعريف: «جامعه شامل گروهي از افراد است که با يکديگر در جريان طولاني زندگي کار مي کنند جامعه داراي سازمان است و افراد متعلق بدان نيز خود را از آنِ آن مي دانند» (گسنبرگ، به نقل از ساروخاني، صص 746-745) مفهوم همکاري و تعاون و احساس تعلق نسبت به همنوعان خود در يک سازمان اجتماعي مشترک، روح مشترک؛ تمامي تعاريفي است که در خصوص جامعه ارایه شده است. بر اين اساس جامعه پذيري را مي توان چنين تعريف کرد: «جامعه پذيري (socialization) که از اوان طفوليت آغاز مي شود فرآيندي است که توسط آن فرد با فراگيري گرايش ها، انديشه ها و انگاره هاي رفتار مورد پسند جامعه (از طريق تماس با ديگران) نقش هايي را که تعيين کننده رفتار اجتماعي اوست و با پايگاه وي در گروه هاي مختلف اجتماعي انطباق دارد، به عهده مي گيرد. در جريان جامعه پذيري است که شخصيت تکوين مي پذيرد» (جوزف روسک و رولند وارن، ص 38، 1369) مدل ها و الگوهاي فرهنگي اين ويژگي را دارند که در بدو تولد در ارگانيسم زيستی فرد انساني ثابت نشده اند و جنبه ارثي ندارند. موجودات ديگر براي ادامه حيات و تأمين نيازها، از يک سو وابسته به نداي غريزه و از سوي ديگر تابع امکانات و شرايط محيط مي باشند. ولي از آنجا که انسان به غرايز بسيار متنوعي مجهز نشده است، براي ادامه زندگي خود ناچار است ياد بگيرد که چگونه با ديگران بپيوندد و با آنها همکاري نمايد. امّا چيزي که امکان اين همکاري را فراهم مي آورد نظامي از الگوهاي رفتاري است که در جامعه در جريان زندگي و در کنش متقابل ميان انسانها بتدريج شکل گرفته است. يادگيري اين الگوهاي رفتار و به عبارتي هنجارهاي (norms) حاکم بر زندگي گروهي، تابع شرايط حاکم بر هر نظام اجتماعي است که فرد از راه تولد به عضويت آن درآمده است. اميال و احساسات و احتياجات انسان به صورت آزاد و بنا بر ضرورت زيستي و حتي رواني شکل نمي گيرد. بلکه بر حسب پاداش و مجازاتي که براي آنها در نظر گرفته مي شود تشکيل، تحديد و تعديل ميشوند: «استاندارد شدن رفتارها بر مجازات جزائي و بخشش تکيه دارد و ناگزير حاصل نوعي فشار است» (روشه، ص 60، 1374) ![]() هنجارها به دليل اينکه بر پايه ارزش ها استوارند و ارزش ها نيز يک مجموعه تصورات کلي که به طور بين ذهني به عنوان يک واقعيت اجتماعي مورد اتفاق و اعتماد يک گروه انساني تلقي مي شوند، توسط اعضاي گروه در جريان تظاهرات رفتاري افراد، مورد صيانت و محافظت قرار مي گيرند و به مرور زمان در جريان افزايش همنوايي فرد با گروه، با وجود فرد عجين شده و جزو ويژگيهاي شخصيتي او ميشود. اينجاست که بتدريج و در عين اينکه فرد انساني از سوي اعضاي گروه براي رعايت الگوهاي فرهنگي تحت فشار قرار مي گيرد، خود نيز عامل فشار به خويشتن است. به عبارت ديگر «در تمامي جوامع هر عضو در آنِ واحد هم موضوع فشار است از طرف ديگران و هم عامل فشار بر روي ديگران و هم موضوع فشاري که خود بر خويشتن وارد مي کند.» (روشه، ص 60، 1374) مدل هاي فرهنگي بيرون از افراد جامعه قرار دارند و به مرور زمان همان طور که دورکيم تأکيد مي کند در هر شخص نيز دروني شده اند و به عبارت ديگر جامعه نيز در درون افراد قرار دارد. و بدنبال اين دروني کردن مدل هاست که فشار وارده بر انها از سوي جامعه احساس نمي شود. براي انسان غربي غذا خوردن با کارد و چنگال و قاشق همان قدر طبيعي است که براي ژاپني غذا خوردن با چوب. مدل هاي فرهنگي خصوصيتي صرفاً قراردادي و نسبي دارند. پديده چند همسري در جامعه ما در دوره هايي از تاريخ بعنوان عاملي براي ابراز تشخص و ارتقاء پايگاه اجتماعي افراد تلقي مي شد، در حاليکه امروزه به عنوان يک پديده نابهنجار محسوب مي شود. لذا مدل هاي فرهنگي از جامعه اي به جامعه ی ديگر و از مکاني به مکان ديگر و به عبارتي از تمدني به تمدن ديگر و از طبقه اي به طبقه ی ديگر و حتي از دانشگاهي به دانشگاه