|
نویسنده:دکتر داوود نادمی  کيفيت زندگي خود يک مفهوم يا ساختار کلي است، و از زواياي مختلف و توسط شاخههاي مختلف علمي مورد ارزيابي قرار ميگيرد. علاوه بر آن، مفهوم کيفيت زندگي عملاً در تمامي محدودههاي مختلف زندگي ميتواند کاربرد داشته باشد. بنابراين، پژوهش در اين زمينه در بر گيرنده جنبههاي اجتماعي، محيطي، ساختاري، سلامت و سالمندي است، و از ديدگاهي بين رشتهاي ميتوان وارد آن شد.
کيفيت زندگي خود ارتباطي متقابل با توسعه دارد. در آن، تمامي تلاشهاي توسعه در ابعاد مختلف آن، همانا بهبود بخشيدن به کيفيت زندگي است. کيفيت زندگي خود به عنوان احساس فرد از سلامت، رضايت يا عدم رضايت از زندگي، سرور و شادماني يا ناخشنودي و نظاير آن تعريف شده است (Dalkey:1972). مفهوم ياد شده ثابت نبوده، بلکه تحت تأثير عوامل مختلف در نقاط شهري و روستايي، و بين اقشار مختلف دائم در حال تغيير است. در تعيين کيفيت زندگي و چگونگي آن در جهان پرفراز و نشيب امروز، تا جايي که به توسعه اجتماعي، سياسي و اقتصادي مربوط ميگردد، جهان شاهد وضعيت همطراز و متعادلي نيست؛ در آن، تفاوتهاي فاحشي به چشم ميخورد، که خود ضمن اينکه از توسعه ناشي ميگردد، بر توسعه نيز تأثير ميگذارد. بين سالهاي 1970 تا 2003 کشورهاي توسعه يافته جهان به لحاظ اقتصادي، به بسياري از اهداف توسعه خود دست يافتهاند، و اين خود در تاريخ بشر بينظير بوده است (Estes:2004). با توجه به روند توسعه بين بسياري از کشورهاي فقير، و به لحاظ توسعه يافتگي، در پهنة ضعيف جهان، اکثريت آنها در آفريقا، آسيا، آمريکاي لاتين و در شوروي سابق وجود دارند؛ در معرض غرق شدن در سطوح عميقتري از فقر، نوميدي و افت و تنزل انساني قرار دارند. رشد سريع جمعيت، هزينههاي سنگين و مداوم نظامي، ضعفهاي مزمن اقتصادي، فقر فزاينده، برخوردهاي اجتماعي ناشي از اختلافات طبقاتي، تضعيف ساختار خانواده، فقدان برنامههاي رفاه اجتماعي مناسب و ... از جمله عواملي به حساب ميآيند که در روند منفي توسعه در اين قبيل کشورها سهيماند، و وضعيت ياد شده به سهولت قابل مشاهده نيز ميباشد. کيفيت زندگي خود يک پديده چند بُعدي است، و اعضاي تشکيل دهندة آن بين ساير موارد، ميتواند مشتمل بر بهداشت، آموزش و پرورش، محيط زيست و اقتصاد باشد، و هر يک از اين چهار جزء تشکيل دهنده، خود در بر گيرنده شاخصهاي منتخبي است (Mazumdar 2004:52). دستيابي به هر يک از اجزا و شاخصهاي مربوط، خود به معناي دستيابي کشورها و جوامع به توسعه است، و دستيابي به هر جزء يا شاخص، خود موکول به پيشرفت و توسعه در زمينه ديگر است. بنابراين، توسعه مجموعهاي به هم پيوسته و در هم تنيده ميتواند باشد. از سوي ديگر، بسياري از متفکرين و اهل نظر در زمينه کيفيت زندگي اين گونه عقيده دارند، که توليد ناخالص داخلي «GDP» صرفاً منعکس کنندة عوامل مختلف و پيچيدة مؤثر بر کيفيت زندگي در کشورهاي به لحاظ اجتماعي پيشرفته، از جمله سوئد و بسياري ديگر از کشورهاي اروپاي شمالي و غربي نيست، بلکه رضايت مردم اين جوامع از زندگي در زمينههاي مختلف از جمله: آموزش، بهداشت، وضعيت زنان، هزينههاي دفاعي، اقتصاد، جمعيت، محيط، مسائل اجتماعي، تفاوتهاي فرهنگي، رفاه و ... از جمله مواردي به حساب ميآيند که بر کيفيت زندگي تأثير ميگذارند. همين طور، جهت دستيابي به کيفيت زندگي بهتر، کشورها، به ويژه کشورهاي فقير هر چه بيشتر ميبايست نهادهاي مورد نياز خود را بسازند (بازسازي نمايند)، و اين خود باعث يکپارچگي آنها با جوامع ديگر نيز ميگردد. در غير اين صورت، چرخهاي از نگرانيهاي اجتماعي، ناهنجاريها و ... پديدار ميگردد. در نتيجه، و در چنين شرايطي، کشورها همواره از کيفيت زندگي رضايت بخش دور ميگردند. در عين حال، در بسياري از مطالعات مربوط به کيفيت زندگي، علاوه بر مطالعه و ارزيابي شاخصهاي فوق، مشخصات خانوار اعم از شهري و روستايي، چگونگي دسترسي به خدمات اجتماعي، فرصتهاي آموزشي و تربيتي، سياستهاي کشاورزي، بلاياي طبيعي و نظاير آن، نيز مورد مطالعه و ارزيابي قرار ميگيرند (Tho 2004:82). نظريهاي ديگر اشاره بر اين دارد که کيفيت زندگي فرد خود هدف فعاليتهاي اقتصادي است؛ در عين حال، به اين واقعيت نيز بايد پي برد که آن خود چگونه و در چه شرايطي تحقق مييابد (Feller 2004:85)؟ در اينجا لازم است که به ارزشهاي فردي بتوان پي برد؛ و اينکه تا چه حد آنها به منصه ظهور رسيدهاند (به آنها دسترسي پيدا شده است). در هر حال، (Hugo Pipping: 1953) عقيده دارد که اولويتهاي فرد بستگي به محيط و سلسله مراتب اجتماعي او دارد. در تبيين اين مفهوم، او اضافه مينمايد که سطح زندگي فرد خود مشتمل بر چهار زير مجموعه يعني: سطح خانواده، سطح کار و گذران اوقات فراغت، سطح مصرف و نهايتاً سطح پس انداز است. همگي آنها مجموعة ارگانيکي از روشهاي مختلف را تشکيل ميدهند که به «استانداردها» موسوم است. هرگونه پيشرفت و رشدي در آن، خود موکول به روابط بين استانداردهاي مختلف است. نظريهاي ديگر حاکي از اين است که با مسن شدن جمعيت و عبور از سنين 60 سالگي، وضعيت مالي روندي نزولي به خود ميگيرد؛ به نحوي که بر کيفيت زندگي نيز تأثير ميگذارد (Hansen 2004:91). از سوي ديگر، در حالي که نسلهاي جوانتر جامعه داراي درآمد بيشتري هستند؛ يعني رضايت مالي آنها بيشتر است، در عين حال انتظارات آنها نيز در زمينههاي مختلف بالاتر است، و اين خود نيز کيفيت زندگي آنها را تحت تأثير قرار ميدهد. در چنين شرايطي، ميزان رضايت آنها از زندگي نيز کاهش مييابد. از اين رو، سرور و رضايت خود به عنوان نشانههاي مثبتي از کيفيت زندگي شناخته و معرفي شدهاند. سرور و خوشحالي در سنين 18 تا 45 سالگي عموماً افزايش مييابد، و بعد به تدريج روندي کاهشي به خود ميگيرد. اين جريان خود نتيجه رضايت مندي افراد از منابع سرور و خوشحالي است که خود از وضعيت اقتصادي، زندگي خانوادگي، سلامت، کار، محل اقامت و نظاير آن ناشي ميگردد (Easterlin 2004:100). بنابراين، در شرايطي که هر يک از منابع فوق در دسترس نباشد، کيفيت زندگي به همان نسبت تحت تأثير قرار ميگيرد (کاهش مييابد). از سوي ديگر، از اواسط زندگي يا اواخر دوره ميانسالي که سلامت افراد عموماً کاهش مييابد، و افراد دچار بعضي از بيماريها ميگردند، سرور و شادماني آنها نيز روندي نزولي به خود ميگيرد، و متعاقباً کيفيت زندگي آنها نيز ارتقاء بيشتري پيدا نميکند. اين فرضيه عموماً و صرف نظر از موقعيت نژادي، مذهبي، فرهنگي و ... قابل تعميم نيز ميباشد. در مقابل، بلاياي طبيعي و شيوع بعضي بيماريها خود تا حد زيادي کيفيت زندگي را در قالبي نزولي تحت تأثير قرار ميدهد، و وضعيت غيرعادي به وجود ميآورد. مثلاً، پيدايش بيماري سارس در سال 2003 در بخشهايي از شرق و جنوب شرقي آسيا، فاجعه تسونامي سونامي در بخشهايي از جنوب شرقي، جنوب آسيا و اقيانوس هند در تاريخ 26 دسامبر 2004 (6 ديماه 1383)، که در آن تنها در اندونزي 166 هزار نفر کشته، و عدة زيادي ناپديد شدند (BBC Jan.20:2005)، خود وسيعاً کيفيت زندگي مردم آن منطقه را تحت تأثير قرار داد. در آن، جمعيت کثيري از کودکان بيسرپرست، زنان بيوه، سالمندان بيسرپرست، و افراد زيادي داراي مشکلات رواني شدند. از دست رفتن ميليونها فرصت شغلي و نظاير آن متعاقباً پديدار گرديد، که طي دهها سال ديگر نيز قابل جبران نخواهد بود. فرآيند توسعه که خود کيفيت زندگي را تحت تأثير قرا ميدهد، بر حسب منافع و فرصتهايي که براي مردم بر جاي ميگذارد، ارزيابي ميگردد. دستاوردهاي اجتماعي آن مثل تعليم و تربيت، بهداشت و ... نه تنها به خودي خود مورد آرزو هستند، بلکه نقش آنها فرصتهاي بهتري براي مردم ايجاد خواهد کرد (Mukherjee 2004: 120).بنابراين، ايجاد امکانات توسعه خود ضامن بهبود کيفيت زندگي نسلهاي آتي خواهد بود. امروزه بسياري از کشورهاي رو به توسعه از جمله ايران، هند، بسياري از مناطق شرق آسيا و غيره پيشرفتهاي قابل توجهي در زمينههاي مختلف اقتصادي و توسعه انساني داشتهاند. اهل نظر در اين زمينه اين گونه اظهار ميدارند که: سلامت يک اقتصاد را عميقاً اين گونه ميبايست سنجيد که دستاوردهاي آن تا چه حد به اقشار و تودههاي مردم ميرسد؛ و آن نه تنها بر حسب افزايش درآمد سرانه سنجيده ميشود، بلکه بر حسب توسعه انساني که خود منجر به بهبود سطح زندگي ميگردد، نيز سنجيده ميشود. در هر حال، چگونگي سلامت جامعه، شاخصهاي سلامت اقتصادي، شاخصهاي سلامت محيط، و شاخصهاي مربوط به عدالت و برابري هر يک در جاي خود به روند توسعه در جامعه بستگي دارند. همين طور، با ايجاد رضايت در جامعه، کاهش بيکاري، ايجاد تناسب بين تعداد معلم و محصل، ايجاد فرصتهاي شغلي و نظاير آن، کيفيت زندگي را ميتوان بهبود و ارتقاء بخشيد (Sirgy 2004:171). شاخصهاي مؤثر در کيفيت زندگي پژوهشهاي مربوط به کيفيت زندگي به عنوان مبحثي جديد در مطالعات جامعه شناسي طي چهار دهه آخر قرن بيستم در بسياري از کشورها مطرح شده است. بسياري از جوامع با اندازهگيري و مقايسه کيفيت زندگي در سطوح ملي، منطقهاي و حتي بين المللي توانستهاند تصاوير گويا و عيني از موفقيت و شرايط زندگي در جوامع خود به دست دهند، و بدان وسيله زمينه را براي مطالعات بيشتر و جامعتر فراهم آورند. همين طور، با مطالعه و ارزشيابي کيفيت زندگي، زمينه برنامهريزيهاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي هر چه بيشتر فراهم مي آيد، و بدين گونه جامعه هر چه سريعتر ميتواند خود را با شرايط مورد نياز هماهنگ و همنو سازد. اين نوع بررسي امروزه پوشش و گسترهاي وسيع پيدا کرده است، و در آن، ضمن مطالعه جنبههاي مختلف زندگي، محيط زيست به نحوي مطلوب ساخته ميشود. در پي تلاشهاي به عمل آمده و تحقيقات صورت گرفته، جامعهشناسان در پي آن هستند تا چارچوبها و روشهاي مناسب بيشتري در اين خصوص طراحي نمايند. گر چه عوامل مختلفي در تغييرات مربوط به کيفيت زندگي دخيل هستند، ولي هدف اصلي در اين گونه تحقيقات افزايش سطح زندگي و پيشرفت اقتصادي و اجتماعي شناخته شده است. گر چه امروزه زمينه توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جوامع به