ديگر تفاوت پيدا مي کند، به مرور زمان تغيير مي کنند و حتي پس از مدتي به فراموشي سپرده مي شوند. و معيار اخلاقي و غيراخلاقي بودن الگوهاي رفتار در يک جامعه درجه مقبوليت و پذيرش آنها در بين افراد گروه و ميزان انزجار و تنفر عمومي در آن جامعه نسبت به آنهاست. اين موضوع با آنچه که "سارتر" در نظريه اگزيستانسياليستي خود مطرح مي کند عامل قضاوت در اخلاقي يا غير اخلاقي بودن رفتار، صرفاً خود فرد نيست بلکه معيار، قضاوت عمومي است. چرا که بين شخص و جامعه و بين فرد و جمع، تقابل و تضادي وجود ندارد. و مقررات يکسان رفتار هم در وجدان فردي و هم در نهادها (حقوق و مذهب) و در کليّت جامعه وجود دارد. تفاوت جامعه پذيري دختران و پسران وقتي از مفهوم جامعه پذيري صحبت به ميان مي آيد برداشتي که از تعريف آن بعمل مي آيد، صبغه جنسي ندارد. و مفهوم فرد در اينجا اختصاص به جنس پسر يا دختر نيست. ولي با توجه به اختلاف ميان جنس دختر و پسر به لحاظ فيزيولوژيکي ، رواني ، عاطفي و همينطور به تناسب جايگاه اجتماعي هر يک از اين دو جنس در جوامع مختلف ،مي توان انتظار داشت که به لحاظ فرآيند اجتماعي شدن و انتظارات اجتماعي از آنها، تفاوت هايي را مي توان مشاهده نمود. در جوامع سنّتي بدليل نوع معيشت افراد جامعه که بيشتر متکي به کار يدي و نيروي بدني است ترجيح (برتري) جنسي يک امر طبيعي و بديهي تلقي ميشود. و پسران نسبت به دختران از محبوبيت بيشتري برخوردارند. و از آنجایی که اقتصاد خانواده متکي به نقش پسران است، در آموزش فنون و تکنيک هاي شغلي براي پسران تلاش زيادي اعمال مي شود. و حساسيت خانواده ها نسبت به موفقيّت پسران درمورد پذيرش نقش های اجتماعی و موفقيت درآن نقش ها، بيشتر است تا دختران. و همين طور در جوامع ميليتاريستي ،جامعه انرژي زيادي را صرف مي کرد تا بتواند پسران را به آمادگي لازم جهت روياروئي با دشمنان امپراتوري برساند. در حالي که همان موقع نگاه آزار دهنده ی جامعه به دختران، معطوف و محدود به حدي از انتظارات بود که بايد در حوزه خانه داري و بچه داري، تأمين نيازهاي مرد و ارضاء خواهش ها و ..... برآورده مي شد. وجود پسر در خانواده به عنوان موهبتی الهی، همان قدر موجب فخر و مباهات والدین می گردید، که تولد دختری به عنوان عاملی برای حقارت و سر افکندگی. با تامّل در نوع اسامی انتخابی برای هرپسر ودختری که در خانواده متولّد می شد،به راحتی می توان به نظام ارزشی حاکم بر جامعه پی برد.انتخاب نام هایی همچون: خداداد ونعمت الله برای پسر ها، ونام هایی همچون :خانم بس و اضافه برای دختر ها، خود تاییدی است بر این مدّعا. امروزه به تناسب تغييرات اقتصادي و اجتماعي و تکثّر و تنوع فرهنگي که در جوامع گوناگون بوجود آمده، نگرش جامعه و سطح انتظارات جامعه نيز نسبت به اين دو جنس تغييراتي فاحش و کلي پيدا کرده است. با اين وجود، اين تغييرات نيز در تمامي جوامع وضع يکساني نداشته است. در بسياري از جوامع کمتر توسعه يافته، تحت تأثير باورهاي اعتقادي و سنتي، دختران و پسران از پايگاه اجتماعي يکساني برخوردار نيستند و حتي در نظام هاي آموزشي آنها برنامه ها و شيوه هاي آموزشي خاصي براي تربيت دختران و پسران جهت پذيرش نقش هاي اجتماعي به تناسب جنسي گنجانده شده است. در اين گونه جوامع پسرها در مقايسه با دختران از آزادي عمل بيشتري برخوردارند و به همين ميزان دختران براي سازگاري با مدل هاي فرهنگي با فشار اجتماعي بيشتري مواجه مي شوند. هر چه ميزان فشار اجتماعي بيشتر باشد و محدوديت بيشتري براي حضور دختران در عرصه فعاليت هاي جمعي و اجتماعي اعمال شود ، بر نگرش و نوع احساس آنان تأثيرات منفی بیشتری خواهد گذاشت و نگاه منتقدانه اي نسبت به مسائل بيروني خواهند داشت. تحقيقي در فنلاند نشان داد که«دختران به اندازه پسران از سياست حزبي آگاهي ندارند و اين موضوع سبب تولد نوع جديدي