دنبال گسترش شبکههاي ارتباطي افزايش يافته است، ليکن تعادل معقولي در اين زمينه تا جايي که به توسعه به معناي عام آن مربوط ميشود، در بسياري از جوامع از جمله استانهاي مختلف ايران به چشم نميخورد. هدف از اين بررسي انعکاسي از موقعيت استانهاي مختلف کشور در چارچوب شاخصهاي مختلف آنهاست. با ارائه و تحليل شاخصهاي مختلف اجتماعي- اقتصادي از نقاط مختلف، چگونگي کيفيت زندگي و تصويري عمومي از استانهاي مختلف مستفاد ميگردد. نتايج و يافتههاي مورد نظر به برنامهريزان و سياستگذاران در نيل به اهداف خود وسيعاً کمک مينمايد. ضمن اينکه امتيازات و منافع اين تلاشها مورد بررسي قرار خواهد گرفت، توجه سياستگذاران به همکاريهاي بيشتر در سطوح ملي و بين المللي جهت تحقق ارتقاء کيفيت زندگي نيز جلب ميگردد. تعاريف و روشهاي اندازهگيري ضمن اينکه مفهوم کيفيت زندگي خود مفهومي چند جانبه و چند بُعدي است، و تنها جنبههاي مادي زندگي را در بر نميگيرد، اندازهگيري و پي بردن به آن خود در گرو عوامل مختلف فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و حتي محيطي ميباشد. همين طور، خصوصيات فردي افراد جامعه نيز در آن دخالت دارند. اينکه کيفيت زندگي را چگونه تعريف ميکنند، خود بستگي به اين دارد که مردم در کجا زندگي ميکنند، چکار ميکنند و اينکه چه منشأ نژادي و فرهنگي دارند. در عين حال، تلاشهاي زيادي صورت گرفته است تا عوامل تعيين کنندة کيفيت زندگي را بتوان تعريف کرد. بعضي از اهل نظر آن را به جاي بهبود ذهني، سرور، رضايت و زندگي خوب به کار ميبرند (Diemer: 1984) در حالي که اطمينان کامل نسبت به اينکه کيفيت زندگي به چه معناست، وجود دارد. اين مفهوم بيشتر به معناي رضايت و سطح زندگي است (Campbell: 1976).با توجه به اين تعريف، هر گونه بهبود آشکاري در زندگي باعث ارتقاء کيفيت زندگي ميگردد. در هر حال، هر گونه تغيير مثبتي در شاخصهاي اقتصادي- اجتماعي، کيفيت زندگي را بهبود ميبخشد. اندازهگيري و سنجش کمّي کيفيت زندگي خود نيز بين ملل و جوامع مختلف با توجه به شرايط زندگي، نظام ارزشي و مجموعاً فرهنگهاي مختلف آنها کاري بس مشکل مينمايد. در کل، هر شاخصي که به اندازهگيري کيفيت زندگي ميپردازد، ميبايست در برگيرندة مجموعة عواملي باشد که رفاه انساني را بهبود بخشد يا افزايش دهد. همين طور، از آنجا که انتظارات افراد نيز در جوامع مختلف يکسان نيست، شاخصهاي متفاوت ميبايست به کار گرفته شوند تا کيفيت زندگي مورد سنجش و ارزيابي قرار گيرد (Yuan: 2000). شاخص مشترکي که در تعيين کيفيت زندگي به کار گرفته ميشود، شامل دو وجه يا سنجة عيني و ذهني است. معيارهاي عيني عمدتاً قابل لمساند و جنبههاي قابل تأييد زندگي چون شرايط اقتصادي و اجتماعي را در بر ميگيرند. اين سنجهها که بيشتر متمرکز بر امکانات مادّي است، عمدتاً متکي بر ترازهاي درآمد ملّي، ميزان ارضاء و پاسخگويي به نيازهاي جامعه و نظاير آن است. از طرف ديگر، معيارهاي ذهني سنجش کيفيت زندگي عمدتاً به سنجش احساسات در خصوص زندگي و اينکه مردم چگونه تصوري از زندگي خود دارند، ميپردازند، و آن خود از طريق ارزيابي ميزان رضايت يا سرور افراد جامعه قابل اندازهگيري است. در شرايط ايدهآل، اندازهگيري کيفيت زندگي، هر دو شاخص عيني و ذهني ميبايست منظور گردد. از آن طريق است که تصويري جامع از شرايط زندگي افراد جامعه ميتوان به دست آورد، و بر آن اساس است که سياستگذاران ميتوانند براي اقشار مختلف جامعه به برنامهريزي بپردازند. طرح مطالعه اندازهگيري سطح زندگي جهت دستيابي به اين هدف، دولتها نياز به اطلاعات درست، جاري و مربوط از کل جمعيت در سطح خانوار دارند تا از آن طريق بتوانند تصميمات مربوط به سياستگذاريهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مورد نياز را در سطحي مناسب اتخاذ نمايند. همين طور، تحليلگران به اين قبيل اطلاعات و دادهها نياز دارند تا بتوانند آنگونه مدلهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را اتّخاذ نمايند، که جوابگوي سؤالات و خواستهاي مهمّ جمعيت باشند. طي سالهاي اخير مطالعاتي در خصوص کيفيت زندگي در سطح ملي در بعضي از کشورها به ويژه جوامع صنعتي، و در آسيا در کشور سنگاپور صورت گرفته است. بعضي از اين مطالعات روي موضوعات خاصي تمرکز داشتهاند؛ در حالي که بعضي ديگر کيفيت عمومي زندگي را از جنبههاي مختلف بررسي کردهاند. تمرکز و جهت مطالعات مربوط به کيفيت زندگي حول زمينههاي زير صورت ميگيرد: الف: مطالعات مربوط به محيط زيست مسائل محيطي به طور عام در طرحهاي اندازهگيري کيفيت زندگي مورد مطالعه قرار ميگيرند. اين قبيل مطالعات به ويژه در نقاطي که امکانات زيربنايي و اساسي عموماً ناکافي يا کمياب است، بيشتر صورت ميگيرد. مثلاً، مطالعات مربوط به در دسترس بودن يا فراهم بودن آب شهري، برق، سطح فقر، ميزان شهرنشيني، ميزان حاشيه نشيني و کيفيت عمومي محيط زيست از جمله موضوعاتي است که در دستور کار مطالعه اندازهگيري سطح زندگي قرار ميگيرد؛ يعني پديدهاي که براي بسياري از ملل جهان سوم نيز بسيار نگران کننده است (Gupta: 2000). اين گونه پژوهشها همچنين به بررسي و اثرات صنعتي شدن به ويژه تأثير مخرب توليدات صنعتي برکيفيت زندگي و سلامت انساني ميپردازد. همين طور، اين قبيل مطالعات آثار چگونگي ضايعات توليد شده توسط خانوار بر شرايط محيط زيست و سلامت جامعه را مورد بررسي قرار ميدهند (Yuan: 2000). چگونگي بهرهبرداري از فضاهاي مختلف، خدمات و امکانات زيربنايي نيز، زمينههاي بااهميتي هستند که پژوهشگران کيفيت زندگي روي آنها مطالعه ميکنند. از سوي ديگر، جهت ايجاد محيط طبيعي، ارتقاء هر چه بيشتر بهداشت و سلامت رواني، مطالعة مربوط به گذران اوقات فراغت، تسهيلات تفريحي در اختيار، و اثرات آنها بر کيفيت زندگي از جمله موضوعاتي است که در دستور کار پژوهشگران اجتماعي و جامعهشناسان قرار دارد (Wong TC: 2000). با انجام اين گونه مطالعات و اندازهگيري، کيفيت زندگي، سلامت و ارتقاء فرهنگي را هر چه بيشتر در جامعه ميتوان تأمين نمود. ب: مطالعات مربوط به حمل و نقل مطالعه و ارزيابي کمّ و کيف حمل و نقل شهري خود به عنوان بخش عمدهاي از اندازهگيري کيفيت زندگي مطرح است. بررسي و برنامهريزي خدمات حمل و نقل خود پتانسيل و ظرفيت بهبود محيط زيست شهري را از طريق کاهش فشار بر اين نقاط، کاهش آلودگيهاي صوتي، بهبود کيفيت هوا، ايجاد فضاي سبز بهتر و در صورت ايجاد شبکههاي حمل و نقل زيرزميني، تراکم حمل و نقل شهري را در حدّ وسيعي کاهش ميدهد. به طور کلي، بهرهبرداري بيشتر از شبکههاي حمل و نقل زيرزميني، کيفيت زندگي را هر چه بيشتر بهبود ميبخشد (Dumrawvic: 2000). در حالي که مسائل ناشي از سياستگذاريهاي حمل و نقل چون تراکم ترافيک، ميزان بالاي آلودگي و هزينههاي بالاي حمل و نقل بر کيفيت زندگي در نقاط شهري تأثير ميگذارد، سياستهاي حمل و نقل شهري خود در حقيقت ميتواند از طريق مسائل مربوط به کيفيت زندگي شکل گيرد (Coutard: 2000). در هر حال، کيفيت زندگي و نظام حمل و نقل به ويژه در نقاط شهري اثراتي متقابل بر يکديگر دارند. ج: مطالعات مربوط به مسکن در مطالعه کيفيت زندگي، تا جايي که به مسکن مربوط ميگردد، نگرانيهاي مربوط به شرايط زندگي اقشار فقير حاشيه نشين، اماکن مسکوني زاغه گونه، بحرانها و مسائل ناشي از اين قبيل و ... وجود دارد. با ارزيابيهاي کيفيت زندگي تا حدّ زيادي مشکلات و مسائل جاري را ميتوان شناسايي و از بحرانهاي بالقوة آتي نيز پيشگيري به عمل آورد. در حالي که امروزه ساختمانهاي مرتفع و آسمان خراشهاي بزرگ در کشورها و مناطق صنعتي چون ژاپن، آمريکا، شانگهاي و ... به عنوان نگراني بسياري از منتقدين کيفيت زندگي مطرحاند؛ يعني شرايطي که فضاي طبيعي، مناسبات اجتماعي ساکنين و ... را تحت تاثير قرار دادهاند، زاغه نشيني در بمبئي، داکا و بسياري از نقاط ديگر، نيز خود بحران کيفيت زندگي را در آن نقاط به وجود آورده است، که خود در موارد زيادي به مشکلات ايدز (AIDS)، اعتياد، فحشاء و ... منجر گرديده است. د: مسائل مربوط به سالمندان، زنان و کودکان از آنجا که نحوة عملکرد و توان جمعيت سالمند دائم رو به تغيير است، و آنها در سنين سالمندي يا رو به سالمندي کمتر ميتوانند بدون کمک ديگران زندگي کنند، تأثير محيط بر زندگي اين قبيل افراد ميبايست مورد مطالعه قرار گيرد (Parker: 2000). بررسي موانع فيزيکي که از تحرک آنها جلوگيري مينمايد، نيازهاي آنها، نحوه رسيدگي به آنها و...، جايگاه مهمي در مطالعات کيفيت زندگي دارد. اين گروه سني از جمعيت در جوامع کمتر توسعه يافته در شرايط حداقل، تا جايي که به کيفيت زندگي مربوط ميگردد، مورد مطالعه قرار ميگيرد. در حالي که اين جمعيت در جوامع توسعه يافته سهم قابل توجهي از مطالعات مربوط به کيفيت زندگي را به خود اختصاص ميدهد. موقعيت زنان در جامعه و نقش آنها در تصميمگيريها، در بسياري از جوامع نشان دهندة کيفيت زندگي آنها در آن جوامع است، و آن خود توجه بسياري از پژوهشگران مربوط به کيفيت زندگي را به خود جلب کرده است. به عبارت ديگر، افزايش بيشتر در ميزان مشارکت اقتصادي- اجتماعي زنان خود بيانگر بهبود در موقعيت آنها، و در نتيجه بهبود در کيفيت زندگي آنهاست. به طور کلي، فرصتهايي که به زنان و مردان داده ميشود در کشورهاي مختلف و در استانهاي مختلف متفاوت است. همين طور، مسئله جنسيت خود نيز در تعيين کيفيت زندگي نقش اساسي دارد. کيفيت زندگي کودکان نيز توجه بسياري از جامعه شناسان را به خود جلب کرده است. در حالي که روند افزايشي در اشتغال پدران و مادران در جوامع مختلف به چشم ميخورد، مسأله مراقبت و نگهداري از کودکان خود به عنوان يک پديدة جديد در بسياري از جوامع بروز کرده است. همين طور، فضاي کافي براي بازي کودکان، کمبود تسهيلات و وسايل بازي، کمبود مطالعه در اين زمينه و ... همگي حتي بر رشد جسمي آنها تأثير دارند. بنابراين، تا جايي که به زمينههاي مورد اشاره مربوط ميگردد، مطالعات مربوط به کيفيت زندگي، کيفيت زندگي اين اقشار را تا حدّ زيادي ميتواند تحت تأثير قرار دهد. هـ : مطالعات مربوط به عوامل