از فرهنگ سياسي شد اما بر اساس همين تحقيقات، نگرش هاي جهاني دختران بيش از پسران است. آنها مايلند که به کشورهاي در حال توسعه کمک شود. پناهندگان پذيرفته شوند. انها نسبت به فابليت علم و فن آوري براي حل مشکلات جهاني نگاه منتقدانه اي دارند و ارزش هاي انساني را بيشتر مطرح مي کنند.....» (روزنامه شرق، شماره 175، ص 9) در جوامعي که محدوديت هاي قانوني و عرفي در خصوص زنان براي احراز پست هاي سياسي و ايفاي نقش هاي اجتماعي وجود ندارد، ولي بنا بدلايلي عملاً زنان از شانس و اقبال کمتري براي دسترسي به آن نقش ها برخوردارند، به شکل گيري و فعاليت بيشتر نهضت هاي فمينيستي منجر مي شود. در حاليکه در جوامع ديگر، اين ممکن است خود را به شکل پذيرش وضع موجود يا بي تفاوتي نسبت به انچه هست،( که خود ناشي از نوعي از خودبيگانگي و يا حتي سرخوردگي که در بين قشرهاي تحصيلکرده وجود دارد )نشان دهد. نتيجه اينکه تفاوت هايي ميان دختران و پسران به لحاظ روحي و رواني و فيزيولوزيکي، تبعيض هاي اجتماعي فاحشي را بر آنها روا داشته است. با آنکه تفاوت معنا داري ميان دو جنس از نظر بهرة هوشي وجود ندارد، ولي معمولاً درصد دختران مشغول به تحصيل در مؤسسات آموزشي کمتر است. دختران در مقايسه با پسران آمادگي رواني بيشتري جهت دروني کردن الگو هاي فرهنگي از خود نشان مي دهند. تحقيقات در ايران نشان داده است که درصد تخلفات راهنمايي و رانندگي بطور چشمگيري در بين خانم ها کمتر از آقايان است. موفقيت در انجام وظايف مربوط به نقش هاي اجتماعي مسبوق به آگاهي فرد از نقش جنسی خود مي باشد. «دختران تقريباً از دو سالگي شروع به بروز تمايل اجتماعي براي نزديک شدن به دخترهاي ديگر مي کنند. پسرها تا مدت طولاني تري بي طرف باقي مي مانند، امّا تا سن 3 سالگي، آنها نيز براي انتخاب هم بازي ها به همجنسان خود تمايل نشان مي دهند. دختر بچه ها بطور فزاينده اي، يک سبک رفتاري نسبتاً آرام، اجتماعي و تعاوني در بازي ها و کنش هاي متقابل اجتماعي خود ارائه مي دهند. پسربچه ها بيشتر احتمال مي رود با يک سبک جسورانه و سرزنده در بازي هاي توأم با حرکات فيزيکي شرکت کند.» (اسميت وانيدر، 1993، به نقل از نشرية پيوند، شمارة 266، صص 20و21) شناخت ويژگي هاي جنسي توسط والدين در خانواده و مربيان در مدارس، آنها را در هدايت دختران و پسران براي پذيرش نقش هاي اجتماعي و يادگيري مدل هاي فرهنگي متناسب با انتظارات جامعه ياري خواهد کرد. بعنوان مثال، کاهش جداسازي در مدارس و امکان افزايش تعامل ميان دو جنس به آنها فرصت آشنا شدن با دامنة وسيعي از رفتارها و فعاليت هاي انساني را مي دهد و بدين ترتيب با تقويت مهارت کودک براي برقراري ارتباط و کنش متقابل ميان جنسي موقعيت خوبي براي درک توانائي هاي خود جهت برقراري روابط موفقيت آميز در زندگي آينده ايجاد خواهد کرد. در جامعه ما يقيناً پسرها از آزادي عمل بيشتري در روابط اجتماعي و فعاليت هاي گروهي برخوردارند که لازم است از يک سو به حذف تبعیض ها و تعدیل تدريجي فرصت ها،وبرخورداری لازم از امکانات اجتماعی توجه خاصي مبذولگشته ، از سوي ديگر با عنايت به واقعيت ماهوي هر جنس، به تکريم و تقويت عزت نفس دختران در راستاي رفع احساس خودکم بيني ناشي از تبعيض هاي نارواي اجتماعي ،اقدام شود. منابع: 1- روسک، جوزف و وارن، رولند. مقدمه اي بر جامعه شناسي. ترجمة بهروز نبوي و احد کريمي. چاپ سوم. تهران. کتابخانة فروردين. 1369 2- روشه، گي. مقدمه اي بر جامعه شناسي عمومي (کنش اجتماعي) جلد اوّل. ترجمة هما زنجاني زاده. چاپ سوم. مشهد. انتشارات دانشگاه فردوسي. 1374 3- روزنامة شرق. شمارة 175 4- ساروخاني، باقر. دائره المعارف علوم اجتماعي. چاپ اول. تهران مؤسسة کيهان. 1370 5- نشرية پيوند. شمارة 266 #
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
کارشناس ارشد جامعه شناسي |