غير ملموس اين دسته از عوامل که به عنوان خصوصيات مؤثر افراد جامعه به حساب ميآيد، و نقش مؤثري در کيفيت زندگي ايفاء مينمايد، شامل ويژگيهايي از نوع حسن خلق، شادابي و ... است. همين طور، سرمايه اجتماعي شامل شبکه ارتباطات اجتماعي و ويژگيهايي از اين نوع، سهم مؤثري در کيفيت زندگي ايفاء مينمايد (Black: 2000). وسايل ارتباط جمعي خود در ايجاد چنين خصوصياتي بين مردم در سطح جامعه نقش مؤثر دارد. چنين روندي خود موجبات ارتقاء کيفيت زندگي را فراهم ميآورد. ضمناً، با فراهم کردن زمينة مطالعات کيفيت زندگي در اين خصوص، به خصوصيات رفتاري، شخصيتي و سلامت رواني افراد و اعضاي جامعه يا جوامع مختلف در قالبي مقايسهاي ميتوان پي برد. بنابراين، مقايسه و ارزيابي کيفيت زندگي خود ميتواند به غناي فرهنگي و اجتماعي يک جامعه مورد نظر بيفزايد. کيفيت زندگي در ايران محدودة کيفيت زندگي در استانهاي مختلف ايران بر حسب توسعه اقتصادي و اجتماعي اين استانها متفاوت است. در استانهاي کمتر توسعه يافته، به دنبال سطوح پايين سرمايهگذاري در زمينههاي مختلف اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، کيفيت زندگي در سطوحي پايين قرار دارد. اين در حالي است که در استانهاي غني تر؛ يعني نقاطي که نيازهاي اساسي افراد به خوبي برطرف ميگردد، کيفيت زندگي در سطح بالاتري قرار دارد. همين طور، خدمات با کيفيتي بالاتر در اختيار افراد جامعه قرار ميگيرد. در اين قبيل نقاط شرايط مسکن، نقاط تفريحي و گذران اوقات فراغت در سطح بالاتر و رضايت بخشتري قرار دارد؛ نيازهاي جوانان بهتر برطرف ميگردد، زمينه اشتغال بيشتر فراهم است و غيره. چنين وضعيتي چرخهاي از رفاه، بهرهگيري از پتانسيلها و نظاير آن را فراهم ميآورد. نکته قابل تذکر اين است که در ايران طي دو دهة اخير مطالعات مربوط به کيفيت زندگي در استانهاي کشور به طور مستقيم کمتر صورت گرفته است. اين در حالي است که جمعيت اين نقاط به دنبال مهاجرت و افزايش طبيعي همواره رو به افزايش بوده است. همين طور، به دنبال تغييرات فرهنگي و ارزشي پديد آمده در کشور طي دو دهة اخير، داشتن تصويري گويا و بهنگام از استانهاي کشور و متعاقباً تأمين نيازهاي آنها اجتناب ناپذير مينمايد. در اين خصوص، چين نيز به عنوان يک نمونه ملموس قابل بيان است. با توجه به تغييرات سياسي و اجتماعي- اقتصادي پديد آمده در اين کشور از سال 1979 به بعد، پژوهش در خصوص چگونگي کيفيت زندگي و تغييرات پديد آمده در سطح زندگي مردم بسيار ضروري مينمايد. در اين زمينه، تحقيقات پراکندهاي نيز صورت گرفته است. اين در حالي است که هند طي اين مدت (دو دهه اخير)، پژوهشهاي ادواري و گوناگوني در زمينه اندازهگيري کيفيت زندگي در ايالات مختلف خود انجام داده است. مثلاً، مؤسسه آمار هند در کلکته طرح اندازهگيري کيفيت زندگي از 22 شهر يک ميليون نفري و بيشتر را به اجرا گذاشته است (Mazumdar: 2000). در هر حال، از آنجا که طرح اندازهگيري کيفيت زندگي به طور مستقيم در استانهاي مختلف کشور به اجرا در نيامده است، با استفاده از دادههاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و جمعيتي موجود، تصويري از کيفيت زندگي در استانهاي مختلف کشور ميتوان ارائه داد. مقايسه شاخصهاي کيفيت زندگي سه شاخص جمعيت، رشد جمعيت و ميزان شهرنشيني که خود رابطة تعيين کنندهاي با کيفيت زندگي دارند، در استانهاي مختلف کشور متفاوت به دست آمدهاند. در حالي که جمعيت کلّ کشور در سال 1379 بيش از 6/63 ميليون نفر برآورد گرديده، و ميزان رشد سالانه جمعيت بين سالهاي 75-1370 حدود 47/1 درصد برآورد شده است. نسبت جمعيت شهرنشين در سال 1375 حدود 3/61 درصد اعلام گرديده است. طي همين دوره، پايينترين ميزان رشد سالانه جمعيت؛ يعني 28/0 درصد مربوط به استان آذربايجان شرقي با 3/60 درصد جمعيت شهرنشين از 37/3 ميليون نفر جمعيت کل استان بوده است. در حالي که درهمين سال بالاترين ميزان رشد سالانه جمعيت مربوط به استان سيستان و بلوچستان؛ يعني 43/3 درصد،با 1/46 درصد جمعيت شهرنشين از 7/1 ميليون نفر جمعيت کل استان در سال 1375 بوده است. اگر ميزان پايين رشد سالانه جمعيت را به عنوان يک شاخص کيفيت زندگي فرض کنيم، بنابراين فرضيه شناخته شدة جهاني، کيفيت زندگي در استان آذربايجان شرقي در حد بالاتري از ساير استانها قرار دارد. تا جايي که به ميزان کل باروري (تعداد فرزنداني که يک زن در طول دورة باروري خود به دنيا ميآورد) مربوط ميگردد، اين شاخص در سال 1375 در کلّ کشور 96/2 فرزند، براي استان تهران 20/2، براي استان مازندران 31/2 و براي استان آذربايجان شرقي 59/2 فرزند برآورد گرديده است. اين در حاليست که بالاترين ميزان کل باروري در اين سال؛ يعني 23/4 به استان هرمزگان اختصاص داشته است. اين شاخص نيز در قالب بين المللي آن به عنوان بيانگر کيفيت زندگي شناخته شده است. بنابراين فرضيه، استانهاي تهران، مازندران و آذربايجان شرقي نسبت به ساير استانهاي کشور تا جايي که به اين شاخص مربوط مي گردد، به لحاظ کيفيت زندگي در وضعيت مطلوبتري قرار دارند. از آنجا که شاخص نسبت بستگي (وابستگي اقتصادي افراد غير فعال به يکصد نفر فرد فعال) به عنوان يک شاخص توسعه يافتگي جامعه شناخته شده است، شاخص ياد شده در سال 1375 براي کل کشور 78 درصد، و براي استانهاي تهران 61، سمنان 70، و اصفهان 71 درصد برآورد گرديده است. بالاترين ميزان اين شاخص در همين سال مربوط به استان سيستان و بلوچستان، يعني 107 درصد برآورد شده است. اين شاخص نسبت وابستگي اعضاي خانوار به نان آور خانوار را نشان ميدهد. با قبول اين فرضيه که نسبت پايينتر وابستگي نشان دهندة کيفيت بالاتر زندگي است، بر اين اساس استانهاي تهران، سمنان و اصفهان در مقايسه با ساير استانها از جايگاه بالاتري برخوردار هستند. از آنجا که مشارکت زنان در فعاليتهاي اقتصادي به لحاظ بين المللي بيانگر وضعيت بهتر آنهاست، و خود بر کيفيت عمومي زندگي تأثيري مثبت دارد، اين شاخص يا درصد زنان فعال در کل کشور در سال 1375 حدود 1/9 درصد برآورد گرديده است؛ در حالي که گيلان 6/18 درصد، استانهاي يزد 5/16 درصد، و چهار محال و بختياري 7/14 درصد را به خود اختصاص دادهاند. پايينترين اين شاخص، يعني 7/4 درصد مربوط به استان سيستان و بلوچستان بوده است. شاخص سواد نيز در جوامع رو به توسعه به عنوان نشانهاي از توسعه يافتگي و کيفيت بالاتر زندگي تلقي ميگردد. در حالي که اين شاخص در ايران براي مردان و زنان به همديگر بسيار نزديک شده است. در سال 1375 در کل کشور براي مردان 7/84 درصد، براي زنان 2/74 درصد، و براي هر دو جنس 5/79 درصد برآورد گرديده است. در حالي که بالاترين ميزان اين شاخص براي استان تهران يعني 3/91 درصد براي مردان، 6/85 درصد براي زنان و 5/88 درصد براي زنان و مردان برآورد شده است. پايينترين ميزان اين شاخص بر اساس سرشماري عمومي نفوس و مسکن سال 1375 مربوط به استان هرمزگان؛ يعني 6/78 درصد مردان باسواد، 6/66 درصد زنان باسواد و 8/72 درصد زنان و مردان باسواد بودهاند. شاخصهاي ديگري چون ميانگين سن ازدواج، اميد زندگي، درصد جمعيت 65 ساله و بالاتر و ... از جمله شاخصهايي به حساب ميآيند که به طور غيرمستقيم به عنوان ابزار سنجش و اندازهگيري کيفيت زندگي در ايران و بسياري ديگر از جوامع رو به توسعه مطرح هستند. علاوه بر موارد ياد شده، علم و تکنولوژي نيز خود نقش تعيين کنندهاي در ثبات و بهبود کيفيت زندگي ايفاء مينمايند. از اين رو، هر چه جامعهاي توسعه يافتهتر باشد، کيفيت زندگي آن در حدّ بالاتري قرار ميگيرد. به عبارت ديگر، هر قدر شهروندان جامعهاي بيشتر در علم و تکنولوژي مشارکت داشته باشند، آن خود به آنها کمک ميکند تا به کيفيت زندگي بهتر و رضايت بخشتري نائل آيند (ICQOLC: 2000). عامل تعيين کننده ديگر کيفيت زندگي سلامت خانواده شناخته شده است؛ و آن را در قالب سلامت جسمي اعضاي خانواده، فضاي رواني خانواده، خصوصيات اجتماعي- جمعيتي خانواده شامل سن والدين، فاصله سني بين فرزندان، تفاوت سني بين فرزندان و کودکان، سن والدين هنگام تولد کودکان و نظاير آن ميتوان تبيين کرد؛ که همگي بر کيفيت زندگي تأثير دارند. از اين رو، موقعيت خانواده خود نقش تعيين کنندهاي در ارتقاء کيفيت زندگي در قالب عام آن ايفاء مينمايد. از آنجا که پويايي و کمّ و کيف مسائل اجتماعي خود مبتني بر روابطي سه جانبه است؛ يعني : (الف) تغيير در ساختار اجتماعي (ب) تغيير در توقعات فرهنگي، و (ج) ظهور و پيدايش مسائل اجتماعي؛ همگي به طور کلي شرايطي را ايجاب مينمايند که کيفيت زندگي بر حسب انتظار تغيير نکند. نسبت بالاي بستگي، در مواردي شرايط نامطلوب اکوسيستم، يا نظام زيست محيطي، و ساختار جمعيت جوان در کل کشور، مجموعاً مسائل و تناقضاتي را پديده آوردهاند، که خود به عنوان موانع ارتقاء کيفيت زندگي در حال حاضر، و حتي در سالهاي آتي عمل خواهند کرد. فرآيند دستيابي به کيفيت زندگي و رضايت اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي از آنجا که يکي از نتايج مهم و عمدة مطالعات مربوط به کيفيت زندگي همانا به کارگيري اين نتايج؛ يعني نتايج فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي، در سياستگذاريها و تصميمگيريها در سطوح ملي، منطقهاي و بين المللي است، مطالعات و پژوهشهاي مربوط به کيفيت زندگي با اين هدف صورت ميگيرد تا بتوان نظارتي مؤثر بر عواملي که بر شرايط زندگي و کار مردم در يک منطقه، استان يا کشور تأثير دارند، اعمال گردد، و از آن طريق بتوان بهبودي در سلامت و رفاه مردم به وجود آورد. با به کارگيري اين گونه مطالعات، به تخصيص بودجه در جوامع و مناطق مختلف يک کشور بهتر ميتوان اقدام کرد، و بدين گون اعتبار منطقه يا جامعهاي را ارتقاء بخشيد. نتايج چنين مطالعاتي به دلايل فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي کاربردهاي فراوان دارد. به دنبال توسعه اجتماعي، روند افزايشي شهرنشيني، و جهاني شدن، مفهوم کيفيت زندگي نيز در حال تغيير است. همين طور، با افزايش ثروت و تنعم،توقّعات انسانها و سطح زندگي آنها نيز رو به تغيير است، که خود به رضايت بيشتر از زندگي و افزايش تقاضا (در زمينههاي مختلف) منجر ميگردد. از اين رو، از ديدگاه جامعهشناسي، به اجراء گذاشتن مطالعات و پژوهشهاي کيفيت زندگي به گونهاي مستمر و منظم مورد نياز جوامع رو به توسعه از جمله ايران است، تا از اين طريق جهت و روند تغييرات را بهتر بتوان دنبال کرد. تحقّق چنين مطالعاتي خود در گرو انسجام و همکاري بين شبکهها، نهادها و مراکز مختلف پژوهشي و اجرايي است. شاخص توسعه انساني اين شاخص عمدتاً به اندازهگيري سطح توسعه اجتماعي- اقتصادي کشورهاي مختلف جهان ميپردازد. شاخص توسعه انساني وسيعاً توسط اقتصادداناني چون محبوب الحق، پروفسور آمارتيا و همچنين سازمان ملل در اوايل دهة 1990 مطرح گرديد (Rajeev 1999: 9). از طريق اين شاخص و با ترکيب اجزاء کيفيت زندگي مشتمل بر متغيرهايي از نوع اميد زندگي، سواد، سرانه توليد ناخالص داخلي، ميزان بيکاري، نسبت فقر، ميزان مرگ و مير اطفال، ميزان رشد سالانه جمعيت و، شاخص ياد شده (HDI) ساخته يا محاسبه ميگردد. در آن بهترين، وضعيت را «./1» و پايينترين يا بدترين وضعيت را «صفر» فرض کردهاند. مثلاً، در حالي که در اوايل دهة 1990 بهترين وضعيت؛ يعني 996/0 (هزارم) به ژاپن تعلق داشته، در همان سال بدترين شاخص توسعه انساني؛ يعني 116/0 به جمهوري نيجر تعلق داشته است (Hogendorn 1992:40). جدول مقايسة اجزاء شاخصهاي توسعه انساني در کشور رو به توسعه نام کشور سرانه توليد ناخالص ملي (دلار آمريکا 1987) اميد زندگي (سال 1987) باسوادي بزرگسالان (درصد 1985) توليد ناخالص داخلي هماهنگ شده (دلار آمريکا 1987) شاخص توسعه انساني HDI موريتاني سريلانکا 440 400 47 71 17 87 840 2053 208/0 789/0 Source: Jan S. Hogendorn در مجموع و تاجايي که به جوامع رو به توسعه مربوط ميگردد، شاخص درآمد سرانه خود نقش اساسي در بهبود کيفيت زندگي و ارتقاء شاخص توسعه انساني «HDI» ايفاء مي نمايد. در مقابل، رشد کند جريان صنعتي شدن، ميزان رشد اقتصادي پايين، و نرخ بالاي بيکاري از جمله عواملي به حساب ميآيند، که خود شاخص توسعه انساني را در حدّ پاييني نگه ميدارند. جدول شاخص توسعه انساني کشورهاي جهان در دهة 1990 | نام کشور/ منطقه خود مختار ميزان HDI | نام کشور/ منطقه خود مختار ميزان HDI | | آرژانتين | 910/0 | اکوادور | 758/0 | | آلمان شرقي (سابق) | 953/0 | الجزاير | 609/0 | | آلمان غربي (سابق) | 967/0 | السالوادور | 651/0 | | آنگولا | 304/0 | امارات متحده عربي | 782/0 | | اتريش | 961/0 | اَندونزي | 591/0 | | اتيوپي | 282/0 | انگلستان | 790/0 | | اردُن | 752/0 | اُوگاندا | 354/0 | | اروگوئه | 916/0 | ايالات متحده آمريکا | 961/0 | | اسپانيا | 965/0 | ايتاليا | 966/0 | | استراليا | 978/0 | ايران | 660/0 | | اسرائيل | 957/0 | ايرلند | 961/0 | | آفريقاي جنوبي | 731/0 | ايسلند | *000 | | افغانستان | 212/0 | باربادوس | 000 | | برزيل | 784/0 | روآندا | 304/0 | | برمه (ميانمار) | 561/0 | زئير | 294/0 | | بروندي | 235/0 | زامبيا | 481/0 | | بلزي | 000 | زلاندنو | 966/0 | | بلژيک | 966/0 | زيمباوه | 576/0 | | بلغارستان | 918/0 | ژاپن | 996/0 | | بنگلادش | 318/0 | ساحل عاج | 393/0 | | بنين | 224/0 | سريلانکا | 789/0 | | بوتسوانا | 646/0 | سنگاپور | 899/0 | | بورکينافاسو | 150/0 | سنگال | 274/0 | | بوليوي | 548/0 | سوئد | 987/0 | | پاراگوئه | 784/0 | سوآزيلند | 000 | | پاکستان | 423/0 | سوئيس | 986/0 | | پاناما | 883/0 | سودان | 255/0 | | پايوآ گينة نو | 471/0 | سورينام | 000 | | پرتغال | 899/0 | سوريه | 691/0 | | پِرو | 753/0 | سومالي | 200/0 | | پنال | 273/0 | سيرالئون | 150/0 | | تانزاليا | 413/0 | شوروي (سابق) | 920/0 | | تايلند | 783/0 | شيلي | 931/0 | | تايوان | 000 | عراق | 759/0 | | ترکيه | 751/0 | عربستان سعودي | 702/0 | | ترينيداد و توباگو | 885/0 | عُمان | 535/0 | | توگو | 337/0 | غنا | 360/0 | | تونس | 657/0 | فرانسه | 974/0 | | جامائيکا | 824/0 | فنلاند | 967/0 | | جمهوري آفريقاي مرکزي | 258/0 | فيليپين | 714/0 | | جمهوري دموکراتيک خلق يمن (سابق) | 369/0 | قبرس | 000 | | جمهوري دُمينيکن | 699/0 | کاستاريکا | 916/0 | | جمهوري عربي يمن (سابق) | 328/0 | کامبوج | 471/0 | | چاد | 157/0 | کامرون | 474/0 | | چکسلواکي (سابق) | 931/0 | کانادا | 983/0 | | چين | 716/0 | کرة جنوبي | 903/0 | | دانمارک | 971/0 | کره شمالي | 789/0 | | رُماني | 863/0 | کلمبيا | 801/0 | | کنگو | 395/0 | مجارستان | 915/0 | | کنيا | 481/0 | مراکش | 489/0 | | کوبا | 877/0 | مصر | 499/0 | | کويت | 839/0 | مغولستان | 737/0 | | گابن | 525/0 | مکزيک | 876/0 | | گامبيا | 000 | موريتاني | 208/0 | | گرانادا | 000 | موريس | 788/0 | | گوآتمالا | 592/0 | موزامبيک | 239/0 | | گويان | 000 | نروژ | 983/0 | | گينه | 162/0 | نيجر | 116/0 | | گينه بيسائو | 000 | نيجريه | 322/0 | | لائوس | 506/0 | نيکاراگوئه | 743/0 | | لبنان | 735/0 | هائيتي | 356/0 | | لسوتو | 580/0 | هلند | 984/0 | | لهستان | 910/0 | هند | 439/0 | | لوکزامبورگ | 000 | هُندوراس | 563/0 | | ليبريه | 333/0 | هنگ کنگ | 936/0 | | ليبي | 719/0 | ونزوئلا | 861/0 | | ماداگاسکار | 440/0 | ويتنام | 608/0 | | مالاوي | 250/0 | يوگسلاوي (سابق) | 913/0 | | مالزي | 800/0 | يونان | 949/0 | | مالي | 143/0 | | |
Source: J. S. Hogendorn مقايسه شاخص توسعه انساني چند کشور منتخب در دو دوره | نام کشور | ميزان (HDI) ابتداي دهة 1990 | ميزان (HDI) در آستانه قرن 21 | | استراليا | 978/0 | 932/0 | | اندونزي | 591/0 | 679/0 | | ايران | 660/0 | 758/0 | | بنگلادش | 318/0 | 371/0 | | پاکستان | 423/0 | 453/0 | | ترکيه | 751/0 | 782/0 | | ژاپن | 996/0 | 940/0 | | چين | 716/0 | 650/0 | | سريلانکا | 789/0 | 716/0 | | کرة جنوبي | 903/0 | 894/0 | | نپال | 273/0 | 351/0 | | هند | 439/0 | 451/0 |
Sources: 1) Jan S. Hogendorn 2) ESCAP Population Data Sheet 1999.
منابع : B.B.C. New as of January 20th, 2005. Black, Alan W. and Hughes, Philip, 2000, Social Capital and Quality of Life in Cities. ICQOLC 2000, Singapore. Campbell, A. et al., 1976, The Quality of American Life Perceptions, Evaluations and Satisfaction, New York, Russell. Coutard, Oliver, 2000, Quality of Life in the Paris Area and New Challenges to the Regional Transport Policy, ICQOLC 2000, Singapore. Dalkey, N. C. et al., 1972, Studies in Quality of Life, Washington DC. Lexington Books. Diener, E. 1984, Subjective Well-being, Psychological Bulletin. Diner, E. 1995, A Value-Based Index for Measuring National Quality of Life, Social Indicators Research. Dumiawvic, S., et al., 2000, A Systematic Measurement of the Quality of Undergroup Spaces, ICQOLC 2000, Singapore. Estes, Richard J. 2004 Abs, Looking Back, Looking Forward: Advancing Quality of Life in a Turbulent World, Conference Abstracts, Philadelphia, Nov. 2004. Fellner, Wolfgang J. 2004 Abs., Standard of Living An Indicator of Economic Success, Quality of Life in a Turbalent World, Conference Abstracts, Philadelphia, Nov. 2004. Grosh Margaret, E. et al., 2000, Designing Household Survey for Developing Countries, London, Oxford University Press. Gupta, S. et al., 2000, Quality of Life in India, An Interstate Analysis, ICQOLC 2000, Singapore. Hansen, T., 2004 Abs., Income, Age and Financial Satisfaction: Trends From Norway, Quality of Life in a Turbalent World, Conference Abstracts, Philadelphia, Nov. 2004. Easterin, R. A., 2004 A., Predicting Life Cycle Happiness from Domain – Specific Course Satisfaction, University of Southern California, Department of Economics, Los Angeles CA. Hogendorn, J. S., 1992, Economic Development, Second Edition, P. 40, New York, Harper Collins Publishers. Mazumdar, K. 2000, A Multivariate Analysis of Urban Quality of Life in One- Million Plus Cities of India, ICQOLC 2000, Singapore. Mazumdar, K., 2004 Abs., Quality of Life in Asia Pacific Countries: 1975-2000, Quality of Life in a Turbalent World, Cenference Abstracts, Philadelphia, Nov. 2004. Mukheerjee, J. 2004 A, A Spatio-Temporal Analysis of Quality of Life in India, Quality of Life in a Turbulent World, Conference Abstracts, Philadelphia, Nov. 2004. Park, K. J., et al., 2000, Progressing Towards Inclusivity: Experiencing of Asian Cities, ICQOLC 2000, Singapore. Pipping, H., 1953, Standard of Living, Soietas Scientiarum Fennica, Helsinki. Rajeev, P. V., 1999, Planning for Social Reforms, P.9, New Delhi, Deep & Deep Publications, PVT. LTD. Sirgy, M. J. 2004 A, Consumer, Economic, Environmental, Social and Equity: An Indicator System for Community QOL., QOL in a turbalent World. Conference Abstracts Philadelphia, Nov. 2004. Tho, N. D. 2004 Abs., Subjective Quality of Life in Vietnam, University of Technology Sydney. UN ESCAP Population Data sheet, 1999, Bangkok, wong, TC. 2000, Land-Use Change in Recreational Areas of Singapore and its Relationship with Quality of Life, ICQOLC 2000, Singapore. World Bank Policy & Research Bulletin, Vol. 11, No. 2, April-June 2000. Yuan, Lim L., 2000, Reflections on Quality of Life Studies, ICQOLC 2000, Vol. 1, National University of Singapore. اطلاعات جمعيتي (Data Sheet) ايران، 1375، مرکز آمار ايران.
|